X
تبلیغات

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

آسان یاب

آسان یاب
 
دنیای مطلب و نرم افزار

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط جعفر

هو العليم

 

پروژه پایگاه داده

عنوان پروژه:                    پایگاه بانك اطلاعاتي كتابخانه و سي دي

ابزار پیاده سازی:             Delphi  +  SQL Server2000       

محیط استفاده نهایی:         WINDOWS

در این پروژه می خواهیم پایگاه داده ای از كاربران واجد شرایط كار با نرم افزار و زمینه های كار آنها ایجاد کنیم. طراحی پایگاه داده انجام شده است. این طراحی کلی در شکل صفحات بعدي آمده است.

پروژه به صورت دو نفره پياده سازي شود .تاريخ تحويل متعاقبا اعلام مي شود .  20/4/87   10 تا 12 صبح      

سايت:        novinlearn.ir

در صورت تمایل به انجام پروژه به صورت فردی بانک سی دی را به طورکامل پیاده سازی کنید.

در صورت نياز مي توانيد جدول ديگري تعريف كنيد.(براي ذخيره جريمه هاي هر فرد)

 

نکات مورد توجه در امتیاز دهی پروژه نهایی:

1- ایجاد پایگاه  داده ها و جداول مربوطه

2- طراحی و اعمال قوانین جامعیت

3- طراحی و اعمال قوانین حراست و حفاظت (چهارrole  تعریف کنید. اولی برای برای طراح پایگاه داده با کلیه توانایی ها كه انواع فعالیت هایی که منجر به تغییر در DB  می شودAdmin، دومي براي ورود و ويرايش و جستجو اطلاعات، سومي براي ورود و ويرايش اطلاعات و چهارمی فقط جستجو)

4- داشتن کلیه توانایی های خواسته شده و پرس و جو ها(تاریخ را می توان به صورت فیلد سال، ماه  و روز انتخاب کرد.)

5- رعایت حداکثر اختصار در برنامه سازی و استفاده حداکثر از ابزارهای نرم افزاری مورد استفاده

6- نوشتن پرس و جو در SQL و برگرداندن نتايج در دلفي

7- ساخت  Auto run  برنامه و ايجاد سي دي برنامه(تحويلي)

8- جستجو بر اساس هر فيلد اطلاعاتي انجام شود با استفاده از مولفه  pagecontrol در هر سطح براي كاربران (نه فرم هاي پيوسته)

9- امكان گزارش گيري سي دي/كتاب در دست امانت افراد در تاريخ معين يا محدوده تاريخي كه كاربر وارد مي كند و هم به صورت ماهانه و هفتگي (1- ليست افراد و امانت كه برده اند     2- ليست امانتهاي  دست اعضا )

10- گزارش گيري مالي از هزينه هاي دريافتي  تاريخ  معين و هم هر ماه و هر هفته

(1- ليست افراد و امانت كه برده اند و جريمه ها     2- ليست هزينه هاي هر نوع امانت    3- مبلغ كلي بانك پول  )

امکانات مورد نیاز سیستم عبارتند از:

الف: امکانات زیر برای مدير طراح admin :

 1- امکان ورود اطلاعات به ساده ترین شکل ممکن با رعایت قوانین جامعیت

2- امکان اصلاح اطلاعات به ساده ترین شکل ممکن با رعایت قوانین جامعیت مثلا اضافه كردن نوع(زمينه تخصصي) جديد كتاب در جدول مربوطه

3- امکان حذف اطلاعات

4- Null سازی شناسایی كتاب/سي دي و تاریخ امانت و بازگشت با رعایت Cascade.

5- امكان تعريف كاربران ديگر سيستم (فقط طراح)

ب: امکانات زیر برای کاربران دیگر سطح2

1-   امکان جستجو و رویت اطلاعات به صورت مناسب  و با این ویژگی که تصاویر شي نباید در مرحله اول نمایش داد ه شود و تنها در صورتی نمایش داده شود که بر روی نماد خاصی که پیش بینی خواهید کرد کلیک شود.

2- امکان ورود اطلاعات به فرم مناسب مثلا اضافه كردن نوع(زمينه تخصصي) جديد كتاب در جدول مربوطه

3- ويرايش اطلاعات

4- امكان حذف اطلاعات

ج: امکانات زیر برای کاربران دیگر سطح3

1-   امکان جستجو و رویت اطلاعات به صورت مناسب

2- امکان ورود اطلاعات به فرم مناسب مثلا اضافه كردن نوع (زمينه تخصصي) جديد كتاب در جدول مربوطه

3- ويرايش اطلاعات

د: امکانات زیر برای کاربران دیگر سطح4

امکان جستجو و رویت اطلاعات به صورت مناسب  


 

موارد زير شامل نمره اضافه خواهد بود:

1-   استفاده از گرافيك دلفي در طراحي فرم ها مثلا فرم شفاف يا بيضي شكل در autorun

2-   امكان printكردن نتايج پرس و جو 

3-   ذخيره كردن نتايج پرس و جو در يك فايل جديد

4-   امكانات تغيير تصوير صفحه و رنگ فونت و صفحه و اندازه فونت

5-   امكان پخش موسيقي حين كار ، نمايش تقويم ، نمايش ساعت در پايين فرم اصلي

6-   امكان نمايش جداول با نرم افزار هاي ديگر مثل excel يا word و باز كردن notepad و ماشين حساب

7-   ايجاد راهنما نرم افزار

1-   استفاده از كليدهاي ميانبر دستورات در mainmenu يا popupmenu

10  – امكان پشتيباني و بازيابي( backup) از بانك اطلاعات  براي جلوگيري از ورود مجدد اطلاعات هنگام تغيير ويندوز (*)

11   -سي دي نصب برنامه با Installsheld

12  – استفاده از تصوير سي دي يا كتاب در بانك


 

username

Members

 

 


شناسایی  كاربر (رشته 20 رقمی)username

كلمه رمز(رشته 20 رقمي)  Password

سطح دسترسي  (صحيح) level

  نام (50 حرف) Fname

نام خانوادگی (100 حرفی) Lname

تاریخ عضويت (تاریخdd/mm/yy ) user_date

تلفن(حرف30)tel

آدرس(حرف200)address

شناسایی تصویر *

  نام (50 حرف) Fname_member

نام خانوادگی (100 حرفی) Lname_member

شماره عضو(صحيح)id_member

عضو فعال(صحيح)active(مقدار 0 يا 1)

تاریخ عضويت (تاریخ dd/mm/yy ) member_date

تلفن(حرف30)tel_member

آدرس(حرف200)address_member

شناسایی تصویر *

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Borrow

 

 


رديف(صحيح)radif

كد كاربر

كد كتاب/ سي دي

تاریخ امانت (تاریخ dd/mm/yy )_date borrow

تاریخ بازگشت (تاریخ dd/mm/yy )  lend_date

وديعه(صحيح)cost_before

شرح جزئیات (240 حرف) Title

هزينه نهايي(صحيح)cost_final

 

username  اشاره به جدول

 

Members   اشاره به جدول

 

 


شماره عضو(صحيح)id_member

كد كتاب/ سي دي

تاریخ امانت (تاریخ dd/mm/yy )_date borrow

تاریخ بازگشت (تاریخ dd/mm/yy )  lend_date

وديعه(صحيح)cost_before

جريمه (صحيح)  Fine

money

Book يا CD   اشاره به جدول

 


book

Kind   book

 


نام كتاب)حرف20)Book_name

كد شناسایی (عدد صحیح 7 رقمی)  Id_book

زمینه تخصصی (انتخابی از فهرست) Book_Area

تاریخ خريد (تاریخ از نوعdd/mm/yy ) Date_book

نام نويسنده(حرف20)writer_book

نام ناشر(حرف20)publish_book

تاريخ چاپ(تاريخ)date_publish

شرح جزئیات (240 حرف) Title_book

تعداد موجود(صحيح)number_book

تصوير كتاب*

مذهبي

علمي

تاريخي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


Software CD

CD

Kind CD

 


نوع نرم افزار(حرف20)software_cd

نام شركت(حرف20)company_cd

تعداد موجود( صحيح )number_cd

هزينه هر شب(صحيح)cost_software

 

نام سي دي)حرف20)CD_name

كد شناسایی (عدد صحیح 7 رقمی)  Id_ CD

زمینه  سي دي (انتخابی از فهرست)  CD_Area

تاریخ خريد (تاریخ dd/mm/yy ) Date_ CD

تاریخ توليد (تاریخ dd/mm/yy ) make_ CD

شرح جزئیات (240 حرف) Title_ CD

تصوير سي دي*

نرم افزار (حرف20)software

بازي(حرف20) game

فيلم (حرف20)film

 

 

 

نوع بازي(حرف20)game_cd

نام شركت(حرف20)company_cd

تعداد موجود( صحيح )number_cd

هزينه هر شب(صحيح)cost_game

Film  CD

Game  CD

 

 

 

 

 

 

نام فيلم)حرف20)CD_name

موضوع(حرف20)Titr

نام كارگردان(حرف20) Director

نام بازيگران(حرف100)  Actors

تعداد موجود (صحيح)number_CD

نوع فيلم(حرف20) Kind_cd

هزينه هر شب(صحيح)cost_film

 

 

ايرانيIrani

خارجيforign

هنديHendi

كارتونanimation

DVD

 

Film  kind  CD

 

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط جعفر

برجسته سازی یکی از ویژگیهای ساختار گفتار است که باعث مهم شدن یکی از بخشها می شود،یعنی آنرا با اهمیت تر یا برجسته تر می کند.ابزارهای ساختار سطحی مورد استفاده برای نشانه گذاری برجسته سازی زیاد و متنوع هستند.اولین قدم برای مترجم این است که کشف کند مولف متن مرجع قصد برجستگی کدام بخش را داشته است،وقتی که موفق به بررسی هدف مولف در این رابط شد؛باید ابزارهای مناسب را در زبان مقصد مد نظر قرار دهد که همان برجسته سازی را در زبان مقصد احیا می کنند.نبابراین در اینجا اولا به برجسته سازی به عنوان یکی از ویژگیهای ساختار معنایی می پردازیم؛سپس به انواع برجسته سازی می پردازیم و نهایتا نگاهی می اندازیم به بعضی از ابزارهایی که برای نشان دادن انواع مختلف برجسته سازی بکار میروند.

برجسته سازی در ساختار معنایی

هر واحد معنایی دارای برجسته سازی ذاتی است.مرکز سازمانی این واحد همان قسمت برجسته شده است.برای مثال در طرح یک حادثه،مفهوم حادثه جزء مرکزی است و دیگر مفاهیم وابسته به آنند.بنابراین حادثه برجسته ترین جزء است،مگر اینکه بعضی ازاجزاء دیگر مخصوصا برجسته شوند.در یک گروه گزاره ای گزاره های اصلی (مهم) برجسته  ترین آنهاست.در بحث قبلی در مورد روابط ،از حروف بزرگ استفاده شد تا مشخص شود کدام نقش در یک  رابطه برجسته تر است.برای مثال در reason –result،کلمه result برجسته تر از reason است.در رابطه complication-resolution ،کلمه resolution برجستگی بیشتری نسبت به complication دارد.در یک پاراگراف گزاره ی اصلی گروه گزاره ای برجسته ترین گزاره خواهد بود،اگر قرار باشد واحدهایی که ذاتا برجستگی کمی دارند،برجسته تر شوند باید آنها را نشانه گذاری کرد.در نظر به یک گفتار ،برجستگی بسته به نوع آن گفتار،متفاوت است.در گفتار داستانی ، برجستگی مربوط به حوادث اصلی،شرکت کنندگان اصلی و واحدهای معنی از ساختار طرح ریزی شده است.این حوادث اصلی و مهم ،خط الراس یا استحکام داستان را تشکیل می دهند.برای نمونه resolution problem  غالبا برجسته ترین واحدها هستند. این واحدها مطمئنا برجسته تر از صفحه پردازی یا رویداد اولیه می باشند.

در گفتار رویه ای (شرح طرز عمل) ،برجسته سازی مربوط به گام های اصلی است که استحکام گفتار را شکل می دهند.هدف ،برجسته  تر از گامهایی است که به آن منتهی می شوند.در مواقعی که چند رویه در میان باشند،ممکن است  بعضی از آنها برجسته تر باشند.

در گفتار تفسیری، برجستگی مربوط به موضوع و نکاتی است که در بسط موضوع مهم ترند.این نکات اصلی استحکام (ستون اصلی) گفتار را شکل می دهند.و دیگر نکات بعنوان پس  زمینه می باشند.موضوع مرکزی برجسته ترین جزءگفتار است.در ساختار منطقی که بحث موضوعات  را ترتیب می دهد، نتیجه گیریها برجسته تر از زمینه های هستند که آنها را تصدیق می کنندو همچنین نتیجه ها برجسته تر از دلایل اند مگر اینکه نتیجه برای برجسته سازی نشانه گذاری شده باشد.

در گفتار توصیفی، برجسته سازی مربوط می شود به عنوان و تفاسیری که در توصیف عنوان بیشترین اهمیت را دارد.عنوان اصلی یا مرکزی ، برجستگی ذاتی داراست.

در گفتار تشریفی،مهمترین اعمال مطرح شده استحکام گفتار را تشکیل می هند و برجسته ترین اجزاء نیز می باشند و دلایل ،اهداف و غیره نیز پس زمینه محسوب می شوند.

در گفتار حاضر جوابی،تبادل نظرسخنگو  برجسته است. در حالیکه اظهارات انحرافی پیش زمینه هستند.عناصر برجسته واقعی در سخنرانیها به نوع سخن بستگی دارد.

در مکالمه ، ویژگیهای هر دو نوع گفتار داستانی و حاظر جوابی بکار می روند.

واضح است که گروه  سازی ، همبستگی و برجسته  سازی رابطه ی بسیار نزدیکی با یکدیگر دارند.موضوعات برجسته سازی و همبستگی ، دارای نقاط مشترک با خط فاصل های واحد هستند.از سوی دیگر در مورد هر واحد هم ویژگی برجسته سازی و هم ویژگی هایی که باعث همبستگی می گردند به تعریف واحد نیز کمک می کنند.در بسیاری از اوقات این ویژگیها بسیار به یکدیگر شبیه هستند.مترجم ،هنگامی که به بررسی متن مرجع می پردازد تمام این موضوعات را با هم مد نظر قرار می دهد ومتن را به زبان مقصد بر می گرداند.

انواع برجسته سازی

ابزار زیادی برای نشان دادن برجسته سازی در زبان وجود دارد.از سوی دیگر ،تنوعی که در این باره در زبان های دنیاوجود دارد، قابل ملاحظه است .به هر حال لاز م است قبل از  بحث در مورد بعضی از این ابزارها ،بین سه نوع برجسته سازی تمایز قائل شویم(مطلب از  k . callow 1974:49-69). این سه نوع برجسته سازی ارتباط نزدیکی با قلمروی دارند که برجسته سازی در آن امتداد می یابند.در این مبحث از همان سه نوعی که  callow  بیان کرده استفاده شده است.راههای بسیار دیگری برای طبقه بندی و بررسی این موضوع وجود دارد.  Callow سه نوع زیر را مشخص کرده است :

موضوعی ،کانونی (مرکزی)  و تاکیدی

برجسته سازی موضوعی دارای بیشترین قلمرو است و به شنونده می گوید که این همان چیزی است که می خواستم بگویم. برجسته سازی موضوعی با اطلاعاتی کار دارد که برجسته است ، به این دلیل که پیشرفت داستان و یا مباحثه در متن کمک می کنند حوادث عمده یا اصلی ، روش های اصلی و موضوعات  اصلی ، همگی بخشی از برجسته سازی موضوعی هستند. در مقابل مطالب غیر موضوعی و یا مطالب جانبی هستند که به اطلاعات می افزایند اما برای بسط خط واقعه ،خط موضوع و غیر ضروری نیستند.روش دیگر بحث در مورد برجسته سازی موضوعی ، بر حسب پس زمینه و پیش زمینه ایست ، که در اینجا تمایل بنده بر این است که مطالب دارای برجستگی موضوعی باشند.اطلاعاتی که برای بسط گفتار ضروری هستند ، موضوعی می باشند .بقیه ی اطلاعات که می توان آنها را حذف کرد را در جای ذیگری از گفتار فرار داد ، اطلاعات پس زمینه و غیر موضوعی هستند.برجستته سازی موضوعی در سطوح مختلف صورت می گیرد. یک پاراگراف دربردارنده ی مطالبی  خواهد بود که موضوعی هستند.یک ایپزود نیز به همین صورت شامل مطالبی خواهد بود که پیش زمینه اند ومطالبی خواهد بود که پیش زمینه اند.اینکه این که مترجم بداند چه مطالبی در متن اصلی موضوعی اندتا آنها را به طرز مناسب به عنوان مطالب موضوعی در زبان مقصد ترجمه کند.نمونه هایی از ابزاری که برای نشان دادن برجسته سازی موضوعی بکار می روند در بخش بعدی این فصل ارائه شده است. (همچنین نگاه کنید به k.callow 1974 :60-30)

برجستگی کانونی (مرکزی) ، سوای از برجسته سازی موضوعی است. برجسته سازی کانونی به شنونده می گوید که : اینجا مهم است ، گوش کن و به صورت نورافکن عمل می کند.این برجسته سازی بخش هایی از مطلب را انتخاب می کند و می گوید : اینجا اهمیت زیادی دارد و یک حادثه ی موضوعی را پررنگ تر از دیگری می کند و همچنین نقطه ی اوج داستان را نشانه گذاری می کند. برای مثال : در نقاط مشخصی از داستان ، یکی از شرکت کننده ها را مهمتر از دیگری نشان می دهد و یا در یک متن رویه ای یکی از روش ها به عنوان روش اساسی  نشان داده می شود.تمرکز، در قسمتهای طولانی متن منتقل نمی شود.برای نمونه اگر تمرکز روی یکی ازشرکت کننده ها باشد ، این تمرکز ممکن به صورت دوره ای و در طول متن نیاز به تجدی داشته باشد.

برجسته سازی مرکزی ، قلمرو محدودتری نسبت به برجسته سازی موضوعی دارد.غالبا نوعی تمرکز ذاتی وجود دارد که ابزار خاصی برای تغییر آن مورد نیاز است.مثلا در گفتار داستانی انگلیسی شرکت کننده ای که در نقش عامل است ، دارای تمرکز ذاتی می باشد.ما اگر در نقطه ی معینی از گفتار قرار باشد روی شرکت کننده ای که مفعول است تمرکز شود ، ابزار خاصی مانند تغییر سبک مورد نیاز است تا بتوان این تغییر در تمرکز را نشان داد (k.callow 1974 : 60-3)

برجسته سازی موکد که برجسته سازی تاکیدی خوانده می شود ،نوعی از برجسته سازی است که ارتباط نزدیکتری با موفقیت ارتباطی دارد. برجسته سازی تاکیدی از بعضی جهت ها شامل ارتباط بین گوینده و شنونده میگردد و با احساس یاتوقع سر وکار دارد . تاکید قطعه ای از اطلاعات را برجسته می کند که گوینده فکر می کند ، شنونده را شگفت زده خواهد کرد و یا شنونده را آگاه میکند که احساسات گوینده عمیقا درگیر هستند0 ترجمه ای که در آن فقط اطلاعات منتقل شده است و احساسات مولف را منتقل نمی کند ، باطل و غیر طبیعی خواهد بود و به طور کامل با مقصود مولف ارتباط برقرار نخواهد شد .


نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط جعفر

معناشناسى عناصر تشكيل دهنده در فيلم هاى على حاتمى را هنگامى مى توانيم «حس» كنيم كه به توضيحات خود او توجه كنيم. اين توضيحات در مصاحبه ها و مقاله هاى او، طى سى  و چند سال فيلمسازى آمده و مجموعه اى از آنها در كتابى قطور جمع شده است. با اين حال، نويسنده آن را كافى نمى داند، زيرا گاه در نشريات دهه ۱۳۵۷- ۱۳۴۷به مقاله هاى كوتاه و مصاحبه هايى از اين فيلمساز بلندآوازه برخورد كرده است كه در كتاب هاى چاپ شده در چند سال اخير، ديده نمى شود. از اين رو كتابشناسى آثار قلمى على حاتمى را هنوز نمى توان كامل دانست. گذشته از اينها، مصاحبه هاى تلويزيونى و راديويى او كه در آرشيوهاى دولتى خاك مى خورد را نيز بايد به اين مجموعه مفقوده افزود. على حاتمى، از آنجا كه به خواست و به تصريح خود، از قواعد كلاسيك و شناخته شده فيلمسازى پيروى نكرده، نحوه كار و زيباشنايى خود را توضيح مى دهد. از اين جهت برخورد او به نوعى شبيه مدرنيست هااست.اشخاصى كه برپايه سنت و يا قواعد همه گير و پذيرفته شده كار مى كنند نيازى به توضيح دادن ندارند. كار آنها بدون توضيح هم انجام مى شود اما هنرمند متفاوت، خود را توضيح مى دهد. يكى از قابل استنادترين (توضيحات) حاتمى درباره نحوه كار و زيباشناسى خاص خودش، گفت وگوى بلندى است كه هنگام نمايش سريال تلويزيونى هزاردستان، در ماهنامه فيلم انجام داد. اما در آنجا هم اشاره كمى به موسيقى هست، و اصلاً- تا جايى كه نويسنده اين مقاله مى داند- گفت وگو و يادداشت مستقلى درباره علاقه هاى موسيقايى على حاتمى در دست نيست. شايد كسى پيدا نشد كه در اين زمينه كنجكاوى كند و از او بپرسد، حتى نويسنده اين يادداشت كه در سال ۱۳۷۰ از لطف و محبت او در كارى پژوهشى بهره مند شده بود نيز به فكر نرسيد كه چنين گفت وگويى با چنين محورى ترتيب دهد. در حالى كه زنده نام على حاتمى از اين موضوع استقبال مى كرد. وقتى اين ايده به ذهن رسيد كه حاتمى رفته بود. براى هر كارى زمانى ويژه است و... دريغ!
درباره زندگى موسيقايى على حاتمى مى توان چند مقاله بلند نوشت، شايد در حد يك كتاب كه براى سينمادوستان و موسيقى دوستان، مى تواند قابل مطالعه باشد. زندگى موسيقايى او، دربردارنده علاقه هاى موسيقايى او در دهه هاى زندگى اش و نيز سليقه هاى او در فيلم هايش است. مسلماً اين دو از همديگر جدا نيستند و چه بسا كه هر كدام بتوانند توضيح دهنده ديگرى  باشند. حاتمى ديگر نيست اما خانواده و دوستانش هستند و مى توانند از او بگويند و از علاقه هاى موسيقايى او، نمى دانم كه آيا با نواختن سازى آشنايى داشت يا نه، اما از فيلم هايش و از ديالوگ هايى كه نوشته، ميزان آشنايى او با سازها، دستگاه ها و آوازها و هنرمندان بزرگ موسيقى ايرانى را مى توان حدس زد. اكنون كه پژوهش درباره زندگى موسيقايى اين فيلمساز دلباخته فرهنگ و سنت قاجار تا اين حد وسيع و نيازمند امكانات است و با توجه به اندازه در نظر گرفته شده براى اين مقاله، چاره اى نيست جز اينكه رد پاى موسيقى را در سه فيلم شاخص از او پيگيرى كنيم. اين فيلم ها كمابيش در آرشيوهاى خصوصى پيدا مى شدند، البته با كيفيت هاى گوناگون. براى درك بهتر، لازم است كه نسخه صاف و روشن و قابل شنودى از آنها را داشته باشيم. همچنين در اينجا از تجزيه و تحليل فنى و تخصصى در ارتباط با پيوند تصوير و موسيقى صرف نظر شده و منظر كلى ترى در نظر گرفته شده است كه بتواند خواننده بيشترى داشته باشد.
• حسن كچل (
۱۳۴۹)

اولين «فيلم موزيكال تمام رنگى» در سينماى ايران بود كه در زمان خود با اكران طولانى و استقبال پرشور روبه رو شد و كارگردان جوان (
۲۶
ساله) را به شهرت رساند. يكى از منتقدين قديمى كه خود يكى دو فيلم را نيز كارگردانى كرده، مى گفت كه على حاتمى، اولين فيلم موزيكال ايرانى به معنى واقعى را ساخته، بدون اينكه از نمونه هاى خارجى- كه در سينماهاى تهران آن روز فراوان اكران مى شدند- تاثير گرفته باشد. به نظر مى رسد كه عنصر موسيقى و عنصر صحنه آرايى (دكور) در اين فيلم بيشتر مورد توجه بوده تا زيباشناسى تصويرى و مونتاژ صحنه هاى مختلف.
موسيقى سراسر جارى در فيلم حسن كچل، با اينكه عمدتاً تصنيف و ضربى است، به هيچ عنوان نقش مرسوم و شناخته شده «موسيقى فيلم» را ندارد. فيلم منظومه اى است از سليقه هاى شخصى على حاتمى در انتخاب تصاوير، قاب بندى ها، دكور و ديالوگ هايى كه با مهارت هر چه تمام تر آنها را نوشته است. فيلم سراسر روى ديالوگ هايى مى چرخد كه همه ضربى و آهنگين هستند؛ و نوشتن آنها مهارت و ذوق بسيارى مى خواهد. از معاصرين كسى را نمى شناسيم كه چنين توانايى و استعدادى داشته باشد. لازمه اين كار، آشنايى عميق با سنت ضربى خوانى و فرهنگ سنتى ايرانى است كه على حاتمى در آن استاد مسلم بود. در حسن كچل، ضربى ها  بيشتر بدون ملودى هستند و تكيه آنها روى ريتم است. اجراى دشوار و روان و زيباى آنها را با تنبك استاد زنده ياد امير بيداريان (
۱۳۷۴- ۱۳۱۱)
مى شنويم. گروه باله پارس به سرپرستى استاد عبدالله ناظمى نيز در طراحى رقص هاى آن مشاركت داشته است. خوانندگان آن نيز عهديه بديعى، كورس سرهنگ زاده و مهتاب بودند. صداى عهديه را با چهره كتايون (چل گيس فيلم) مى شنويم. چهار آهنگساز معروف آن زمان نيز با على حاتمى در اين فيلم مشاركت كرده اند: اسفنديار منفردزاده، واروژان هاخبانديان و بابك افشار. اما چنان كه گفته شد، فيلم حسن كچل اساساً «موسيقى متن» به معناى شناخته شده آن ندارد. با اين حال، تصنيف هاى كوتاه و بلند و ضربى هاى آن از يادنرفتنى است. نظير اين تجربه موزيكال را در «بابا شمل» نيز مى شنويم، اما نه به قوت «حسن كچل».
فيلمى متفاوت از تمام فيلم هاى على حاتمى و به عقيده نويسنده زيباترين و برازنده ترين فيلم او است، داستان در فضاى تهران جنگ جهانى دوم (
۱۳۲۵- ۱۳۲۰) و بعد از  آن مى گذرد. توانايى حاتمى در بازسازى فضاى تهران آن روزگار، بى بديل است و شايد تنها بتوان «سرب» (به كارگردانى مسعود كيميايى و طراحى ايرج رامين فر- ۱۳۶۷) را با آن مقايسه كرد. اين فيلم نيز داراى «موسيقى متن» نيست و در عوض، سراسر انباشته از تكه هاى كوتاه و بلندى است كه سليقه و زيباشناسى خاص حاتمى در صحنه هاى آن گنجانده شده است. مى دانيم كه در فيلم هاى حاتمى، با همه بار نوستالژيك و علاقه هاى تاريخ گرايانه، نبايد به دنبال مستندسازى و بازسازى مطابق با واقعيت گشت. خود او نيز عمداً چنين روشى را انتخاب كرده بود و بيشتر دغدغه روايت گرى خود را داشت، نه رعايت وسواس هاى تاريخ نگارانه و يا مستندسازى. «سوته دلان» در فضاى تهران شصت سال پيش مى گذرد، در حال كه با موسيقى محمدرضا لطفى و پرويز مشكاتيان انباشته شده است. موسيقى اى كه در آن زمان (۱۳۲۵ _ ۱۳۲۰) مشابهى نداشت و عميقاً  متعلق به زمان خود (۱۳۵۶ _ ۱۳۵۰) بود: روايت موسيقايى از نوستالژى هنرى عصر قاجار. با اين حال، تكه هاى انتخابى على حاتمى روى صحنه ها، خوش نشسته و البته بيشتر شعر و كلام آن قطعات است كه حكايت كننده قصه ها و غصه هاى پرسوناژهاى فيلم (وثوقى _ آغداشلو) است، نه موسيقى آن حتى تصنيفى كه مجيد سه كله (بهروز وثوقى) نسخه كاغذى آن را در دست گرفته و با صداى بلند در كوچه مى خواند، متعلق به سال هاى دهه ۱۳۰۰
است. بعضى تكه  هاى كوتاه و پرسش هاى سريع و موثر را نيز نمى توان از ياد برد. از جمله نواى پيانوى مشير همايون شهردار، هنگام برنامه راديويى ورزش صبحگاهى، كه فضاى غمبار و خواب زندگى مجيد را نمايان تر مى كند و اندوه عميق آن محيط را پررنگ تر نشان مى دهد. در تيتراژ فيلم، از گروه موسيقى ملى راديو تلويزيون و مركز حفظ و اشاعه موسيقى ملى تشكر شده است. كار اركسترى مشكاتيان و لطفى با صداى پريسا، روى صحنه هاى فيلم، خوش نشسته و موسيقى و تصوير هماهنگ عمل مى كنند.
• دلشدگان (
۱۳۷۱)

دلشدگان تنها فيلم على حاتمى است كه «موسيقى متن» به معنى واقعى و استاندارد را دارد و مديون حضور يك آهنگساز بااستعداد است كه فهم كاملى از فيلم و موسيقى فيلم دارد: حسين عليزاده، نوازنده تار و سه تار و آشنا به سنت موسيقايى قاجار، در اين فيلم مهارت ها و توانايى خود را نشان داده است، در صحنه  هايى برش هايى كوتاه از تارنوازى به شيوه قاجار را مى شنويم و در بعضى برش ها، لحن و روش عليزاده را، هم در نوازندگى و هم در اركسترنويسى. تعدادى از شاگردان قديمى او به عنوان نوازنده و سياهى لشگر با لباس هاى مخصوص آن دوران در فيلم حاضر شدند. از جمله جهانشاه صارمى كه از شاگردان قديم لطفى و عليزاده است و اكنون سرپرست گروه «نهضت» است. تا از ياد نرفته، بايد ياد كنم از على حاتمى، كه به واسطه يك دوست، مجموعه كامل صفحات موسيقى دوره قاجاريه خود را روى پنج حلقه نوار كاست برايم ضبط كرده و در اين كار بى بخل و گشاده دست بود. هيچ وقت اين لطف او را فراموش نخواهم كرد. زيرا آن صفحات بعدها بسيار به كار آمدند. در آن زمان، يعنى سيزده سال پيش، شنيدن صفحات عصر قاجار و مقايسه با موسيقى «دلشدگان» كه با كلام شيرين و ياد فريدون مشيرى و صداى پخته محمدرضا شجريان همراه بود، باعث تعجب و حتى دلزدگى شد. نويسنده انتظار بازسازى فضا و تاريخ و موسيقى و وقايع تاريخ موسيقى عصر قاجار را داشت ولى اصلاً هيچ چيز مطابق اصل بازسازى نشده بود! لباس ها، دكورها، قيافه ها و حتى موسيقى ها خيلى شيك تر و نونوارتر از آنى بود كه در عكس ها ديده و در صحنه هاى گرامافون شنيده ايم. در آن زمان نويسنده فكر مى كرد كه يك سوژه عالى، يعنى وقايع ضبط صفحه  گرامافون در سال هاى
۱۲۹۸ _ ۱۲۹۳ شمسى، به نفع يك روايتگرى فانتزى و شخصى، «حرام» شده است. اما اكنون نكات مثبت و باارزش را در موسيقى فيلم دلشدگان بهتر و بيشتر مى توان شنيد. دو نكته نيز شايسته تامل است: اول، آوازى كه محمدرضا شجريان به تنهايى در آن فيلم مى  خواند و انصاف را كه از بهترين خوانده هاى اوست (گويا صبح روزى در كوهستان با هواى بارانى، به كمك يك ضبط صوت دستى آن را ضبط كرده است) و دوم، موقعيت شناسى عالى عليزاده از لحظات مناسبى كه تصوير با موسيقى جفت مى شود و تاثير مى گذارد. شجريان در آن فيلم، عمداً از لب خوانى به شيوه فردين و ايرج خوددارى كرد و عليزاده نيز محور كار را بر ساخت تصنيف و ترانه و ضربى قرار نداد، بلكه موسيقى فيلم را به عنوان «هنر» در نظر گرفت و با هوشمندى، نوشت و اجرا كرد. طرح زيباى روى جلد نوار و پوستر فيلم نيز از ياد نرفتنى است. زيرا با عناصر موسيقايى انباشته شده است. از جمله يك گرامافون برقى، نماد موسيقى عصر تجدد در ايران و نماد نوستالژيك در فيلم هاى ايرانى. اين طرح را زنده ياد مرتضى مميز كشيده و به فيلم دلشدگان تقديم كرده بود.
• ختم سخن، ياد مى آورم از يك فيلم كوتاه تلويزيونى كه به كوشش دوستم عليرضا مجمع درباره زنده نام، على حاتمى ساخته شده بود و در آن از تك نوازى سنتور هنرمند ايرانى مقيم آمريكا، داريوش ثقفى استفاده شده بود. مجمع مى گفت موسيقى ايرانى و ساز ايرانى روى فيلم هاى هيچ كس، به خوبى فيلم هاى حاتمى نمى نشيند.


نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط جعفر
موسيقى آوازى ايران، چندين دهه است كه هيچ چهره تازه و شاخصى را در عرصه خوانندگى «آواز» به دوستداران اين هنر معرفى نكرده است. به طورى كه مى توان ركود كلى موسيقى اصيل ايرانى در سال هاى اخير را به نوعى به اين مقوله نيز مربوط دانست. در موسيقى ايرانى خوانندگان را دست كم به سه گروه تقسيم مى كنند: «رديف دان»، «آواز خوان» و «تصنيف خوان». با ذكر اين نكته كه گاه ممكن است فردى به لحاظ توانايى در آن واحد، در هر سه دسته مذكور جاى بگيرد؛ به شرح هر يك از اين سه گروه مى پردازيم:
• رديف دانان
«رديف، به مجموعه متحولى از موسيقى مقامى گذشته، متشكل از الحان طبقه بندى شده- شامل دستگاه، آواز، نغمه، گوشه، تيكه، كرشمه، چهارمضراب، رنگ و.. گفته مى شود كه از قرن يازدهم هجرى تا به امروز به نام «رديف موسيقى ايران» ثبت شده است. مأخذ رديف هاى موجود دو رديف «ميرزا عبدالله» و «ميرزا حسينقلى» است...» (به نقل از واژه نامه موسيقى ايران زمين، مهدى ستايشگر، جلد اول، ص ۵۱۹)

بديهى است در موسيقى ايرانى دو نوع رديف «سازى» و «آوازى» موجود است كه اندك تفاوتى در نوع اجراى ملودى ها و بيشتر در قالب هايى نظير چهار مضراب، رنگ و... با هم دارند. دليل آن نيز ويژگى ها و كاركردهاى متفاوت ساز و حنجره آدمى است. دو رديف معتبر «ميرزا عبدالله» و «ميرزا حسينقلى» سازى و دو رديف «عبدالله دوامى» و «محمود كريمى» آوازى هستند. در رديف آوازى، «رديف دان» معمولاً به كسى مى گويند كه با دقايق و ظرايف گوشه ها و دستگاه ها به خوبى آشنا باشد. اين فرد لزوماً خود خواننده اى خوش صدا نيست؛ اما مى تواند به تربيت شاگردان و هنرجويان آواز همت بگمارد. مثلاً در گذشته مرحوم «نورعلى برومند» با داشتن صدايى بسيار معمولى در كنار تربيت نوازندگان بزرگ تار، در رشته آواز نيز شاگردى چون «شجريان» را تربيت كرد. در مقابل چون نوازندگان همه سازهاى ايرانى حتماً بايد با جزئيات رديف سازى-و حتى آوازى- آشنا باشند، آن را امرى بديهى فرض مى كنند و ديگر به نوازندگان عنوان «رديف دان» را اطلاق نمى كنند. اين اصطلاح بيشتر در مورد استادان و آموزگاران «رديف آوازى» به كار مى رود.
مثلاً امروزه هنرمندانى مانند «نصرالله ناصح پور» و «كريم صالح عظيمى» را كه _ به هر دليلى- چندان به دنبال اجراى كنسرت و ارائه كاست و سى دى نبوده اند و بيشتر بر حفظ گنجينه رديف آوازى و تربيت شاگردان مستعد اين رشته همت گماشته اند با عنوان «رديف دان» مى شناسند.
• آوازخوانان
در موسيقى دستگاهى ايران، «آواز» مفهومى وسيع تر از (
Song) به معناى آواز، آهنگ، آواز پرنده، چهچهه و شعر در زبان بين المللى دارد. مهدى ستايشگر در «واژه نامه موسيقى ايران زمين» پس از بيان معنى «عام آواز» (نغمه، سرود، آهنگ و بانگ موزون زيروبمى كه از گلوى انسان- كه اكمل آلات الحان است- و يا از سيم انواع سازها برآيد) به چند نوع آواز مثل ضربى و دسته جمعى اشاره كرده و افزوده است: «آواز در موسيقى ايرانى داراى وزن (ميزان) خاصى نيست و اجراى موزون آن به ذوق و تخصص خواننده و نوازنده منوط و وابسته است. (وزن آواز در رديف موسيقى ايرانى مقوله اى جداگانه است) ديگر از خصوصيات آواز در موسيقى ايران، متد معين تحرير، نحوه درآمد و فرود، اوج و حضيض، انتخاب شعر و اداى مفهوم صحيح واژه ها و رعايت تناسب حالات است. تناسب در آوازها موجب زيبايى در استماع است چه، آوازها داراى كيفيات گوناگونى هستند. مانند آهستگى، بلندى، نرمى، سختى، جنبش و نشاط و جز اينها...» (صفحه۳۸)
از آوازهاى مشهور ايرانى مى توان به اينها اشاره كرد: «آواز ديلمان» با صداى غلامحسين بنان و شعر حافظ (چنان در قيد مهرت پاى بندم، كه گويى آهوى سردركمندم)، «آواز همايون» با صداى تاج اصفهانى و شعر سعدى (از تو با مصلحت خويش نمى پردازم، همچو پروانه كه مى سوزم و در پروازم)، آواز «نوا، مركب خوانى» محمدرضا شجريان با شعر سعدى (بگذار تا مقابل روى تو بگذريم، دزديده در شمايل خوب تو بنگريم.)
آنچه در اين مقاله تحت عنوان «آواز» بدان پرداخته شده، مهم ترين ركن موسيقى آوازى ايران و اجراى مطلوب آن نشان دهنده اوج هنر يك خواننده كامل است. هر سه استادان نامبرده (بنان، تاج و شجريان) و هنرمندانى نظير قمرالملوك وزيرى، سيدحسين طاهرزاده، اقبال آذر، روح انگيز و بسيارى ديگر خوانندگانى كامل به شمار مى روند؛ هم از نظر تسلط بر رديف و هم از نظر نوآورى در اجراى آواز (و البته به يادگار گذاشتن تصنيف ها و ضربى هاى ارزشمند).
• تصنيف خوانان
از در هم آميختن شعر و موسيقى با ريتم و وزن معين و شناخته شده تصنيف و ترانه پديد مى آيد. از مهم ترين ويژگى هاى هنرمند تصنيف ساز،  آشنايى و تسلط او با هر دو مقوله شعر و موسيقى و همچنين گنجاندن واژه ها و ترجيع بندى هاى مناسب در جاى خود در هر تصنيف است. از تصنيف سازان معروف ايرانى مى توان به «عارف» و «شيدا» اشاره كرد. تصنيف و ترانه به دليل روان بودن كلام و ملودى و ريتم آن همواره با استقبال توده هاى مردم مواجه و ورد زبان آنها شده است. تصنيف هاى «خزان عشق» با صداى بديع زاده، «سرگشته» با صداى قوامى، «الهه ناز» با صداى بنان، «مرغ سحر» با صداى قمرالملوك وزيرى و «نگاه گرم تو» با صداى عبدالوهاب شهيدى از مشهورترين تصنيف هاى ايرانى هستند. گاه يك تصنيف، ترانه يا سرود به سمبل و نشانه اى از يك دوره تاريخى بدل مى شود مانند ترانه «مراببوس» با صداى گل نراقى و سرود مشهور «اى ايران» با صداى بنان.
•••
پس از عارف و شيدا، هنرمندانى چون كلنل علينقى وزيرى، مرتضى محجوبى، جواد معروفى و روح الله خالقى رونقى به تصنيف سازى ايرانى بخشيدند. اين افراد عموماً در برنامه «گل هاى» راديو ساخته هاى خود را ارائه مى كردند. به اين صورت كه هر برنامه گل ها معمولاً با يك تصنيف آغاز مى شد. پس از مقدارى تكنوازى، چهارمضراب و شعرخوانى توسط گوينده قطعه اى آواز در همان دستگاهى كه تصنيف در آن اجرا شده بود، به سمع شنوندگان مى رسيد و در نهايت با تكرار تصنيف برنامه پايان مى يافت. گاهى خواننده تصنيف و آواز يك نفر بود و گاه مثلاً تصنيف را يك خواننده و آواز را خواننده اى ديگر اجرا مى كرد.
از اوايل دهه پنجاه با گردهم آمدن هنرمندانى چون محمدرضا شجريان، محمدرضا لطفى، حسين عليزاده در گروه هاى عارف و شيدا- كه دست پروردگان استاد نورعلى برومند بودند- و همچنين خوانندگانى مانند پريسا و هنگامه اخوان، بازسازى تصنيف هاى قديمى آغاز شد. همچنين با رونق گرفتن برنامه راديويى «گلچين هفته» تصنيف هايى مخصوص اين برنامه بازسازى يا اجرا و سپس پخش مى شد. با وقوع انقلاب و خانه نشين شدن و كوچ بيشتر آهنگسازان و ترانه سرايان، در عرض دو دهه بسيارى از تصنيف هاى تاريخ صدساله ضبط موسيقى در ايران براى يك يا چند بار توسط خوانندگان و گروه هاى مختلف موسيقى اجرا و منتشر شد. البته در بيشتر اجراها فقط كيفيت ضبط آثار از نسخه اصلى بهتر بود و كيفيت هنرى و معنوى كار قديمى به خوبى خود را از لابه لاى خش ها و پارازيت هاى اين ساليان دراز، به رخ مى كشيد. كار به جايى رسيد كه گاه با جرح و تعديل هاى كلامى دستگاه هاى نظارتى وزارت ارشاد و صداوسيما در بعضى مواقع اجراهاى جديد فاصله اى بعيد با اجراى قديمى پيدا كردند.
در بخش آوازخوانى نيز يكباره با وقوع انقلاب، گسستى تاريخى ميان خوانندگان نسل  گل هاى راديو و نسل بعدى كه در راه بود ايجاد شد. به طورى كه هنرمندانى چون بنان، قوامى، تاج اصفهانى، عبدالوهاب شهيدى، محمودى خوانسارى، اديب خوانسارى و بقيه به همراه كليه خوانندگان زن، يك شبه خانه نشين شدند و از آن نسل تنها شجريان مجال ادامه كار يافت. جوانانى مانند شهرام ناظرى، افتخارى، تعريف، ايرج بسطامى و حسام الدين  سراج نيز به مرور توانستند نام خود را به سياهه خوانندگان موسيقى اصيل ايرانى اضافه كنند. اما اين نسل و افراد ديگرى چون كاوه ديلمى، على رستميان، بهرام باجلان و... تنها سايه اى از آوازخوانان قديمى را با خود حمل مى كردند. آنان هر از گاه با ارائه يك آواز نسبتاً شسته رفته- و بيشتر تحت تاثير قديمى ها- به تيرى كه در تاريكى رها شده بود مى مانستند و به طور معمول فقط از عهده اجراى همان تصنيف هاى دست چندم برمى آمدند. از شما چه پنهان همين تصنيف ها هم بودند كه در موسيقى بعد از انقلاب نام هاى اين خوانندگان را براى مدتى سرزبان ها انداخته و بار ارتباط مردم با موسيقى ايرانى را به دوش كشيدند. تصنيف هايى از آلبوم هاى «گل صدبرگ» شهرام ناظرى، «تمناى وصال» عبدالحسين مختاباد، مجموعه كارهاى افتخارى، «باغ ارغوان» حسام الدين سراج و... از زمره اين آثار بودند. به مرور و تحت نفوذ و سيطره شركت هاى توليد و پخش نوار، حجم ارائه آواز در آلبوم هاى موسيقى به حداقل رسيد و نوارها و سى دى ها مملو از تصنيف شدند. مثلاً افتخارى در سال
۱۳۷۷ در «ياد استاد» تعداد ۸ تصنيف بدون حتى يك قطعه آواز ارائه كرد و تنها به خواندن يكى دو بيت و اجراى مقدارى تحرير در لابه لاى يك تصنيف بسنده كرد. در سال ۱۳۸۰ نيز همايون شجريان در «نسيم وصال» در مقابل اجراى ۶ و۷
تصنيف فقط يك قطعه آواز اجرا كرد.
در آن سال ها شنيده هاى ما از شركت هاى توليد و پخش و مناسباتى كه در آنها جارى بود حكايت مى كرد كه به عقيده توليدكنندگان آثار موسيقى در روزگار جديد ديگر مردم تحمل شنيدن آواز را ندارند و اين هنر يگانه فاقد قدرت جذب آدم هايى با شرايط و دغدغه هاى امروزى است. اما واقعيت اين بود كه موسيقى ايرانى سال ها بود- و هست- كه از ظهور حتى يك چهره برجسته در رشته «آواز» محروم بوده است. به معناى دقيق تر «محمدرضا شجريان» آخرين چهره موسيقى آوازى ايران، نخستين بار در سال ۱۳۴۵ يعنى دقيقاً چهار دهه پيش صداى خود را به گوش مردم رسانده است. پس از او هر خواننده اى كه ظهور كرده يا عمر ارائه هنرش كوتاه بوده- مانند پريسا و هنگامه اخوان- يا از مسير آوازخوانى- به هر دليل- خارج شده و به تصنيف خوانى بسنده كرده- مانند عليرضا افتخارى- يا آنكه كيفيت آوازهايش فاصله بسيارى با آثار نخبگان اين عرصه داشته است- مانند شهرام  ناظرى. علاوه بر آن اگر هم گاهى اثر برجسته اى ارائه شده اين كار تداوم نيافته است. مثلاً نوار «ترجيع بند» با صداى «استاد صديف» اثرى بديع و زيبا بود كه در سال ۱۳۶۹
بارقه هاى اميد را در دل تشنگان هنر آواز، زنده كرد؛ اما استاد صديف پس از آن صرف نظر از اجراى چند كنسرت هرگز نوار و آلبوم ديگرى را ارائه نكرد.
در مقابل بعضى از هنرجويان و خوانندگان ديگر آواز با فاصله گرفتن هرچه بيشتر از كاراكتر و شخصيت صداى خود به تقليد از استادان قديمى پرداختند و ماكتى از آثار آن بزرگان را براى مردم عرضه كردند. به اين ترتيب «كاوه ديلمى» تحت تاثير «استاد بنان»، سراج، حميدرضا نوربخش، عليرضا قربانى و بسيارى ديگر تحت تاثير «استاد شجريان» و حتى «بهرام حصيرى» با صدايى ملهم از «اكبر گلپايگانى» كوشيدند تا در اين عرصه هنرنمايى كنند. در مقابل علاقه مندان آواز ترجيح دادند تا با شنيدن چندين و چندباره آثار قديمى و ناب خود را از سرچشمه سيراب كنند؛ چرا كه يك تحرير طاهرزاده و ظلى و اقبال و يك بيت از ديلمان با صداى مخملى و نرم بنان با قدمت چندين ساله و كيفيت صوتى پايين بسيار مى ارزيد به صداى ضبط شده و ديجيتال بعضى از آوازخوانان مصنوعى جديد كه با هزار نوع ادا و اصول مى خواندند.
اما به راستى در اين چند دهه چه بر سر اين هنر ملى آمده است؟ چرا ديگر يك «بنان»، «قوامى»، «شهيدى» و حتى «جمال وفايى»- منظور فقط آوازخوانى او در «گل ها» است و نه چيز ديگر- ظهور نمى كند؟ مگر آواز ايرانى برگرفته از رنج ها، شادى ها، تاريخ، فرهنگ و مليت ما نيست؟ مگر لحن و بيان عواطف و احساسات ما ايرانيان تغيير كرده است؟ پس چرا هنوز هم آثار موسيقايى كه بار ملوديك پررنگ دارند- حتى در «موسيقى پاپ» - با استقبال توده هاى مردم مواجه مى شوند؟ مگر رديف دستگاه ها پربارترين و متنوع ترين گنجينه آهنگ و ملودى نيست؟ پس به راستى چه بر سر ما آمده است؟
در همه اين سال ها دلايل زيادى را براى ركود موسيقى سنتى- كه آواز جزء مهمى از آن است- برشمرده اند: بى اعتنايى و سياست هاى غلط وزارت ارشاد و صدا و سيما، پيرشدن يا فقدان نسل طلايى موسيقى ايرانى به همراه ساير نوابغ دهه هاى گذشته- و كلاً به سر رسيدن عصر نوابغ-، تحولات تاريخى و اجتماعى و تغيير سليقه و ذائقه انسان امروزى، جاى نگرفتن شعر نو در قالب موسيقى سنتى و نابسنده بودن شعر كلاسيك براى آدم هاى جديد و... اينها همه و همه دلايلى هستند كه درست يا غلط هر كسى به فراخور درك خود از شرايط بر زبان مى راند.اما به نظر نگارنده چند علت اصلى و مهم ركود آواز تاكنون از نظرها پنهان مانده و يا ابراز نشده است. يكى از آنها اينكه فراگيرى هنر آواز، نيازمند سال ها شاگردى، كاوش، جست و جو، تحقيق، تمرين و ممارست در رشته هاى مختلف موسيقى و شعر و ادبيات است. حال ممكن است براى كسى اين توهم پيش بيايد كه مگر فلان آوازخوان صد سال پيش- كه صفحه هاى صداى او موجود است- استاد ادبيات بوده كه چنان خوب مى خوانده است؟ پاسخ اين است كه در آن سال ها مدل زندگى و طبعاً «استاد- شاگردى» به گونه اى بوده كه شاگرد در طول روزها، هفته ها و سال هاى متمادى آنچنان با استاد خود مأنوس مى شده كه در نهايت تمام گنجينه موجود در سينه استاد به شاگرد منتقل مى شده است. اينها را مقايسه كنيد باكلاس هاى ۱۰ ، ۲۰
نفره امروزى كه معمولاً به صورت يك جلسه يكى دو ساعته در هفته برگزار مى شوند. در اين كلاس ها اصلاً فرصتى گير كسى نمى آيد تا خلاقيت و استعدادش شكوفا شود.
تازه آدم ها اعم از استاد و شاگرد در چنبره مناسبات و روابط زندگى امروزى چنان گرفتارند كه اگر فرصتى بيابند و تمرين بكنند و فقط صداى خود را گرم نگه دارند، راضى و خشنود خواهند شد. صاحبان همين معدود صداهاى كال و نارسى نيز معمولاً از اولين موقعيتى كه براى توليد آواز و تصنيف نصيبشان مى شود استفاده مى كنند تا صداى خود را به گوش مردم برسانند و احياناً با استفاده از «زحمات»ى كه چند سال در راه يادگيرى هنر كشيده اند به پول و شهرت و اعتبار برسند! در هر حالت و با وجودى كه پول و شهرت و اعتبار هنرى و اجتماعى ممكن است به دليل درخشش يك هنرمند به سراغ او بيايد، اما در كار هنر هيچ گاه نمى تواند هدف و آرمان يك هنرمند قرار گيرد. پس نتيجه كار خواننده اى كه صرفاً براى رسيدن به اين مقاصد آواز بخواند از پيش معلوم است و اين مدار بسته اى است كه سال ها است هنر آواز در آن گرفتار شده و بدين ترتيب «عصر ركود آواز ايرانى» فرا رسيده است.
البته فراموش نكنيم كه گاه ريشه يابى علل رونق و ركود پديده ها بسيار پيچيده به نظر مى رسد: مثلاً اينكه چگونه در يك دوره زمانى در حيطه شعر ايران نيما، شاملو، فروغ، سهراب و اخوان ثالث ظهور مى كنند؛ يا پس از دهه ۴۰
تئاتر ايران آرام آرام افول مى كند و اينكه مثلاً چند صد سال ديگر بايد بگذرد تا يك «حافظ» يا «مولوى» ديگر پديد بيايد- يا نيايد؟!
نگارنده در زمينه ركود آواز با تاكيد بر «گسست تاريخى ۵۷»
به زعم خود يك دليل ديگر را نيز موثر مى داند.
خاطرم هست كه چند سال پيش هنگام ضبط يك مسابقه تلويزيونى آواز «منوچهر همايون پور» به عنوان كارشناس به داورى كار آوازخوانان مى پرداخت. تا امروز از فرجام پخش شدن يا نشدن اين برنامه بى خبرم؛ اما «همايون پور» خواننده پيشكسوت موقع داورى در مورد كار دو شركت كننده جوان به نكته بديعى اشاره كرد.ماجرا از اين قرار بود كه از ميان اين دو جوان اولى آواز نسبتاً خوب و شسته رفته اى خواند و دومى آوازى متوسط و حتى ضعيف. همايون پور در بحث كارشناسى اولى را به دليل هنرش تحسين كرد و دومى را به دليل «هنر ارائه هنر»!او تاكيد كرد كه ارزش «هنر ارائه هنر» كه بعد از پيداكردن تسلط نسبى بر هر هنرى براى هنرجو لازم است به هيچ وجه از تسلط محض بر خود «هنر» و ابزار و تكنيك آن كمتر نيست. «همايون پور» مى خواست به نوعى هم از شركت كننده دوم كه به هر دليلى _ مثلاً شايد رابطه دوستى و آشنايى با برگزاركنندگان مسابقه- توانسته بود خود را وارد گردونه مسابقه و حضور در عرصه آواز بكند ستايش كرده باشد و هم اينكه بر دو شرط لازم و كافى حضور در عرصه هنر صحه بگذارد.
به نظرم در تمامى اين سال ها يكى از معضلات آواز، جمع نشدن اين دو ويژگى- داشتن توأمان «هنر» و «هنر ارائه هنر» - در آوازخوانان جديد بوده است؛ چرا كه در گوشه و كنار هنوز هم كم نيستند صداهاى مستعدى كه متفاوت مى خوانند. البته هر اثر هنرى در نهايت اعتبار خود را با اقبال مردم به دست مى آورد و بيان اينكه صاحبان اين صداها در صورت امكان پخش صداى خود در طول اين سال ها مى توانستند بر جايگاهى در هنر آواز تكيه بزنند، تنها يك پيش فرض به نظر مى رسد.
«راز حافظ بعد از اين ناگفته ماند
اى دريغا رازداران ياد باد
كامم از تلخى غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران ياد  باد
روز وصل دوستداران ياد باد
ياد باد آن روزگاران ياد باد»
از ترتيب نامتعارف چند بيت ذكر شده از غزل معروف «حافظ» در سطور بالا زياد تعجب نكنيد؛ به گمان من اگر «خواجه بزرگ شيراز» امروز در قيد حيات بود؛ احساس دورى خويش را در باب موضوع مورد بحث اين نوشتار به شكل فوق بيان مى كرد

نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم آذر 1390 توسط جعفر
موسيقى آوازى ايران، چندين دهه است كه هيچ چهره تازه و شاخصى را در عرصه خوانندگى «آواز» به دوستداران اين هنر معرفى نكرده است. به طورى كه مى توان ركود كلى موسيقى اصيل ايرانى در سال هاى اخير را به نوعى به اين مقوله نيز مربوط دانست. در موسيقى ايرانى خوانندگان را دست كم به سه گروه تقسيم مى كنند: «رديف دان»، «آواز خوان» و «تصنيف خوان». با ذكر اين نكته كه گاه ممكن است فردى به لحاظ توانايى در آن واحد، در هر سه دسته مذكور جاى بگيرد؛ به شرح هر يك از اين سه گروه مى پردازيم:
• رديف دانان
«رديف، به مجموعه متحولى از موسيقى مقامى گذشته، متشكل از الحان طبقه بندى شده- شامل دستگاه، آواز، نغمه، گوشه، تيكه، كرشمه، چهارمضراب، رنگ و.. گفته مى شود كه از قرن يازدهم هجرى تا به امروز به نام «رديف موسيقى ايران» ثبت شده است. مأخذ رديف هاى موجود دو رديف «ميرزا عبدالله» و «ميرزا حسينقلى» است...» (به نقل از واژه نامه موسيقى ايران زمين، مهدى ستايشگر، جلد اول، ص ۵۱۹)

بديهى است در موسيقى ايرانى دو نوع رديف «سازى» و «آوازى» موجود است كه اندك تفاوتى در نوع اجراى ملودى ها و بيشتر در قالب هايى نظير چهار مضراب، رنگ و... با هم دارند. دليل آن نيز ويژگى ها و كاركردهاى متفاوت ساز و حنجره آدمى است. دو رديف معتبر «ميرزا عبدالله» و «ميرزا حسينقلى» سازى و دو رديف «عبدالله دوامى» و «محمود كريمى» آوازى هستند. در رديف آوازى، «رديف دان» معمولاً به كسى مى گويند كه با دقايق و ظرايف گوشه ها و دستگاه ها به خوبى آشنا باشد. اين فرد لزوماً خود خواننده اى خوش صدا نيست؛ اما مى تواند به تربيت شاگردان و هنرجويان آواز همت بگمارد. مثلاً در گذشته مرحوم «نورعلى برومند» با داشتن صدايى بسيار معمولى در كنار تربيت نوازندگان بزرگ تار، در رشته آواز نيز شاگردى چون «شجريان» را تربيت كرد. در مقابل چون نوازندگان همه سازهاى ايرانى حتماً بايد با جزئيات رديف سازى-و حتى آوازى- آشنا باشند، آن را امرى بديهى فرض مى كنند و ديگر به نوازندگان عنوان «رديف دان» را اطلاق نمى كنند. اين اصطلاح بيشتر در مورد استادان و آموزگاران «رديف آوازى» به كار مى رود.
مثلاً امروزه هنرمندانى مانند «نصرالله ناصح پور» و «كريم صالح عظيمى» را كه _ به هر دليلى- چندان به دنبال اجراى كنسرت و ارائه كاست و سى دى نبوده اند و بيشتر بر حفظ گنجينه رديف آوازى و تربيت شاگردان مستعد اين رشته همت گماشته اند با عنوان «رديف دان» مى شناسند.
• آوازخوانان
در موسيقى دستگاهى ايران، «آواز» مفهومى وسيع تر از (
Song) به معناى آواز، آهنگ، آواز پرنده، چهچهه و شعر در زبان بين المللى دارد. مهدى ستايشگر در «واژه نامه موسيقى ايران زمين» پس از بيان معنى «عام آواز» (نغمه، سرود، آهنگ و بانگ موزون زيروبمى كه از گلوى انسان- كه اكمل آلات الحان است- و يا از سيم انواع سازها برآيد) به چند نوع آواز مثل ضربى و دسته جمعى اشاره كرده و افزوده است: «آواز در موسيقى ايرانى داراى وزن (ميزان) خاصى نيست و اجراى موزون آن به ذوق و تخصص خواننده و نوازنده منوط و وابسته است. (وزن آواز در رديف موسيقى ايرانى مقوله اى جداگانه است) ديگر از خصوصيات آواز در موسيقى ايران، متد معين تحرير، نحوه درآمد و فرود، اوج و حضيض، انتخاب شعر و اداى مفهوم صحيح واژه ها و رعايت تناسب حالات است. تناسب در آوازها موجب زيبايى در استماع است چه، آوازها داراى كيفيات گوناگونى هستند. مانند آهستگى، بلندى، نرمى، سختى، جنبش و نشاط و جز اينها...» (صفحه۳۸)
از آوازهاى مشهور ايرانى مى توان به اينها اشاره كرد: «آواز ديلمان» با صداى غلامحسين بنان و شعر حافظ (چنان در قيد مهرت پاى بندم، كه گويى آهوى سردركمندم)، «آواز همايون» با صداى تاج اصفهانى و شعر سعدى (از تو با مصلحت خويش نمى پردازم، همچو پروانه كه مى سوزم و در پروازم)، آواز «نوا، مركب خوانى» محمدرضا شجريان با شعر سعدى (بگذار تا مقابل روى تو بگذريم، دزديده در شمايل خوب تو بنگريم.)
آنچه در اين مقاله تحت عنوان «آواز» بدان پرداخته شده، مهم ترين ركن موسيقى آوازى ايران و اجراى مطلوب آن نشان دهنده اوج هنر يك خواننده كامل است. هر سه استادان نامبرده (بنان، تاج و شجريان) و هنرمندانى نظير قمرالملوك وزيرى، سيدحسين طاهرزاده، اقبال آذر، روح انگيز و بسيارى ديگر خوانندگانى كامل به شمار مى روند؛ هم از نظر تسلط بر رديف و هم از نظر نوآورى در اجراى آواز (و البته به يادگار گذاشتن تصنيف ها و ضربى هاى ارزشمند).
• تصنيف خوانان
از در هم آميختن شعر و موسيقى با ريتم و وزن معين و شناخته شده تصنيف و ترانه پديد مى آيد. از مهم ترين ويژگى هاى هنرمند تصنيف ساز،  آشنايى و تسلط او با هر دو مقوله شعر و موسيقى و همچنين گنجاندن واژه ها و ترجيع بندى هاى مناسب در جاى خود در هر تصنيف است. از تصنيف سازان معروف ايرانى مى توان به «عارف» و «شيدا» اشاره كرد. تصنيف و ترانه به دليل روان بودن كلام و ملودى و ريتم آن همواره با استقبال توده هاى مردم مواجه و ورد زبان آنها شده است. تصنيف هاى «خزان عشق» با صداى بديع زاده، «سرگشته» با صداى قوامى، «الهه ناز» با صداى بنان، «مرغ سحر» با صداى قمرالملوك وزيرى و «نگاه گرم تو» با صداى عبدالوهاب شهيدى از مشهورترين تصنيف هاى ايرانى هستند. گاه يك تصنيف، ترانه يا سرود به سمبل و نشانه اى از يك دوره تاريخى بدل مى شود مانند ترانه «مراببوس» با صداى گل نراقى و سرود مشهور «اى ايران» با صداى بنان.
•••
پس از عارف و شيدا، هنرمندانى چون كلنل علينقى وزيرى، مرتضى محجوبى، جواد معروفى و روح الله خالقى رونقى به تصنيف سازى ايرانى بخشيدند. اين افراد عموماً در برنامه «گل هاى» راديو ساخته هاى خود را ارائه مى كردند. به اين صورت كه هر برنامه گل ها معمولاً با يك تصنيف آغاز مى شد. پس از مقدارى تكنوازى، چهارمضراب و شعرخوانى توسط گوينده قطعه اى آواز در همان دستگاهى كه تصنيف در آن اجرا شده بود، به سمع شنوندگان مى رسيد و در نهايت با تكرار تصنيف برنامه پايان مى يافت. گاهى خواننده تصنيف و آواز يك نفر بود و گاه مثلاً تصنيف را يك خواننده و آواز را خواننده اى ديگر اجرا مى كرد.
از اوايل دهه پنجاه با گردهم آمدن هنرمندانى چون محمدرضا شجريان، محمدرضا لطفى، حسين عليزاده در گروه هاى عارف و شيدا- كه دست پروردگان استاد نورعلى برومند بودند- و همچنين خوانندگانى مانند پريسا و هنگامه اخوان، بازسازى تصنيف هاى قديمى آغاز شد. همچنين با رونق گرفتن برنامه راديويى «گلچين هفته» تصنيف هايى مخصوص اين برنامه بازسازى يا اجرا و سپس پخش مى شد. با وقوع انقلاب و خانه نشين شدن و كوچ بيشتر آهنگسازان و ترانه سرايان، در عرض دو دهه بسيارى از تصنيف هاى تاريخ صدساله ضبط موسيقى در ايران براى يك يا چند بار توسط خوانندگان و گروه هاى مختلف موسيقى اجرا و منتشر شد. البته در بيشتر اجراها فقط كيفيت ضبط آثار از نسخه اصلى بهتر بود و كيفيت هنرى و معنوى كار قديمى به خوبى خود را از لابه لاى خش ها و پارازيت هاى اين ساليان دراز، به رخ مى كشيد. كار به جايى رسيد كه گاه با جرح و تعديل هاى كلامى دستگاه هاى نظارتى وزارت ارشاد و صداوسيما در بعضى مواقع اجراهاى جديد فاصله اى بعيد با اجراى قديمى پيدا كردند.
در بخش آوازخوانى نيز يكباره با وقوع انقلاب، گسستى تاريخى ميان خوانندگان نسل  گل هاى راديو و نسل بعدى كه در راه بود ايجاد شد. به طورى كه هنرمندانى چون بنان، قوامى، تاج اصفهانى، عبدالوهاب شهيدى، محمودى خوانسارى، اديب خوانسارى و بقيه به همراه كليه خوانندگان زن، يك شبه خانه نشين شدند و از آن نسل تنها شجريان مجال ادامه كار يافت. جوانانى مانند شهرام ناظرى، افتخارى، تعريف، ايرج بسطامى و حسام الدين  سراج نيز به مرور توانستند نام خود را به سياهه خوانندگان موسيقى اصيل ايرانى اضافه كنند. اما اين نسل و افراد ديگرى چون كاوه ديلمى، على رستميان، بهرام باجلان و... تنها سايه اى از آوازخوانان قديمى را با خود حمل مى كردند. آنان هر از گاه با ارائه يك آواز نسبتاً شسته رفته- و بيشتر تحت تاثير قديمى ها- به تيرى كه در تاريكى رها شده بود مى مانستند و به طور معمول فقط از عهده اجراى همان تصنيف هاى دست چندم برمى آمدند. از شما چه پنهان همين تصنيف ها هم بودند كه در موسيقى بعد از انقلاب نام هاى اين خوانندگان را براى مدتى سرزبان ها انداخته و بار ارتباط مردم با موسيقى ايرانى را به دوش كشيدند. تصنيف هايى از آلبوم هاى «گل صدبرگ» شهرام ناظرى، «تمناى وصال» عبدالحسين مختاباد، مجموعه كارهاى افتخارى، «باغ ارغوان» حسام الدين سراج و... از زمره اين آثار بودند. به مرور و تحت نفوذ و سيطره شركت هاى توليد و پخش نوار، حجم ارائه آواز در آلبوم هاى موسيقى به حداقل رسيد و نوارها و سى دى ها مملو از تصنيف شدند. مثلاً افتخارى در سال
۱۳۷۷ در «ياد استاد» تعداد ۸ تصنيف بدون حتى يك قطعه آواز ارائه كرد و تنها به خواندن يكى دو بيت و اجراى مقدارى تحرير در لابه لاى يك تصنيف بسنده كرد. در سال ۱۳۸۰ نيز همايون شجريان در «نسيم وصال» در مقابل اجراى ۶ و۷
تصنيف فقط يك قطعه آواز اجرا كرد.
در آن سال ها شنيده هاى ما از شركت هاى توليد و پخش و مناسباتى كه در آنها جارى بود حكايت مى كرد كه به عقيده توليدكنندگان آثار موسيقى در روزگار جديد ديگر مردم تحمل شنيدن آواز را ندارند و اين هنر يگانه فاقد قدرت جذب آدم هايى با شرايط و دغدغه هاى امروزى است. اما واقعيت اين بود كه موسيقى ايرانى سال ها بود- و هست- كه از ظهور حتى يك چهره برجسته در رشته «آواز» محروم بوده است. به معناى دقيق تر «محمدرضا شجريان» آخرين چهره موسيقى آوازى ايران، نخستين بار در سال ۱۳۴۵ يعنى دقيقاً چهار دهه پيش صداى خود را به گوش مردم رسانده است. پس از او هر خواننده اى كه ظهور كرده يا عمر ارائه هنرش كوتاه بوده- مانند پريسا و هنگامه اخوان- يا از مسير آوازخوانى- به هر دليل- خارج شده و به تصنيف خوانى بسنده كرده- مانند عليرضا افتخارى- يا آنكه كيفيت آوازهايش فاصله بسيارى با آثار نخبگان اين عرصه داشته است- مانند شهرام  ناظرى. علاوه بر آن اگر هم گاهى اثر برجسته اى ارائه شده اين كار تداوم نيافته است. مثلاً نوار «ترجيع بند» با صداى «استاد صديف» اثرى بديع و زيبا بود كه در سال ۱۳۶۹
بارقه هاى اميد را در دل تشنگان هنر آواز، زنده كرد؛ اما استاد صديف پس از آن صرف نظر از اجراى چند كنسرت هرگز نوار و آلبوم ديگرى را ارائه نكرد.
در مقابل بعضى از هنرجويان و خوانندگان ديگر آواز با فاصله گرفتن هرچه بيشتر از كاراكتر و شخصيت صداى خود به تقليد از استادان قديمى پرداختند و ماكتى از آثار آن بزرگان را براى مردم عرضه كردند. به اين ترتيب «كاوه ديلمى» تحت تاثير «استاد بنان»، سراج، حميدرضا نوربخش، عليرضا قربانى و بسيارى ديگر تحت تاثير «استاد شجريان» و حتى «بهرام حصيرى» با صدايى ملهم از «اكبر گلپايگانى» كوشيدند تا در اين عرصه هنرنمايى كنند. در مقابل علاقه مندان آواز ترجيح دادند تا با شنيدن چندين و چندباره آثار قديمى و ناب خود را از سرچشمه سيراب كنند؛ چرا كه يك تحرير طاهرزاده و ظلى و اقبال و يك بيت از ديلمان با صداى مخملى و نرم بنان با قدمت چندين ساله و كيفيت صوتى پايين بسيار مى ارزيد به صداى ضبط شده و ديجيتال بعضى از آوازخوانان مصنوعى جديد كه با هزار نوع ادا و اصول مى خواندند.
اما به راستى در اين چند دهه چه بر سر اين هنر ملى آمده است؟ چرا ديگر يك «بنان»، «قوامى»، «شهيدى» و حتى «جمال وفايى»- منظور فقط آوازخوانى او در «گل ها» است و نه چيز ديگر- ظهور نمى كند؟ مگر آواز ايرانى برگرفته از رنج ها، شادى ها، تاريخ، فرهنگ و مليت ما نيست؟ مگر لحن و بيان عواطف و احساسات ما ايرانيان تغيير كرده است؟ پس چرا هنوز هم آثار موسيقايى كه بار ملوديك پررنگ دارند- حتى در «موسيقى پاپ» - با استقبال توده هاى مردم مواجه مى شوند؟ مگر رديف دستگاه ها پربارترين و متنوع ترين گنجينه آهنگ و ملودى نيست؟ پس به راستى چه بر سر ما آمده است؟
در همه اين سال ها دلايل زيادى را براى ركود موسيقى سنتى- كه آواز جزء مهمى از آن است- برشمرده اند: بى اعتنايى و سياست هاى غلط وزارت ارشاد و صدا و سيما، پيرشدن يا فقدان نسل طلايى موسيقى ايرانى به همراه ساير نوابغ دهه هاى گذشته- و كلاً به سر رسيدن عصر نوابغ-، تحولات تاريخى و اجتماعى و تغيير سليقه و ذائقه انسان امروزى، جاى نگرفتن شعر نو در قالب موسيقى سنتى و نابسنده بودن شعر كلاسيك براى آدم هاى جديد و... اينها همه و همه دلايلى هستند كه درست يا غلط هر كسى به فراخور درك خود از شرايط بر زبان مى راند.اما به نظر نگارنده چند علت اصلى و مهم ركود آواز تاكنون از نظرها پنهان مانده و يا ابراز نشده است. يكى از آنها اينكه فراگيرى هنر آواز، نيازمند سال ها شاگردى، كاوش، جست و جو، تحقيق، تمرين و ممارست در رشته هاى مختلف موسيقى و شعر و ادبيات است. حال ممكن است براى كسى اين توهم پيش بيايد كه مگر فلان آوازخوان صد سال پيش- كه صفحه هاى صداى او موجود است- استاد ادبيات بوده كه چنان خوب مى خوانده است؟ پاسخ اين است كه در آن سال ها مدل زندگى و طبعاً «استاد- شاگردى» به گونه اى بوده كه شاگرد در طول روزها، هفته ها و سال هاى متمادى آنچنان با استاد خود مأنوس مى شده كه در نهايت تمام گنجينه موجود در سينه استاد به شاگرد منتقل مى شده است. اينها را مقايسه كنيد باكلاس هاى ۱۰ ، ۲۰
نفره امروزى كه معمولاً به صورت يك جلسه يكى دو ساعته در هفته برگزار مى شوند. در اين كلاس ها اصلاً فرصتى گير كسى نمى آيد تا خلاقيت و استعدادش شكوفا شود.
تازه آدم ها اعم از استاد و شاگرد در چنبره مناسبات و روابط زندگى امروزى چنان گرفتارند كه اگر فرصتى بيابند و تمرين بكنند و فقط صداى خود را گرم نگه دارند، راضى و خشنود خواهند شد. صاحبان همين معدود صداهاى كال و نارسى نيز معمولاً از اولين موقعيتى كه براى توليد آواز و تصنيف نصيبشان مى شود استفاده مى كنند تا صداى خود را به گوش مردم برسانند و احياناً با استفاده از «زحمات»ى كه چند سال در راه يادگيرى هنر كشيده اند به پول و شهرت و اعتبار برسند! در هر حالت و با وجودى كه پول و شهرت و اعتبار هنرى و اجتماعى ممكن است به دليل درخشش يك هنرمند به سراغ او بيايد، اما در كار هنر هيچ گاه نمى تواند هدف و آرمان يك هنرمند قرار گيرد. پس نتيجه كار خواننده اى كه صرفاً براى رسيدن به اين مقاصد آواز بخواند از پيش معلوم است و اين مدار بسته اى است كه سال ها است هنر آواز در آن گرفتار شده و بدين ترتيب «عصر ركود آواز ايرانى» فرا رسيده است.
البته فراموش نكنيم كه گاه ريشه يابى علل رونق و ركود پديده ها بسيار پيچيده به نظر مى رسد: مثلاً اينكه چگونه در يك دوره زمانى در حيطه شعر ايران نيما، شاملو، فروغ، سهراب و اخوان ثالث ظهور مى كنند؛ يا پس از دهه ۴۰
تئاتر ايران آرام آرام افول مى كند و اينكه مثلاً چند صد سال ديگر بايد بگذرد تا يك «حافظ» يا «مولوى» ديگر پديد بيايد- يا نيايد؟!
نگارنده در زمينه ركود آواز با تاكيد بر «گسست تاريخى ۵۷»
به زعم خود يك دليل ديگر را نيز موثر مى داند.
خاطرم هست كه چند سال پيش هنگام ضبط يك مسابقه تلويزيونى آواز «منوچهر همايون پور» به عنوان كارشناس به داورى كار آوازخوانان مى پرداخت. تا امروز از فرجام پخش شدن يا نشدن اين برنامه بى خبرم؛ اما «همايون پور» خواننده پيشكسوت موقع داورى در مورد كار دو شركت كننده جوان به نكته بديعى اشاره كرد.ماجرا از اين قرار بود كه از ميان اين دو جوان اولى آواز نسبتاً خوب و شسته رفته اى خواند و دومى آوازى متوسط و حتى ضعيف. همايون پور در بحث كارشناسى اولى را به دليل هنرش تحسين كرد و دومى را به دليل «هنر ارائه هنر»!او تاكيد كرد كه ارزش «هنر ارائه هنر» كه بعد از پيداكردن تسلط نسبى بر هر هنرى براى هنرجو لازم است به هيچ وجه از تسلط محض بر خود «هنر» و ابزار و تكنيك آن كمتر نيست. «همايون پور» مى خواست به نوعى هم از شركت كننده دوم كه به هر دليلى _ مثلاً شايد رابطه دوستى و آشنايى با برگزاركنندگان مسابقه- توانسته بود خود را وارد گردونه مسابقه و حضور در عرصه آواز بكند ستايش كرده باشد و هم اينكه بر دو شرط لازم و كافى حضور در عرصه هنر صحه بگذارد.
به نظرم در تمامى اين سال ها يكى از معضلات آواز، جمع نشدن اين دو ويژگى- داشتن توأمان «هنر» و «هنر ارائه هنر» - در آوازخوانان جديد بوده است؛ چرا كه در گوشه و كنار هنوز هم كم نيستند صداهاى مستعدى كه متفاوت مى خوانند. البته هر اثر هنرى در نهايت اعتبار خود را با اقبال مردم به دست مى آورد و بيان اينكه صاحبان اين صداها در صورت امكان پخش صداى خود در طول اين سال ها مى توانستند بر جايگاهى در هنر آواز تكيه بزنند، تنها يك پيش فرض به نظر مى رسد.
«راز حافظ بعد از اين ناگفته ماند
اى دريغا رازداران ياد باد
كامم از تلخى غم چون زهر گشت
بانگ نوش شادخواران ياد  باد
روز وصل دوستداران ياد باد
ياد باد آن روزگاران ياد باد»
از ترتيب نامتعارف چند بيت ذكر شده از غزل معروف «حافظ» در سطور بالا زياد تعجب نكنيد؛ به گمان من اگر «خواجه بزرگ شيراز» امروز در قيد حيات بود؛ احساس دورى خويش را در باب موضوع مورد بحث اين نوشتار به شكل فوق بيان مى كرد

نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

از نکاتی که در اجرای صحیح ترقطعات یاریگر نوازندگان است، نت خوانی آنهاست. در اغلب اوقات نوازندگان تمایلی به نت خوانی موسیقی مورداجرا دردوره ای که سرگرم تمرین آن هستند، ندارند.
از ریتم افتادن های غیر ارادی جملات، اکسان دادن های بی مورد به بعضی ازنتها، عدم شناسایی موتیف های مختلف و جمع بندی نکردن آنها، کشیدن بیش از اندازه یک نت، به سرعت نرسیدن موسیقی و بسیاری از موارد اینچنینی که درزیرشرح آن می آید، با نت خوانی قابل برطرف شدن است.
برای نوازنده ای که قطعه ای درسطح تکنیک خود تمرین می کند، بهره گیری ازنت خوانی راهی است که اورا قادرخواهد ساخت تا بسیاری ازنواقص کار خود را برطرف کند.
یکی از مواردی که باعث رویگردانی از این مورد است، عدم توانایی نوازندگان در سلفژ نتهاست. ولی این مسئله نباید باعث شود تا نتوانیم از نت خوانی وفوایدش بهره گیری کنیم. حتی اگرتوانایی در سلفژموسیقی نداریم، با یک صدا خواندن تمامی نتها بازهم می توان بدون بهره گیری از ساز نت خوانی کرد.
کنترل تمامی رفتار اجرایی ما و نواختنمان از ذهن سرچشمه می گیرد و تمرین های یک نوازنده صرفآ فیزیکی و با ساز نیست. تمرین فیزیکی و با ساز که همراه با تمرین ذهنی گردد نوازنده را تواناتر و اجرا را بی نقص تر می سازد.
در هنگام نواختن بسیار پیش می آید جملاتی را بطور نا خودآگاهانه از ریتم خارج ساخته، تند تر یا کند تر می نوازیم وخود متوجه آن نیستیم (البته این مورد با از ریتم انداختن های ارادی متفاوت بوده و نباید اشتباه گرفته شود). گاهی بی مورد ذهنمان بر روی بعضی نتها اکسان می گذارد که در واقع ذهن در آن نتها، به دلایل نا مشخصی درگیری و ضعف دارد.
حذف این دسته از درگیری های ذهنی اجرا را یکدست ترساخته و زمینه را برای رسیدن به تمپوهای بالاتر فراهم می سازد.
جالب اینجاست در نقاطی که در هنگام نت خوانی دچار ضعف می شویم، هنگام اجرا نیز در آن نقاط وجود ضعف در اجرا احساس می شود، که نشانگر وجود ضعف درذهنمان است. با نت خوانی این دسته از مشکلات سریعتر، آسانتر و به روش صحیح تری بر طرف می شوند.
می دانیم یک موسیقی از موتیفهای مختلف و ترکیب آنها با استفاده از قواعد مختلف آهنگسازی ساخته می شود. در هنگام اجرا هر موتیف مستقلآ باید توسط نوازنده شناسایی شده و به گونه ای نواخته شود که شنونده بتواند به یک جمع بندی ازهرموتیف برسد ودر دیدگاه وسیع تر، نوازنده باید بتواند با احاطه ذهن خود برآنچه مورد اجراگذاشته، ذهن شنونده را به یک جمع بندی ازکل موسیقی برساند. حس سردرگمی ای، که ازجمع بندی نشدن آنچه اجرا شده بوجود می آید، باعث می شود شنونده نتواند درانتها به یک تفکرو احساس مطبوع روحی برسد. این مورد ازموتیف بندی نشدن جمله ها و نبود درک کلی ازقطعه، توسط نوازندگان بوجود می آید.
نت خوانی و گوش کردن به آنچه درک ذهن ما از موسیقی است، باعث بوجود آمدن یک رویارویی آگاهانه و صحیح بین موسیقی، دیدگاه شخصی و روحیاتمان ازآهنگ و همینطور از سازمی گردد. همواره باید شناخت ذهنمان را از قطعه رشد دهیم. وجود یک درک کلی از آهنگ، زمینه را برای ارائه اجرایی یکدست که در آن روحیات و نظرات نوازنده متجلی است، فراهم می سازد.
   منبع : گفتگوی هارمونیک

 

 

 

 

 

 

 

 

بربط (عود)

 

ساز بربط (عود)

موسيقي هر كشور و قومي گوياي تاريخ، تمدن و فرهنگ همان سرزمين است و سازهاي موسيقي نيز با توجه به شرايط جغرافيايي، اقتصادي و فرهنگي هر منطقه شكل گرفته و ساخته مي‌شوند 

به اعتقاد پژوهشگران بسياري از سازهاي موسيقي برگرفته از ابزار كار مردم با امكانات موجود در طبيعت بوده كه در دوران مختلف شكل تكاملي به خود گرفته و تغييراتي در آن روي ايجاد شده است.

براساس همين نظريه انسان اوليه از گياه، اشيا و ابزار كار براي بيرون كشيدن صدا و نواهاي نهفته در ساز استفاده كرد.

در اسناد تاريخي آمده است كه; اولين نمونه و سند آفرينش موسيقي توسط انسان اوليه، نقشي است كه در يك غار در "آري پژ" فرانسه برجاي مانده است.

اين نقاشي، يك شكارچي را نشان مي‌دهد كه خود را با پوست حيوانات پوشانده (استتار) و در تعقيب يك گوزن است.

شكارچي كماني را در دست دارد، ولي از آن براي پرتاب استفاده نمي‌كند بلكه كمان را با دهان باز نگه داشته و آن را همانند "زنبورك" مي‌نوازد.

موسيقي براي انسان‌هاي اوليه حكم جادو را داشته و شكارچي نيز سعي بر سحر و جادو كردن گوزن دارد، زيرا قبايل اوليه اعتقاد داشتند كه به وسيله موسيقي، مي‌توان بارندگي ايجاد كرد، بيماران را شفا داد و گياهان را روياند و حيوانات را مسحور كرد.

بعدها شيوه‌هاي جديدي براي تكامل موسيقي توسط انسان اوليه ابداع شد، بدين طريق كه از غلاف گياهان و دانه‌هاي خشك شده نوعي "جغجغه"، از پوست كنده شده و تو خالي درخت "طبل"، از فلز كوبيده شده "سنج" و از قطعات سنگي به اندازه‌هاي مختلف "چنگ" (هارپ) ساخته و براي ارتعاش بيشتر اصوات، سيم‌ها را روي جعبه‌اي توخالي نصب كرد.

سازهاي‌ايراني مانند "كمانچه"، "تار"، "سه‌تار، "سنتور"، "عود"، "قانون" ، "ني"، "دف"، "تنبك" نيز از اين قاعده مستثني نبوده و هر يك داراي تاريخ، فرهنگ و نقش و تاثيرگذاري خاصي است.

سازها از لحاظ شكل و صدا به دسته‌هاي مختلفي از قبيل زهي، بادي و كوبه‌اي تقسيم مي‌شوند.

 

ساز عود به شكل امروزي آن (يعني كاسه گلابي شكل و دسته كوتاه) از زمان ساسانيان با عنوان "بربط" در ايران رايج بوده و مشهورترين نوازنده آن "باربد" بوده كه از جمله ابتكارات وي ساخت ۳۶۰لحن براي ايام سال ويا ۳۰ لحن براي روزهاي ماه بوده است كه به " ۳۶۰لحن باربدي" و يا" ۳۰لحن باربدي" معروف است.

از جمله الحان باربد مي‌توان به "آرايش خورشيد" و "سبز در سبز" اشاره كرد.

"اسحاق موصلي" در كتاب "الاغاني" توانايي نوازندگي با عود ناكوك را از ويژگي‌هاي نوازندگي اين هنرمند عنوان كرده است.


*
عود در دوره اسلامي


بعد از دوران اسلامي، بسياري از فلاسفه و انديشمندان اسلامي نواختن برخي از سازها را آموختند،از جمله اين متفكران مي‌توان به"فارابي"، "ابن سينا"، "كندي"، "صفي‌الدين ارموي"، "ابراهيم موصلي"،"اسحاق موصلي"،"منصور زلزل" اشاره كرد كه هركدام اثرگذاري خاصي در اين خصوص داشتند.

از كتاب‌هاي ديگري كه به زبان فارسي در مورد عود نوشته شده مي‌توان به "كنزالتحف" و "مجمل الحكقه" اشاره كرد كه در مورد ساخت آن و سيم‌هايش صحبت كرده است.


*
تكامل عود در جهان

"عوددسته بلند" كنوني در عربستان تنبور (طنبور) و در قرقيزيستان (دومبرا) ناميده مي‌شود، ۸۰۰سال پيش از ميلاد مسيح عود در ايران به صورت كنوني ساخته مي‌شد، سپس در قرن اول ميلادي به هند و به مرور زمان به چين و ژاپن برده شد.

است از خانواده آلات موسيقي رشته‌اي مقيد كه به آن "بربط" يا "رود" نيز گفته مي‌شود.

در كتاب‌هاي تاريخي بين‌اللمل نام اين ساز بر گرفته شده از عود يا "العود عربي" است كه دسته‌اي كوتاه دارد و از طريق مسلمانان به اسپانيا و سپس به مردم اروپا معرفي شده است.

تحول تاريخي ساختمان عود به دو دوره تقسيم مي‌شود نخست دوره‌اي كه عود دسته‌اي بلند داشت و به آن پانتور ( (panturمي‌گفتند و دوهزار سال پيش از ميلاد مسيح در بين‌النهرين اختراع شد و سپس به مصر و يونان باستان رفت.

بعدها ايرانيان در ساختمان آن تغيراتي دادند و سپس ( سه‌تار و چهارتار و پنج تار) ناميده شد.

عود دسته كوتاه در قرن ۱۵ميلادي به‌اروپا رفت و به‌انواع گوناگون ساخته شد.

تارهاي اين ساز به ( ۴و ۶و ( ۸افزايش يافت و جنس تارها كه در گذشته از روده حيوانات بوده رفته رفته تغير يافته تا كه به صورت امروزي يعني سيم تبديل گرديد .

در قرن ۱۶ميلادي ساختمان عود دسته كوتاه يك نواخت (استاندارد) گرديد و تعداد سيم‌هاي آن به ۱۱رشته رسيد كه ۱۰رشته‌ي آن جفت جفت كوك مي‌شد و سيم آخر آن كه بم‌ترين سيم بود به تنهاي كوك مي‌شده است.
*
شكل ظاهري عود

 شكم اين ساز بسيار بزرگ و گلابي شكل و دسته آن بسيار كوتاه‌است به طوري كه بخش اعظم طول سيم‌ها در امتداد شكم قرار دارد. سطح آن از جنس چوب است كه بر روي آن پنجره‌هاي مشبك ايجاد شده است .

عود داراي ۱۰سيم است هر كدام يك گوشي كوك مختص به خود دارد.

معمولا سازهاي زهي به دودسته آرشه‌اي ( كمانه‌اي كه با آن سازهايي مانند ويلن و كمانچه را مي‌نوازند) و مضرابي تقسيم مي‌شوند كه عود در بين سازهاي زهي مضرابي متداول‌ترين ساز در سطح بين‌المللي است.

نت نويسي اين ساز با كليد سل است كه يك اكتاو بمتر از آنچه كه نوشته مي شود صدا مي‌دهد.

به گفته "مجيد ناظم‌پور" پژوهشگر موسيقي و نوازنده عود، تا پيش از سومري‌ها سازهاي زهي مانند "هارپ" به صورت دست باز نواخته مي‌شد، اين قوم اولين كساني بودند كه ساز زهي به صورت انگشت‌گذاري را اختراع كردند.

وي مي‌افزايد: قديمي‌ترين عود در زمان سومري‌ها ساخته شده كه داراي دسته بلند،كاسه كوچك وبيشتر شبيه تنبور بود ولي به شكل كنوني آن ابتدا در زمان ساسانيان ساخته شد.

اين ساز در ايران باستان به نام "بربط" اطلاق مي‌شد و پس از آنكه توسط هنرمندان به عربستان رفت، نام "عود"به معني "چوب" به خود گرفت.

در مورد نام بربط اختلاف نظرهايي وجود دارد، برخي معتقدند كه بربط برگرفته از "بر" و "بط" به معني سينه مرغابي است، زيرا كاسه اين شباهت بسياري به سينه مرغابي دارد.

برخي نيز براين اعتقادند كه اين نام از "باربد" نوازنده صاحب نام در بار خسرو پرويز گرفته شده است.

يوناني‌ها نيز معتقدند كه اين نام از "باربتي تون" گرفته شده واين ساز در اصل متعلق به يونان است.

ناظم پور با رد اين ادعا گفت:"ساز بربط كه هم اكنون در بسياري از كشورها مرسوم است، متعلق به ايران است".

وي افزود:اين ساز در تمدن ايلام با نام "تران" و "مزهر" بوده كه روي صفحه آن پوست مي‌كشيدند.


*
نوازندگان معاصر

از نوازندگان به نام اين ساز كه در پيشرفت نوع نوازندگي عود تاثير بسزايي داشتند، مي‌توان از استاد "منصور نريمان" كه در شيوه رديف نوازي با عود تبحر بسياري دارد، نام برد.

همچنين "بهروزي نيا" يكي ديگر از نوازندگان نامي اين ساز مي‌باشد كه در پيشرفت تكنيكي اين ساز نقش مهمي ايفا كرده است   

 منبع : ايرنا


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

یکی از مقدمات اصلی نوروز ایرانیان "سفره هفت سین" است که ساعاتی پیش از تحویل سال نو گسترده می شود، این سفره از سابقه تاریخی برخوردار بوده و هر یک از اجزای آن نیز به نیت خاصی بر سفره نوروزی جای می گیرند .

                              

                            

 

برخی پژوهشگران، ریشه تاریخی این جشن را به "جمشید پیشدادی" نسبت می دهند و نوروز را "نوروز جمشیدی" می خوانند. این گروه معتقدند که جمشید شاه بعد از یک سلسله اصلاحات اجتماعی بر تخت زرین نشست و فاصله بین دماوند تا بابل را در یک روز پیمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردین ماه بود. چون مردم از شگفتی دیدنش جشن گرفتند و آن روز را "نوروز" خواندند.

فردوسی شاعر بزرگ پارسی گوی نیز در شاهنامه پیدایش نوروز را به جمشید شاه نسبت می دهد:


به جمشید بر گوهر افشاندند

مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین

بر آسوده از رنج روی زمین

بزرگان به شادی بیاراستند

می و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار

به ما ماند از آن خسروان یادگار

اما عاملی که "نوروز" را از دیگر جشن های ایران باستان جدا کرد و باعث ماندگاری آن تا امروز شد، "فلسفه وجودی نوروز" یعنی زایش و نوشدنی است که همزمان با سال جدید در طبیعت نیز دیده می شود.

یکی از نمودهای زندگی جمعی، برگزاری جشن ها و آیین های گروهی است، گردهم آمدن هایی که به نیت نیایش و شکرگزاری و یا سرور و شادمانی شکل می گیرند.
بر همین اساس جشن ها و آیین های جامعه ایران را هم می توان به سه گروه عمده تقسیم بندی کرد: جشن ها و مناسبت های دینی و مذهبی، جشن های ملی و قهرمانی و جشن های باستانی و اسطوره ای.

جامعه ایران در گذشته به شادی به عنوان عنصر نیرو دهنده به روان انسان توجه ویژه ای داشت. آنها بر اساس آیین زرتشتی خود چهار جشن بزرگ و ویژه تیرگان، مهرگان، سده و اسپندگان (اسفندگان) را همراه با شادی و سرور و نیایش برگزار می کردند. در این بین نوروز بنا به اصل تازگی بخشیدن به طبیعت و روح انسان همچنان پایدار ماند. گرچه با توجه به قانون تغییر پدیده های فرهنگی، نوروز نیز ناگزیر نسبت به گذشته با دگرگونی هایی همراه است.

به هرحال در آیین های باستانی ایران برای هر جشن "خوانی" گسترده می شد که دارای انواع خوراکی ها بود. خوان نوروزی "هفت سین" نام داشت و می بایست از بقیه خوان ها رنگین تر باشد. این سفره معمولاً چند ساعت مانده به زمان تحویل سال نو آماده بود و بر صفحه ای بلندتر از سطح زمین چیده می شد.


در بسیاری از منابع تاریخی آمده است که "هفت سین" نخست "هفت شین" بوده و بعدها به این نام تغییر یافته است.

شمع، شیرینی، شهد (عسل)، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات، اجزای تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخی دیگر به وجود "هفت چین" در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. در زمان هخامنشیان در نوروز به روی هفت ظرف چینی غذا می گذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنی می گفتند.


بعدها در زمان ساسانیان هفت شین رسم متداول مردم ایران شد و شمشاد در کنار بقیه شین های نوروزی، به نشانه سبزی و جاودانگی بر سر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانیان وقتی که مردم ایران اسلام را پذیرفتند، سعی کردند سنتها و آیین های باستانی خود را نیز حفظ کنند.


در کتاب فروری آمده است در روزگار ساسانیان، قاب های زیبای منقوش و گرانبها از جنس کائولین، از چین به ایران وارد می شد. یکی از کالاهای مهم بازرگانی چین و ایران همین ظرف هایی بود که بعدها به نام کشوری که از آن آمده بودند "چینی" نام گذاری شد و به گویشی دیگر به شکل سینی و به صورت معرب "سینی" در ایران رواج یافتند. به هر روی خوراکی های خاصی بر سفره هفت سین می نشینند که عبارت اند از: سیب، سرکه، سمنو، سماق، سیر، سنجد و سبزی (سبزه(


نیتها و فلسفه قرار گرفتن خوراکهای مختلف بر سفره هفت سین:


سمنو: نماد زایش و باروری گیاهان است و از جوانه های تازه رسیده گندم تهیه می شود.


سیب: نماد باروری است و زایش. در گذشته سیب را در خم های ویژه ای نگهداری می کردند و قبل از نوروز به همدیگر هدیه می دادند. می گویند که سیب با زایش هم نسبت دارد، بدین صورت که اغلب درویشی سیبی را از وسط نصف می کرد و نیمی از آن را به زن و نیم دیگر را به شوهر می داد و به این ترتیب مرد از عقیم بودن و زن از نازایی رها می شد.


سنجد: نماد عشق و دلباختگی است و از مقدمات اصلی تولد و زایندگی.


سبزه: نماد شادابی و سرسبزی و نشانگر زندگی بشر و پیوند او با طبیعت است.


در گذشته سبزه ها را به تعداد هفت یا دوازده - که شمار مقدس برج هاست - در قاب های گرانبها سبز می کردند. در دوران باستان در کاخ پادشاهان ۲۰ روز پیش از نوروز دوازده ستون را از خشت خام برمی آوردند و بر هر یک از آنها یکی از غلات را می کاشتند و خوب روییدن هر یک را به فال نیک می گرفتند و بر آن بودند که آن دانه در آن سال پربار خواهد بود. در روز ششم فروردین آنها را می چیدند و به نشانه برکت و باروری در تالارها پخش می کردند.


سماق و سیر: نماد چاشنی و محرک شادی در زندگی به شمار می روند.

اما غیر از این گیاهان و میوه های سفره نشین، خوان نوروزی اجزای دیگری هم داشته است، در این میان تخم مرغ نماد زایش و آفرینش است و نشانه ای از نطفه و نژاد.


آینه: نماد روشنایی است و حتماً باید در بالای سفره جای بگیرد.


آب و ماهی: نشانه برکت در زندگی هستند. ماهی به عنوان نشانه اسفند ماه بر سفره گذاشته می شود.


سکه: به نیت برکت و درآمد زیاد انتخاب شده است.


شاخه های سرو، دانه های انار، گل بیدمشک، شیر نارنج، نان و پنیر، شمعدان و... را هم می توان جزو اجزای دیگر سفره هفت سین دانست.


کتاب مقدس هم یکی از پایه های اصلی خوان نوروزی است و بر اساس آن هر خانواده ای به تناسب مذهب خود، کتاب مقدسی را که قبول دارد بر سفره می گذارد.
چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتیان اوستا و کلیمیان تورات را بر بالای سفره هایشان جای می دهند. بر سر سفره زرتشتیان در کنار اسپند و سنجد، " آویشن" هم دیده می شود که به گفته موبد فیروزگری خاصیت ضدعفونی کننده و دارویی دارد و به نیت سلامتی و بیشتر به حالت تبرک بر سر سفره گذاشته می شود.

 

 

 

نوروز در ادبیات فارسی مفهومی عرفانی دارد

عید نوروز همواره در آثار شاعران بزرگ ادب فارسی از جمله فردوسی، سنایی و خیام مطرح بوده است و همه آنان نوروز را نماد تحول، سازندگی، حركت و پویایی دانسته و مورد توجه قرار داده اند.
محمدبقایی ماكان نویسنده و پژوهشگر ادبی، با بیان این مطلب گفت: «شاعر مانند هر انسانی با دیدن شكوفایی طبیعت دوست دارد این زیبایی و تحول را در وجود خویش بپروراند و در اثرش جلوه گر كند.»وی با اشاره به مفهوم عرفانی نوروز در ادبیات تصریح كرد: «جامی، شاعر پارسی گوی سده نهم هجری می گوید: هرجا كه جلوه ای از زیبایی های طبیعت را می بینید، همه این زیبایی ها در واقع نشانی از وجود پروردگار و خالق این زیبایی ها است و هر كس این زیبایی ها را تحسین كند درواقع خالق آن را ستوده است.»
این پژوهشگر ادبی با اشاره به دعای «یا مقلب القلوب و الابصار» تأكید كرد: «از مفهوم این دعا آن جا كه می گوید: «ما را دگرگون كن» این اندیشه استنباط می شود كه هر ایرانی در آغاز سال به نوعی خود را با عالم هستی مرتبط می داند و از خداوند كه در نهایت علت هر معلولی است چنین می خواهد كه همراه با تحول و دگرگونی طبیعت، وجود او نیز متحول شود.»وی نوزایی طبیعت را زیباترین نشانه وجود پروردگار دانست و گفت: «از آنجا كه خداوند در فصل بهار، زیبایی طبیعت را بر انسان آشكار می كند، در فرهنگ ایرانی، هریك از ما با گشودن سفره هفت سین ـ كه هر یك از وسایل سفره هفت سین، نمادی از مواهب الهی محسوب می شوند ـ ستایش و سپاس خود را نسبت به خداوند ابراز می كنیم.»
این نویسنده، نوروز را با ارزش ترین سنت دیرپای ایرانی دانست و گفت: «نوروز در كشور ما پیش از هر چیز، یك سنت محسوب می شود و این سنت، از ناكجاپیدای تاریخ حركت كرده و راه طولانی را پوئیده تا به امروز رسیده و همچنان نظر به آینده دارد؛ بنابراین این سنت موجب شده است تا اقوام ایرانی در طول تاریخ همواره با یكدیگر پیوند داشته باشند و وطن عزیز خود را حفظ كنند.»وی در پایان با اشاره به فرارسیدن عید نوروز تأكید كرد: «نوروز در فرهنگ ایرانی به عنوان عاملی برای مقابله با هجوم فرهنگ های بیگانه مطرح بوده است؛ چراكه همیشه كسانی كه دشمن فرهنگ و هویت ایرانی بودند میل داشتند كه این سنت دیرینه را از میان بردارند.»
  
 
   یادداشت: روزنامه ابرار


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

اين سوره در مكّه نازل گرديده و شصت و نه آيه دارد. نامِ برخى از سوره‏هاى قرآن همچون بقره، نحل، نمل و فيل، برگرفته از نام حيواناتى است كه در اين سوره‏ها به گونه‏اى مطرح شده‏اند.

سوره بقره به مناسبت ماجراى گاو بنى‏اسرائيل، سوره نحل به جهت بيان زندگى زنبور عسل، سوره نمل به مناسبت داستان مورچه و سليمان، سوره فيل به جهت حمله سپاه فيل سوار ابرهه به مكّه.

در آيه 41 اين سوره، بناىِ شرك همچون خانه‏ى عنكبوت سست و ناپايدار شمرده شده و لذا اين سوره به عنكبوت نام گرفته است.

موضوعاتى كه در اين سوره مطرح شده‏اند، عبارتند از: ايمان به خدا، تكليف بشر، آزمايش الهى، تاريخ برخى انبيا، نهى از مجادله‏ى غير نيكو و تكيه بر غيرخدا.

آيه (1 - 3)

 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

به نام خداوند بخشنده‏ى مهربان.

«1» الم «2» أَحَسِبَ النَّاسُ أن يُتْرَكُواْ أَن يَقُولُواْ ءَامَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ

الف، لام، ميم. آيا مردم پنداشتند كه چون گفتند: ايمان آورديم، رها مى‏شوند وديگر مورد آزمايش قرار نمى‏گيرند؟! «3» وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ

در حالى كه بدون ترديد كسانى را كه پيش از ايشان بودند آزموديم تا خداوند كسانى را كه راست گفتند معلوم دارد و دروغگويان را (نيز) معلوم دارد.

نكته‏ها:

كلمه‏ى «فتنة» به معناى گداختن طلا براى جدا كردن ناخالصى‏هاى آن است و چون در حوادث و سختى‏ها، جوهره‏ى انسان از ناخالصى‏هايش جدا مى‏شود، حوادث و آزمايش‏ها را «فتنه» مى‏گويند.

پيام‏ها:

1- ايمان، تنها با زبان و شعار نيست، و مدّعيان ايمان حتماً آزموده مى‏شوند. «أحسب... هم لايفتنون» (ادّعا كافى نيست، بايد عملكرد را ديد وقضاوت كرد.)

سعديا گرچه سخندان و نصحيت‏گويى

زعمل كار برآيد به سخندانى نيست

2- آزمايش، يك سنّت و برنامه‏ى الهى در طول تاريخ است. «ولقد فتنّا الّذين من قبلهم»

3- حوادث را تصادف نپنداريم؛ همه اسباب آزمايش است. «فتنّا»

4- آشنايى با تاريخ و حوادث پيشينيان، مردم را براى پذيرش حوادث آماده مى‏كند. «من قبلهم»

5 - دليل آزمايش‏هاى الهى، عينى و محقّق شدن علم ازلى خداوند و جدا شدن مؤمنان واقعى و شكوفا شدن استعدادهاى درونى و به فعليّت رسيدن آنهاست. «فليعلمنّ... الّذين صدقوا و... الكاذبين»

آزمايش‏هاى الهى

مجالس قانون‏گذارى در همه جاى دنيا، دو نوع قانون تصويب مى‏كنند:

يك قانون براى اداره امور داخلى مجلس، از قبيل تعداد نمايندگان هر دوره، شرايط لازم براى تصويب يك لايحه و وظايف هر يك از نمايندگان.

و يك قانون براى اداره امور كشور كه دولت را مكلف به اجراى آن مى‏كنند.

خداوند نيز دو نوع قانون و الزام دارد:

برنامه‏هايى را براى مردم الزام كرده كه نامش احكام و تكاليف است و برنامه‏هائى را بر خود لازم دانسته كه نامش سنّت‏هاى الهى است؛ مثل رزق دادن: «على اللّه رزقها» (5) و هدايت كردن: «انّ علينا للهدى» (6)

يكى از برنامه‏هايى كه خداوند بر خود لازم كرده، آزمايش مردم است كه در آيات متعددى از قرآن كريم مطرح شده و در آيه 155 سوره بقره مى‏فرمايد: «و لنبلونّكم» قطعاً همه شما را آزمايش مى‏كنيم.

در اينجا به چند پرسش در اين باره پاسخ مى‏دهيم:

1- چرا خداوند انسان را مورد آزمايش قرار مى‏دهد، مگر ما را نمى‏شناسد و از گذشته و آينده ما خبر ندارد؟

پاسخ: آزمايش خداوند براى دانستن نيست، بلكه براى شناساندن است تا انسان خودش را بشناسد و مدعيان راستين از مدعيان دروغين جدا شوند. همه مومنان ادعا دارند كه مطيع خدا و دستورات او هستند اما به هنگام امتحان معلوم مى‏شود چه كسى راست مى‏گويد و چه كسى دروغگوست.

علاوه بر آنكه كيفر و پاداش خداوند بر اساس عملى است كه از انسان سر مى‏زند، نه بر اساس علم، همه مى‏دانيم كه نجار مى‏تواند در و پنجره بسازد، اما تا وقتى براى ما كارى انجام ندهد و پنجره‏اى نسازد به او اجرت نمى‏دهيم. خداوند نيز ما را در معرض امتحان قرار مى‏دهد تا عكس العملى از ما سر بزند و متناسب با آن ما را كيفر كند يا پاداش دهد.

2- ابزار آزمايش چيست؟

پاسخ: تمام امور زندگى، خير يا شرّ مى‏تواند وسيله آزمايش باشد، چنانكه خداوند مى‏فرمايد: «نبلوكم بالشرّ و الخير» (7)

انسان، در حال فقر و تنگدستى و سختى و يا رفاه و آسايش و گشايش، در هردو حال، مورد امتحان و آزمايش است تا مشخص شود در حال سختى و تلخى، صبر مى‏كند يا از راه خارج مى‏شود و همينطور در حال رفاه و خوشى، به ديگران كمك مى‏كند يا تنها در فكر خويش است.

3- عكس‏العمل مردم در آزمايش‏هاى الهى چگونه است؟

پاسخ: مردم در برابر آزمايشات الهى چند دسته‏اند:

گروهى در اولين برخورد با تلخى‏ها سر و صدا كرده و ناله و جيغ مى‏زنند. «اذا مسّه الشرّ جزوعاً» (8)

گروهى صبور و پايدارند. «و بشّر الصّابرين» (9)

و گروهى حوادث تلخ را با جان و دل مى‏پذيرند و به استقبال آن‏ها مى‏روند. «و منهم من ينتظر» (10)

چنانكه اعضاى يك خانواده در برابر خوردنى‏هاى تيز و تندى مثل فلفل و پياز، عكس‏العمل متفاوتى نشان مى‏دهند:

كودك كه لب به فلفل و پياز مى‏زند، جيغ مى‏زند.

بزرگترها كه فلفل مى‏خورند، تحمل مى‏كنند.

امّا پدر خانواده، پول مى‏دهد و فلفل و پياز را مى‏خرد.

آيه (4 و 5)

«4» أَمْ‏حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ أَن‏يَسْبِقُونَا سَآءَ مَا يَحْكُمُونَ

آيا كسانى كه كارهاى بد انجام مى‏دهند، پنداشته‏اند كه بر ما پيشى خواهند گرفت (و از كيفر ما خواهند گريخت)؟ چه بد داورى مى‏كنند.

«5» مَن كَانَ يَرْجُواْ لِقَآءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَأَتٍ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ

آن كس كه به ديدار خداوند اميد دارد (مى‏داند كه) بى‏شك اجلى كه خداوند تعيين كرده آمدنى است؛ و اوست شنواى دانا.

نكته‏ها:

حضرت على عليه السلام فرمودند: مراد از «لقاء اللّه» در آيه، روز قيامت است. (11)

پيام‏ها:

1- ارتكاب گناه و تكرار آن، در فكر و بينش انسان تأثير مى‏گذارد و او را خيالباف مى‏كند. «ام حسب الّذين يعملون السّيئات»

2- خيال پردازى‏ها را با ياد مرگ و معاد درمان كنيم. هم مؤمنانى كه در بوته‏ى آزمايشند و هم خلافكاران بدانند كه فرصت‏ها تمام شدنى است و مهر و قهر الهى به سراغشان خواهد آمد. «أحسب النّاس أن يتركوا ... أم حسب الّذين يعملون السّيئات ... من كان يرجوا لقاء اللّه...»    

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

قصد دارم تا اینبار یک ترفند فوق العاده را برای شما معرفی کنم. مطمئنأ برای شما نیز پیش آمده که دوست داشته باشید گاهی ناشناس بمانید. این ترفند روشی را به شما معرفی میکند که میتوانید پیام کوتاه متنی SMS ارسال کنید به شکلی که شماره شما برای فرد مورد نظر نمایش پیدا نکند و کاملأ مخفی میمانید. این ترفند خصوصیاتی دارد که باید گوشی فرستنده و دریافت کننده آن را دارا باشد. پیشنهاد میکنیم این ترفند را حدأقل یکبار تست کنید تا نتیجه را ببینید.


ابتدا به این نکات دقت کنید:
این ترفند تنها روی گوشی هایی قابل اجراست که قابلیتی به نام Email gateway را دارا باشند. گوشی هایی که این قابلیت رو دارند اکثرأ سونی اریکسون هستند همانند W800 , W810 , W550 ,K750 , K700 , S700 و ... .
برای استفاده از این ترفند باید هر دو گوشی فرستنده و دریافت کننده قابلیت Email gateway را دارا باشند. پس پیش از هرکاری این موضوع رو یقین پیدا کنید.

اکنون همانند دستورالعمل زیر مراحل را طی کنید ، تنها ممکن است بسته به تنوع گوشی شما مقداری تغییرات وجود داشته باشد:
ابتدا از منوی اصلی وارد قسمت Messaging شوید. سپس به قسمت Settings رفته و به بخش Text Messaging وارد شوید. در قسمت بعد به Email gateway رفته و شماره فردی که میخواهید SMS را برایش ارسال کنید را وارد کرده و Add کنیم.
حالا به عقب بازگردید ، پس از وارد شده مجدد به بخش Messaging ، قسمت Write New را انتخاب کنید. Text Message را انتخاب کنید ، متن مورد نظر را تایپ نمایید و Continue را انتخاب کنید. اکنون گزینه اول یعنی Enter Email Address را انتخاب کرده و ایمیل info@tarfandestan.com را وارد نمایید. در پایان پیام را ارسال کنید.

اکنون فرد مورد نظر به هنگام دریافت پیام به جای شماره شما آدرس ایمیلی که وارد کردید را مشاهده خواهد کرد.


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

نرمال سازی ( Normalization )  يا به تعبيری هنجار سازی فرآيندی است در رابطه با بانك های اطلاعاتی كه با دو هدف عمده زير انجام می شود :

  • کاهش افزونگی اطلاعات ، به اين معنی که اطلاعات فقط در يک مكان (جدول) ذخيره و در تمام بانک با استفاده از روابط منطقی تعريف شده (RelationShip) قابل دسترسی باشد .
  • حفظ يکپارچگی اطلاعات ، به اين معنی که اعمال تغييرات بر روی اطلاعات ( نظير ايجاد ، بهنگام سازی و حذف ) در يك مكان انجام و به دنبال آن آثار تغييرات در تمام بانك مشاهده گردد .  برای روشن شدن مفهوم يکپارچگی بد نيست به مثال ذيل توجه نمائيد :
    فرض كنيد در يك بانك اطلاعاتی دارای دو موجوديت كتاب و نويسنده باشيم . هر يك از موجوديت های فوق دارای المان های اطلاعاتی (Attribute) مختص به خود می باشند . به عنوان نمونه موجوديت "كتاب" دارای المان اطلاعاتی نام نويسنده  و  موجوديت "نويسنده " دارای المان های اطلاعاتی متعددی نظير نام نويسنده ، آدرس نويسنده و ... باشد .  در صورتی كه در موجوديت "کتاب"  يک رخداد (رکورد) ايجاد نمائيم بدون اينکه نام نويسنده آن را در موجوديت "نويسنده" ايجاد کرده باشيم ،  دچار يک ناهمگونی اطلاعات خواهيم شد .

با توجه به اهداف فوق می توان گفت كه فرآيند نرمال سازی از ناهنجاری های بوجود آمده به دليل بروز تغييرات در بانك جلوگيری خواهد نمود . با اعمال فرآيند نرمال سازی ، يك بانك اطلاعاتی كارآ و مطمئن را خواهيم داشت .
فرآيند نرمال سازی ، فرم های متفاوتی دارد كه انواع متداول آن به شرح ذيل است :

  • فرم اول نرمال سازی 1NF
  • فرم دوم نرمال سازی 2NF
  • فرم سوم نرمال سازی 3NF
  • فرم بويس کد نرمال سازی BCNF
  • فرم چهارم نرمال سازی 4NF

فرم اول نرمال  1NF
موجوديت و يا جدولی در فرم اول نرمال است كه تمامی المان های اطلاعاتی آن ( منظور Attribute است ) يكتا و يا اصطلاحا" atomic باشند . برای روشن شدن اين موضوع فرض كنيد دارای موجوديتی با نام "فاكتور فروش " باشيم . 

فاكتور فروش

شماره فاکتور(کليد اصلی)
تاريخ فاکتور
کد مشتری
نام مشتری
کالای 1
تعداد کالای 1
قيمت واحد کالای 1
.
.
.
کالای n
تعداد کالای n
قيمت واحد کالای n

با مشاهده موجوديت فوق متوجه اين موضوع خواهيم شد كه المان های كالا ، تعداد كالا و قيمت واحد كالا بيش از يك مرتبه در موجوديت وجود داشته و اصطلاحا" يك گروه تكرار را تشكيل می دهند . برای اجرای مدل فيزيكی اين موجوديت ناچار خواهيم بود در طراحی جدول آرايه ای به طول ثابت ( به عنوان نمونه با ده عضو ) تعريف و در آن به ترتيب كالای 1 تا 10 را تعريف نمائيم . 

مشکل : طراحی فوق ما را با دو مشکل عمده روبرو خواهد ساخت : اول اين كه  کارائی بانک اطلاعاتی پائين خواهد آمد (اگر در آينده تعداد کالاهای فاکتور فروش بيش از 10 کالا باشد ، آنگاه مجبور خواهيم بود طراحی جدول مربوطه و متعاقب آن نرم افزارهائی که از آن استفاده می كنند را تغيير دهيم ) و مشکل دوم اين كه  بسياري از فاکتورها لزوما" دارای 10 کالا نيستند و بنابراين محتوی بسياری از فيلدها در جدول فوق خالی (داراي ارزش Null) خواهد ماند و حجم زيادی از فضای ديسک هدر خواهد رفت .

راه حل : برای حل اين مشکل کافی است تمامی گروه های تکرار و يا آرايه ها را از موجوديت خارج کرده و به موجوديت ديگری منتقل نمائيم . در چنين مواردی ، كليد اصلی موجوديت اول را به عنوان بخشی از كليد اصلی موجوديت جديد قرار داده و با تلفيق يكی ديگر از آيتم های اطلاعاتی موجوديت جديد كه تضمين كننده يكتا بودن ركوردهای آن موجوديت ( جدول ) است ، كليد اصلی موجوديت ايجاد می گردد . بدين ترتيب ، يك ارتباط بين موجوديت پدر و فرزند بر اساس كليد اصلی موجوديت پدر برقرار خواهد شد .
مجددا" به موجوديت "فاكتور فروش " مثال قبل پس از تبديل به فرم اول نرمال توجه نمائيد : 

رديف های فاكتور فروش



ارتباط بين موجوديت پدر و فرزند بر اساس كليد اصلی موجوديت پدر
(فاكتور فروش)

فاكتور فروش

شماره فاکتور(قسمت اول کليد اصلی)
کالا (قسمت دوم کليد اصلی)
تعداد
قيمت واحد
 

شماره فاکتور(کليد اصلی)
تاريخ فاکتور
کد مشتری
نام مشتری

به طور خلاصه می توان گفت كه هدف از فرم اول نرم سازی حذف گروه های تكرار و آرايه ها از موجوديت يا جدول است . فرآيند فوق ، می بايست بر روی تمامی موجوديت های بانك اطلاعاتی اعمال گردد تا بتوان گفت بانك اطلاعاتی نرمال شده در فرم اول است . 

فرم دوم نرمال 2NF
موجوديتی در فرم دوم نرمال است که اولا" در فرم اول نرمال باشد و ثانيا" تمامی آيتم های (Attribute) غير کليدی آن وابستگی تابعی به تمام کليد اصلی‌ موجوديت داشته باشند نه به بخشی از آن .همانگونه كه از تعريف فوق استنباط می گردد ، فرم دوم نرمال سازی در خصوص موجوديت هائی بررسی و اعمال می شود كه دارای كليد اصلی مركب هستند ( بيش از يك جزء ) . بنابراين در مثال فوق موجوديت "فاكتور فروش " به خودی خود در فرم دوم نرمال است ولی موجوديت "رديف های فاكتور فروش " كه دارای كليد اصلی مركب است ، نياز به بررسی دارد .

مشکل : در صورتی كه موجوديت در فرم دوم نرمال نباشد ، آنگاه با تغيير اطلاعات قسمت های غيروابسته به تمام كليد ، اين تغييرات در يك ركورد اعمال می شود ولی تاثيری بر روی ساير ركوردها و يا جداول نخواهد داشت . در مثال فوق با تغيير محتوی قيمت واحد در موجوديت "فاكتور فروش " ، قيمت واحد كالا در يك فاكتور فروش اصلاح می گردد اما در ساير فاكتورها اعمال نخواهد شد .

راه حل : برای حل اين مشکل کافی است موجوديت جديدی ايجاد نمائيم و کليد اصلی آن را برابر با آن بخش از کليد اصلی موجوديت مورد بررسی که دارای المان های وابسته به آن است قرار دهيم ، سپس تمام المان های اطلاعاتی وابسته تابعی به اين کليد را از موجوديت مورد بررسی خارج کرده و به موجوديت جديد منتقل نمائيم . در اين حالت بين موجوديت جديد ايجاد شده و موجوديت نرمال شده ، بر اساس کليد اصلی موجوديت جديد ايجاد شده يک ارتباط پدر فرزندی تعريف خواهد شد . دقت کنيد که بر عکس نرمال سازی فرم اول ، در اين جا موجوديت موردبررسی فرزند بوده و موجوديت جديد پدر خواهد بود .
 به مثال فوق برمی گرديم و فرم دوم نرمال سازی را بر روي آن اعمال می نمائيم . موجوديت "فاکتور فروش" دارای کليد مرکب نيست پس در فرم دوم نرمال بوده و نياز به بررسی ندارد ، اما موجوديت "رديف های فاکتور فروش"  نياز به بررسی دارد . در اين موجوديت آيتم اطلاعاتی "قيمت واحد" وابستگی تابعي به آيتم کالا دارد که بخشی از کليد است نه کل کليد ، پس لازم است تا اين موجوديت را تبديل به فرم دوم نرمال نمائيم . بدين منظور  موجوديتی به نام "کالا" ايجاد کرده ، کليد اصلی آن را برابر کالا قرار داده و آيتم قيمت واحد را از موجوديت رديف های فاکتور فروش خارج نموده و به اين موجوديت منتقل می نمائيم. مثال فوق پس از تبديل به فرم دوم نرمال به شکل ذيل خواهد بود :

رديف های فاكتور فروش



ارتباط بين موجوديت پدر و فرزند بر اساس كليد اصلی موجوديت پدر (فاكتور فروش)

فاكتور فروش

شماره فاکتور(قسمت اول کليد اصلی)
کالا (قسمت دوم کليد اصلی)
تعداد
 

شماره فاکتور(کليد اصلی)
تاريخ فاکتور
کد مشتری
نام مشتری

ارتباط بين موجوديت پدر و فرزند بر اساس كليد اصلی موجوديت پدر (كالا)

 

كالا

کالا (کليد اصلی)
قيمت واحد

فرم سوم نرمال 3NF
موجوديت و  يا جدولی در فرم سوم نرمال است که اولا" در فرم دوم نرمال بوده و ثانيا" تمام آيتم های غير کليد آن وابستگی تابعی به کليد اصلی داشته باشند ، نه به يک آيتم غير کليد .

مشکل : در صورتی كه موجوديتی در فرم سوم نرمال نباشد ، آنگاه با تغيير آيتم يا آيتم های اطلاعاتی غير وابسته به کليد اصلی در يک رکورد، تغييرات در ساير رکوردها اعمال نخواهد شد و دچار دوگانگی اطلاعات خواهيم شد (مثلا" يک مشتري با دو نام متفاوت) .

راه حل : کافی است آيتم های غير کليدی به هم وابسته را به موجوديت جديدی منتقل  و کليد اصلی موجوديت جديد را تعيين نمائيم ، آنگاه کليد اصلی موجوديت جديد را در موجوديت نرمال شده به عنوان يک کليد خارجی (Foreign Key) در نظر گرفت . در موجوديت "فاکتور فروش"  مثال فوق آيتم نام مشتری وابستگی تابعی به آيتم کد مشتری دارد که خود يک آيتم غير کليد است بنابر اين بايد نرمال سازی فرم سوم در خصوص آن اعمال شود . شکل ذيل نحوه انجام اين كار را نشان می دهد :

رديف های فاكتور فروش



ارتباط بين موجوديت پدر و فرزند بر اساس كليد اصلی موجوديت پدر (فاكتور فروش)

فاكتور فروش

شماره فاکتور(قسمت اول کليد اصلی)
کالا (قسمت دوم کليد اصلی)
تعداد
 

شماره فاکتور(کليد اصلی)
تاريخ فاکتور
کد مشتری (کليد خارجی)

ارتباط بين موجوديت پدر و فرزند بر اساس كليد اصلی موجوديت پدر (كالا)

ارتباط بين موجوديت پدر
 ( مشتری ) و فرزند بر اساس كليد خارجی 

 

كالا

مشتری

کالا (کليد اصلی)
قيمت واحد

کدمشتري (کليد اصلی)
نام مشتری

فرم بويس کد نرمال BCNF
فرم بويس کد دارای مفهوم جامع تری نسبت به فرم دوم و سوم نرمال است . در فرم دوم و سوم نرمال بحث بر سر وابستگی تابعی آيتم های غير کليدی به کليد اصلی است . اما در فرم بويس کد ، موجوديتی در فرم بويس کد نرمال است که اولا" در فرم اول نرمال بوده و ثانيا" تمام المان های غير کليدی آن کاملا" وابسته تابعی به يک کليد باشند و نه چيز ديگر . نکته حائز اهميت در اين فرم اين است که بحث بر سر وابستگي تابعی با يک کليد است نه فقط کليد اصلی. مفهوم فوق در خصوص موجوديت هائی که دارای چندين کليد هستند (Alternate Key) مطرح می شود . 

فرم چهارم نرمال 4NF
اين فرم در خصوص موجوديت هائی است که ارتباط بين المان های آن يک ارتباط چند ارزشه و يا چند به چند باشد . به عنوان مثال ، موجوديت کلاس درس می تواند شامل چندين دانش آموز و چندين معلم باشد. در چنين مواردی ارتباط بين معلم و دانش آموز يک ارتباط چند به چند می باشد . در اين حالت با ايجاد يك موجوديت رابط  مابين موجوديت های مذكور، مشکل ارتباط چند به چند حل خواهد شد (بسياری از سيستم های مديريت بانک های  رابطه ای نظير MSSQL از رابطه چند به چند پشتيبانی نمی نمايند ، يعنی نمی توان بين دو جدول يک رابطه چند به چند ايجاد نمود). معمولا" تمام المان های موجوديت رابط ايجاد شده بخشی از كليد اصلی است .

خلاصه
نرمال سازی فرم های ديگری نيز دارد که به دليل نادر بودن و خاص بودن آنها در اين مقاله به آنها اشاره نشده است . آنچه در خصوص نرمال سازی  عموميت دارد تا فرم سوم آن است ، يعنی در هنگام طراحی بانک های اطلاعاتی حتما" می بايست فرآيند نرمال سازی تا فرم سوم را انجام داد .
فرآيند نرمال سازی يک فرآيند تکراری (Recursive) است يعنی پس از هر مرحله نرمال سازی که منجر به ايجاد موجوديت های جديد می گردد ، فرآيند را بايد از ابتدا تا انتها بر روی موجوديت های تازه ايجاد شده نيز اجرا نمود.


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

گذشته از اينكه ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه هارد ديسك ها فوق العاده ارزان شده اند و حافظه هاي فلش مرتباً به سمت حجيم تر شدن و ارزان تر شدن پيش مي روند ولي به نظر نمي رسد براي CD و درايو آن جانشيني آمده باشد. همانطور كه با ورود CD هاي با قابليت چند بار رايت  فلاپي ديسك ها كم كم از روي كامپيوترها حذف شدند. البته روزي هم عمر CD به پايان خواهد رسيد.

هر چند كه امروزه يك هارد 80 گيگابايتي ظرفيت بالايي براي يك هارد ديسك محسوب نمي شود و با قيمت مناسبي مي توان آن را خريد و حجم آن برابر 120 CD مي باشد. ولي CD قابل رايت هنوز ارزان تر است و گذشته از اين مي توان از آن به راحتي براي انتقال اطلاعات استفاده كرد، دوام نسبتاً خوبي دارد. كوچك و ارزان است. و اينجاست كه اهميت وجود سي دي رايتر مشخص مي شود. در اين مقاله مي خواهيم در مورد CD رايتر صحبت كنيم. ابتدا در مورد مزايا و مشكلات انواع CD صحبت مي كنيم سپس به بررسي رايتر مي پردازيم.

مزيت ها

 ــ CD بسيار ارزان است.

 ــ با سرعت 40x مي توانيد يك CD را در زماني زير 3 دقيقه رايت كنيد.

 ــ قابل حمل و نقل

 ــ معمولاً با همه كامپيوترها و دستگاههاي صوتي امروز سازگاري دارند.

 ــ عمر طولاني (از نظر تئوري تا 100 سال)

 ــ CD ها از حافظه هاي مغناطيسي مانند هارد ديسك عمر بيشتري دارند.

مشكلات

 ــ ممكن است در هنگام رايت كردن مجبور به توقف كار خود با كامپيوتر شويد.

 ــ ديسك هايي با قابليت رايت دوباره كندتر از CD هاي معمولي كار مي كنند.

 ــ مقايسه ظرفيت CD با DVD آنرا نااميد كننده تر مي كند.

سرعت درايو: رايت/ ري رايت/ خواندن

منظور از 24*10*40 چيست؟ اين سه عدد به سرعتهاي رايت و ري رايت و خواندن CD اشاره مي كنند. مثلاً اگر يك CD رايتر با مشخصات 24*10*40 داشته باشيد به اين معني است كه اين رايتر CD معمولي را با سرعت 24x رايت مي كند و يك CD با قابليت رايت مجدد را با سرعت 10x رايت مي كند و CD ها را با سرعت 40x  رايت مي كند. مثلاً زماني كه يك CD صوتي را گوش مي دهد درايو CD آن را با سرعت 1x مي خواند ولي اگر كامپيوتر اين CD را يك جا بخواند 2 دقيقه زمان طول مي كشد.

اين سرعتها معمولاً به صورت ميانگين محاسبه مي شوند بنابراين اگر قابليتها كمي از آنچه مشخصات اسمي نشان مي دهد پايين تر باشد نگران نشويد.

انواع حافظه ها: DVDR/ DVD/ CDRW/ CDR/ CD

تيتري به شكل بالا كمتر استفاده مي شود و معمولاً از واژه درايو استفاده مي شود. به هر حال CD_R به ديسك CD قابل رايت يا به درايو CD اي كه قابليت رايت CD معمولي را دارد گفته مي شود. CD_RW به يك ديسك با قابليت رايت دوباره (چند باره) يا به درايوي كه مي تواند روي CD هاي با قابليت رايت مجدد رايت كند اشاره دارد. البته مي دانيد كه همه درايوهاي CD_RW مي توانند روي CD هاي معمولي هم رايت كنند. البته امروزه داشتن يك درايو CD_R معمولي دليل بر نقطه ضعف نيست چون بسياري حتي يك بار هم با درايو خود روي CD_RW رايت نكرده اند. ديسكهاي قابل رايت DVD را DVD_R گويند. يك درايو DVD_R مي تواند روي DVD و CD رايت كند و بخواند.

DVD_RW نسخه قابل رايت مجدد DVD است كه مي تواند تا 4.7 گيگابايت اطلاعات را در خود ذخيره كند كه در حدود هفت برابر ظرفيت CD است.

اينترنال يا اكسترنال

در اكثر مواقع استفاده از درايو اينترنال (داخلي) مناسب است. چون ارزان تر بوده و فضاي اضافي روي ميز كامپيوترتان اشغال نمي شود. ولي از جهت شيكي ظاهري، شايد بخواهيد از يك درايو اكسترنال استفاده كنيد.

اما درايو اكسترنال با قيمت بالايي كه دارد برتري هايي هم نسبت به نوع اينترنال دارد. اولاً يك درايو اكسترنال به راحتي قابل جابجايي است. مثلاً اگر شما چند كامپيوتر در محل كار خود داريد با خريد يك درايو مي توانيد روي كامپيوتري كه بيكار است كار رايت خود را انجام دهيد. به علاوه يك درگاه IDE در سيستم شما اشغال نمي شود چون اين درايوها يا از USB يا Fire Wire براي اتصال به كامپيوتر استفاده مي كنند. به عبارت ديگر شما با 4 درايو (مثلاً 2 هارد ديسك، يك درايو zip و يك CD_ROM) كه در اكثر كامپيوترها استاندارد شده است محدود نمي شويد.

بافر تحت حفاظت:

براي اينكه CD رايتر وظيفه خود را بدرستي انجام دهد بايد يك جريان ثابت اطلاعات براي آن فراهم شود تا ليزر بتواند تحت يك فرايند بدون وقفه عمل رايت را انجام دهد. هر سي دي رايتر يك حافظه بافر دارد كه معمولاً 2 يا 4 مگابايت است كه هر بي نظمي در جريان اطلاعات را خنثي مي كند. اگر هنگام رايت سي دي شما كار ديگري با كامپيوتر انجام دهيد به گونه اي كه حافظه بافر خالي شود خطايي اتفاق مي افتد كه منجر به خراب شدن CD مي شود. مگر اينكه رايتر شما داراي سيستم حفاظت بافر باشد.

بافر تحت حفاظت يا Buffer Under Run Proof اجازه مي دهد كه ليزر در حال رايت سي دي وقتي بافر خالي مي شود توقف داشته باشد. نامهاي ديگري براي سيستم حفاظت بافر وجود دارد كه بست به كمپاني سازنده متفاوت است، و در اينجا به چند مورد آن اشاره مي شود.

Just Link (Ricoh), Safe Burn (Yamaha), Exact Link (OAK), Power Rec (Plextor)

 آنچه بايد به خاطر داشته باشيد اين است كه اگر يك درايو از بافر تحت حفاظت پشتيباني كند بايد نرم افزار آن هم از اين ويژگي پشتيباني كند تا اين قابليت را به كار گيرد.

از نظر تئوري زمانيكه Buffer Under Run Protection فعال شده باشد شما بايد بتوانيد بدون نگراني از خراب شدن CD با كامپيوتر خود مانند حالت عادي كار كنيد.

Multi Read

اگر يك درايو با قابليت Multi Read داشته باشيد مي توانيد مطمئن باشيد كه اين درايو از همه انواع CD, CDR و CDRW پشتيباني مي كند. و Multi Read2 از ديسكهاي DVDR, DVD هم به علاوه ديسكهاي بالا پشتيباني مي كند.

Double density

در سال 2000 كمپاني سوني CDهاي با فرمت چگالي مضاعف Double density ارائه داد اين CD داراي ظرفيت حدود 1.3 گيگابايت هستند اين فرمت از CD تحت عنوان DD_R و DD_ RW (براي cd هاي ري رايت) شناخته مي شوند. اين فرمت از CD امروزه به راحتي قابل دسترسي است و مي توان از آن استفاده كرد.


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

امروزه با وجود مادربرد هايي كه خيلي هم گران نيستند مي توانيد از روشهاي ارزان قيمت مختلفي براي حفاظت مادربرد كامپيوتر در برابر مشكلات منبع تغذيه ( برق شهر ) استفاده كنيد. ولي هيچ روشي مانند استفاده از UPS يا يك منبع تغذيه بدون وقفه نمي تواند از مادربرد يا ساير تجهيزات گرانقيمت شما در برابر مشكلات برق حفاظت كند. زمانيكه شما يك سرور يا كامپيوتر گرانقيمت داريد اهميت وجود UPS بيشتر مي شود. UPS براي فيلتر نوسانات ناخواسته برق ورودي و كنترل ولتاژ آن داراي مدارات خاصي است. و براي حل مشكل قطع برق يا افت بيش از حد ولتاژ ( افت ولتاژ براي بسياري تجهيزات مضر است يا سبب از كار افتادن موقت آنها مي شود ) از باتري استفاده مي كند. كه كل اين مچموعه را تغذيه پشتيبان مي گويند.

اما براي انتخاب يك UPS بايد خدمتتان عرض كنم اين به خود شما بستگي دارد كه چه ميزان مي خواهيد خرج كنيد و UPS را براي چه منظوري مورد استفاده قرار مي دهيد. مصرف انرژي آنچه محافظت مي كنيد عامل ديگري است كه در خريد UPS نقش مهمي ايفا مي كند. واحدي كه بوسيله آن ظرفيت UPS يا مقدار انرژي كه به شما ميدهد بيان مي شود عبارت است از آمپر-ساعت. مثلاً يك UPS پنجاه آمپر ساعت مي تواند دستگاه شما را با جريان 2 آمپر به مدت 25 ساعت يا با جريان 5 آمپر به مدت 10 ساعت تغذيه كند. توجه داشته باشيد كه ميزان جريان را مصرف دستگاه تعيين مي كند پس زمان تغذيه براي يك UPS مشخص به ميزان مصرف دستگاه شما دارد.  بديهي است در صورتيكه زمان بحراني كه به يك منبع تغذيه احتياج داريد كوتاه باشد مي توانيد از UPS با آمپر-ساعت كمتر و در نتيجه ارزانتر استفاده كنيد. البته يك محدوديت هم در اين زمينه وجود دارد و آن اين است كه جريان نامي UPS شما بايد از كل برق دستگاههاي شما ( به آمپر ) بزرگتر باشد.

نكته ديگري كه در پايان توجه شما را به آن جلب مي كنم اين است كه هيچگاه از يك محافظ لوازم برقي ( مانند محافظ يخچال يا كامپيوتر ) در خروجي يك UPS استفاده نكنيد يا به عبارت ديگر زمانيكه از UPS استفاده مي كنيد نبايد از اين محافظ ها به طور همزمان براي يك دستگاه استفاده كنيد چون باعث صدمه ديدن دستگاه شده و حتي از نظر ايمني شما هم مي تواند خطرناك باشد.


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

Bluetooth كه بعضي ها در فارسي آن را به دندانه آبي ترجمه كرده اند. استانداردي براي امواج راديويي است كه كه براي ارتباطات بي سيم امپيوترهاي قابل حمل و نقل (مانند lap top ها) و تلفن هاي همراه و وسايل الكترونيكي رايج استفاده مي شوند اين امواج براي فاصله هاي نزديك استفاده مي شوند و براي ارتباطات بي سيم تكنولوژي ارزاني محسوب مي شوند. و بوسيله اين تكنولوژي مي توانيد بين دو وسيله كه داراي اين تكنولوژي باشند به صورت بي سيم پيغام، عكس يا هر كلاً اطلاعات رد و بدل كنيد.

راديوي Bluetooth در داخل يك ميكرو چيپ قرار دارد و در باند فركانسي 2.4 گيگا هرتز عمل مي كند. اين تكنولوژي از سيستم "Frequency Hoping Spread Spectrum" استفاده مي كند، كه سيگنال آن 1600 بار در ثانيه تغيير مي كند كه كمك بزرگي براي جلوگيري از تداخل ناخواسته و غير مجاز است. علاوه بر اين بوسيله نرم افزار كد شناسايي وسيله طرف مقابل چك مي شود. بدين ترتيب مي توان اطمينان حاصل كرد كه اطلاعات شما فقط به مقصد مورد نظر مي رسد.

اين امواج با دو قدرت وجود دارند. سطح قدرت پايين تر كه محيطهاي كوچك را مي تواند پوشش دهد ( مثلاً داخل يك اتاق ) يا در نوع با قدرت بالاتر كه رنج متوسطي را مي تواند پوشش دهد. ( مثلاً كل يك خانه را متواند پوشش دهد. ) اين سيستم هم براي ارتباط نقطه به نقطه و هم براي ارتباط يك نقطه با چند نقطه مي تواند استفاده شود. داراي پهناي باند 720Kbs و 10 متر قدرت انتقال (در صورت تقويت تا 100 متر قابل افزايش است ) مي باشد. اين تكنولوژي كه از سيستم گيرندگي و فرستندگي در جهت مناسب استفاده مي كند. قادر است امواج راديويي را از ميان ديوار و ديگر موانع غير فلزي عبور دهد. اگر امواج مزاحم دستگاه ثالثي باعث تداخل شود انتقال اطلاعات كند مي شود ولي متوقف نمي شود.

با سيستمهاي امروزي بيش از 7 دستگاه مي توانند براي برقراري ارتباط با توليد كننده امواج در يك دستگاه ديگر فعال شوند. به اين شيوه Piconet مي گويند چندين piconet‌ را مي توان به يكديگر متصل كرد كه يك scatternet را تشكيل مي دهند.

 

Bluetooth SIG

سازمان Bluetooth SIG يا Special interest group در سال 1998 بوسيله سوني اريكسون، IBM، Intel، نوكيا توشيبا بوجود آمد. و پس از آن شركتهاي تري كام، Lucent، مايكروسافت و موتورولا و بيش از 2000 كمپاني ديگر به اين سازمان پيوستند.

 

فرايند صدور جواز و گواهينامه:

قبل از اينكه يك كارخانه بتواند محصولي كه از تكنولوژي بي سيم Bluetooth استفاده مي كند وارد بازار كند بايد جواز آن را از دو جهت دريافت كند. ابتدا محصول مورد نظر استانداردهايي لازم دارد كه بتواند با دستگاههاي ديگر كه داراي تكنولوژي بي سيم  Bluetooth هستند ارتباط برقرار كند. ديگر اينكه بايد مجوزهاي لازم براي اين سيستم چه در كشور سازنده و چه در كشوري كه محصول  به فروش مي رود مجوزهاي قانوني آنها را دريافت كند.


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

کواشکی در تفسیر خود موسوم به تبصره روایت کرده که رسول اکرم (ص) فرمود : من از برای ارشاد شما بسوی حق و حقیقت مزدی نمی خواهم مگر آنکه حفظ نمائید مقام مرا در اقارب و خویشان من یعنی برای خاطر من احترام نمائید اقارب و خویشان مرا و آنها علی و فاطمه و حسن و حسین واولاد و ذریه آن هر دو می باشند .

 

جابر بن عبدالله انصاری نقل می نماید که رسول اکرم ( ص) فرمود: توسل بجوئید بدوستی ما بسوی خدایتعالی و طلب شفاعت نمائید بما پس بدرستیکه بما اکرام می شوید و بوسیله مادوست داشته می شوید و بوسیله ما روزی داده می شوید پس دوستان ما امثال ما هستند فردا ( یعنی قیامت ) تمامشان در بهشت اند .

 

خالدبن معدان روایت نموده که رسول اکرم (ص) فرمود:  کسی که دوست دارد آنکه مشی کند در رحمت خدا و صبح کند در رحمت خدا پس داخل نکند در قلبش شکی باینکه ذریه واولاد من بهترن ذراری هستند و وصی من بهترین اوصیاء می باشد.

 

جابر روایت نموده که آنحضرت فرمود: ثابت باشید در دوستی ما اهل بیت پس بدرستیکه اهل نقوی که ما را دوست بدارند با ما داخل بهشت می شوند بآن خدائی که جان محمد در قبضه قدرت اوست هیچ عملی به بنده ای نفع نمی رساند مگر بشناختن دوستی ما.

 

فرزندان فاطمه(س) فرزندان رسول خدا هستند

 

حسن و حسین از طرف مادر پسران رسول خدا هستند هم چنانکه خداوند در قرآن مجید عیسی را از ذره ابراهیم خوانده از طرف مادرش مریم .

 

جابربن عبدالله انصاری و خطیب خوارزمی در مناقب از ابن عباس نقل می کنند که رسول اکرم ( ص)فرمود: ان الله عزوجل جعل ذریه کل نبی فی صلبه و جعل ذریتی فی صلب علی بن ابیطالب یعنی خدای عز و جل ذریه هر پیغمبر را در صلب خودش قرار داد و ذریه مرا در صلب علی بن ابیطالب قرار داد .
نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

- رنگ ياقوت و ژرفاي آب ، رنگ آسمون و سکوت ، رنگ رويا، رنگ اشک تو بر کاغذ ، رنگ عشق آبي است ، و من همه چيز را به رنگ آبي مي خواهم.
 -عشق پيشوند زندگي و پسوند مرگ است.سرآغاز آفرينش و تعريف هر نفس است.
- کسي که بهشت را برزمين نيافته است آنرا در آسمان نيز نخواهد يافت.خانه خدا نزديک است و تنها اثاث آن عشق است.
- ديدن دنيا دريک دانه شن و بهشت در يک گل وحشي ، تسخير بينهايت درکف دست تو، و جاودانگي تنها درساعتي.
 -سکوت متن آساني است که معمولا اشتباه خوانده مي شود.
- عشق دودي است برخاسته ازآه سينه،تطهيرشده باآتش درچشم عشاق و غمناک، همچون درياي خشک.  ديگرچه؟نوعي جنون؟زخمي بسته؟ و ياشيريني جاودان!؟

- عشق مردم خوار است،بي عشق مردم خوار است. عشق نه نام داردو نه ننگ،نه صلح داردو نه جنگ.
- عشق،عشق مي آفريند.عشق دلشوره بهمراه دارد.دلشوره جرات مي بخشد.جرات اعتماد بهمراه دارد.

- خدایا! من آن ظرف گِلی هستم که توگوهر پاک و مقدّس خودتو درونم نهادی و هرآن امکان شکستن این ظرفِ گِلی وجود دارد .
 -اندوه، سایه ی خداوندی است که دردل بدکاران جای نمی گیرد.اگراندوه می توانست سخن بگوید،نشان می داد که ازشادمانی ِ ترانه خواندن،شیرین تراست.

- سپیده دمان باقلبی بالدار بیدارشدن و سپاس گزاردن برای روزدیگری از دلدادگی؛ ونیمروزان آرمیدن و دل درمستانگی مهر بستن؛ شامگاهان باسپاس به خانه بازگشتن؛ وآنگاه،خفتن با نیایشی بهر دلدار دردل؛ و سرودستایش بر لبان.

- ریشه ی شقایق ِ پژمرده،ناله ای است به درگاه خدا.

- انسان میتواند آزاد باشد،بی آنکه بزرگ باشد.اماهیچ انسانی نمی تواند بزرگ باشد،ولی آزادنباشد.

- هر كجا كه اعتقاد و ايمان است . عشق آنجاست . هر كجا كه عشق است . آسايش و آرامش است . هر كجا كه آسايش و آرامش است . خدا آنجاست . هر كجا كه خدا هست . نيازي به چيزي نيست.

- زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست . هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود . صحنه پیوسته بجاست . خرم آن نغمه که مردم بسپارند بیاد.

- انسان شكيبا پيروزي را از دست نمي دهد ، هر چند زمان آن طولاني شود.

- لجاجت تدبير را سست مي كند. و طمع ورزي ، بردگي هميشگي است.

- حاصل كوتاهي ،پشيماني و حاصل دورانديشي ،سلامت است.

- اگر بسته عشقی خلاص مجوی ، و اگر کشته عشقی قصاص مجوی ، که عشق آتشی سوزان است و بحری بی پایان .
- به کودکی پستی ، به جوانی مستی ، به پیری سستی ، پس کی خدا پرستی ؟

- خدايـا گناهم به حدي است كه از آن بزرگتر فقط كرم توست،وقتي تو را ياد مي آورم دلم شاد مي شود.وقتي گناه خودم را ياد مي آورم به چشم اشك مي آورم وخجل مي شوم.

- الهي ! دلي ده كه در كار تو جان بازيم و جاني ده كه كار آن جهان سازيم.
- الهی اگر از دنيا مرا نصيبی است به بيگانگان دادم و اگر از عقبی مرا ذخيره ای است به مومنان دادم. در دنيا مرا تو بس و در عقبی مرا ديدار تو بس.دنيا وعقبی دومتاعند بهايی و ديدار نقديس عطايی.
- خدایا ! دلها به سوی تو روانه است ، وگردنها به درگاه تو کشیده و دیده ها به آستان تو دوخته و گامها در راه تو نهاده وتنها در خدمت تو لاغر گردیده.
- خدایا ! دشمنیهای پوشیده آشکار است و در خروش و دیکهای کینه در جوش.
-  خدیا ! به تو شکوه آریم که پیامبرمان را میان خود نداریم ، و دشمنان ما بسیار است و هر یکی مان چیزی را خواستار .
-  خدایا ! میان ما و دشمنان به حق داوری کن که تو بهترین داورانی.
- الهی ! از پیش خطر ، از پس راهم نیست ، دستم گیر که جز فضل تو پشت و پناهم نیست

- عشق تنها مرضی است که بیمار ازآن لذّت می برد.

- ناامیدی نخستین گام بسوی گوراست. احساس دل ،بالاترازمنطق است.

- هیچوقت برای تصمیمتان دیرنیست، انسان متعالی و قدرتمند کسی است که درتغییر تصمیمات خویش عقل و درایت بخرج دهد.

- خدایا دلی پر زشوق، سری پر زشور، و لبی پر زشعر بهم عطاکن.

- گفتمش نقاش را نقشی بکش اززندگی، باقلم نقش حُبابی برلَب درياکشيد.

- آرامش در درون ماست، مردآرام هنگام کاروکوشش،هنگام مبارزه وتلاش،آرام است.

- ترس از موش،سوسک، سگ وگربه حيوانات پرنده، ترس ازتاريکی و بلندی،اماکن دربسته، ترس از باد وآب دربعضيها وجودداردکه همه اين ترسها عامل خاصی دارندکه ريشه آن در ناخودآگاهی است.

- افراط وتفريط درنظم وانضباط، عادت به توجه بيش ازحد به نکات وعوامل خيلی جزئی وکوچک، يابه عکس فقط کليات راديدن، عادت به لجاجت وسرسختی، افراط وتفريط درکنترل وقت، پی گيری بي مورد، انعطاف ناپذيری،عدم توانائی درتصميمگيری صحيح بعلت وجود عقده ها وکشمکشهای ناخودآگاه درونی وبسياری ازاين قبيل حرکات و رفتار غيرعادی هستندکه موجب شکست وناکامیِ يکی وباعث پيروزی ديگری ميگردد.
- هرشکستی علتی داردکه معمولا و اکثرا علت آن شکست خودماهستيم،علت شکست در درون ماست، در درون ما دهها دشمنان داخلی وجود دارندکه مارااز واقع بينی دورنگه ميدارند ويابسوی بيراهه وانحراف سوق ميدهند و ماکاملا بي خبر وبی اطلاع ازفعاليت اين جاسوسان درونی هستيم .
- زيباترين تجربه ای که ميتوان داشت تجربه رخدادی مرموز است.احساسی بنيادی که درگهواره علم و هنر حقيقی واقع می شود.هر که انرا نشناسد ونتواند حيرت را تجربه کند.بسان مرده ايست و ديدگان او تاريکند.

- همه افکار واقعی هستند . تکرار افکار و احساسات منفی سر انجام افکار وسواسی را بوجود می آورند و ممکن است عمل های منفی اجباری را نيز تسريع کنند . تکرار عملهای منفی سرانجام رفتار اجباری را بوجود می آورد. برطرف کردن احساسات و افکار جمع شده منفی سرعت بهبودی در درمان بيماران روحی و روانی را افزايش می دهد.
- بيماران افسرده افرادی هستند که خوب تفکر می کنند اما تنها مشکلی که دارند اين است که روی موضوعات منفی تفکر و انديشه می کنند . بنابر اين روان درمانگران بايد بيماران را تشويق کنند که افکار و احساساتشان را روی موضوعات مثبت سوق دهند.

- زندگی مانند نقش و نگارهای قالی ايرانی است که در عين زيبايی درک آن مشکل است.
- زندگی دريای متلاطمی است که قطب نمای آن محبت است .
- زندگی شما وقتی زيبا و شيرين خواهد شد که پندارتان . کردارتان و گفتارتان نيک باشد
- آنکس که اسير عادت است شايسته زندگی نيست .
- زندگی آنقدر شيرين است که خاطر آن چه تلخ چه شيرين گوارا و خواستنی است .
- خنده بهترين اسلحه جنگ با زندگی است .
- دل های شما به تخته هایی می ماند که زیر برفها خفته و رویا های بهار را می بینید.به رویای های خویش دل سپارید ، زیرا راه جاودانگی از آنها می گذرد.تا بحال ندیده ام کسی مرا از انجام کاری باز دارد و خود به آن کار گرایش نداشته باشد پاکدل را کسی باور نمی کند ، مگر پاکدل
.

- به گل گفتم عشق چيست ؟ گفت : از من خوشگل تر است. به پروانه گفتم عشق چيست ؟ گفت از من زيبا تر است. به شمع گفتم عشق چيست ؟ گفت : از من سوزان تر است. به عشق گفتم اخر تو چيستي ؟ گفت نگاهي بيش نيستم .
- به كودكي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي... به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي... به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت... به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر... به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي كشيد و سخت گريست
.

- امروز كه قامت ها موزن است خون ها گرم و قلبها زنده است بايد براي فرداي سخت انديشه كرد .
 - نيكوكاري ، پس انداز جاودانه است .
- بهترين اموال آن است كه براي حفظ آبرو صرف شود.

- هرگز لبخند را ترک مکن حتی هنگامی که ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

- الهی اگرازدنيا مرانصيبی است به بيگانگان دادم واگرازعقبی مرا ذخيره ای است به مومنان دادم.دردنيا مراتو بس ودرعقبی مرا ديدارتوبس.دنيا وعقبی دومتاعند بهايی و ديدار نقديس عطايی .
- بايدشكرگزاري كنيم .هستي،انسانهاي شكرگزار رادوست دارد.

- کار مانيست شناسايی راز گل سرخ کار ماشايدايناست که درافسون گل سرخ شناور باشيم .
- خدايامن درکلبه فقيرانه خودچيزی رادارم که تودرعرش کبريايی خودنداری من چون تويی دارم وتوچون خود نداری .
- غرورداشته باشيد درحداستغناي طبع،تكبرداشته باشيددرحدشخصيت.رقابت داشته باشيدوريشه حسادت راازقلب بكنيد. پس داشتن استغناوحفظ شخصيت ورقابت مستحصن است،غروروتكبر حسادت بداست.

- هیچ دردی بالاتر از بی دردی نیست.

- عمری که به بدی گذشت بیهوده نخواهد بود مگراینکه ازآن برای آینده درس گرفت.
- انسانهای بزرگ دشمنان زیادی دارند .
- تاریکی اولین ملاقات با خداست .
- هرکسی معمار سرنوشت خودش است .
- عشق فرزند عقل است.

- دل داننده تمام اسرارآفرینش است.
- یکی بین، یکی جو، و یکی دان .
- بیاییداگرقراراست ازاین دنیا چیزی بدزدیم، چیزای مفیدی بدزدیم که بتونیم ازاین دنیا ببریم. واگر قراره طمع کار باشیم به انجام کارنیک ومثبت طمع داشته باشیم.

- ما توی این دنیا توی بیابونیم(توی مهمونی که نیستیم)راه گریزی نداریم باید بجنگیم علیه باطل.

- خواستن ثروت زیادی است.

- هرکس تکبر بورزد خداوند اورا فروگذارد وهرکس برتری طلبد خدا بینی اورا به خاک مالد.
- در هرکاری پافشاری کنی به هدفت میرسی.

- قـوّه جـنـسی خود را هـدر ندهـید .
- بلند نظر و بلند همت باشید. نظم یکی از اسرار موفقیت است.

- همه ما برای هدفی خلق شده ایم و هرکدام رسالتی خاص و منحصربفرد داریم، و هیچ کس دیگر به غیر از ما نمی تواند از پس آن کار برآید.

- بازتاب اعمال انسان، حاوی پیامهای است و موجب پیدایش راهها (درها) می شود.

- تجربه بالاتر از علم است.

- نظافت، شجاعت می خواهد.

- هیچ کس دنبال حقیقت نمی گردد، اندکی مردم هم در بیرون از خود و در هستی بدنبال حقیقت اند؛ اما حقیقت درون توست، پیدایش کن!

- همه انسان در ذات خود بصورت بالقوّه استعداد نیروهای خاص را دارند و داشتن آن ربطی به پاک بودن ندارد، اما بدون پاک بودن پیشرفتی نخواهد کرد و بدرجات عالی نخواهد رسید.

- مراقبه و تمرکز در تاریکی و سکوت نیست، بلکه باید در طول روز (وسط غوغا و فعالیت جهان) مراقب اعمال و رفتار و گفتار باشیم.

- تمرکز فکر (مدیتیشن) یکی از ارکان مکتب و علم یوگا است.

- یکی از علل ایجاد عقده های روانی نداشتن گذشت و نداشتن قدرت عبور از شکست ها است.

- سوال تولیدعلم میکند و برای پرسیدن نیز نیاز به تفکر است.

- ذهن ما روی کلماتی که انتخاب می کنیم فکر می کند، و ذهن تبدیل به تصویر می شود.
نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

۩  سکوت متن آساني است که معمولا اشتباه خوانده مي شود.

۩  اگر سحر را از زندگي عاشقان برداريم بقيه آن درظلمات ناپديد مي شود.

۩  مرگ چیزی را دگرگون نمی کند، مگر نقابهای پوشاننده ی چهره ما را. مرگ فقط ما را از جهانی به جهانی دگر منتقل می کند.

۩  درهای وحی بسته شده است، ولی درهای معجزات الهی و نیز الهامات روحی والهی بسته نشده است.

۩  روح درونی خودرا زیبا کنید، تا شخصیت درونی و بیرونی شما یکی شود.

۩  خداوند در دل شما فروزانه ای نهاده است که با زیبایی و دانش فروزان می گردد.گناه است که آنرا خاموش ساخته و زیر خاکسترها دفن میکند.

۩  عشق آن آتش شوق الهي است كه ماسوي الله را مي سوزاند و نابود مي گرداند.
۩  عشق آن مغناطيس روحاني لطيف و حساس است به جانب زيبايي و كمال.
۩  عشق حكومت الهي بر مملكت نفس انساني به سبب جلوه گريهاي انوار الهي.

۩  شب پناه انبياست و خلوتگاه اولياست . شب ، خزينه اسرار است و سفينه ابرار است.

۩  سکوت را بیاموز بگذار، ذهن آرام تو گوش کند و بیاموزد.

۩  یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن .
۩  آنچه هستید شمارا بهترمعرفی میکند تاآنچه می گویید.
۩   باید زیاد مطالعه کنید تا بفهمید که هیچ نمی دانید .
۩  فکر «من هستم» حاکی ازنادانی شماست. هراندیشه ای که «من» را بوجود می آورد آفریننده ی انواع اضطرابها وگرفتاریهاست. خود، دوزخ است.
۩  عاشق کامل کسی است که چه درتنهایی وچه بامعشوق، شاداست. تفاوتی بین این دوحالت وجودندارد.

۩  اشخاص با استعداد که دارای ساختمان مغزی و عصبی خاصی هستند، وقتی درعرفان جلوتر رفتند، ممکن است به انجام کرامات ومعجزات و وحی و الهام برسند و اين حالات نيز فهميدنی و رياضی نيستند،گرچه ممکن است اثرات آن درخارج ديده ميشود.


۩  ناخودآگاهی دريچه ايست بسوی خدا وبسوی قدرت عظيم جهانی. شايد بعبارت علمی بتوان گفت خدائيکه بگفته قرآن درون ماست، همان «شعورباطن» يا «ناخودآگاهی» است.

۩  ما همه اينجا مهمانيم. اين دنيا مال ِ ما و يا پدران ِ ما نيست و نبوده. اينجا صاحب دارد و ما همه در محضر اين صاحب زند گی        مي كنيم. بجاي اينكه آرامش و ثروت را از دنيا بخواهيم، آنها را از دنيا ساز بخواهيم.

۩  زندگی شما وقتی زيبا و شيرين خواهد شد که پندارتان . کردارتان و گفتارتان نيک باشد.

۩  آنکس که اسير عادت است شايسته زندگی نيست.

۩  تجربه رویدادهایی نیست که با آن برخود می کنیم . تجربه برخودهایی است که با رویدادها می کنیم.
۩   آنچه از ديگران انتظار داريد خود به انها عطا كنيد فايده و سودي از ان بيشتر نيست كه شما آغاز كننده ي يك سيكل رفتاري باشيد.
۩  دوستانت بايد مانند كتاب هايي كه مي خواني كم باشند و برگزيده.

۩  اگر خواستي درب بهشت را ببوسي دست پدر و مادر را ببوس. اگر آنها در دنيانبودند گوشه قبر آنها را ببوس.

۩  يكي از نشانه هاي ناداني اين است كه كسي قبل از شنيدن مطلب جواب بگويد.

۩  مديتيشن‌ در جهت‌ درك‌ خداوند مي‌باشد. توجه‌ كاملتان‌ بايد به‌ خداوند معطوف‌ شود. هميشه‌ بخاطر داشته‌ باشيد. جلال‌ خداوند درون‌ شماست‌. نه‌ اينجا و نه‌ آنجا، بلكه‌ درون‌ شما.

۩  عشق را آن حالت محبّت و ذوق و اشتياق گويندکه شخص به غير از محبوب خويش چيزی رانبيند ونخواهدوقدرت اين کبريت سرخ چنان قوی و لايتناهی است که ميتواند همچو اکسيری وجودانسان راکيمياکرده و تغييرحالت دهد. شعله های آتش سوزانش ازکرانه های وجود زبانه ميکشد و انسان را واله و شيدا می گرداند.
۩  عشق است که هزاران هزار معشوق دل باخته و عاشق سينه سوخته را ازپی يکديگر بر می انگيزد و نيز عشق هدف را بسيار نزديکتر ميکند و عاشق بدليل سوزو گدازهای فوق العاده زودتر به مقصد و هدف خواهدرسيد.
۩  هرچيزی را معدنی است و معدن تقوی قلوب عارفان است.
۩  جذبه : سرّالهی است که خداوند به فضل خويش به مؤمنين حقيقی عطا می فرمايدکه با عين اليقين او را مشاهده کنند.
۩  اشراق : آتشی است که در ارض روح مشتعل می شودو سبب اشتعال آن آتش، عشق است.
۩  فنا : تغييرحال روحی ازراه خاموش کردن جميع هوسها وميل ها و اراده ها و تعينات شخصی.
۩  فنا : بی خودی و عدم احساس به وجود خويش. بی خبری ذهن از تمام موجودات و مدرکات حسی و اعمال وافکار واحساسات حتی از هستی خود، بواسطه جمع شدن همه قوای نفسی در خدا، يعنی غرق شدن درمشاهدة صفات الوهيت.
۩  سماع : اين عمل حالت تمرکز، وجد و شور در قلب ايجادمی کند و اين وجد حرکات بدنی بوجود می آوردکه اگر حرکات غيرموزونی باشد ((اضطراب)) و اگر حرکات موزونی باشد ((کف زدن و رقص)) است. صوفی طبعاً اهل دل و احساسات است، واضح است که مذاق جانش تاچه اندازه از شنيدن آواز خوش و نغمه دلکش متلذّذ می شود.

۩  هيچ چيزي نيست كه چشمت برآن افتد و در آن پندي نبود.
۩  هرگاه نفس تو ،‌ در آنچه تو فرمانش مي دهي ، فرمانت نبرد، در آنچه او بدان مشتاق است ، فرمانش مبر .
۩  خدا: عشق، زندگی، نور و خودآگاهی است.
۩  انسان جمع اضداد است، این نشانه بی همتائی اوست.
۩  انسان اول وجودش می آید و سپس به جستجوی ماهیت خود می پردازد.
۩  شیطان درون ذهن و از طریق ذهن القائات خود را انجام می دهد، بیرون از انسان اهریمنی وجود ندارد.

۩  بسیاری ازدلبستگی ها برای ما بصورت سدّ راه ومانعی برای رفتن بسوی خدا عمل میکنند.
۩  قلبهای ما، فکر ما، چشم ما، گوش ما، به خشونت و زشتی ها و بدی ها و... عادت کرده است و ما زیبایی ها را نمی بینیم و آنها را درک نکرده و لذّت آنها را نمی فهمیم.

۩  سه عامل رسیدن به هدف: حکومت، محیط جامعه و راهنما.
۩  عمری که به بدی گذشت بیهوده نخواهد بود، مگر اینکه ازآن برای آینده درس گرفت.

۩  ذهن ما روی کلماتی که انتخاب می کنیم فکر می کند، و ذهن تبدیل به تصویر می شود.
۩  اگرعقل با وحی همراه شود، هیچکس دیگر دین خدا را باهیچ چیز دیگر تبدیل و مبادله نمیکند.
۩  لقمه حرام و معصیت چشم دل ما را می بندد، گوشها را ناشنوا کرده و کلام خدا و حقیقت در دلمان اثر نمی گذارد. و ما را بصورت اتوماتیک بسوی حرام و گناه می کشاند.
۩  دل داننده تمام اسرارآفرینش است .
۩  یکی بین، یکی جو، و یکی دان .
۩  بیایید اگر قرار است از این دنیا چیزی بدزدیم، چیزای مفیدی بدزدیم که بتونیم از این دنیا ببریم. و اگر قراره طمع کار باشیم به انجام کارنیک و مثبت طمع داشته باشیم.

۩  به ذکر خدا مشغول باش: بواسطه ی دوری از مردم و چشم پوشی از شیرینی وترشی و فارغ نمودن شکم و خانه ات از دنیا.

۩  تقرب:خوابت را نماز قرار بده و طعامت را گرسنگی.
۩  قبل از اینکه بیارنتون خودتون بیایین، و بیایین پیش همونی که بهش اهانت کردی توبه کنین.

۩  هیچ رِخنه ای در دنیا بالاتراز مرگ عالِمی(دانشمندی) نیست .
۩  هرکس تکبر بورزد خداوند او را فروگذارد وهرکس برتری طلبد خدا بینی او را به خاک مالد.
۩  در هرکاری پافشاری کنی به هدفت میرسی.

۩  یکی از علل ایجاد عقده های روانی نداشتن گذشت و نداشتن قدرت عبور از شکست ها است.
۩  هدف کاراته تکامل ذِهن (کالبُد ذهنی) به موازات تکامل جسم(کالبُد فیزیکی) است.« استاد محمّد رضا یحیایی».
۩  وسواس یکی از حربه های شیطان، برای مشغولیت فکر و دل جهت دوری از خداست.
۩  تمرکز فکر (مدیتیشن) یکی از ارکان مکتب و علم یوگا است .
۩  نماز؛ برای شکرگزاری، نزدیک شدن به خدا، ابراز محبّت به خدا، حل مشکلاتمان، و رشد و تکامل مان  می باشد.
۩   قـوّه جـنـسی خود را هـدر ندهـید.
۩  دعا یکی از راههای نزدیکی به خداست؛ دعا برای دیگران باعث اجابت دعای خودفرد می شود؛ دعا باعث گشودن گره های خود فرد دعاکننده می شود؛ دعا هم راه است هم هدف که علاوه بر ابزار دستیابی به خواسته می شود بلکه خود دعا ارزش دارد و نتیجه اش مهم نیست.  دعا رابطه ما و خدا را تقویت کرده و باعث افزایش تواضع می شود؛ دعا باعث ایجاد لحظه های قشنگ و آرامش، و دوستی و خلوت با خدا می شود. ما نباید به نتیجه و اجابت دعا فکر کنیم بلکه با دعا توجه خدا به ما زیاد می شود.

دعا قضا را برمی گرداند و باعث تغییر تقدیر و سرنوشت ما می شود؛ این به این معنی است که زمانی که امکان اتفاق ناگوار برای ماست با دعای خیر دیگران و خودمان از پیشامد آن رخداد جلوگیری می کنیم!

۩  ائمه اطهار (ع)، قرآن ناطق هستند.

۩  همه ما برای هدفی خلق شده ایم و هرکدام رسالتی خاص و منحصربفرد داریم، و هیچ کس دیگر به غیر از ما نمی تواند از پس آن کار برآید.

۩  بازتاب اعمال انسان، حاوی پیامهای است و موجب پیدایش راهها (درها) می شود.

۩  تجربه بالاتر از علم است.

۩   «تندرستی و امنیّت دو نعمت هستند»، حضرت محمّد(ص).

۩  در کلیسا ها، کشیش ها به تمام قرآن اعتقاد کامل دارند ولی به دروغ و با پنهان سازی آنرا انکار می کنند تا موقعیتشان به خطر نیفتد؛ عدالت و برابری بین تمام انسانهای جهان برایشان مضرّ است. (پیامبر اسلام، برابری و صداقت را می خواست).

۩  در مسیر طریقت، تقوا ؛ یعنی اگر سر سُفره غذا نشستی، غذا را با عدالت برداری تا به برادرانت هم غذا برسد. بهتر از آن، اینست که میوه های درشت و درجه یک، گوشت و غذای بهتر را برای دیگران بگذاری (چون وقتی نوبت شماست آنها از قبل آنرا نشان کرده اند!) و خودت غذای کمتر و میوۀ کوچکتری را برداری.

۩  شیطان از بیرون از انسان، با وسوسه ها و نداهای آهستۀ خود وارد انسان می شود ولی چون همیشه به صدای شرّ(جهل، سراب، مِلکی، حیوانی، نفس امّاره، باطل) گوش داده ایم و عادت به اطاعت از آن کرده ایم فکر می کنیم همین درست است، و دیگر صدای خدا و خویشتن خویش(نور، حقیقت، ملکوتی، درون، نفس قدسی، نفس مطمئنه، حقّ) را نمی شنویم و به اصطلاح کَر شده ایم. خدا(کعبه دل) از درون ما به ما ندا می دهد، اگر کمتر به نداهای برونی اهمیت بدهیم قادر به شنیدن صداهای درون خواهیم بود (متوجه می شویم درون ما دو تا صدا وجود دارد: خیر و شرّ)، و در مرحله بعد از آن باید تشخیص دهیم که کدامیک از این دو صدا صدای درون است و کدام صدای برون(شرّ) است.

۩  نظافت، شجاعت و جسارت می خواهد.

۩  در داخل بدن انسان همۀ انواع فلزات و مواد شیمیایی وجود دارد: طلا، نقره، منیزیم و... . و همچنین در میوه ها وجود دارد: نقره در پوست انگور، سیلیسیم در هسته انگور، آهن در اسفناج و... .

۩  هنگامیکه ما بر خاک(مُهر) سجده می کنیم، چون این خاک را خدا آفریده، در اصل خدا را سجده و تعظیم و پرستش کرده ایم. به زبانی دیگر هنگامیکه سر به مُهر می گذاریم خدای درون را می پرستیم نه آن مُهر را ؛ و به نیّت پرستش خدا سر به مُهر می گذاریم.

۩  تمام موجودات کائنات، از جمله جلبک کف اقیانوس، خدا را پرستش و تسبیح کرده و با خدا حرف می زنند ؛ و تمام کارهای (تکوینی) خود را به فرمان خدا انجام می دهند، گیاهان و برگ درختان در پاییز به فرمان خدا خشک می شوند و از درخت فرو         می ریزند. برگ گیاه صبح زود با طلوع آفتاب، بسوی خورشید تعظیم می کند.

۩  هیچ کس دنبال حقیقت نمی گردد، اندکی مردم هم در بیرون از خود و در دنیا بدنبال حقیقت اند؛ اما حقیقت درون توست، پیدایش کن!

۩  مراقبه و تمرکز در تاریکی و سکوت نیست، بلکه باید در طول روز (وسط غوغا و فعالیت جهان) مراقب اعمال و رفتار و گفتار باشیم.

۩  انرژی درمان ها، نباید بابت کمکی که به مردم می کنند پولی بگیرند، اول اینکه خدا انسان و نیز  ابزارهای پیشرفت او را خلق کرده و دوم اینکه همه انرژی انسان مال خداست نه مال او.(حضرت عیسی«ع» با اذن خدا و با انرژی به معالجه بیماران و زنده کردن مردگان   می پرداختند که یکی از معجزات ایشان بود).

۩  احسن الاعمال(عمل خوبتر و والاتر) بهتر از اکثر الاعمال (اعمال زیاد انجام دادن) است.

۩  رنگ مشکی = سیاهی، تباهی، تاریکی، جهل، نادانی، سراب، مِلکی، ناپاکی، شیطانی و... .
نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

و گر باور نمی داری رو از صورتگر چین پرس (حافظ)

ئی چینگ به معنای "کتاب تغییرات" یا  "نوشتار دگرگونی ها"  که گفته می شود کهن ترین نوشته روی زمین باشد به فوهسی پادشاه اسطوره ای چین باستان نسبت داده می شود. فرزانگان بزرگ چینی مانند لائوتسه، کنفوسیوس و دیگران از آن تاثیر پذیرفته و آن را ارج و تفسیر نموده اند. ئی چینگ وابسته به نشانه هایی است که طبیعت و عوالم ناپیدا بر انسان نمایان می دارند. ین و یانگ در اندیشه تائو تجلی می یابد و انسان هر زمان می تواند با ایجاد شرایط کسب این نشانه های طبیعی، از طبیعت آنچه نمی داند را باز آموزد. این کتاب توسط یونگ از بزرگترین روانشناسان غربی به باختر زمین معرفی شد و همچنان موضوع تحقیق فلسفی بسیاری از رسائل علمی است. اما دانشمندان و ریاضی دانان همچنان نتوانسته اند رمز و راز جدول شصت و چهار خطی آن را بگشایند. کتابی که برای چندین دهه در چین مائو ممنوع بود امروز در تمام جهان بعنوان واقعیتی انکار ناپذیر گسترش یافته است. ولی تعداد بسیار معدودی از زبان واسطه انگلیسی به زبان فارسی برگردانده شده است.
برای این نویسنده که قریب دو دهه خود را وقف علم تجربی و خردگرایی باختر زمین کرده بود روزی که باید به فراطبیعت می رسید فرا رسید. فراطبیعت و عوالم مینوی و روحانی نه نمایش ها، بلکه نوعی شهود و استدراکات نامعمول. پنج سال پیش و جذبه های فوق العاده به این عوالم. در گذشته بسیاری از الهاماتی از حوادث اعم از رخدادهای بزرگ منطقه ای و حتی روزانه، این راقم را متاثر خود خواهد کرد ولی بی تردید  "مانیتیسم از راه دور"  از مکتب ژوگوی فرانسوی و "اکتشاف ئی چینگ" از مکتب کنفوسیوسی مشرق عمیق ترین اثر را گذاشته است. تاثیرات شخصی مانیتیسم برای این نویسنده کاملا نسبیت گرا که همه چیز را قبول دارد اما بسختی بدانها ایمان می آورد راهی را برای باور واقعی گشود. فلسفه ناگشوده ئی چینگ هم اعجازی جهان بینی است. روزی فلسفه های زیادی می خوانیم تا باور کنیم و امروز باور کرده ایم و فلسفه می سازیم. غرب نیم قرن است که کاوش فراطبیعی را آغازیده است و ما همچنان در بند حرفهای بی فایده مانده ایم.
مشرق زمین و تمدنهای باستانی همچنان حل ناشدنی باقی مانده اند. مردان بزرگ همواره جسارت گفتن "هنوز نمی دانم" را دارند. شهود و مکاشفه شرقی را بدور از اسارت هایی فعلی، تجربه کنیم. و باور کنیم که حتی پیش گویی هم معجزه نیست. حقیقت ماندگارترین هستومند جهان است..
از تمدن باستان ایران زمین که هزاران سال با تمدن چین و هند باستان به پیش رفت امروزه چیزی جز تاریخ پادشاه بر گرفته از سنگ نوشته ها و تواریخ یونانی و مصری چیزی باقی نمانده است. کتابسوزی ها و نفی هویت های ملی، از اشراق و عوالم ماوراء که افلاطون را سالها مجذوب خود کرده بود چیزی باقی نگذاشت. نجات از طریق اشراقیون و سهروردی نیز تنها به ملاحظات تکفیر گریزانه جهان فلسفه تحت سیطره غزالی و مستشرعین محدود گردید. برای کشف دوباره دنیای گمشده تمدن خود به گنجینه همتایان چینی، تبتی و از همه مهمتر هم تباران هندی نیاز داریم. نیازی که وابستگی سامی ما را هر چه کمتر می سازد و افق دید را بسوی گذشته خود و عوالم بی نهایت همنوعانمان می گشاید.
بنابر سالها تجربه شخصی تاکنون، کتاب ئی چینگ وابسته به ادراک نشانه هایی است که نتایج حاصله را اگر در کشف تفال حافظ 25 درصد فرض کنیم در سه رده دسترسی و مکاشفه آن به ترتیب نود، نود و نه، و صد خواهد بود. پاسخهای غیرقابل انکار عمدتا به نشانه هایی از طبیعت که انسان دخالتی در ایجاد آنها ندارد برمی گردد: هر گونه همبودی های تصویری، صوتی، و گرمایی و عددی و غیره که فرزانه چینی سائو یونگ این دانش را به کمال رسانید. با اینحال مکاشفات با درصدهای کمتری از ئی چینگ همچنان که در یاری از حافظ به تحقق می پیوندد رخ می دهند. اما در گستره زمانی، تجربه شخصی تا آینده نگری سه ساله را به عینه مشاهده نموده است. در هر حال تحقق ئی چینگ مانند مکاشفاتی از حافظ و مولانا یک باور است. یکی از مزایای  ئی چینگ ، علم پیش بینی اقتصادی است.


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

بالاخره سگ با تمام دلهره ها و اضطراب ها و بي اعتماديش سال را به پايان رساند و براي يک استراحت طولاني دوازده ساله ما را ترک کرد و فرصت نفس راحت کشيدن پيدا کرديم. بر مبناي گاه شماري هاي شرقي ها سال ۱۳۸۶ ( ۲۰۰۷ ) سال خوک است.
هرچه نگراني در سال هاي هاي قبل بود در سال خوک جايش را به آرامش و شادي و راحتي مي دهد

  
تقسيم دوازده تايي فقط مختص ماه هاي سال نيست، بلکه چيني ها و اصولا اهل نجوم و تنجيم هم سال ها را به دوره هاي دوازده تايي تقسيم مي کنند که هر کدام را با نماد يک حيوان مشخص مي کنند: موش، گاو، ببر، گربه ( از نظر مصري ها خرگوش )، اژدها، مار، اسب، بز، ميمون، خروس، سگ و خوک .

 

اين دوره ها آغاز و اوج و فرود دارند و تغييرات آنها شباهت تام و تمام با فصول دارد: آغاز سبز شدن و اميد و روشنايي مثل بهار، اوج گرما و برکت مانند تابستان، فرود نرم و آهسته چون پاييز و سرمايي که در دل آن زندگي براي آغازي دوباره خود را آماده مي کند همانند زمستان.

 

خوک آخرين حلقه دوازده گانه سال هاست و در بطن خود زندگي دوباره با تمام شور و شرش را دارد. هرچه تلخي و نگراني و اضطراب در سال هاي بز و ميمون و خروس و سگ وجود داشت در سال خوک جايش را به آرامش و شادي و راحتي مي دهد.

 

از نظر طالع بيني چيني سال خوک بهترين سال براي تمام مردم دنياست چون در اين سال کار فراوان براي همه وجود دارد و گردش پول عادلانه خواهد بود.

 

سالي که از دست گرفتاري هاي سياسي و اداري مي توان نفسي به راحتي کشيد. سالي که براي روشنفکران و اهل حساب و کتاب به يک اندازه خوب است. يعني سال تعادل و تناسب.

 

از نظر طالع بيني چيني، در اين سال خيانت ها و بي اعتمادي ها بسيار کم خواهد بود. سال صلح طلبي عميق، سالي که دعوا و اقامه دعوا در مراجع ذيصلاح جاي بحث های تند و دعوا و جنگ را می گیرد.

 

سالی که ادبیات بر تارک آن خواهد درخشید و نویسندگان و شعرا به دور از دغدغه های رایج به موفقیت های چشمگیری نائل خواهند شد.

 

بچه هایی که در بهار و تابستان سال خوک متولد می شوند در رفاه و آسودگی زندگی خواهند کرد.

 

البته به دلیل سادگی بیش از حد خوک امکان زودباوری، فریب خوردن و نومیدی هم وجود دارد.

 

از بدی های سال خوک این است که افراد از هم دیگر تقاضای کمک کمتری می کنند و احتمالا آسیب بیشتری می بینند.

 

تاثیر علامت خوک بر نمادهای حیوانی دوازده گانه

 

نه تنها سال خوک، بلکه تمام علایم دوازده گانه برای متولدین همه ماه ها تاثیرات یکسانی ندارند.

 

متولدین سال موش ( ۱۳۱۵، ۱۳۲۷، ۱۳۳۹، ۱۳۵۱، ۱۳۶۳ ) می توانند تا دلشان می خواهد با دمشان گردو بشکنند! و البته برای آینده برنامه ریزی کند و شکرگزار باشند.

 

متولدین سال گاو ( ۱۳۱۶، ۱۳۲۸، ۱۳۴۰، ۱۳۵۲، ۱۳۶۴ )، سال ببر ( ۱۳۱۷، ۱۳۲۹، ۱۳۴۱، ۱۳۵۳، ۱۳۶۵ ) ، سال گربه ( ۱۳۱۸، ۱۳۳۰، ۱۳۴۲، ۱۳۵۴، ۱۳۶۶ ) ، سال اسب ( ۱۳۱۹، ۱۳۳۱، ۱۳۴۵، ۱۳۵۷، ۱۳۶۹ ) ، سال خروس ( ۱۳۱۲، ۱۳۲۴، ۱۳۳۶، ۱۳۴۸، ۱۳۶۰ ) و سال خوک ( ۱۳۱۴، ۱۳۲۶، ۱۳۳۸، ۱۳۵۰ و ۱۳۶۲ ) هم سال خوبی در پیش دارند با کار زیاد و مشکلاتی که در اسرع وقت به سامان می رسند.

 

متولدین سال اژدها ( ۱۳۱۹، ۱۳۳۱، ۱۳۴۳، ۱۳۵۵ و ۱۳۶۷ ) ممکن است امسال بی پول شوند.

 

متولدین سال مار ( ۱۳۲۰، ۱۳۳۲،۱۳۴۴، ۱۳۵۶، ۱۳۶۸ ) بهتر است منتظر سال بهتری باشند.

 

متولدین سال بز ( ۱۳۲۲، ۱۳۳۴، ۱۳۴۶، ۱۳۵۸ ، ۱۳۷۰ )، میمون ( ۱۳۲۳، ۱۳۳۵، ۱۳۴۷، ۱۳۵۹، ۱۳۷۱ ) و سگ ( ۱۳۲۵، ۱۳۳۷، ۱۳۴۹، ۱۳۶۱، ۱۳۷۳ ) باید احتیاط پیشه کنند و مواظب دخل و خرج و خانواده شان باشند.

 

افراد سرشناس متولد سال خوک

 

گفته اند خوک هرگز محتاج نخواهد شد. بنابراین عجیب نیست اگر میلیاردهای سرشناسی چون راکفلر، فورد اول و روچیلد اول و یا حتی سن ایگناتیوس لویلا بانی فرقه یسوعی متولد سال خوک باشند.

 

 از اهل قلم و فرهنگ فدريکو گارسیا لورکا شاعر اسپانیایی که به دست فاشیست های طرفدار ژنرال فرانکو کشته شد و فرانسواز ساگان نویسنده فرانسوی و همین طور دکتر آلبرت شوایتزر نیکوکار و انسان دوست نامدار نیز از متولدین سال خوک اند.

 

هانری هشتم و بیسمارک صدراعظم آلمان متولدین بدنام سال خوک اند. کمی عجیب است، ولی فیلد مارشال مونتگمری، مارشال سرشناس دوران جنگ جهانی دوم و اولیور کرامول هم متولد سال خوک اند.

 

دیگر متولدین سرشناس سال خوک پاسکال، مادام مانتنون و لوکوز بوزیه هستند.

 

آیین های ما

 

در کتاب شازده کوچولو، روباه در پاسخ به سئوال شازده کوچولو در باره آیین گفت: این هم چیزی است بسیار فراموش شده، چیزی است که باعث می شود روزی با روزهای دیگر و ساعتی با ساعت های دیگر فرق پیدا کند.

 

آیین های زیبای نوروز باستانی ایرانیان و گاه شماری ای که صدها سال است در باورهای مردم این سرزمین جای دارد، آیین هایی است که حتی وقتی آن را قبول نداشته باشیم هم چیزی از عزت و عظمتش کاسته نمی شود.


خوک آخرین حلقه دوازده گانه سال هاست و در بطن خود زندگی دو باره با تمام شور و شرش را دارد. هرچه تلخی و نگرانی و اصظراب در سال های بز و میمون و خروس و سگ وجود داشت در سال خوک جایش را به آرامش و شادی و راحتی می دهد.

 

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

غير فعال کردن رايت CD

يکي از خصوصيات ويندوز xp اين است که ميتواند امکان رايت کردن CD را که اگر CD-WRITER داشته باشید غير فعال کند. براي اين کار از Regedit مسير زير را دنبال و دستورات را اجرا نماييد.

 

HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\Curre ntVersion\Policies\Explore

 

 يک مقدار جديد از نوع DWORD با نام NOCDburning بسازيد و مقدار آن را به يک تغيير دهيد.

به اين ترتيب امکان رايت کردن CD با ويندوز XP وجود نخواهد داشت.

 

در اين ترفند من تمامي اين مراحل رو در قالب فايل reg در آوردم که ميتونيد از لينک پايين دانلودش کنيد که شامل دو قسمت هستش که براي فعال کردن ترفند بالا فايل شماره يک رو اجرا کنيد و براي غير فعال کردن هم فايل شماره دو رو ميتونيد اجراش کنيد.

 

 

 

 حذف برنامه هاي موجود در Add Remove Programs  

تا حالا حتما شده که بخوايد يه برنامه رو از Add Remove Programs موجود در کنترل پنل حذف کنيد ولي هر چي مي کنيد از اونجا حذف نمي شه !!!

خوب بازم مثل هميشه بايد دست به دامن ريجستري ويندوز بشيد تا بتونيد برنامه رو از ليست موجود در Add Remove Programs حذف کنيد .

براي اينکار رو Start کليک کنيد و آيکون Run رو انتخاب کنيد و تو اون تايپ کنيد Regedit و اينتر بزنيد .

پس از اينکه پنجره ي ريجستري باز شد از سمت چپ پنجره به آدرس زير بريد:

 

HKEY_LOCAL_MACHINE>SOFTWARE>Microsoft>Windows>CurrentVersion>Uninstall

 

 برنامه هاي موجود در ليست Add Remove Programs در پوشه ي Uninstall موجود هستند که هر برنامه خودش يه پوشه داره . براي حذف هر برنامه از ليست Add Remove Programs بايد فولدر اون برنامه رو حذف کنيد.

 

 مثلا من مي خوام برنامه ي Winamp رو حذف کنم . پس مثل عکس زير روي فولدرش راست کليک مي کنم و حذفش مي کنم :

 

 

بعدش يه سر بزنيد به Add Remove Programs در کنترل پنل . مي بينيد که برنامه ي مورد نظر از ليست اونجا حذف شده .

 

 

 

 ترفندي براي افزايش سرعت اينترنت

روي my compeuter خود كليك راست كرده و گزينه Properties را انتخاب كنيد و بعد گزينه hardware سپس Device Manager را انتخاب كنيد. از پنجره باز شده +مودم را انتخاب كرده و روي مودم خودتان Properties را انتخاب كنيد در پنجره جديد روي Advanced كليك كرده و در قسمت Extra كلمه at&fx را تايپ كنيد. سپس به گزينه start رفته Network Connections بعد روي آيكوني كه با آن به اينترنت كانكت ميشين Properties كنيد گزينه configure را انتخاب و Maximum speed را به 921600 افزايش بديد !

نکته: اگر مودم شما نتواند اين کار را انجام دهد با صداي سوت ممتد مواجه ميشويد در اين صورت يک بار کانت خود را پاک و دوباره بسازيد.

 

 

 بيش از 200 نوع از كليد هاي ميانبر در ويندوز XP  

در صورتي که دوست داريد تا با سرعت بيشتري با کامپيوتر کار کنيد و خود را حرفه اي تر نشان دهيد ترفندي فوق العاده را براي شما در نظر گرفته ايم. قصد داريم تا بيش از 200 کليد ميان بر در محيط ويندوز را به شما معرفي کنيم که با استفاده از آنها ميتوانيد به طور کامل کارهايي که ميتوانيد با موس انجام دهيد را با کيبورد شبيه سازي کنيد.

Esc لغو عمليات در حال انجام.
F1 راهنما.
F2 در حالت عادي تغيير نام آيتم (هاي) انتخاب شده . در برنامه هاي قديمي تر (معمولا تحت داس)ذخيره فايل جاري.
F3 جستجو.
F4 باز كردن ليست پايين رونده Address Bar
F5 به روز آوري Refresh
F6 مانند كليد Tab بين اجزاي مختلف پنجره جاري سوييچ مي كند.
F10 پرش به منو هاي اصلي يك پنجره مثلFile,Edit,View,...
F11 پنجره جاري را تمام صفحه مي كند.
PrintScreen در ويندوز از كل صفحه نمايش يك عكس مي گيرد و آن را در حافظه كليپ بورد قرار مي دهد و ما مي توانيم در يك برنامه ويرايش عكس مثل Ms-Paint آن را Paste كنيد .
Tab بين اجزاي پنجره جاري سوييچ مي كند .
Space در حالت مرورگر اينترنت اكسپلورر صفحه جاري را به پايين مي برد .مثل Page Down
BackSpace در حالت عادي يعني در مرور ويندوز يك مرحله به بالاتر ميرود (معادل Up) و در مرورگر اينترنت اكسپلورر معادل Back است.
Home رفتن به اول خط در حالت ويرايش متن و رفتن به اول صفحه در حالت مرور.
End رفتن به آخر خط در حالت ويرايش متن و رفتن به آخر صفحه در حالت مرور.
PageUp در حالت مرور چه در اينترنت و چه در ويندوز و معمولا همه جا صفحه به صفحه به بالا مي رود.
PageDown در حالت مرور چه در اينترنت و چه در ويندوز و معمولا همه جا صفحه به صفحه به پايين مي رود.

  تركيبات كليد Ctrl :


Ctrl+q در بعضي از برنامه ها خروج است.
Ctrl+w در اكثر برنامه هايي كه چند فايل را باهم باز مي كنند مثل Ms-Word, كلا Ms-Office , Adobe Photoshop ,Ms-internet Explorer, ... فايل باز شده جاري را مي بندد.
Ctrl+e جستجو در مسير جاري.
Ctrl+r تازه كردن صفحه معادل كليد F5 و Refresh
Ctrl+y وقتي كه يك عمل به عقب باز ميگرديم (Undo) اين كليد ها يك عمل به جلو مي روند (Redo) البته در بعضي برنامه ها معمولا محصولات آفيس مايكروسافت اينگونه هستند .
Ctrl+i باز كردن قسمت علاقه مندي هاFavorites
Ctrl+o باز كردن فايل جديد در اكثر برنامه ها ، معادل File>Open
Ctrl+p پرينت گرفتن در اكثر برنامه ها.
Ctrl+a انتخاب همه آيتم ها.
Ctrl+s در اكثر برنامه ها ذخيره فايل جاري .Save
Ctrl+d در اينترنت اكسپلورر صفحه باز شده جاري را به علاقه مندي ها اضافه مي كند (معادل Favorites>Add to Favorites) و در ويندوز هم آيتم (آيتم هاي) انتخاب شده را پاك مي كند. (ترفندستان.کام)
Ctrl+f جستجو.
Ctrl+h معادل History (ابته در ويرايشگر نوت پد معادل Find / Replace است)
Ctrl+l در اينترنت اكسپلورر معادل File>Open است.
Ctrl+z بازگشت به آخرين عمليات انجام شده .Undo
Ctrl+x انتقال (برش) آيتم مورد نظر در حافظه کليپبوردCut.
Ctrl+c کپي آيتم مورد نظر در حافظه کليپبورد.Copy
Ctrl+v فراخواني آيتم مورد نظر از حافظه کليپبورد.Past
Ctrl+b پنجره سازماندهي علاقه منديها (Organize Favorites) را باز مي كند.
Ctrl+n در اينترنت اكسپلورر (تقريبا تمامي مرورگرها) يك پنجره جديد باز مي كند.
Ctrl+F1 در اكثر برنامه ها ي مختلف راهنماي برنامه را باز مي كند .
Ctrl+F4 باز كردن ليست پايين رونده Address Bar در مرورگر اينترنت اكسپلورر و مرورگر ويندوز.
Ctrl+F10 باز كردن منو هاي بالاي پنجره برنامه ها مثل File,Edit,....
Ctrl+BackSpace موقع ويرايش متن همان كار BackSpace را انجام مي دهد با اين تفاوت كه به جاي پاك كردن كاراكتر به كاراكتر كلمه به كلمه پاك مي كند.
Ctrl+5 معادل Select All در اکثر ويرايشگر هاي متني.
Ctrl+Home درحالت ويرايش مكان نما را به اول صفحه انتقال مي دهد.
Ctrl+End درحالت ويرايش مكان نما را به آخر صفحه انتقال مي دهد.
Ctrl+Insert كپي آيتم(هاي) انتخاب شده در حافظه كليپ بورد(Copy).

  تركيبات كليد Alt :


Alt+A باز كردن منوي علاقه مندي ها و قرار گرفتن بر روي Add to Favorites
Alt+D انتقال مكان نما به Address Bar
Alt+F4 بستن پنجره جاري.
Alt+Space Bar معادل راست كليك بر روي نوار عنوان پنجره جاري.
Alt+Esc پيمايش بين پنجره هاي باز جاري.
Alt+Tab سوييچ كردن بين پنجره هاي باز جاري.
Alt+BackSpace در بعضي از ويرايشگرها معادل Undo عمل مي كند (معمولا ويرايشگرهاي قديمي و تحت داس)
Alt+Home در مرورگر اينترنت اكسپلورر به صفحه خانگي پرش مي كند.
Alt+Right Arrow معادل Forward در مرورگر ويندوز.
Alt+Left Arrow معادل Back در مرور گر ويندوز.
Alt+Number تركيب كليد Alt به همراه زدن يك عدد از قسمت سمت راست صفحه كليد در حالت ويرايش يك كاراكتر معادل كد اسكي عدد وارد شده نمايش مي دهد . مثلا اگر Alt را نگه داشته و 789 را وارد كنيم پس از رها كردن كليد Alt اين كاراكتر نمايش داده مي شود : • .
Alt+Enter متعلقات (Properties) آيتم(هاي) انتخاب شده را نمايش مي دهد.
Alt+PrintScreen از پنجره جاري يك عكس تهيه مي كند و به حافظه كليپ بورد انتقال مي دهد.

  تركيبات كليد Shift :


Shift+F10 معادل راست كليك.
Shift+Del پاك كردن كامل آيتم (هاي) انتخاب شده .يعني بدون اين كه به سطل بازيافت انتقال يابد پاك مي شود.
Shift+tab وارونه كاري كه Tab انجام مي دهد.
Shift+Insert فراخواني اطلاعات از حافظه كليپبورد (Paste)

  تركيبات WinKey :


خود WinKey باز شدن منوي Start در ويندوز.
WinKey+E باز كردن My Computer در حالت Folders.
WinKey+R باز كردن پنجره Run.
WinKey+U باز كردن پنجره Utility Manager.
WinKey+D نمايش دسكتاپ معادل Show Desktop
WinKey+F جستجو.
WinKey+Ctrl+F جستجوي يك كامپيوتر در شبكه.
WinKey+L قفل كردن كامپيوتر .يا رفتن به حالت Swich User
WinKey+M تمامي پنجره هاي باز را Minimize مي كند.
WinKey+Shift+M تمامي پنجره هاي Minimize شده را Restore مي كند.

 

 

 نحوه خنثي كردن ممنوعيت راست كليك در سايت ها  

احتمالا شما هم به سايتهايي مراجعه كردين که هنگام راست کليک اخطار ميده ,كه نمي تونيد از منوهاي راست كليك استفاده كنيد .

البته اين روش هاي جلوگيري از راست كليك اصلا مفيد نيستن چون به هر حال كل صفحات سايت همراه با محتوي سايت توسط مرورگر در داخل History ثبت ميشن .



خب مي پرسيد چطوري ميشه راست كليك كرد ؟؟‌ اينم راه حل :



روش هاي زيادي وجود داره :

 

1. ساده ترين راه غير فعال كردن Java Script هست .

2. دو تا کليک (راست و چپ) رو با هم فشار بدين و با هم بلند کنيد (اين روش در بعضي از سايت ها كار نمي كنه)

3. در صفحه راست كليك كنيد , دكمه راست كليك رو هم چنان پايين نگه داريد و بعد Esc را بزنيد تا اخطار ناپديد شود . دكمه راست كليك رو رها كنيد , حالا مي تونيد از منو هاي راست كليك استفاده كنيد .

4. راه ديگه اينه كه عكس يا هر چيز ديگه رو كه در سايت هست و احتمالا شما راست کليک رو براي برداشتن اون ميخواين انجام بدين رو به صورت Drag and Drop در بالاي مرورگر ( جايي كه آدرس هاي اينترنتي رو وارد مي كنيد ) بكشيد (بكشيد و رها كنيد).

پنهان كردن نشانه گر موس هنگام تايپ كردن

هنگام تايپ كردن نشانه گر موس سر راهم قرارمي گيرد بنابر اين مجبورم تايپ كردن را متوقف كنم و نشانه گرموس را به جاي ديگري حركت دهم آيا راه حل ساده تري وجود دارد؟

 

ابتدا روي كليد Start كليك كنيد و اين مسير را برويد Settings , Contorl panel و سپس روي گزينه Mouse دابل كليك كنيد .

 

( كاربران ويندوز XP بايد اين مسير را بروند Start\ control panel\ printer and other hardware\ Mouse)

در پنجره Mouse properties روي زبانه Pointer options كليك كنيد . گزينه Hide pointer while typing را تيك دار كنيد .و روي دكمه Apply و سپس OK كليك كنيد و بدون مزاحمت به تايپ كردن خود ادامه دهيد .

 

 

توجه :

 

تمام سيستم ها ممكن است داراي اين گزينه نباشند .

اين ترفند بيشتر براي ويندوز ME و XP كارايي دارد . و بسته به موس و درايو اين ترفند ممكن است در سيستم شما كارايي داشته باشد.

 

 

 طريقه وارد كردن متون نستعليق با بهترين كيفيت در فتوشاپ  

درد مشترك خيلي‌ها وقتي با برنامه‌هاي نستعليق‌اي مثل چليپا كه كار مي‌كنن اينه كه چطوري متن رو با بهترين كيفيت ممكن و اندازه‌هاي خيلي بزرگ وارد برنامه‌ي فتوشاپ كنن كه حالا يا از اون براي وب استفاده بشه يا براي چاپ (كه چاپ اندازه‌هاي بزرگ‌تري رو ميبره)...، فكر كردم روش خودم رو در رابطه با وارد كردن نستعليق با بهترين كيفيت در فتوشاپ توضيح بدم... ، البته شايد بهترين روش نباشه، ولي راحت‌ترين روشيه كه خودم انجامش ميدم، اگر كسي بهتر از اينو ميدونه تو قسمت نظرات تكميلش كنه...

 

 بعد از اينكه متن رو داخل چليپا تايپ كرديد، با انتخاب كردن كل متن اون رو به كليپ‌برد كامپيوتر انتقال بديد...(اگه چليپا بازي در نياره!) بعد اون رو به برنامه‌ي كرل پيست كنين(اگه مستقيم توي فتوشاپ پيست بشه، لبه‌هاي متن رنجه رنجه ميشه!) آبجكت پيست شده در كرل رو انتخاب كنيد و به اندازه‌ي دلخواه بزرگش كنيد. (بزرگ‌كردن متن در كرل هيچ تاثير منفي‌اي در كيفيت نداره و تا هر اندازه كه خواستيد ميتونيد بزرگش كنيد- اين قسمت براي چاپ خيلي مفيده چون نياز به اندازه هاي بزرگتر داريم) حالا يك بار ungroup ش كنيد. (در اين زمان حروف به هم ريخته است) حالا از قسمت toolbar گزينه‌ي left align رو انتخاب كنيد تا حروف مرتب چيده بشه.. حالا اگه خواستيد مثلا نقطه‌هاي متن رو جابجا كنيد به صورت دلخواه و بعد با انتخاب كل آبجكت اون رو export كنيد به فايل PNG. بعد اين فايل PNG رو در فتوشاپ باز كنيد (با بهترين كيفيت ممكن!) و بعد از تبديل لايه‌ي background به لايه معمولي با ابزار magic wand و البته tolerance يك پيكسلي (در option bar ش)قسمت سفيد تصوير رو delete كنيد تا فقط خود متن رو تروتميز داشته باشيد...

 

 

 ساخت فيلمهاي خانوادگي با Movie Maker

فيلم سازي با " مووي ميکر 2 " ويندوز ساده و آسان است بشکلي که هر فردي ميتواند فيلمهاي خانوادگي را در کامپيوتر اديت نمايد و از تماشاي آنچه ساخته لذت ببرد. فقط کافيست تا وقت داشته باشيد و سناريويي را براي فيلم خود آماده کنيد، کليپهاي فيلم را اديت نمائيد، موسيقي را بدان بيافزاييد و اولين فيلمتان آماده است، آنرا تماشا کنيد. يادتان باشد کامپيوترتان بايد سرعت پروسسوري بالاي 1.5 گيگاهرتز داشته باشد و هارد درايو با ظرفيت بالاتر از 80 گيگابايت مورد نياز است و رم کامپيوتر هم هرچه بيشتر باشد بهتر است، لازم به يادآوريست که برنامه مووي ميکر ويندوز فقط روي ويندوز اکس پي قابل اجراست. قبل از آنکه بتوانيد از امکانات برنامه Movie Maker ويندوز براي اديت فيلم استفاده کنيد بايد فيلمي در کامپيوتر آماده داشته باشيد. اگر اين فيلم هم اکنون در کامپيوتر شما موجود است لطفا مطلب را از قسمت 2 ادامه دهيد اما اگر بايد فيلمتان را از بيرون کامپيوتر بدان وارد کنيد مطلب را ادامه دهيد.

 

 

 قفل کردن کامپيوتر توسط يک Shortcut

شايد تا به حال به فکر يافتن راهي بوده ايد که کامپيوتر خود را راحت تر از آنچه متداول است در حالت Lock قرار دهيد. اين کار بسيار ساده است و با طي کردن مراحل زير شما ميتوانيد يک Icon به صفحه نمايش يا Quick Launch اضافه کنيد که با يک ضربه ماوس بر روي آن سيستم شما در حالت Lock قرار ميگيرد.

 

1- بر روي صفحه نمايش خود Right-Click کنيد و از Shortcut، New را انتخاب کنيد.

 

2- در پنجرهاي که ظاهر شده در قسمت Type the location of the item فرمان زير را بنويسيد:

 

rundll32.exe user32.dll,LockWorkStation

 

3- Next را بزنيد و نام Shortcut را وارد کنيد و کليد Finish را بزنيد.

 

جهت راحتي بيشتر پيشنهاد ميشود که ميانبر(Shortcut) ايجاد شده را با ماوس به يک قسمت از فضاي خالي Quick Launch بکشيد تا از اين پس در هنگام نياز با زدن يک کليد دستگاه شما در حالت Lock قرار گيرد.

 

 

 چند نکته در مورد استفاده از ماوس  

1- استفاده از ماوس نوري: استفاده از ماوسهاي قديمي که با گوي کار ميکنند را فراموش کنيد. ماوسهاي نوري از حساسيت بيشتري برخورداند و به همين دليل کار با آنها به نسبت ماوسهاي قديمي نياز به فشار کمتر دست و حرکت کمتر مچ دارد. با کمي تنظيم و انتخاب يک ماوس اپيتک ميتواند حرکت مچ دست را خود را کمتر و مدت بيشتري از ماوس بدون احساس خستگي استفاده کنيد.

2-ماوس پد طبي: باور کنيد من نيز آنها را چندان جدي نمي گرفتم اما واقعا موثر هستند.ماوس پد هاي طبي داراي يک بالشتک در پايين پد هستند که مچ دست بر روي آن قرار ميگيرد.مهمترين عامل درد مچ در کار با ماوس حالت شکسته و زاويه مچ دست است.که در بلند مدت حتي مي تواند باعث دردهاي مزمن و ماندگار در مچ دست شود اما در ماوس پدهاي طبي مچ دست در وضعيت بهتري قرار ميگرد و تقريبا ساعد و کف حالت افقي و بدون شکستي دارند که اين مسئله در سلامتي مفاصل و خستگي کمتر مچ دست نقش مهمي دارد.ماوس پدهاي طبي قيمت بالايي ندارند و در بازار ايران نيز ميتوانيد مدلهاي خوبي از اينگونه پدها را کمتر از يک هزار تومان تهيه کنيد .

3-ورزش: در مورد بسياري از ما کار با ماوس و کيبورد و يا احتمالا نوشتن تنها کارهايي هستند که با مچ دست خويش در طول روز انجام مي دهيم. اين در دراز مدت باعث ضعيف شدن مچ دست ميشود به طوريکه کمي فشار بيشتر ميتواند باعث درد مچ دست شود. با وجودي که من نکات اشاره شده در بالا را انجام دادم و درد مچ و خستگي حاصل از کار با ماوس به حداقل رسيد اما همچنان در شرايطي که فشار بيشتري به مچ دستم مي آمد دردهايي چندين ساعته را در مچ دستم حس ميکردم. شيوه ساده اي که من بکار گرفتم ورزش و استفاده از نرمشهايي که بود که مچ دست در آن بکار گرفته ميشود.شيوه اي که به به شکل موثري از آن جواب گرفتن استفاده از وزنه و نوعي حرکت خاص با مچ دست بود که تنها در در ده روز دردهاي مچ دستم به شکل قابل محسوسي کاهش يافت.

4- اسکرول: تا کنون فکر کرده ايد که چه مدت از زماني را که با ماوس کار ميکنيد صرف اسکرول صفحات ميکنيد؟. به خصوص اگر اهل کار با اينترنت و گردش در وب باشيد قطعا مدتي را صرف اسکرول صفحات وب سايتها مي کنيد.اسکرول با حرکت ماوس باعث تغيير زاويه مچ دست و يا حرکت دست مي شود.استفاده از ماوسهايي که دکمه اسکرول را وسط کليدهايشان دارند مي توانند نياز به حرکت دست دست و مچ را کاهش دهند و طبيعي است که کاري که تنها با حرکت يک انگشت انجام مي شود را با مچ دست و يا ساعد انجام نمي دهند.

 در نهايت و چنانکه از مطالب بالا مشخص است کمي دقت در انتخاب و خريد ماوس و ماوس پد ميتواند سلامتي بيشتر و خستگي کمتري را براي شما به ارمغان بياورد و البته نبايد فراموش کنيم که مچ دستهاي ما فقط براي کار با ماوس و کيبورد نيست و براي اينکار نيز ساخته نشده است پس بايد سعي کرد به تناسب با نرمشهاي خاص آنها را در وضعيت مناسبي نگه داريم.


 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

از گوسينى تاويل كاپى

شوخى با تاريخ

 

از گوسينى تاويل كاپى

شوخى با تاريخ

 

در قسمتى از كتاب «آستريكس و كلئوپاترا» ، قهرمانان داستان به ديدن مجسمه معروف «ابوالهول» رفته اند و مبهوت عظمت اين اثر هنرى مصريان هستند كه ناگهان «ابليكس» هوس مى كند از مجسمه بالا برود و از آن بالا نگاهى به منظره اطراف بيندازد... دردسرتان ندهم، دماغ مجسمه تاب تحمل وزن ابليكس گرد و قلنبه را نمى آورد و زيرپايش مى شكند و مى افتد! بعد از كمى سرزنش ابليكس، گالى هاى قهرمان، دماغ مجسمه را همان جا زيرشن، خاك مى كنند و فلنگ را مى بندند، اندكى بعد، مغازه دارهاى اطراف هم كه به شيوه امروزى مجسمه هاى كوچك ابوالهول را به توريست ها مى فروشند متوجه شكستگى دماغ مى شوند و با ميخ و چكش به جان دماغ مجسمه هاى يادگارى خودشان مى افتند تا با اصل، مطابقت داشته باشند. گوسينى اينجا مى نويسد: «شايد حالا دليل شكستگى بينى ابوالهول را فهميده باشيد!»
اگر عكس هاى اين اثر باستانى معروف را ديده باشيد حتماً متوجه شكستگى و استهلاك بينى آن شده ايد كه احتمالاً در اثر شرايط جوى و به مرور به وجود آمده است. شكستگى بينى مجسمه ابوالهول، يك «واقعيت تاريخى» است كه دستمايه شوخى نويسندگان «آستريكس» قرارگرفته و ابليكس بازيگوش، مسبب آن معرفى شده. در معرفى كتاب «دالتون ها» گفتيم كه اين برخورد شوخ طبعانه و فانتزى با يك پديده واقعى «پارودى» ناميده مى شود. اول، تصميمان اين بود كه مختصرى درباره «ژوليوس سزار» و «ملكه كلئوپاترا» توضيح بدهيم كه پاى ثابت خيلى از داستانهاى «آستريكس» هستند و متن تاريخى بسيار آموزنده - و طبق معمول خواب آور - ى از زندگينامه و شرح نبرد سزار با گال ها و مقاومت رهبر گال «ورسين ژتوريكس» ترجمه و آماده كرديم اما بعد، ياد كتابى افتاديم كه برخورد آن با واقعيت هاى تاريخى، بسيار شبيه نگاه «پاروديك» (هجوآميز) «گوسينى و اودرزو» است و درباره تعدادى از شخصيت هاى مهم تاريخى با زبان طنز و شوخى، توضيحات بسيار جذابى داده كه البته مبناى واقعى دارند.
«چنين كنند بزرگان» نام اين كتاب است كه بارها تجديد چاپ شده و «نجف دريابندرى» مترجم توانا، آن را به فارسى برگردانده. در واقع اين كتاب، ترجمه آزادى از The Decline and Fall of Practically Everybody - «افت و زوال همه كس» ـ آخرين نوشته« ويل كاپى» روزنامه نگار و طنزپرداز خوش ذوق آمريكايى است كه سال ۱۹۴۹ درگذشت و كار اين كتاب را ناتمام گذاشت. بعد از مرگ او«فرد فلدكمپ» يكى از دوستانش، با استفاده از پانزده هزار برگه اطلاعاتى كه كاپى جمع كرده بود

 

تا مبناى نوشته هاى طنزآميزش قراردهد، آن را تكميل و در سال ۱۹۵۱منتشر كرد.«ويليام استيگ»، تصويرساز و كاريكاتوريست معروف (نويسنده و طراح داستان«شرك») كه در شماره ۲۰شهريور نشريه، مفصلاًدرباره اش نوشته ايم تصاوير با نمك كتاب را كشيده است.«ويل كاپى» در اين كتاب، سرگذشت چند شخصيت قدرتمند تاريخ (اسكندر، هانيبال، نرون، آتيلا و...) را با زبانى شيرين تعريف مى كند و جاه طلبى هاى كودكانه و جنايات بى شمارشان را به هجو مى كشد. يكى از كسانى كه با تيغ طنز«كاپى» نواخته شده«كلئوپاترا» است. مى دانيم كه كلئوپاترا نام هفت تن از ملكه هاى مصر باستان بوده كه مشهورترينشان كلئوپاتراى هفتم است كه شخصيت... بد نيست به جاى اين روده درازى هاى خسته كننده تاريخى، روايت با نمك ويل كاپى را از زندگى كلئوپاترا - با مقاديرى حذف و تعديل - بخوانيد

 

كلئوپاترا

 

كلئوپاتراى هفتم، ملكه مصر، دختر بطلميوس هشتم بود: اسم مادرش معلوم نيست چه بود، اما اين موضوع هيچ اهميتى ندارد؛ چون زنى كه زن بطلميوس هشتم بشود معلوم است چه جور زنى است.
اين بطلميوس به بطلميوس نى زن معروف بود، چون كه صبح تا غروب مى نشست نى مى زد. مصريها او را از مملكت انداختند بيرون؛ اما او چون خاصيت ارتجاعى داشت فوراً برگشت سرجاى اولش. با همه اينها در سال ۵۱ قبل از ميلاد زندگانى را بدرود گفت و مملكت مصر را گذاشت براى كلئوپاترا و پسر برادر چهارده ساله او، بطلميوس چهاردهم.
حالا چطور شد كه يكهو از بطلميوس هشتم پريدند به بطلميوس چهاردهم، مطلبى است كه راستش من خودم هم درست سر درنمى آورم. ظاهراً بطلميوسها اين طورى بودند.
بارى، كلئوپاترا و بطلميوس چهاردهم آبشان توى يك جو نمى رفت، چنان كه نبايد هم مى رفت، و ظاهراً كلئوپاتراحساب كار دستش بود. چون كه درآن موقع فرمانرواى واقعى مصر آدمى بود به اسم پونتيوس، وكلئوپاترا گويا نتوانست دل او را به دست آورد. اين بود كه اوضاعش قدرى ناجور شد وچيزى نمانده بود كه همان نصفه تخت ونيمتاجش را ول كند و از ترس جانش به سوريه پناهنده شود. دراين موقع كلئوپاترا بيست و يك سال داشت وخيلى هم ناراحت بود، چون كه احساس مى كرد در زندگى به هيچ جانخواهد رسيد.
اما دست برقضا درهمين ايام بود كه يوليوس قيصر يا ژول سزار كه مى گويند بزرگترين مرد رومى تاريخ بود (قيصر در كشور گال يك ميليون زن و مرد و بچه را كشته بود ويك ميليون هم اسير گرفته بود. پيش از آن هيچ مرد رومى به اين درجه از عظمت نرسيده بود.) تصميم گرفت سرى به مصر بزند، چون كه درآنجا، چنان كه خواهيم ديد، كارهاى خيلى واجبى داشت. اما همين كه قيصر وارد مصر شد ، كلئوپاترا هم از آن طرف آمد تا راجع به مسائل جارى با قيصر وارد مذاكره شود. به هر حال ،نتيجه مذاكرات اين شد كه قيصر كلئوپاترا را دوباره برتخت نشاند، منتها اين بار دركنار بطلميوس پانزدهم كه يك برادر ديگرش بود، چون كه معلوم نيست به چه علت بطلميوس چهاردهم دو روز قبل از به تخت نشستن كلئوپاترا و بطلميوس پانزدهم با نهايت تأسف توى آب افتاده بود و غرق هم شده بود . يعنى البته فقط سرش توى آب افتاده بود و باقى بدنش كنار حوض دراز كشيده بود. اين ابلهانه ترين شكل غرق شدن توى حوض است، چون كه اگر قرار باشد آدم توى حوض غرق بشود اقلاً بايد تمام قد بپرد توى آب كه آب تنى حسابى هم كرده باشد.
اما از قضا عمر بطلميوس پانزدهم هم چندان دراز نبود. يعنى راستش نگذاشتند دراز بشود؛ چون كه كلئوپاترا مختصر زهرى به او خوراند كه منجر به فوت او شد. (البته شما كلئوپاترا را به اين مناسبت مورد انتقاد قرار ندهيد؛ چون اصولاً درخانواده بطالمه رسم بود كه هر فردى مى بايست هرچند تا از ديگر افراد خانواده را بتواند كه چيزخور كند.) اما درعوض كلئوپاترا خواهرش آرسينوئه را زهر نداد، بلكه يك شخص ديگر را وادار كرد به او زهر بدهد.
قيصر پنجاه و چهارسال داشت، كلئوپاترا بيست و يك سال. اما قيصر هنوز خيلى كاربر بود: لاغر وتركه اى و ، برخلاف آنچه شهرت دارد، ريزه اندام.
يوليوس قيصر هم مثل اسكندر كبير ـ كه خيلى مورد ستايش او بودـ عقيده داشت كه وجودش جنبه خدايى دارد. البته بدانيد كه اين آقايان كافر بودند وخدايشان خداى خيلى مهمى نبود، بنابراين اگر هم وجودشان درآن موقع جنبه خدايى داشته بعداً كه خدايانشان قلابى از كار درآمدند جنبه خدايى وجودشان هم ناچار خراب شد. در هر حال مقصود اين است كه انسان خوب نيست اين قدر خودپسند باشد.اما پوشيده نماند كه قيصر كله اش طاس بودو موهاى شقيقه هايش هم سفيد شده بود. (به صاحب همچو قيافه اى مى گويند «باشخصيت»، منتها به اين شرط كه حسابى پولدار باشد.) و اما باز پوشيده نماند كه قيصر غشى هم بود.
از اقدامات ديگر او يكى كتابى بود كه درباره قتل عام مردم گال نوشته بود و ديگر آتش زدن كتابخانه اسكندريه بود. البته قيصر نمى خواست كتابخانه را آتش بزند، بلكه چون با جنگ دريايى مصر را شكست داده بود، دستور داد كشتى هاى جنگى مصر را در ساحل آتش بزنند و از آنجا جرقه  پريد توى كتابخانه و كتابخانه هم آتش گرفت. تقصير از خود دانشمندان اسكندريه بود كه بدون رعايت شرايط ايمنى كتابخانه را نزديك محل آتش زدن كشتى ها ساخته بودند.
در سال ۴۴ ميلادى كه كلئوپاترا به بازديد رم رفته بود رفقاى نزديك قيصر توطئه كردند و زدند قيصر را كشتند.كلئوپاترا هم ديد كه اينطور شد گذاشت و رفت.
سه سال بعد كلئوپاترا ،ماركوس آنتونيوس (يا همان مارك آنتونى خودمان) را ديد كه مردى بود چاق و ريشو. خوب، مى خواهيد چطور بشود؟ چاقى كه عيب نيست. مگر طاسى عيب بود؟كلئوپاترا و آنتونيوس بلافاصله با هم نامزد كردند تصميم گرفتند كه به كمك هم آسيا را تسخير كنند، يا شايد هم آسياب را؛ چون كه براى تسخير آسيا مى بايست از اتاقشان بيرون بيايند و چندين فرسخ راه بروند و به علاوه آسيا همين جور منتظر نايستاده بود كه آنها بيايند تسخيرش كنند. معلوم بود كه تقصير از كلئوپاترا است، چون كه وقتى كلئوپاترا با قيصر هم بود باز دو نفرى همين خيال را داشتند. عجب زنى بود، نمى گذاشت شوهرانش با خيال راحت كارشان را بكنند.آنتونيوس گرچه مانند قيصر جنبه خدايى نداشت، ولى خب هر چه بود براى كلئوپاترا مونس بسيار خوبى به شمار مى رفت.
هيچ وقت هيچ كس نمى توانست پيش بينى كند كه اين آدم يك لحظه بعد چه كارى خواهد كرد. البته اين تعجبى ندارد، چون كار ديگر آدم ها را نمى شود پيش بينى كرد و هر كس هم بگويد من مى كنم بيخود مى گويد. اما در مورد آنتونيوس قضيه به اين شكل بود كه خودش هم نمى توانست؛ يا به عبارت ديگر اگر هم پيش بينى مى كرد به احتمال قوى پيش بينى اش غلط در مى آمد. به هر حال، چون آنتونيوس و كلئوپاترا ذوقشان با هم جور بود همديگر را خوب درك مى كردند. مثلاً بعضى شب ها كه حوصله شان سر مى رفت لباس گدايى مى پوشيدند (چون گمان مى كنم گدايى در آن زمان اونيفورم مخصوصى داشته است) و تو كوچه ها ولو مى شدند. در خانه ها را مى كوبيدند و در مى رفتند وپنجره ها را با قلبه سنگ مى شكستند و غش غش مى خنديدند. خلاصه پيدا بود از همديگر خوششان مى آيد؛ چون اشخاصى كه از همديگر خوششان مى آيد خيال مى كنند ديگران هم از آنها خوششان مى آيد و خيلى لوس و بى مزه مى شوند.
كمى بعد آنتونيوس ناچار شد براى كار واجبى به مسافرت برود. اين كار واجب عبارت بود از شكست مختصرى كه مى بايست در جنگ بخورد و برگردد.اين سفر سه سال طول كشيد و درست در همين موقع بود كه فول ويا، زن آنتونيوس (در روم) جهان را بدرود گفت. آن وقت دوباره برگشت پيش كلئوپاترا. در اين موقع جيبش به كلى خالى شده بود و احتياج به دلدارى كلئوپاترا داشت. خلاصه آنتونيوس باقيمانده عمر را با كلئوپاترا به پوشيدن لباس گدايى و ولو شدن تو كوچه ها و كوبيدن در خانه ها و شكستن پنجره ها و انواع و اقسام بى مزگيهاى ديگر گذراند. گاهى هم كه كار ديگرى نداشتند، آنتونيوس صحبت تسخير آسيا و فرمانروايى بر دنيا را پيش مى كشيد. البته از حق نگذريم آنتونيوس براى اين مقصود اقداماتى هم مى كرد. مثلاً آرنج دستش را مى گذاشت روى زانوى راستش و چانه اش را مى گذاشت روى شستش و مدت درازى در فكر فرو مى رفت، ولى بدبختانه از تمامى اين اقدامات كمترين نتيجه اى به دست نيامد.
آنتونيوس سنش كه از پنجاه گذشت، روز به روز چاق تر و پخمه تر شد، تا جايى كه كلئوپاترا پيش خودش فكر كرد كه عشق آنها يك سوء تفاهم محض بوده است.
روميها هم از جريانات اسكندريه خيلى دلخور بودند و حوصله شان سر رفته بود. طولى نكشيد كه اوكتاويون پسرخوانده يوليوس قيصر و برادرزن خود آنتونيوس عصبانى شد و شوهرخواهر خودش را در آكتيوم چنان شكست داد كه خود آنتونيوس مات و متحير شد. بعضى آدمهاى ياوه سرا مى گويند كلئوپاترا خودش آنتونيوس را به اوكتاويون لو داد و خودش هم درست وسط هيرو وير جنگ ول كرد و با يك پيغام دروغ كه براى آنتونيوس فرستاد، سبب شد كه آنتونيوس خودكشى كند.
اما جريان ماوقع هرچه بود، حقيقت اين است كه كلئوپاترا فقط سعى مى كرد كه برخلاف جريان سيلاب شنا نكرده باشد.
مى توان فرض كرد كه بعد از اين قضيه كلئوپاترا حاضر بود با اوكتاويون كنار بيايد، ولى بدبختانه اوكتاويون آدم نحس بدعنقى بود كه چشمهاى سرد و بى حالت ريزى داشت و شلوار پشمى دراز مى پوشيد و اهل ازدواج نبود و بدتر از همه تصميم گرفته بود كلئوپاترا را به رم ببرد و توى قفس كند و به نمايش بگذارد. كلئوپاترا فهميد كه اين كار آخر و عاقبت خوبى ندارد و اين بود كه با آنكه هنوز سى و نه سال بيشتر نداشت، تصميم گرفت كه شخصاً اقدام به فوت كند.
كلئوپاترا آخرين ملكه مصر بود و بعد از او مصر ضميمه قلمرو ملال انگيزاوكتاويون شد كه همان امپراتورى روم باشد.
درباره بر و روى او عقايد و آرا مختلف است. حتى درباره رنگ پوست و ارتفاع بينى اش اختلاف هست. اگر از من مى پرسيد، مى گويم كلئوپاترا زن چشم و ابرو مشكى وجيهى بوده و بينى اش هم هيچ عيبى نداشته. قدر مسلم اين است كه آدم از ديدنش زهره ترك نمى شده.
و اما براى ثبت در تاريخ.
پسر كلئوپاترا و آنتونيوس را اوكتاويا (كه همان بيوه آنتونيوس باشد) بزرگ كرد.

 

سزاريون، پسر قيصر، را هم اوكتاويون بدعنق اعدام كرد، در صورتى كه اگر او را به حال خود گذاشته بودند، حالا جزو عتيقه جات بسيار عالى بود و كلى قيمت داشت.چنان كه لابد اطلاع داريد، خود اوكتاويون هم بعدها به نام امپراتور اوگوستوس بر تخت نشست و يكى از اشخاص بزرگ تاريخ شد و با آنكه چند رقم بيمارى عجيب و غريب داشت كه پزشكان آن دوره را حيران كرده بود، مدت چهل سال بر امپراتورى روم حكومت كرد.از جمله بيماريهاى او اين بود كه كرم حلقوى داشت و از ترس كرمها مى ترسيد آب تنى كند، چون در آب كرمها سر به جانش مى گذاشتند و ناراحتش مى كردند.بنابراين بايد گفت چه خوب شد كه گلوى اين آدم پيش كلئوپاترا گير نكرد، چون كه آن طفل معصوم بدون كرم حلقوى هم به قدر كافى گرفتارى داشت. كسى چه مى داند، شايد هم كلئوپاترا از ترس كرم حلقوى اوكتاويون بود كه به افعى پناه برد.

 


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

اسید اسکوربیک یا ویتامین C یکی از محبوب ‌ترین و مشهورترین داروهایی است که افراد سالم و بیمار هر دو به یک اندازه از مصرف آن لذت می ‌برند.

 

 

ویتامین C در گروه ویتامین‌ها قرار دارد و به شکل قرص‌های 100 و 250 میلی ‌گرمی و قرص جوشان 1000 میلی ‌گرمی، پودر 500 میلی‌ گرمی و آمپول 500 میلی ‌گرمی در داروخانه‌های کشور موجود است. اما قرص جوشان آن به ویژه در فصول سرد سال طرفدار بیشتری پیدا می ‌کند.

 

ویتامین C، ویتامین محلول در آب است که از اجزای ضروری برای ساخت و نگهداری کلاژن و بافت محیطی بین سلولی است. مصرف این دارو سبب تقویت دستگاه ایمنی و افزایش سرعت بهبود زخم می ‌شود، همچنین از تشکیل نیتروزآمین‌ها و نیتروز اوره‌های سرطان‌زا جلوگیری می ‌کند.

 

موارد مصرف ویتامین C در پیشگیری و درمان بیماری اسکوروی، کمک به درمان سوختگی‌های شدید، بهبود شکستگی یا زخم بیماری‌های مزمن است.

 

میزان مصرف این دارو بر اساس نوع بیماری تعیین می‌ شود. به ‌طور مثال، در درمان بیماری اسکوروی روزانه 100 میلی گرم تا 2 گرم از راه خوراکی یا تزریقی مصرف می ‌شود یا در سوختگی‌های شدید روزانه 200 تا 500 میلی‌ گرم به وسیله پزشکان توصیه می ‌شود. اسیداسکوربیک نیز مانند داروهای دیگر عوارضی از خود نشان می ‌دهد که اغلب دستگاه عصبی، پوست، گوارش و ادراری را درگیر می ‌کند. شایع‌ترین این علایم شامل سرگیجه، درد در محل  تزریق، اسهال ، سوزش سردل ، افزایش دفع ادرار یا تخریب دندان‌ها با مصرف طولانی مدت قرص‌های جویدنی است.

 

افراد دچار کمبود آنزیم G6PD* باید از مصرف زیاد این دارو بپرهیزند، زیرا احتمال بروز کم‌خونی در این افراد با مصرف اسیداسکوربیک وجود دارد.

 

ویتامین C تزریقی در معرض نور به تدریج تیره می‌ شود، اما تغییر رنگ جزیی تأثیری در اثر درمانی آن ندارد.

 

ویتامین C تزریقی را می ‌توان به صورت رقیق شده یا رقیق نشده استفاده کرد.

 

از محلول خوراکی ویتامین C می ‌توان همراه غذا استفاده کرد.

 

قرص‌های جوشان این ویتامین را باید در یک لیوان‌ آب حل و بلافاصله مصرف کرد.

 

ویتامین C را در ظروف غیرفلزی مقاوم در برابر هوا، دور از حرارت و نور خورشید در دمای 15 تا 30 درجه سانتی‌ گراد نگهداری کنید.

 

مصرف زیاد این دارو در دوران بارداری توصیه نمی ‌شود. همچنین سیگاری‌ها و افرادی که قرص ضد بارداری مصرف می ‌کنند، نیاز به مصرف ویتامین بیشتری به صورت مکمل دارند.

 

درباره این ویتامین، مهم ترین توصیه‌ای که‌ به خانواده‌ها گفته می ‌شود، این است که برای تأمین ویتامین C لازم به منابع غذایی طبیعی توجه بیشتری نشان دهند تا دارو.

 

ویتامین C می‌ تواند سبب افزایش توان جذب آهن شود.

 

*پی نوشت:

 

 

نقص آنزیم گلوکز 6 فسفات دی هیدروژناز (G6PD) شایع ترین نقص آنزیمی است که در انسان به ارث می رسد و وابسته به کروموزم X می باشد. کمبود فعالیت این آنزیم باعث بیماری فاویسم می شود که همولیز حاد و شدید ناشی از مواد اکسیدان موجود در باقلا است


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

ايرانى

روايت هاى نى

 


نى را مى توان مادر تمامى سازهاى بادى جهان و كهن ترين ساز بشر دانست. اما نمى توان براى آن خاستگاه جغرافيايى تعيين  كرد، اگر چه اين ساز ساختمان بسيار ساده اى دارد، اما گستردگى جغرافيايى و رپرتوار آن چنان وسيع است كه در يك زمان كوتاه امكان شناخت آن و دسترسى به نتايج مطلوب ميسر نيست.
نى در مناطق مختلف كشور، انواع گوناگون دارد كه همه آنها از چهار تا شش سوراخ بر روى بدنه خود تشكيل شده اند و از جنس هاى مختلف ساخته مى شوند. شاخص ترين چوبى كه نى از آن ساخته مى شود، نى نيزار است اما در ديگر كشورها اين ساز از فلزات، آلياژها و حتى لوله هاى پلاستيكى هم به دست مى آيد.
۹۰ درصد نى ها در ايران چهار سوراخ دارند. فقط «لله وا» و شمشال (نى كردى) از شش سوراخ برخوردار هستند. اين ساز شش گره دارد و به اعتقاد برخى نوازندگان هر گره متعلق به يكى از اوليا است.
تكنيك نوازندگى اين ساز در همه نقاط با لب است و تنها تركمن ها آن را با دندان مى نوازند. در شمال خراسان كردهاى كرمانج اما از هر دو تكنيك استفاده مى كنند. رپرتوار اين ساز بر گرفته از موسيقى هاى هنگام كار است كه بيشتر از رپرتوار چوپانى، ساربانى و ساير مقام ها تشكيل مى شود.
محمدرضا درويشى در سومين جلسه موسيقى، سينما و تفكر كه يكشنبه در خانه هنرمندان برگزار شد، در فرصتى كوتاه به معرفى نى پرداخت كه اين جملات متعلق به او است.
در اين جلسه فيلم مستندى از يحيى باغچغى نى نواز كرمانجى و قال مره شمشال نواز كرد به نمايش درآمد.
درويشى گفت:«قال مره يكى از معدود كسانى است كه بيت هاى كردى را با شمشال مى نوازد كه اين شيوه اگر منحصر به فرد نباشد، قوى ترين نمونه براى بررسى است. قال مره بدون روايت كلامى در ذهن خود داستانى را روايت مى كند و آن را با شمشال به موسيقى درمى آورد.»

 

 

ملل

افتتاح نمايشگاه موسيقى ميدم با هنرمندان ايرانى

 


تعدادى از هنرمندان ايرانى در بزرگ ترين نمايشگاه محصولات موسيقى شركت مى كنند. چهلمين دوره نمايشگاه موسيقى ميدم از ۲۲ ژانويه در شهر كن آغاز مى شود و تا ۲۶ ژانويه ادامه دارد. در اين نمايشگاه دكتر محمد سرير، عليرضا مشايخى، كيوان ساكت، بهمن مه آبادى و حميدرضا نوربخش به همراه تعدادى از ناشران موسيقى ايران شركت دارند. ميدم در حقيقت يك بازار موسيقى جهانى است كه ناشران و توليدكنندگان موسيقى هر سال از سراسر دنيا در آن گرد هم جمع مى شوند و محصولات موسيقى خود را عرضه مى كنند. در كنار نمايشگاه بخش اجراى موسيقى و كنفرانس نيز برپا مى شود. گروه ها و هنرمندانى كه تازه پا به عرصه موسيقى گذاشته اند با ارائه محصولات خود در اين نمايشگاه و اجراى موسيقى زنده به دنبال جلب نظر ناشران معتبر موسيقى و كسب شهرت هستند. كارشناسان موسيقى معتقدند ميدم فرصت خوبى است تا هنرمندان با يكديگر به تبادل نظر بپردازند و با تكنيك هاى مختلف و انواع موسيقى آشنا شوند. در بخش علمى امسال، هر روز هشت سخنرانى ارائه مى شود. موضوع اصلى نمايشگاه امسال به موسيقى ديجيتال و خلاقيت اختصاص داده شده است. در اين دوره ۹۳۰۰ هنرمند موسيقى دان از بيش از نود كشور جهان به جنوب فرانسه مى آيند. نمايشگاه هيچ محدوديتى براى نوع خاصى از موسيقى ندارد و همه گروه ها و شاخه هاى مختلف مى توانند در آن حضور داشته باشند. هزينه هاى سنگين و مبلغ ورودى اين نمايشگاه باعث شده است ناشران ايرانى نتوانند حضور پررنگى در آن داشته باشند. در سال هاى گذشته تنها سه تا چهار ناشر موسيقى، آن هم براى يك يا دو سال در ميدم شركت كردند. امسال سروش تنها ناشر ايرانى است كه در ميدم غرفه دارد و محصولات خود را به طور رسمى به نمايش در مى آورد. اما ناشران ديگر كه امكان گرفتن غرفه را پيدا نكردند نيز با حضور در نمايشگاه سعى مى كنند به تبادل نظر و معرفى آثار خود بپردازند.

 

 

بلوز

خداحافظى«بى بى كينگ» اسطوره موسيقى بلوز

«بى بى كينگ» اسطوره موسيقى بلوز آخرين تور جهانى اش را روز ۱۶ فوريه آغاز مى كند. خواننده ۸۰ساله تور خداحافظى اش را از شيكاگو آغاز مى كند. تورى شامل پنج كنسرت را نيز از اواخر مارس در انگلستان شروع خواهد كرد. بى بى كينگ مشهورترين كارش را در ۱۹۴۸ ارائه كرد و از آن زمان به بعد مشغول خواندن است. در دهه ۱۹۵۰ سالانه به طور متوسط ۲۷۵ كنسرت داشت در حالى كه اين رقم در ۱۹۵۶ به ۳۴۲ كنسرت رسيد. وى در آلبومى كه به مناسبت هشتادمين سال تولدش منتشر شد به همراه «اريك كلپتون» و «التون جان» به اجراى دوئت پرداخته است. يك موزه ۱۰ ميليون دلارى نيز اواخر امسال به افتخار او در مى سى سى پى، محل زندگى اين خواننده برنده جوايز گرمى افتتاح مى شود. كينگ مى گويد: به سختى يادم مى آيد كه ۸۰ساله شده ام مگر وقتى از پله ها يا از كوه بخواهم بالا بروم فكر مى كنم ساعت هنوز تيك تاك مى كند. در واقع همين طور است. فرانك سيناترا درباره سپتامبر سال هايش خواند و فكر كنم من در نوامبر زندگى ام باشم. وى همچنين مى گويد: تا زمانى كه مردم ترانه ها و آلبوم هاى مرا مى خرند و به كنسرت هاى من مى آيند ميل به انجام هيچ كار ديگرى ندارم. هرچند تور فوريه تور خداحافظى او است اما وى همچنان به اجراى كنسرت در آمريكا ادامه مى دهد.

 

 

ملل

كرانه بندر پيرآس


ترجمه محمود فاضلى:ديسكت جديد ديمتريس ميتروپانوس خواننده موسيقى سنتى يونان با عنوان «كرانه بندر پيرآس» در هفته هاى اخير از جمله فعاليت هاى موسيقى سنتى اين كشور بوده كه وارد بازار موسيقى يونان شده است. كار جديدى كه در آن تلاش داشته است سبك موسيقى سنتى به ويژه نوع بك قديمى يونان در آن رعايت شود. وى هنرمندى است كه به رغم وضعيت نامطلوب چنين موسيقى اى در اين كشور، به تنهايى و با جديت راه موسيقى سنتى را ادامه داده و بر سر نظريات خود استوار باقى مانده است. به همين مناسبات ويژه نامه هنرى روزنامه معتبر الفترتيپياى اين كشور با وى در زمينه مسائل مختلف گفت و گو كرده است.
•همكارى شما با استفانو كوركولى تعجب آور بوده است
نه اين طور نيست. من و او قبلاً يعنى درست ده سال پيش يك مغازه داشتيم و مشتركاً كار مى كرديم. از آن موقع تصميم گرفتيم يك ديسكت جديد بيرون بدهيم. از همان موقع اعتقاد داشتم كه وى مى تواند يك آواز موسيقى سنتى را بنويسد و آن را به خوبى تنظيم كند. صداگذارى خوب و البته ديدگاه هاى جديدش در اين زمينه، موجب گرديد كه كار جديد از نوع موسيقى سنتى قديمى ارائه شود. براى من شخصاً يك كار جذاب درآمده است. براى اينكه يك كار اساسى و ريشه اى صورت گرفته است.
•آيا اين قدر ساده است كه كسى بتواند بخشى از موسيقى قديمى  را بنويسد و اجرا كند؟
چنين كارى مثلاً براى نيكولائو كه در سال هاى اخير هر روز چنين موسيقى سنتى را مى نويسد، بله. اما براى استفانو شرايط فرق مى كند.
•اگر دوباره قرار باشد چنين كارى را توليد كنى آيا اقدام مى كنى؟
خوشحال مى شوم. اگر چنين موردى وجود داشته باشد و بتوانم موسيقى يونان را احيا كرده و آن را تاريخى كنم و بتوانم ايده هاى جديد خود را پيدا كنم و سبك جديدى را در اين زمينه ارائه نمايم. به نظرم موسيقى ماندنى آنهايى هستند كه براى شما پايانى ندارند.
•اين روزها شنيدن يك كار خوب از راديو كار مشكلى است؟
واقعاً نمى شود چنين كارهايى را تحمل كرد و شخصاً كار زيادى از من بر نمى آيد. فقط آنچه   مى توانم انجام دهم تشكيل يك هسته انسانى در زمينه موسيقى سنتى است. همچنين يك فرد مى تواند در يك سال ترانه اى با صداى خوب خلق كند. بايد گفت راديو جايى است كه مردم به انتظار شنيدن چنين صداهاى نابى در آن هستند. البته كارهايى سبكى نيز وجود دارد كه راديو آنها را پخش مى كند چنين اقدامى  البته خوب نيست. بعضى از آنها حالت كپى دارد.
•چطور شد طى اين مدت كارى را با شهردارى «موچى» نداشتيد ؟
دوسال تلاش كردم و صبر كردم كه كنسرتى را در Herodias اجرا كنم. با آنها درخصوص كارهاى جديدم صحبت كردم. بعضى از لحظات وجود دارند كه بايد نگاه به جلو داشت و كار را ادامه داد و بعضى از لحظاتى بايد كار را هر جور شده پيش برد و ديسكت جديد را ادامه داد و بايد با آهنگساز همكارى كرد. البته از نظر خودم كار جديد يك شاهكار و كار بى نظيرى است. برايم اين كار شخصاً مهم و باارزش است.
•آيا به ساير كارهايتان شباهت ندارد؟
هرگز آواز ديگرى به اين سبك نديدم. من يك آوازخوان موسيقى سنتى هستم و به نظرم چنين موسيقى اى مى تواند تاثيرات زيادى داشته باشد. همان طور موسيقى راك. واقعيت است كه مى توانم در چنين موسيقى نيز فعاليت كنم.
•آيا شخصاً با دخترتان به موسيقى راك مى رويد؟
فكر نمى كنم كه با او بروم. فقط مى روم كه او را بياورم اما اگر او بخواهد اين كار را انجام مى دهم. مگر راه ديگرى وجود دارد؟ البته اگر نياز باشد به چنين موسيقى اى نيز خواهم رفت.
•صداى شما منحصر به فرد است. اين جمله اى است كه چندى قبل خود شما گفتيد.
صدا فقط كافى نيست و احساسات عميق و احساسات نفسانى مى خواهد. صداهاى بزرگى وجود دارند كه هيچ كار به ياد ماندنى اجرا نمى كنند. مثلاً صداى ميكيس تئودوراكيس را گوش كنيد. هر چند او صداى بزرگ و به يادماندنى ندارد اما آهنگ هايى كه ساخته است به يادماندنى و خارق العاده هستند. توليد چنين كارى ساده نبوده است. هميشه با خستگى و زحمت زياد همراه بوده است. چون بايد در مورد كار تمركز زيادى داشته باشى و به تفكر زيادى نياز است. شخصاً مايلم كه همه كارهايم بسيار با كيفيت و بالا باشد. البته واكنش ها هميشه بر كيفيت كار من اثر مثبت داشته است.
•كار جديدتان به نام «كرانه بندر پيرآس» را چگونه مى بينى؟
خيلى ها در اين كار جديد به ما كمك كردند كه اصلى ترين آن كوراكى بود. وى در ايجاد اين كار خوب موسيقى سنتى و در بازسازى كارهاى قديمى  خيلى به ما كمك كرد و هر چقدر بر روى آن وقت گذاشتيم كيفيت كار بالاتر رفت.

 

 

ايرانى

مرگ فرشته

 


مرگ فرشته عنوان اولين اثر گروه زهى پارسيان است كه اجراى آثارى از آهنگسازان آمريكاى لاتين را شامل مى شود. با اينكه كمتر از دو سال از تشكيل اين اركستر مى گذرد، اما توانسته به يكى از فعال ترين گروه   هاى موسيقى در اجراى زنده آثار آهنگسازان شاخص سبك هاى مختلف تبديل شود.
پارسيان يك گروه اجرايى است كه به گفته اعضايش هيچ تعصبى بر نواختن سبك خاصى از موسيقى ندارد و از اجراى آثار خوب در تمام دوران اين هنر پيروى مى كند. در سال ۱۳۸۱ اين گروه ابتدا با تشكيل يك كوارتت زهى فعاليت خود را آغاز كرد، اما طرح ريزى اجراى آثار موسيقى مجلسى براى سولو، دوئت،تريو،... و همچنين اجراى آثار مربوط به اركسترهاى كوچك كه با حضور يك «كانتينو» همراه است، موجب شد تا نام گروه زهى پارسيان براى آن انتخاب شود.
در آلبوم مرگ فرشته ۱۰ قطعه گنجانده شده كه متعلق به آهنگسازانى چون ماچادو، انريكو فرانچينى، ماريان مورس، آستور پياتزولا (۵ اثر) و كارل جنكينز است. به دليل اجراى ۵ اثر از پياتزولا بخش اعظمى از موسيقى مرگ فرشته شامل تانگوست. اين آهنگساز آرژانتينى كه از دوران نوجوانى در اركسترهاى تانگو فعاليت مى كرد، با خلق آثارى متفاوت باعث تحول اين نوع موسيقى شد.اين موسيقى صدساله آرژانتينى مثل بسيارى از موسيقى هاى لاتين با ريشه ايبريايى، مثل فلامنكو، شرق را به راحتى به تسخير خود درآورد، چرا كه سازگار با روحيه انسان شرقى است.
مازيار ظهيرالدينى ويولنيست سرپرست اركستر زهى پارسيان است و ديگر اعضاى آن را نيما زاهدى، على جعفرى پويان و محمدرضا كريمى (ويولن)، ميثم مروستى و سهراب برهمندى (ويولا)، آيدين احمدى نژاد و نگار نوراد (ويولنسل) و پورنگ پورشيرازى (كنترباس) تشكيل مى دهند كه در اين آلبوم پيمان يزدانيان (پيانو) و همايون نصيرى (پركاشن) نوازندگان ميهمان هستند.

 

 

خبر

دانلود بيش از صد هزار ترانه قديمى

 


بيش از صد هزار آهنگ حذف شده از جمله آثارى از «ژاك برل» و «ماريان فيتفول» قرار است آماده دانلود شوند.شركت ضبط موسيقى يونيورسال گفت: تا اواسط فوريه سه هزار ترانه از هنرمندان اروپايى ۴۰ سال گذشته به روى اينترنت قرار مى گيرد. پس از سال ها اين اولين بار است كه دوستداران موسيقى مى توانند آثار مذكور را خريدارى كنند. يونيورسال اعلام كرده است، حدود ۱۰ هزار آلبوم را مجدداً منتشر مى كند. اولين ترانه هايى كه در اينترنت قرار مى گيرند مربوط به هنرمندان انگليسى، آلمانى و فرانسوى هستند. «كريس دبرگ»، «ناناموسكورى» و «بريژيت باردو» از جمله اين هنرمندان به شمار مى روند. «بارنى راگ» يكى از مديران يونيورسال با انتشار بيانيه اى گفت: طى سه تا چهار سال آينده حدود ۱۰ هزار آلبوم كه شامل بيش از ۱۰۰ هزار ترانه مى شوند را آماده دانلود مى كنيم كه بعضى از اين آثار به نخستين روزهاى ضبط موسيقى بازمى گردند.

 

 

كلاسيك

موتسارت ۲۵۰ساله

فردا موتسارت ۲۵۰ساله مى شود و برنامه هاى بسيارى در سراسر جهان اعم از اجراى كنسرت ها، جشن، سخنرانى و... تدارك ديده شده است.
او در ۲۷ ژانويه سال ۱۷۵۶ در سالزبورگ كه يكى از مراكز هنرى و فعاليت هاى مهم موسيقى اروپا بود به دنيا آمد. پدرش لئوپولد كه در دربار اسقف خدمت مى كرد، آهنگساز و ويولنيست مشهورى بود. از همان اوان كودكى ولفگانگ چنان نبوغى نشان داد كه پدرش همه چيز را رها كرد و به طور جدى و مستمر به آموزش او پرداخت. موتسارت اولين اپرايش را در سن ۱۲ سالگى تصنيف كرد و نوازنده اى چيره دست در پيانو، ويولن و ارگ شد. اساسى ترين تأثيراتى كه در آثار اين دوره او مشهور است، مطالعه بى وقفه آثار هايدن و كشف موسيقى يوهان سباستيان باخ است. موتسارت استعداد ذاتى خود را در كودكى بروز داد. وقتى كه ۵ ساله بود آهنگ مى ساخت و زمانى كه تنها ۶ سالش بود به عنوان تك نواز دوم باواريا نزد امپراتور اتريش مى نواخت. لئوپولد فكر كرد كه مناسب است استعداد خداداد فرزندش را به نمايش بگذارد پس در اواسط۱۷۶۳ خانواده اش را در يك سفر به لندن و پاريس برد و در جاهاى متعددى برنامه اجرا كرد.
موتسارت در سال ۱۷۷۷ شنوندگانش را با مهارت هاى نوازندگى خود شگفت  زده مى كرد. او براى خانواده سلطنتى انگليس و فرانسه نوازندگى كرد و اولين سمفونى ها و قطعاتش را هم در آن جا نوشت. خانواده اش كمى بعد از ۱۷۶۶ به وطن برگشتند- يعنى شش ماه قبل از آن كه دوباره به وين بروند- آنها اميدوار بودند موتسارت اپرايى را كه نوشته در آنجا اجرا كند اما به دليل بعضى دسيسه ها اين امر صورت نگرفت.
او و خانواده اش سال ۱۷۶۹ را در سالزبورگ گذراندند. در۱۷۷۳-۱۷۷۰ سه بار به ايتاليا سفر كردند كه در آن هنگام موتسارت دو اپرا و يك سونات براى اجرا در ميلان نوشت. ضمناً در اين هنگام او با سبك ايتاليايى موسيقى آشنا شد.
در دوره سال هاى ۱۷۷۴ تا ۱۷۷۷ در سالزبورگ زندگى كرد، در جايى كه به عنوان رهبر اركستر در گروه پرنس اسقف مشغول به كار بود. در اين سال ها كارهايش شامل مس ها، سمفونى ها، تمامى كنسرت هاى ويولن  وى، ۶ سونات در پيانو، تعداد زيادى سرناد و اولين كنسرت بزرگ پيانوى خود را به نام ۲۷L.K در۱۷۷۷بود.
موتسارت حدود ۵۰ سمفونى نوشته است ولى ۴۱ سمفونى از آنها به جاى مانده است و مى توان گفت فقط ده سمفونى آخر اهميت دارند و از آنها نيز آخرين ۵ سمفونى عالى ترين شاهكارهاى موتسارت و موسيقى كلاسيك هستند. سمفونى هايى كه موتسارت در وين نوشت عبارتند از: سمفونى هافنر، سمفونى پراگ، لينتز.
از جمع ۲۳ كنسرتو پيانوى موتسارت، ۱۷ كنسرتو هنگامى كه در وين بود تصنيف شده اند و كنسرتو پيانو تاجگذارى از مهم ترين آنها به شمار مى رود. اپراهاى مشهورى چون عروسى فيگارو، دن ژوان، دزدى از حرمسرا همه چنين مى كنند، نى سحرآميز، ترحم تيتو و ركوييم ناتمام از مشهورترين آثار آوازى اين دوره اند.

 

 

كوتاه از زندگى بتهوون

نوازنده حرفه اى

ترجمه: طاها پيشوا

 


بخش پايانى
چندى پيش قسمت اول اين مطلب به چاپ رسيد كه متاسفانه به دليل وقفه در چاپ صفحه موسيقى انتشار ادامه آن ميسر نشد. اينك بخش پايانى آن را مى خوانيد.
در سال ۱۷۷۹ يك موسيقيدان گمنام به نام «كريستيان گوتلوب نيفه» به شهر بن عزيمت كرد. اين شخص چندى بعد با عنوان نخستين معلم جدى، به تربيت بتهوون پرداخت. نيفه به عنوان مدير يك تشكل موسيقايى در دربار به دستور الكتور استخدام شده بود. او علاوه بر انجام وظايف محوله به تدريس خصوصى نيز مى پرداخت كه از قضا بتهوون نيز يكى از شاگردان او بود.
البته دقيقاً مشخص نيست كه نيفه آموزش شاگرد خود را از چه سطحى آغاز كرده است. مسئله حائزاهميت در اينجا، تاثير سازنده اى است كه نيفه برشاگرد خود نهاد. پيش از او تمامى افرادى كه وظيفه پرورش موسيقايى بتهوون را برعهده گرفته بودند اشخاصى فاقد صلاحيت و به لحاظ شخصى كاملاً لاابالى بودند. پدر بتهوون را نيز مى توان يكى از همين اشخاص در نظر گرفت كه اتفاقاً يكى از بى سروپاترين آنها نيز بود. در اين احوال حضور نيفه كه موسيقيدانى منضبط و كاردان بود اهميت پيدا مى كند. اساس ذهنيت موسيقايى بتهوون در همين دوران و تحت آموزش نيفه ريخته شد. در سال ۱۷۸۱ نيفه به عنوان ارگ نواز دربار انتخاب شد. كسى كه به اين سمت برگزيده مى شود بدون شك به يك دستيار نياز دارد. هيچ كس در آن دوران نمى توانست وظيفه دستيارى ارگ نواز را به خوبى بتهوون برعهده گيرد و بالاخره چنين نيز شد. در اواخر بهار سال ۱۷۸۲ نيفه براى مدت كوتاهى شهر بن را ترك كرد و بدين ترتيب براى دستيارش يعنى بتهوون فرصتى فراهم شد تا توانايى هاى خود را به عنوان جانشين موقتى وى به نمايش بگذارد. در آن دوران بتهوون هنوز به سن دوازده سالگى نرسيده بود و ظاهراً در انجام وظايف خود كاملاً سرافراز شده بود.
در همين دوران زمزمه هايى به گوش مى خورد در اين رابطه كه نابغه اى در حال ظهور كردن است. اينكه اگر او به همين منوال كه آغاز كرده به كار خود ادامه دهد بى شك يك «موتسارت» دوم خواهد شد.
نيفه بتهوون را با باخ آشنا كرده بود و بتهوون طبيعتاً به عنوان يك نوازنده كلاويه، اثر برجسته باخ يكى «كلاويه تعديل شده» را مى نواخت. جالب اينكه همين اثر يعنى كلاويه تعديل شده از همان دوران به عنوان يكى از الزامات نوازندگى در نزد نوازندگان پيانو در آمده بود. همچنان كه در روزگار ما نيز چنين است.
بتهوون در همان سن يازده سالگى به گفته شاهدان در نواختن پيانو از همان ثبات نوازندگى حرفه اى برخوردار بود و به سهولت و با استادى آثار مختلف را در اولين نگاه در دم مى نواخت.
در آهنگسازى نيز پيشرفت هاى چشمگيرى از خود نشان داده بود. مجموعه وارياسيون هايى كه بتهوون در آن سنين بر روى تمى از «ارنست كريستف درسلر» تصنيف كرده بود مورد توجه قرار گرفته بود تا جايى كه حتى موجب تثبيت بيشتر موقعيت معلمش يعنى نيفه شده بود. پدر بتهوون هميشه سعى داشت تا اين پسر در مقام يك نابغه دنياى موسيقى را به تسخير خود درآورد و بدين شكل و بالطبع عوايد بى حدوحسابى را به جيب پدر سرازير سازد.
اين پدر در روياى خود همواره موتسارت را مى ديد كه چگونه ايده آلش را تحقق بخشيده است.
اثر مذكور از بتهوون يعنى وارياسيون هايى بر روى تمى از درسلر تقريباً نخستين قطعه منتشره از وى محسوب مى شود كه البته اين كار با حمايت نيفه صورت گرفت. اين اثر امروزه جزء آثار اپوس گذارى نشده بتهوون در دسترس است كه براى نخستين بار توسط انتشارات گوتس در مانهايم چاپ شده است.
رابطه بتهوون و نيفه در ادامه موجب شد تا موقعيت هاى مناسبى جهت تجربه اندوزى و استماع ديگر آثار آهنگسازان براى بتهوون فراهم شود. به تدريج تصنيفات او به همت نيفه به چاپ مى رسيد و او به تدريج به شخصيتى شكفته شده تبديل مى شد.
نخستين سونات هاى پيانويى بتهوون كه امروزه جزء سى ودو سونات اصلى بتهوون محسوب نمى شوند به ماكسيميليان فريدريش تقديم شد و اجازه انتشار يافت. بتهوون از آن پس مجال سفر كردن به ديگر كشورهاى اروپاى مركزى را پيدا مى كرد و مى توانست در نقاط مختلف كنسرت هايى برپا كند. بتهوون در نخستين سفر خود به هلند عزيمت كرد و احتمالاً طى همين سفر قطعه اى از آثار اوليه خود يعنى كنسرتو در مى بمل ماژور (WoO4) را اجرا كرده است. البته با تمام اين اوصاف بتهوون در اين دوران تنها به عنوان يك نوازنده برجسته به شهرت رسيده بود و در جايگاه يك آهنگساز چندان جدى تلقى نمى شود. به هر حال زمان نسبتاً زيادى باقى مانده بود تا شاهكارهاى بى بديل او يكى پس از ديگرى خلق شوند. وضعيتى كه بتهوون در اين سال هاى اوليه پيدا كرده بود تنها مى توانست براى جهانيان نويدبخش آن باشد كه شخصيت بزرگى در شرف ظهور قرار گرفته است. او تا ابد نام آورترين موسيقيدان در جهان باقى خواهد ماند!

 

 

ريتم

موسيقى ملى و نواهاى ايرانى

مسعود روحى

موسيقى از انديشه و احساس بشرى تراوش مى كند و بر دل مى نشيند و بر جان و تن آرامش و لذت مى بخشد. در موسيقى سه ويژگى به چشم مى خورد: نوا (ملودى)، ريتم (ضرب) و هماهنگى (هارمونى) كه اين پديده و آفريده يك هنر زيبايى و خدايى است. هنرمندان راستين بر اين باور و انديشه اند كه موسيقى و نواى خوش و زيبا بايد هم آوا و هماهنگ با آفرينش و طبيعت باشد. چون آفرينش زيبا و دوست داشتنى است. نياكان ما نيز بر فرزندان خود نام نيكو و موزون مى نهادند. هنرمندان گذشته از آفريدن آثار ماندگار و دلنشين در خيزش هاى ملى و آئينى نقش برجسته اى داشته اند.در ايران باستان زمانى كه شاه عزم جنگ و كشورگشايى به سر داشت و از سويى فرماندهان و مردم ياراى سرپيچى از فرمان را نداشتند، در اين هنگام هنرمندان و موسيقيدانان پاى در ميان مى گذاشتند و با زبان ساز و نوا آهنگ مخالف مى نواختند و به اينگونه شاه را از جنگ باز مى داشتند كه امروزه اين آهنگ در موسيقى ايرانى با نام گوشه مخالف ياد مى شود.در بخش گاتاهاى اوستا كه از كهن ترين سروده هاى جهان است، هنوز هم پيران زرتشتى ما در بامدادان با آواى ويژه اى آنها را زمزمه مى كنند. برابر نوشته تاريخ نگاران در ايران باستان موسيقى حماسى، رزمى و دينى وجود داشته است كه در جشن هاى ملى و آئينى اجرا مى شد. كوروش هخامنشى در هنگام لشكركشى با آواى بلند سرود مى خواند و سپاهيانش او را همراهى مى كردند. هوره نام سرود و ترانه هايى است كه در اين دوران اجرا مى شد كه هنوز هم در سرزمين هاى باخترى ايران اين واژه به كار برده مى شود.در دوران اشكانيان به ويژه ساسانيان موسيقى و خنياگرى جايگاه خاصى داشت و سرپرستى به نام خرم باش داشتند، سرآمد خنياگران و موسيقيدانان اين زمان باربد، رامتين و نكيسا بودند، آهنگ يا دستان راست كه امروز با نام دستگاه راست پنج گاه و گوشه هاى جامه دران، خسروانى و تخت تاقديس يادگار همين موسيقيدانان است. يكى از ويژگى هاى نوازندگان موسيقى ايران در اين است كه هفت آوا يا هفت نت را از «دو تا دو» آنگونه بنوازند كه در يك گام (بالا و پايين شدن دست) يا (يك دست و يك پا) جاى گيرد كه اين ويژگى را در موسيقى هيچ كشورى نمى توان يافت. آهنگ سازان و موسيقيدانان اروپايى تنها از دو گام ماژور و مينور كوچك و بزرگ بهره مى گيرند. هفت دستگاه موسيقى ايران شور، نوا، همايون، ماهور، سه گاه، چهارگاه و راست پنج گاه نام دارد و در كنار اين هفت دستگاه پنج دستگاه آوازى يا نغمه به نام ابوعطا، دشتى، افشارى، بيات اصفهان و بيات زند (بيات ترك) وجود دارد كه اين ۱۲ مقام گنجينه باارزش موسيقى ايرانى است.عبدالقادر مراغى (درگذشت سال ۸۳۸ هجرى) موسيقيدان نامدار ايرانى در كتاب مقاصدالالحان خود اين دوازده دستگاه را دوازده مقام يا دوازده پرده نام برده است. دستگاه هاى هفت گانه داراى گوشه هاى بسيارى است. فرصت الدوله شيرازى در كتاب بحورالالحان عدد اين گوشه ها را ۲۸۰ با نام آنها نوشته است. هنرمند نامى موسيقى ايران موسى معروفى در كتاب رديف موسيقى ايران اين گوشه ها را ۴۵۲ و دكتر بركشلى در كتاب شرح رديف موسيقى ايران به ۲۲۸ گوشه اشاره دارد.
خشك چوبى، خشك سيمى، خشك پوست‎/از كجا مى آيد اين آواى دوست
در بخش ساز و آواز در موسيقى ايرانى ابتدا نوازندگان آهنگ پيش درآمد را براى آمادگى نوازنده و شنونده مى نوازند سپس آهنگ درآمد كه تعداد آنها به ۴ مى رسد با درآمد يك آغاز و با درآمد ۴ به پايان مى رسد. سرانجام زمان نوازندگى گوشه هاى آوازى فرا مى رسد گروهى از نوازندگان با يكى از گوشه ها دستگاه را پايان مى دهند و برخى براى زيبايى با نواختن يك ريتم و يا يك رنگ زيبا تمام مى كنند.در دستگاه هاى آوازى خوانندگان از گوشه هاى گوناگون دستگاه هاى هفت گانه استفاده مى كنند كه اشاره كوتاهى به آنها داريم:
۱- ابوعطا: آوازى است بازارى و عامى (مردمى) كه در سرزمين هاى عربى بيشتر به گوش مى رسد ولى اين آواز در موسيقى ايرانى شكل مذهبى و عارفانه به خود مى گيرد و از گوشه هاى حجاز، غم انگيز، مثنوى، چهارباغ، دوبيتى و گوشه هاى ديگر بهره گرفته مى شود.
۲- دشتى: آوازى است چوپانى و روستايى و از گوشه هاى كوچه باغى، ديلمان، گيلكى، دشتستانى، حاجيانى و ديگر گوشه ها.
۳- افشارى: آوازى است ايرانى و شاد و از گوشه هاى آن مى توان جامه دران، كرشمه، بسته نگار و سيخى را نام برد.
۴- بيات اصفهان: بخشى از دستگاه همايون است. در اين دستگاه آوازى مى شود از گوشه هاى عشاق، سوزوگداز، مثنوى، كرشمه، رازونياز، رنگ فرح انگيز، بيات راجع و گوشه هاى ديگر نام برد.
۵- بيات ترك: عارف قزوينى موسيقيدان، آهنگساز، خواننده و ترانه سراى ملى اين دستگاه آوازى را بيات زند مى نامد و گوشه هايى مانند خسروانى، جامه دران، رهاب، مهربانى و گوشه هاى ديگر با اين دستگاه آوازى اجرا مى شود.پژوهشگران هنر موسيقى بر اين باورند كه موسيقى شرقى از ايران و موسيقى غربى از يونان سرچشمه گرفته است.
در پايان يادآور مى شوم كه نقش حماسه سرايان، غزل پردازان و ترانه سرايان چون فردوسى، حافظ، خيام، باباطاهر، عارف، رهى معيرى و ديگران در ماندگارى و دلنشينى موسيقى ملى ايرانى بسيار ارزشمند و والا است، چنانچه نيك بنگريم آنان با موسيقى و ريتم موسيقايى آشنايى داشته اند.

 


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

نكته در طراحي شبكه


1- بررسي اهداف و شناسايي محيط
قبل از اينكه هر گونه طراحي انجام شود ابتدا لازم است محيط مورد نظر به طور كامل و از زواياي مختلف بررسي شود ، و محدوديت هايي كه ممكن است براي شما به وجود آورد را شناسايي كنيد، و همچنين بدانيد كه هدف شما از شبكه چيست و چه انتظاري از آن داريد.

2- بررسي ابزارهايي كه از اين بستر استفاده خواهند كرد.
مسلما هدف از پياده سازي يك شبكه ايجاد بستري است كه يك سري ابزارها و برنامه ها بر روي اين بستر پياده سازي مي شود. پس ابتدا لازم است كه ابزارها و برنامه هاي را شناسايي و نيازهاي آنها را مشخص كنيم .

3-بررسي طرح در عمل
بسياري از طرح ها كه مي توان در تئوري از آنها استفاده كرد در عمل كاربردي ندارند پس مي توان در طراحي از نيرو هاي انساني كه در طراحي و پياده سازي شبكه تجربه و شركت داشته اند بهره برد.

4- از طرح هاي آماده پيروي نكنيد
در خيلي از موارد ممكن است طرح هايي با شرايط شما سازگار باشد و بتوانيد از آنها استفاده كنيد؛ اما اين مورد را توجه داشته باشيد كه شرايط محيطي و همچنين اقتصادي و اجتماعي محيط شما مي تواند طرحي جديد را به دنبال داشته باشد كه راندمان آن بسيار بالاتر از طرح هاي موجود باشد، پس با صرف سازگاري يك طرح با شرايط شما نبايد آن را به كار بست و مي توان آن را به عنوان يك نمونه در نظر گرفت و به دنبال راه كارهاي جديد و فني بود.
از اين رو كه ابزارهاي شبكه به طور مداوم در حال پيشرفت هستند ميتوان با بررسي بيشتر راهكارهاي متناسب تر ارائه داد.

5- طرح خود را ابتدا آزمايش كنيد
حتما قبل از پياده سازي طرح، ابتدا آن را به صورت آزمايش پياده سازي كنيد و در بازه هاي كاري و زماني مختلف آن را بسنجيد. هر طرحي كه از نظر تئوربك منطقي به نظر بيايد ممكن است عوامل خارجي روي آن تاثير گذار باشد و موجب پايين آمد راندمان كاري شود.طبق گفته هاي فبلي لازم است تئوري و عمل با هم تركيب شوند.

6- سنجش طرح از زواياي مختلف
زماني كه به چندين طرح مي رسيم و امكان پياده سازي همه موارد وجود دارد، بايستي براي انتخاب بهترين طرح ، طرح را از زواياي مختلف بسنجيم :
1- قابل پياده سازي بودن
2- هزينه
3- كارايي
4- سازگاري با محيط
5- انعطاف پذيري
6- خطايابي
7- پايداري

7-هزينه پشتيباني
اصولا تمام طرح هايي كه ارائه مي شوند ، ارزش پياده سازي ندارند. يكي از معيار هاي مهم كه موجب انتخاب و يا رد يك طرح مي شود پشتيباني است ، كه آيا در صورت پياده سازي اين طرح وضعيت پشتيباني به چه صورت خواهد بود و چه مقدار هزينه به دنبال خواهد داست ؛ و آيا در موارد بحراني امكان پشتيباني و خطايابي سريع وجود دارد يا خير ؟ ممكن است طرحي و پياده سازي اوليه هزينه زيادي را به دنبال داشته باشد، اما طراحي صحيح مي تواند موجب كاهش هزينه در نگهداري و همچنين پشتيباني باشد

 

 

8-عدم بكارگيري بدون دليل تكنيك هاي پيچيده
در صورتي كه توجيهي براي به كار گيري تكنيك هاي پيچده دز طراحي نداريد از بكار گيري آنها خودداري كنيد. به عنوان مثال زماني كه شما ميتوانيد با استفاده از RIP عمليات مسيريابي را انجام دهيد نيازي به استفاده از OSPF نيست. بطبع ممكن است تجهيزاتي كه در تكنيك هاي پيچيده به كار گرفته مي شود گران تر بوده و طراحي را متحمل هزينه زيادي كند؛ و همچنين هزينه پشتيباني ، نگهداري و مديريت زيادي را به دنبال داشته باشد.

9-بررسي مسير هاي ارتباطي
حتما به اين مورد توجه داشته باشيد كه مسير هاي ارتباطي در يك شبكه نقش مهمي در كارايي و راندمان دارند؛ در نتيجه سعي كنيد كوتاه ترين مسير و مناسب ترين مسير را بين مبدا و مقصد برقرار كنيد. و در مرحله پيكر بندي مسير يابها بايستي به اين امر توجه شود.

10- ار تكنولوژي هاي امن استفاده كنيد
هميشه امنيت شبكه به امنيت اطلاعات مربوط نمي شود؛ بلكه امنيت پايداري بستر نيز مهم مي باشد. در يكي ار موضعات ارسالي بنده به آن اشاره كردم كه استفاده از تجهيزات امن باعث بالابردن پايداري شبكه مي شود. هيچگاه ، تجهيزاتي كه از كارايي و پايداري آن اطمينان نداريد و وضعيت آن براي شما ناشناخته است را بدون آزمايش در عمل به كار نبنديد.

11- بكار گيري معيار هاي انعطاف پذيري
سعي كنيد طراجي شما به نحوي صورت گيرد كه طرح شما انغطاف پذير ، توسع پذير و همچنين قابل ارزيابي و بررسي باشد.

12- طراحي را بصورت قطعي انجام دهيد
سعي كنيد معيار هاي طراحي را به درستي بكار ببنديد و با بينش و آگاهي صحيح طراحي را انجام دهيد. معمولا طزاحي هاي كه صحيح طراحي نمي شوند در بازبيني مجدد طرح، اضافات طرح باعث از هم پاشيدن پايه كلي طرح مي شود.

13- در طراحي از عوامل مفيد استفاده كنيد.
در طراحي سعي بر آن شود كه از نيرو هاي كارامد استفاده شود و گروهي متناسب به گستردگي طرح تشكيل شود؛ و همچنين نبايد تمامي مراحل طراحي توسط يك شخص انجام شود و طبق گفته هاي قبلي و با توجه به فاصله موجود بين تئوري و عمل ايجاب ميكند كه از كارشناسان و تكنسين هايي كه در پياده سازي شبكه هاي كامپيوتري تجربه اجرايي داشته اند استفاده شود؛ و توجه شود كه طرح شما نبايد تك محوره و طبق ايده هاي يك فرد باشد؛ و در مقابل آن در گير بودن عوامل زياد از حد هم گسيختگي از هم گسيختگي و عدم بكپارچگي طرح مي شود.

موارد فوق برگرفته از تجربيات و بررسي هاي شخصي و مطالعه منابع مختلف در زمينه تجزيه تحليل طراحي شبكه است، كه به عرض دوستان رساندم؛ و اميدوارم مورد استفاده قرار گرفته باشد.


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

تاریخچه: برنامه هسته‌ای ایران در سال ۱۳۵۳ در دوران سلطنت محمدرضا شاه پهلوی با تأسی سازمان انرژی اتمی و امضای قرارداد ساخت نیروگاه اتمی بوشهر شکل جدی به خود گرفت. ایران در سال ۱۹۵۸، به عضویت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی درآمده بود و در سال ۱۹۶۸، پیمان عدم تکثیر سلاح‌های هسته‌ای (N.P.T) را امضا کرده و در سال ۱۹۷۰ آن را در مجلس شورای ملی به تصویب رسانده‌بود.

برنامه هسته‌ای ایران پس از انقلاب اسلامی نیز بطور پنهانی ادامه یافت. برنامه اتمی مخفیانه ایران در سال ۲۰۰۲ میلادی، ابتدا توسط سازمان مجاهدین خلق ایران فاش شد و پس از آن در دستور کار آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل متحد قرار گرفته و به بروز بحران‌هایی در روابط ایران و جامعه بین‌المللی منجر شد.

در تاریخ ۹ فوریه سال ۲۰۰۳ میلادی محمد خاتمی، رئیس جمهور وقت ایران، خبر از تهیه سوخت هسته‌ای توسط متخصصین ایرانی برای نیروگاه‌های هسته‌ای ایران داد و در نهایت در آوریل سال ۲۰۰۶ ایران اعلام کرد که موفق به غنی‌سازی اورانیوم به میزان ۳٫۵ درصد شده‌است.

قرارداد ساخت نیروگاه اتمی بوشهر در تاریخ آذر ۱۳۵۳ منعقد و کار به وسیله شرکت آلمانی کرافت آغاز شد، محل ساخت آن در تاریخ اردیبهشت ۱۳۵۴در ۱۸ کیلومتری جنوب بندر بوشهر بین دو روستای هلیله و بندرگاه انتخاب شده، در تاریخ تیر ۱۳۵۴ کار ساختمانی آن آغاز شد و در تاریخ ۱۴ تیرماه ۱۳۵۵ (۱۹۷۶/۰۴/۰۷) قرارداد فی مابین به امضای نهایی رسید.

اولین راکتور تحقیقاتی ایران: آمریکا در سال ۱۹۶۷، اولین رآکتور تحقیقاتی ۵ مگاواتی آب سبک را به ایران فروخت و شرکت آمریکایی (AMF)، این رآکتور را در دانشگاه تهران نصب و راه‌اندازی کرد. در این راستا، راکتور ۵ مگاواتی دانشگاه تهران در امیرآباد توسط آمریکائیان تاسیس گردید.

توقف در ساخت نیروگاه اتمی بوشهر: در سال ۱۳۵۹ با پیروزی انقلاب، عملیات ساخت این نیروگاه‌ها از جانب کشورهای غربی متوقف، و در طول جنگ ایران و عراق تاسیسات موجود چندین بار مورد حمله هوایی عراق قرار گرفت، که در اثر آن آسیب‌هایی به تجهیزات و ساختمان‌های موجود وارد شد. ایران با تأکید همچنین بر حق قانونی خود در استفاده از انرژی هسته‌ای تأکید دارد. ایران با امضای پیمان عدم تکثیر سلاح‌های هسته‌ای در سال ۱۹۶۸، از حق استفاده از انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای برخوردار گشت. در اواسط سال ۲۰۰۹، ایران درخواست تقریبا ۱۸۰ کیلوگرم سوخت ۱۹٪ برای استفاده پزشکی به سازمان انرژی اتمی داد، که ابتدا روسیه بلافاصله به ایران اعلام کرد که آماده تهیه و ارسال آن می‌باشد، ولی بعد از مدتی، همسو با آمریکا، اعلام کرد که فقط طبق روشی که آنها (۱+۵) تعیین کرده‌اند، به ایران سوخت می‌دهند!

بعد از اینکه غربی‌ها (آمریکا) متوجه توانایی ایران در غنی سازی شدند، بلافاصله اعلام کردند که حاضر به تحویل سوخت مورد نیاز به ایران هستند. آمریکا در اوایل سال ۲۰۱۰، فروش بنزین به ایران را تحریم کرد (بنزین، شاهرگ اصلی برای مردمان یک کشور است و به هیچ وجه کاربردی مستقیم و یا غیر مستقیم در ساخت بمب اتمی ندارد!) و ... احمدی نژاد در راه پیمایی ۲۲ بهمن ۱۳۸۸ اعلام کرد:«ایران توانایی غنی سازی تا ۱۰۰٪ را دارد...، چرا ما از شما سوخت بخریم، شما از ما سوخت بخرید!

کاربردهای انرژی هسته ای

 انرژي هسته اي جايگزيني بي خطر، پاك و ارزان براي توليد برق ارايه مي كند و نبايد اجازه داد اطلاع رساني غلط و تاكتيك هاي ايجاد رعب و وحشت در مردم بر بكارگيري صحيح از اين انرژي تأثير منفي بگذارد. يكي از مزيت هاي مهم سوخت هسته اي اين است كه اين سوخت مانع بروز انواع متعدد مشكلات زيست محيطي مي شود كه بر اثر سوخت هاي فسيلي (زغال سنگ) نفت و گاز ايجاد مي شود.

کاربردهای انرژی هسته ای: انرژی هسته ای کاربرداری زیاد در پزشکی در علوم و صنعت و کشاورزی و... دارد. لازم به ذکر است انرژی هسته ای به تمامی انرژی های دیگر قابل تبدیل است ولی هیچ انرژی به انرژی هسته ای تبدیل نمی شود .موارد زیادی از کاربردهای انرژی هسته ای در زیر آورده می شود .

نیروگاه هسته ای: نیروگاه هسته ای یک نیروگاه الکتریکی که از انرژی تولیدی شکست هسته اتم اورانیوم یا پلوتونیم استفاده می کند. اولین جایگاه از این نوع در 27 ژوئن سال 1958 در شوروی سابق ساخته شد. که قدرت آن 5000 کیلو وات است. چون شکست سوخت هسته ای اساساً گرما تولید می کند از گرمای تولید شده رآکتور های هسته ای برای تولید بخار استفاده می شود از بخار تولید شده برای به حرکت در آوردن توربین ها و ژنراتور ها که نهایتاً برای تولید برق استفاده می شود .

بمب های هسته ای: این نوع بمب ها تا حالا قویترین بمبهای و مخربترین های جهان محسوب می شود. دارندگان این نوع بمبها جزو قدرت های هسته ای جهان محسوب می شود .

پیل برق هسته ای :پیل هسته ای یا اتمی دستگاه تبدیل کننده انرژی اتمی به جریان برق مستقیم است ساده ترین پیل ها شامل دو صفحه است. یک پخش کننده بتای خالص مثل استرنیوم 90 و یک هادی مثل سیلسیوم.جریان الکترون های سریعی که بوسیله استرنیوم منتشر می شود ازمیان نیم هادی عبور کرده و در حین عبور تعداد زیادی الکترون ها اضافی را از نیم هادی جدامی کند که در هر حال صدها هزار مرتبه زیادتر از جریان الکتریکی حاصل از رادیواکتیو 90 می باشد .

 کاربردهای پزشکی: در پزشکی تشعشعات هسته ای کاربردهای زیادی دارند که اهم آنها عبارتند از: رادیو گرافی، اسکن، استرلیزه کردن هسته ای و میکروب زدایی وسایل پزشکی با پرتو های هسته ای، رادیو بیولوژی.

انرژی هسته ای در پزشکی هسته ای و امور بهداشتی: در کشورهای پیشرفته صنعتی، از انرژی هسته ای به صورت گسترده در پزشکی استفاده می گردد. با توجه به شیوع برخی از بیماریها از جمله سرطان ، ضرورت تقویت طب هسته ای در کشورهای در حال توسعه ، هر روز بیشتر می شود. موارد زیر از مصادیق تکنیکهای هسته ای در علم پزشکی است.

کاربرد انرژی هسته ای در بخش دامپزشکی و دامپروری: تکنیک های هسته ای در حوزه دامپزشکی موارد مصرفی چون تشخیص و درمان بیماری های دامی ، تولید مثل دام ، اصلاح نژاد و دام ، تغذیه ، بهداشت و ایمن سازی محصولات دامی و خوراک دام دارد.

کاربرد انرژی هسته ای در دسترسی به منابع آب: تکنیک های هسته ای برای شناسایی حوزه های آب زیر زمینی هدایت آبهای سطحی و زیر زمینی ، کشف و کنترل نشت و ایمنی سدها مورد استفاده قرار میگیرد. در شیرین کردن آبهای شور نیز انرژی هستهای کاربرد دارد.

کاربردهای کشاورزی: تشعشعات هسته ای کاربرد های زیادی در کشاورزی دارد که مهم ترین آنها عبارتست از: موتاسیون هسته ای ژن ها در کشاورزی، کنترل حشرات با تشعشعات هسته ای، جلوگیری از جوانه زدن سیب زمینی با اشعه گام، انبار کردن میوه ها و عمر یابی صخره ها در باستان شناسی خیلی مشهور است. 

کاربردهای صنعتی: در صنعت کاربردها ی زیادی دارد از جمله مهمترین آنها عبارتند از: نشت یابی با اشعه، دبی سنجی پرتویی، سنجش پرتویی میزان سائیدگی قطعات در حین کار، سنجش پرتویی میزان خوردگی قطعات، چگالی سنج موادمعدنی با اشعه، کشف عناصر نایاب در معادن 

کاربرد انرژی هسته ای در تولید برق :یکی از مهم ترین موارد استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای ، تولید برق از طریق نیروگاههای اتمی است. با توم به پایان پذیر بودن منابع فسیلی و روند رو به رشد توسعه اجتماعی و اقتصادی ، استفاده از انرژی هسته ای برای تولید برق را امری ضروری و لازم می دانند و ساخت چند نیروگاه اتمی را دنبال مینماید.

ایران هر ساله حدودا به هفت هزار مگاوات برق در سال نیاز دارد. نیروگاه اتمی بوشهر 1000 مگاوات برق را در صورت راه اندازی تامین می نماید. و احداث نیروگاههای دیگر برای رفع این نیازی ضروری است. برای تولید میزان برق حدود 190 میلیون بشکه نفت خام مصرف می شود. که در صورت تامین از طریق انرژی هسته ای سالیانه5  میلیارد دلار صرفه جویی خواهد شد.

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

با درود به شما دوست عزيز ، امروز ادامه مطالب مربوط به پيدايش الفبا رو مي نويسم ، اگه يادتون باشه مطلب تا اونجا رسيد كه الفباي فينيقي اروپا رو فرا گرفت اما امروز مي خوايم ببينيم كه اين الفباي فينيقي با كشور ما چه كاري كرد و در واقع تاثيرش چطور بود  بهرحال چون مطلب طولانيه ميرم سر اصل مطلب .

پيدايش الفباي آرامي و گسترش آن ميان اقوام سامي

آراميها از قبايل بدوي سامي نژاد سوريه در جنوب فلسطين در پيرامون كوير و مشرق رود اردن و درياچه مرده ( بحرالميت ) ميزيستند . اين شبانان چادرنشين و بيابان نورد از حويشاوندان نزديك اسرائيليان بودند . آنان را به غلط برخي كلدانيان خوانده اند .

از سده چهاردهم پيش از ميلاد مسيح آراميها به خاكهاي متمدن همسايگان خود روي آورده دست به غارت گشودند ، سوريه و شمال بين النهرين ميدان تاخت و تاز آنان گرديد در كتيبه هاي آشور ، در سال 1320 اين قبايل اخلامه akhlame و در آثار متاخرتر ارامه arame خوانده شده اند . شلمانسر اول Shalmanser پادشاه آشور در سال 1280 با آراميها در زد و خورد بود اينان بهرجاي كه روي كردند كشاورزان را به فرمان خود در آورده ، بازرگاني آنجا را بدست خود گرفتند و به راه هاي كاروان تسلط يافتند سرزمينهايي كه به چنگ آوردند  شهرياراني از خود بر آنجا ها گماشتند و حدود سال 1200 ق.م به دمشق و حلب چيره شدند و شهرياران ديگر سوريه را از ميان بردند هجوم آراميها در مرز و بوم بين النهرين به اندازه اي سخت بود كه خاندان پادشاهي آن ديار را برانداختند و خود فرمانروايان آنجا شدند . آراميها رفته رفته بازرگانان زبرديت شدند آنچنانكه پس از فينيقيها يگانه قوم سامي نژاد بودند كه با نفوذ بازرگاني خود به همه جا راه يافتند . در نينوا كه مركز آشور بود و بازرگانان هر ملت در آنجا گرد آمده بودند ، آراميها برتري داشتند در بابل نيز گروهي از انان از بازرگانان بزرگ بودند و رونق كار آنان را از پرتو همين پيشه بايد دانست و نفوذ سياست آنان هم با بازرگاني پيش مي رفت  در حدود 1000 ق.م آراميها الفباي فينيقي را برگزيدند و بكار بردند و به هر جا كه رفتند و نفوذ يافتند اين الفبا را  رواج دادند ، آنچنانكه اين خط فينيقي به دستياري آراميها رفته رفته  خطوط ميخي را كه تا سده اول ق.م دوام كرد از ميان برده جاي آنها را گرفت . ناگزير خط آرامي در آغاز از براي يادداشتهاي بازرگاني بكار رفت و سپس وسيله نوشتن همگان گرديد . دبيران كه الفباي فينيقي را آموخته بودند در آغاز نوشتهاي خود را به زبان فينيقي نگاشتند ، هرچند كه به آن زبان تسلط نداشتند اما چون اين دو لهجه بسيار به همديگر نزديك بوده حاجت آنان برآورده ميشد پس از چندي همان الفباي فينيقي را آن چنان كه بود از براي نوشتن لهجه مادري خود آرامي ، بكار بردند . اينچنين زبان آرامي كه از ريشه و بن زبانهاي سامي ديگر بوده و آموختنش از براي مردمان سامي دشوار نبوده  با خط آرامي كه الفباي  ساد اي بوده سراسر كشورهاي اقوام سام نژاد را فرا گرفت ، از ميانه دريا ( مديترانه ) گرفته تا پشتكوه ( زاگرس ) و خليج فارس زبان بين المللي آنان گرديد ، چنانكه با ظهور اسلام و لشگر كشيهاي عرب ها زبان عربي كه با همه زبانهاي سامي بستگي دارد به آساني در سرزمينهاي اقوام سامي رواج يافت و آنها را از ميان برد  . در آشور و بابل در سرزمينهايي كه بعدها ايرانيان راه يافتند و با زبان و خط آرامي آشنا شدند ، مانند تمام كشورهاي سامي نژاد زبان آراميدر سده نهم ق.م زبانزد همه مردمان آن سامان بود ؛ جز اينكه در بابل زبان بومي باز چندي نزد درباريان و پيشوايان ديني پايداري كرد .

پادشاه تيگلات پيلسر سوم كه در سال 726 ق.م درگذشت در هنگام 18 سال پادشاهي خود غالبا با آراميها در زد و  خورد بوداز براي اينكهديگر باره به آشور نيرويي بخشد و دست قبايل مختلف را كوتاه سازد ؛ در ميان آنان اراميها را از درياي سفيد ( مديترانه ) تا كوه زاگرس ( پشتكوه ) از سرزميني به سرزمين ديگر كوچ داد  .بسا شهرها و آبادانيهاي آنان را ويران كرد اينچنين اين قبايل كه بزور به هم در آميخته شدند وضع  زندگي بومي خود را از دست دادند . به ظاهر ملل متحدي مي نمودند كه همه به يكسان از پادشاه آشور فرمان مي بردند . درواقع يگانه چيزي كه اين اقوام گوناگون را به هم مي پيوست ، زبان آرامي بود كه زبان بين المللي آنان گرديد ، آنچنانكه در هرجا ميان آنان زبانزد گرديد ، لهجه محلي را از بين برد .

در مصر هم زبان بومي فقط در ميان اشخاص معمولي به خط هيروگليف كه آنزمان ساده تر شده بود نوشته ميشد اما در ديوانها دولتي و اسناد رسمي و دادستان و جز اسنها خط آرامي بكار مي رفت . هنگاميكه ايرانيان به سرزمينهاي آشور و بابل و اسياي صغير و سوريه و مصر دست يافتند با اقوامي سر و پيدا كردند كه زبان و خط آرامي ميان آنان رواج داشت . ، ناگزير بايستي همين زبان و خط وسيله ارتباط ديوانهاي دولتي هخامنشيان و متصرفات غربي ايران باشد . چنانكه ميدانيم هوخشتره سومين پادشاه ماد در سال 612 ق.م نينوا پايتخت آشور را بگشود ؛ كوروش سرسلسله هخامنشيان در سال 539 بابل را بدست آورد و همين پادشاه در اسل 547 يا 546 پادشاهي خود كشور ليدي را در آسياي صغير از ميان برداشت ؛ دستگاه پادشاهي مصر در بهار سال 525 بدست كمبوجيه پسر و جانشين كوروش برچيده شد ، سوريه ، سرزمين الفباي فينيقي و زادوبوم آراميها و در جزء آنها فلسطين كه از متصرفات آشور بشمار مي رفت در همان آغاز كشورگشايي هخامنشيان يكي از كشورهاي ايران و مركز فرمانروايي يكي از خشترپاونها ( ساتراپ ) گرديد . در خود فلسطين مركز زبان عبري و مسكن بني اسرائيل در سال 705 ق.م ؛ آرامي ، زبان سياسي يا ديپلوماسي بود .

خب اينم از مطلب امروز اميدوارم خوشتون اومده باشه، اما بريم سراغ سعر امروز ، فقط قبلش بگم مطلب بعدي رو نمي دونم كي بروز مي كنم اگر خيلي ، بروز نكردن طول كشيد حتما بعد از 6 بهمن دوباره بروز كردن ها ادامه پيدا مي كنه

گر مي نخوري طعنه مزن مستان را

بنياد مكن تو حيله و دستان را

تو غره بدان مشو كه مي مينخوري

صد لقمه خوري كه مي غلام است آنرا

شعر بالا از " خيام " ‌ تا دفعه بعد پاينده آزاد و سربلند باشيد . قربان شما ، ناصر حاجلو . . . . جاويد ايران زمين .

 

.: سازنده خط ميخی پارسی باستان کيست ؟ :.

با درود به شما دوست عزيز ، امروز اولين سري از آموزش زبان پارسي باستان رو شروع مي كنيم البته سري جديدش رو چون توي سري قبلي بخاطر سنگيني متن نوشته شده تقريبا اشخاص خيلي كمي متوجه شده بودن ، اين دفعه مي خوام يه سري آموزشي كه منبعش خودم هستم شروع كنم البته منبعي كه از اون استفاده مي كنم كتابهاي

فرمانهاي شاهنشاهان هخامنشي ؛ رلف نارمن شارپ

old persian text   ;  Roland G Kent

جداول كتاب اشميت ( نويسنده آلماني كتاب راهنماي زبان پارسي باستان )

راهنماي زبان هاي باستاني ايران ( جلد اول و دوم )؛ دكتر محسن ابوالقاسمي

تاريخ مختصر زبان فارسي ؛‌ دكتر محسن ابوالقاسمي

جزوه آموزشي ؛ بنياد نيشابور ( موسسه آموزش زبان هاي باستاني )

و مقالات و پژوهش هاي ديگري كه چندان داراي اهميت نيستند فقط براي شناسايي بيشتر و مثالهاي زده شده استفاده شده اند .

هست كه سعي كردم چيزي رو كه خودم برداشت كردم بنويسم البته اگر جايي رو نفهميدم مطمئن باشيد نمي نويسم ، پس چيزي رو كه مي خونين مطمئن بهش باشيد و البه نكته ديگه اي كه هست اينه كه سعي مي كنم متن اين سري آموزش رو خيلي خودموني بنويسم كه دركش راحت باشه ، خب چون مطلب امروز خيلي طولانيه ديگه ميرم سر اصل مطلب فقط قبلش بگم كه منبعي كه براي مطلب امروز استفاده شده كتاب بيستون ، نبشته هاي آريايي پژوهش آرمين كسروي هست كه وبلاگ نويسنده مذكور

وبلاگ آرمين كسروي

هست كه مي تونيد مستقيما با خود نويسنده در ارتباط باشيد مطلب امروز صرفا يك كپي از نوشته ايشونه و در واقع آموزش از دفعه بعد آغاز ميشه اين مطلب رو هم واسه اين نوشتم كه كسي كه داره راجع به يك مطلب مطالعه مي كنه بايد راجع به چگونگي ايجاد اون چيز آشنا باشه ، فقط يه چيز ديگه براي دفعه بعد حتما بايد فونت خط ميخي رو دانلود كرده باشيد و داشته باشيد چون ديگه مي خوام اين مطلب رو شروع كنم اگر نتونستيد دانلود كنيد به من اي - ميل برنيد تا براتون بفرستمش بهرحال ديگه ميرم رم سر اصل مطلب .

سازنده خط ميخي پارسي باستان كيست ؟

کهن ترين نبشته هايی که به اين خط به دست ما رسيده اند يکی لوح های زرين اريارمنه و ارشام و سنگ نبشته های منسوب به کورش بزرگ در پاسارگاد می باشند. متن لوح زرين آريارمنه چنين است:

اريارمنه شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه در پارس،پسر چيش پيش شاه،نوه هخامنش.اريارمنه گويد، اين کشور که من دارم، دارای اسبان خوب و مردان خوب است، خدای بزرگ اهورامزدا به من داد. به خواست اهورامزدا من شاه در اين کشورم. اريارمنه شاه گويد،اهورامزدا مرا پشتيبانی فرماياد.

لوح زرين ارشام پسر اريارمنه، با تفاوتی بسيار ناچيز دارای همان متن لوح اريارمنه است.و نبشته منسوب به کورش تنها از چهار واژه درست شده است. که در پاسارگاد در چهار جا تکرار شده است:

من کورش،شاه هخامنشی.

اکنون که کهن ترين نبشته ها را به خط پارسی باستان شناختيم. بايد به چند پرسش هم پاسخ داده شود.

۱- آيا پارسی باستان را بايد در تاريخی پيش از اريارمنه جستجو کرد؟

۲-آيا اين خط در زمان اريارمنه يا کورش درست شده است؟

۳-يا خط ميخی پارسی باستان در روزگاری پس از اريارمنه و ارشام و کورش پديد آمده است و از اين روی نبشته های منسوب به اين سه شاه نمی توانند از خود آنان باشند.

بی گمان اگر تنها به پرسش سوم پاسخ داده شود، به پاسخ دو پرسش نخست نيز خواهيم رسيد.

ميدانيم که هخامنشيان حدود700 پيش از ميلاد، به رهبری هخامنش حکومت کوچکی در پيرامون کوه های بختياری و مسجد سليمان امروز بنيان گذاشتند. چيش پيش،پسر و جانشين هخامنش،موفق به گسترش قلمرو هخامنشيان شده و به عنوان شاه انشان شهرت پيدا کرده بود،به هنگام مرگ سرزمين های زير فرمانروايی خود را ميان دو پسر خود اريارمنه و کورش،نيای کورش بزرگ،تقسيم کرد. پارس از آن اريارمنه شد و بخش غربی فرمانروايی از آنِ کورش. در شاخه شرقی،پس از اريارمنه،حکومت به پسرش ارشام،پدربزرگ داريوش رسيد و در شاخه غربی،پس از کورش پسرش کمبوجيه،پدر کورش بزرگ حکومت را به دست گرفت. کورش بزرگ توانست با نام نخستين شاه نيرومند هخامنشی،فرمانروايی بزرگ هخامنشيان را تثبيت کند وتقريبا ارشام را از عنوان  بيندازد. شش سال پس از کورش،با مرگ پسر و جانشينش کمبوجيه،داريوش توانست در سال ۵۲۲ پيش از ميلاد، در حالی که هنوز پدرش و ويشتاسپ و پدر بزرگش ارشام زنده بودند،فرمانروايی بر امپراطوری جهانی هخامنشيان را به شاخه خود انتقال دهد.اکنون به پرسش سوم برمی گرديم. به نظر می رسد که در زمان فرمانروايان پيش از داريوش خط ميخی پارسی باستان وجود نداشته و سنگ نبشته های منسوب به اينان وسيله شخص ديگری پديد آمده اند.

۱-در لوح زرين منسوب به اريارمنه،اين شاه خود را شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه در پارس می خواند،اگر بپذيريم در آغاز از صفت بزرگ، به رسم همه شاهان، به طور سمبوليک استفاده شده است، نويساننده اين لوح در ادامه با يک تير دو نشان زده است: هم جد بزرگوارش را شاه خوانده است و هم نخواسته است اين واقعيت را که فقط او شاه در پارس است انکار کند. خود اريارمنه هرگز نمی توانست. با وجود برادرش،کورش شاه(شاه در بخش غربی فرمانروايی هخامنشيان)، خود را شاه شاهان بخواند. زيرا کسی می توانست خود را شاه شاهان بخواند که بر چندين شاه فرمانروايی بی چون و چرا داشته باشد. نگرانی ديگر اين که اريارمنه، با توانايی محدودی که داشته، نمی توانسته است پدپد آورنده خطی باشد که از آن تنها يک لوح بر جای ماند.

۲- اگر در زمان اريارمنه خط ميخی پارسی باستان وجود می داشت، لازم می بود که علاوه بر لوح زرين، نشانه های ديگری از اين خط به دست آيد. بررسی های باستان شناسان دست کم تا به امروز نشان داده اند که امکان دست يافتن به چنين نوشته ای تقريبا وجود ندارد.

۳- اگر در زمان ارشام خط ميخی پارسی باستان وجود می داشت و لوح زرين منسوب به او از آن خود او می بود، او نمی توانست، با وجود حضور شخصی مقتدر مانند کورش بزرگ، خود را شاه شاهان بخواند، می دانيم که ارشام در برابر قدرت کورش حتا عنوان شاهی خود را از دست می دهد و در زمان کورش بزرگ فرمانروايی، عملا و منحصرا از آنِ شاخه غربی هخامنشيان می شود.

۴-اگر اريارمنه و ارشام، نياکان داريوش، به راستی شاه شاهان می بودند، چگونه داريوش در سنگ نبشته های خود، با وجود زنده بودن پدر و پدر بزرگش خود را شاه شاهان می نامند؟

۵-اگر خط ميخی پارسی باستان در زمان کورش بزرگ وجود می داشت، لازم می آمد که در منشور مشهور او از خط ميخی پارسی باستان هم استفاده می شد، يا نوشته های زيادی از زمان پرتحرک او به خط ميخی پارسی باستان برجای می ماند.

۶-اگر در زمان کورش بزرگ خط ميخی پارسی باستان وجود می داشت، بيشتر از اريارمنه و ارشام، او می توانست خود را شاه شاهان بخواند، اما در همه نبشته های منسوب به او تنها اين چهار واژه آمده است: منم کورش شاه هخامنشی. اين عبارت دروغ نيست، اما در مقايسه با لوح های اريارمنه و ارشام، در ارتباط با کورش بزرگ حق مطلب ادا نشده است.

۷- هزوارش ها پس از سنگ نبشته داريوش در بيستون ساخته شده اند. واژه شاه بيش از 100 بار در بيستون تکرار می شود، که اگر به صورت هزوارش نوشته می شد، در بيستون،۶۰۰ نشان خط ميخی پارسی باستان کم تر کنده می شد . همچنين از هزوارش ها تنها هزوارش شاه در سنگ نبشته های(به غير از بيستون) داريوش آمده است و پپداست که ديگر هزوارش ها پس از داريوش فراهم آمده اند. بنابر اين دامن و آستين لباس کورش به راستی نمی توانسته اند در زمان خود او دارای نبشته ای به خط ميخی پارسی باستان و استفاده از هزوارش شاه باشند.

همچنين داريوش بزرگ در بند 70 متن ايلامی در بيستون، خود را پدپد آورنده خط آريايی می داند. ترجمه بند ۰۷ متن ايلامی چنين است:

۱-دايوش شاه گويد: با

۲- ياری اهورامزدا خطی درست کردم

۳- از نوعی ديگر(يعنی) به آريايی

۴- آن که پيش از اين نبود، هم بر روی لوح های گلی،

۵-هم بر روی پرگامنت. همچنين

۶-امضا و مهر کردم.

۷- اين خط نوشته شد و برايم

۸- خوانده شد. سپس فرستادم

۹- اين خط را به همه کشور ها.

۱۰-مردم اين خط را آموختند.

مجموع اين دلايل ثابت می کند که پيش از داريوش بزرگ خط ميخی پارسی باستان وجود نداشته و اين خط به دستور داريوش برای اينکه جوابگوی امپراطوری چند مليتی ايران باشد به يکباره ابداع گرديد.

خب اينم از مطلب امروز اميدوارم خوشتون اومده باشه، اما بريم سراغ سعر امروز ، فقط قبلش بگم مطلب بعدي رو نمي دونم كي بروز مي كنم فقط گفته باشم كه تا 6 بهمن امتحان دارم اگر خيلي ، بروز نكردن طول كشيد حتما بعد از 6 بهمن دوباره بروز كردن ها ادامه پيدا مي كنه ، البته سعي مي كنم كه توي امتحانات يه وقتي خالي كنم كه بلاگ رو بروز كنم

چون نيست ز هر چه هست جز باد به دست

چون هست به هر چه هست نقصان و شكست

انگار كه هر چه هست در عالم نيست

پندار كه هر چه نيست در عالم هست

شعر بالا از " خيام " ‌ تا دفعه بعد پاينده آزاد و سربلند باشيد . قربان شما ، ناصر حاجلو . . . . جاويد ايران زمين .

 

.: تاليف دساتير « بخش دوم » :.

با درود به شما دوست عزيز ، امروز ادامهمطلب مربوط به دساتير رو مي نويسم فقط قبلش از يك اي - ميل خيلي محبت آميز بايد حتما تشكر كنم . و اينكه Dokhtarak از من خواسته بود كه يه مطلب 15- 20 صفحه اي راجع به آيين هاي ايران باستان بهشون معرفي كنم تا اونجا كه من مي دونم اين مطالب رو توي وبلاگ هاي

فرهنگ ايران باستان

آرين اولاد قباد

جشنها و اعياد ايران

مي تونين پيدا كنين البته خود من وبلاگ اول رو پيشنهاد مي كنم حتما سر بزنين ، چون از دست دادن مطالب فوق العادش واقعا حيفه البته دو وبلاگ ديگه هم مطالبشون خيلي خوبه ، اينم اضافه كنم كه كوروش سپنتاي عزيز اميدوارم مانند تو دوست عزيز در كشور بيشتر داشته باشيم ز محبتت ممنون خب ديگه ميرم رم سر اصل مطلب .

تاليف دساتير « بخش دوم »

محسن فاني در كتاب خود دبستان المذاهب كه در آغاز سده دوازدهم هجري نوشته شده ، در دو سه جا به نقل از شارستان چهارچمن از دساتير نام مي برد . محمد حسين ابن خلف التبريزي در فرهنگ معروف خود برهان قاطع كه در سال 1062 هجري قمري به نام سلطان عبدالله قطب پادشاه دكن  ( از كشور هاي هند ) گرد آورده ، صدها لغت دساتير را ياد كرده است اما در مقدمه آن فرهنگ از دساتير نام نمي برد در صورتي كه ماخذ خود را چون فرهنگ جهانگيري و مجمع الفرس سرورس و سرمه سليماني و صحاح الادويه حسين الانصاري بر شمرده است . از اينكه اينان پيش از ملافيروز ديده اند جاي شبهه نيست ، ملافيروز خود در ديباچه دساتير مي نويسد كه دساتير تا عهد ، شاهجان ، نبيره شاه اكبر  ،  در نزد عرفا معروف و مشهور بود ؛ پس از آن از ابصار مخفي و ناپيدا شد .

هنگاميكه ملافيروز به گفته خودش نسخه دساتير را از اصفهان به هند آورد از نسخه ديگر در هند نام و نشاني نبود ؛ چنانكه ديديم در هر جا كه از دساتير نام برده شده و لغتي از آن ياد گرديده يا سخني از مندرجات آن به ميان آمده همه در نوشتهاي نو است و هيچيك از آنها نيز اعتبار و اهميت ندارد آنچنان كه احتمال نمي رود تاريخ تاليف آن از سيصد و پنجاه سال بگذرد يعني زماني بالاتر از شاه عباس بزرگ صفوي ( 995 - 1038 ) باشد در صورتيكه دساتير مانند شارستان چهارچمن  و برهان قاطع در هند نوشته شده باشد و از آنجا يك جلد به ايران رسيده باشد كتابي است كه در روزگار اكبر شاه هندي بوجود آمده است ، نظر  به مندرجات دساتير بيشتر احتمال دارد كه اين كتاب در سرزمين هند نوشته شده باشد تا در ايران ، نهضت ديني در زمان اكبرشاه محرك خوبي براي دين سازي بود . خود اكبر شاه كه در سالهاي 963 - 1014 هجري قمري سلطنت مي كرد خواستار آيين نوي بوده كه آنرا  "" توحيد الهي  ""‌  مي ناميد .

دساتير كه معجوني است از عقايد مختلف ضد و نقيض  و با كمال حماقت بهم آميخته شده بايد اثري از افكار درهم و برهم آن عهد باشد ، عهدي كه در تاريخ ما مقارن زمان شاه عباس صفوي است .

از اينكه احتمال نمي دهيم تاليف دساتير از 350 سال بگذرد براي اين است كه خود تفسيري كه به متن دساتير نوشته شده گوياي همين زمان است ، هر چند در دساتير ادعا شده كه اين تفسير را ساسان پنجم در روزگار خسرو پرويز ساساني به دساتير نوشته است . اما پيداست كه اين فارسي ساختگي و نادرست بايد از روزگار صفويان باشد و به اندازه اي ، پست و نادرست است كه مي توان گفت بيرون از مرز و بوم ايران نوشته شده است (( پا نوشت كتاب ==> ديگر اينكه در دساتير از تاخت و تاز عربها خبر داده شده است )) با اينگونه پيش گويي ها از وقايعي كه سالها پيش گذشته چنگ دروغگويان را باز مي كند .

در نامه ساسان پنجم در فقرات  18-19  و  24-25  و 31  چنين آمده  : « ديدي بدكاري ايرانيان را كه پرويز را كشتند ، آنكس را كه من بر كشيدم اينها برانداختند ، اينك از تازيان پاداش يابند ، بردارند از سبزپوشان و سيه پوشان كشته خود را چون هزار سال تازي آيين را گذرد چنان شود آن آيين از جداييها كه اگر به آيين گر نمايند ، نداندش » اين پيشگويي بخوبي بروز مي دهد كه نويسنده دساتير هزار سال پس از تاخت و تاز تازيات مي زيسته يعني در زمان صفويان و ديگر اينكه فقره اخير اين پيشگويي مضمون اين شعر معروف است :

دين ترا از پي آرايشند

از پي آرايش و پيرايشند

بسكه ببستند برآن برگ و ساز

گر تو ببيني نشناسيش باز

اينگونه پيشگويي ها بخصوصه در نامه ساسان  نخست بسيار است ، در آنجا گذشته از حضرت عيسي و ماني و مزدك و حضرت محمد ( ص ) خبر داده شده است . بنابراين دساتير با اين همه تقلب شرافت هم ندارد ، براي اينكه مقاله دراز نگردد  از علايم ديگر كه نو بودن اين نامه است بايد چشم بپوشيم و به تقلبهاي ديگر آن بپردازيم

خب اينم از مطلب امروز اميدوارم خوشتون اومده باشه، راستي اين رو يادم رفت كه از اين به بعد هر دفعه بعد از مطالب يه شعر هم مي نويسم كه حق شعراي خوبمون هم ادا كرده باشيم راستي اين پيشنهاد يكي از دوستاني بود كه اي - ميل زده بود

گر بر فلكم دست بدي چون يزدان

بر داشتمي من اين فلك را ز ميان

از نو فلكي دگر چنان ساختمي

كآزاده بكام دل رسيدي آسان

شعر بالا از " خيام " ‌ تا دفعه بعد پاينده آزاد و سربلند باشيد . قربان شما ، ناصر حاجلو . . . . جاويد ايران زمين .

 

.: جدول ( جديد ) الفبای زبان پارسی باستان :.

با درود به شما دوست عزيز ، امروز به خاطر درخواست هاي مكرر بعضي از خواننده هاي وبلاگ مجددا نوع الفباي زبان پارسي باستان رو مي نويسم فقط بگم كه واسه ديدن حروف پارسي باستان بايد يك فونت رو نصب كنيد كه متاسفانه فعلا هيچ فضايي روي وب ندارم كه اين فونتها رو اونجا بزارم ، اگر كسي به اندازه يك مگابايت فضا بتونه بده كه اين فونت ها رو اونجا بزارم كه بقيه هم مي تونن از اون استفاده كنن اما تا وقتي كه اين فضا پيدا بشه ، اگر كسي فونت ميخي رو مي خواد بايد به من يك اي - ميل بزنه كه آدرسه اي - ميله من رو مي تونيد از كناره وبلاگ پيدا كنيد . اما چون يكم جدول كشي امروز زاده زود مي رم سر اصل مطلب .

اخبار هفته

كشف قديمي ترين انيميشن دنيا در ويرانه هاي شهر سوخته :

جدول الفباي زبان پارسي باستان

همانطور كه مي دانيد زبان پارسي باستان داراي يك الفباي هجايي است . اين بدان معناست كه هر يك از حرفهاي الفباي ميخي - بجز سه حرفي كه براي نشان دادن مصوتها بكار مي رود - مصوتي هم همراه دارد . الفباي فارسي باستان از چپ به راست نوشته مي شود و پس از هر كلمه يك واژه جداكن ، واژه ها را از هم جدا مي كند . اين الفبا تا پايان شاهنشاهي هخامنشي رايج بوده است .

نشانه هاي الفباي ميخي فارسي باستان بدين شرح است

 

نماد انگليسي

تلفظ فارسي

نشانه پارسي باستان

 

نماد انگليسي

تلفظ فارسي

نشانه پارسي باستان

A

آ

a

c

شَ   .  چَ

c

I

اي

i

o

ثَ

o

U

او

u

T

تَ

t

K

كَ

k

t

تُ

T

k

كُ

K

j

جِ

J

x

خَ

x

J

جَ

j

G

گَ

g

D

دَ

d

g

گُ

G

d

دِ

D

C

چَ  .  شَ

C

?

دُ

?

 

 

نماد انگليسي

تلفظ فارسي

نشانه پارسي باستان

 

نماد انگليسي

تلفظ فارسي

نشانه پارسي باستان

n

نُ

N

r

رُ

R

:

نَ

n

R

رَ

r

p

پَ

p

l

لَ

l

f

فَ

f

V

وَ

v

b

بَ

b

v

وِ

V

M

مَ

m

S

سَ

s

m

مِ

M

s

شَ

S

,

مُ

,

z

زَ

z

y

يَ

y

h

هَ  .  حَ

h

 

انديشه نگارها

نماد انگليسي

تلفظ فارسي

نشانه پارسي باستان

معني واژه

 

 

 

 

نماد انگليسي

تلفظ فارسي

نشانه پارسي باستان

معني واژه

e

بومي

e

زمين

Q

خِشايَثيَ

Q

شاه

w

اهورَمزدا

W

اهورامزدا

3

دَهيو

4

سرزمين

w

اهورَمزدا

w

اهورامزدا

3

دَهيو

3

سرزمين

q

اهورَمزداها

q

آنِ اهورامزدا

6

بَگَ

6

خدا

 

واژه جدا کن ها

0

 

\

 

از نشانه هايي که براي نمايش اعداد به کار مي بردند نشانه هاي زير بجاي مانده است :

 

18

*

 

1

1

19

(

2

2

)

)

5

5

22

-

7

7

_

_

8

8

25

+

9

9

=

=

0

0

27

|

12

@

[

[

#

#

]

]

$

$

}

}

15

%

خب اينم از مطلب امروز اميدوارم خوشتون اومده باشه، فقط تا يادم نرفته بگم مطلب بعدي حتما روز يك شنبه  هفته آينده بروز ميشه و به احتمال خيلي زياد راجع به دساتير ه ،‌ تا دفعه بعد پاينده آزاد و سربلند باشيد . قربان شما ، ناصر حاجلو . . . . جاويد ايران زمين .

 

.: dpe :.

درود امروز  مي خوام يه كتيبه رو كه متنش و توضيحاتش رو قبلا تايپ كردم براتون نمايش بدم ! راستش رو بخوايد بنا به عللي كه قبلا گفتم وقت نكردم امروز مطلب بنويسم ولي سعي مي كنم بيشتر مطلب بروز كنم بهرحال الآن هم زياد وقتندارم فقط قبل از اينكه برم سر مطلب امروز بايد از يكي از خواندگان بلاگ عذر خواهي كنم ، چون قرار بود كه امروز براي اين دوست عزيز و تني چند از خواننده هاي ديگر بلاگ معادل حروف زبان پارسي باستان ( خط ميخي ) رو بنويسم و توضيحاتي بدم كه چون وقت تايپ نداشتم شرمنده اين دوستان شدم ، ولي سعي مي كنم در اولين فرصت اين كار رو بكنم ، اينم بگم كه مطلب بعدي رو يا يك شمبه هفته بعد و يا چهار شنبه هفته بعد بروز مي كنم بغير از اون وقت نوشتن مطلب و بروز كردن مطالب رو ندارمم خب ديگه ميرم سر اصل مطلب

کتيبه ديوار جنوبي صفه تخت جمشيد

توضيحات

بر ديوار جنوبي صفه تخت جمشيد دو کتيبه به فارسي باستان ( ميخي ) به دستور داريوش بزرگ در بيست و چهار سطر حک شده است . دو کتيبه ديگر بطرف راست  بخط غيلامي و بابلي موجود است . اين چهار کتيبه کنار هم بر يک سنگ حجيم يک پارچه منقور گرديده و با مرور 25 قرن هنوز سالم مانده است . در اين کتيبه داريوش از کشورهايي که تحت فرمان اوست گفتگو مي کند . کنت اين کتيبه را با الفباي لاتيني آوا نويسي و آنها را به انگليسي ترجمه کرده است . شارپ اين کتيبه را با افباي ميخي ، آوا نويسي با الفباي فارسي و ترجمه فارسي آورده است . D حرف اول نام Dariush است P  حروف اول  Persepolis و E شماره اين کتيبه از کتيبه هاي داريوش است که در تخت جمشيد يافته شده است .

ترجمه کتيبه به فارسي به نقل از   « فرمانهاي شاهنشاهان هخامنشي ، رلف نارمن شارپ »

بند 1 -  من داريوش شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه کشورهاي بسيار ، پسر ويشتاسپ هخامنشي ( هستم ) .

بند 2 -  داريوش شاه گويد : بخواست اهورمزدا اين ( است ) کشورهايي که من با اين مردم پارسي از آن خود کردم که از من ترسيدند ، بمن باج دادند . خوزستان ، ماد ، بابل ، عربستان ، آشور ، مصر ، ارمنستان ، کپدوکيه ، سارد ، يونانيها ، آنهاييکه ( ساکن ) خشکي و آنهاييکه ( ساکن ) دريا ( هستند ) و کشورهاي ماوراي دريا ، اَسُگُرتَ ، پُرُثوُ ، زَرُکُ ، هرات ، بلخ ، سغد ، خوارزم ، ثَ تَ گوش ، رخج ، هند ، گُدارُ ، سکائيها ، مُکُ .

بند 3 - داريوش شاه گويد : اگر چنين فکر کني که از ديگري نترسم اين مردم پارسي را محفوظ دار . اگر مردم پارسي محفوظ باشند از اين پس تا ديرين ( زمان ) شادي ناگسستني اين از اهور بر اين خاندان سلطنتي فرو خواهد رسيد .

خب اينم از مطلب امروز اميدوارم خوشتون اومده باشه ،  پاينده ، آزاد و سربلند باشيد . قربان شما ناصر حاجلو . . . . جاويد ايران زمين .

 

.: الفبای يونانی و جهانگير شدن الفبای فينيقی :.

درود امروز  ادامه مطلب مربوط به پيدايش الفبا رو مي نويسم فقط قبلش اينم بگم كه ديگه آخر ترمه و بايد به درسام برسم واسه همين كمتر مي تونم آنلاين شم و طبيعتا كمتر مطالبي بروز خواهد شد اين وضع تا 10 بهمن ادامه خواهد داشت البته امتحان ها هنوز شروع نشده ولي بايد خودم رو برسونم بهر حال تا اون موقع احتمالا فقط هفته اي يكبار مي تونم مطالب رو بروز كنم ، البته سعي مي كنم كه بيشتر مطلب بزارم ولي فعلا هفته اي يك مطلب حتمي هست ولي روزش رو نمي دونم ممكنه مطلب يه هفته رو پنج شنبه بروز كنم و مطلب هفته بعدش رو شنبه ! ولي بهر حال در هفته يك روز مطلب بروز خواهد شد  خب چون مطلب امروز طولانيه ميرم سر اصل مطلب

الفباي يوناني و جهانگير شدن الفباي فينيقي

آثار قابل ذكر يونان از سده هفتم به بعد است ؛ گروهي از دانشمندان زمان پيدايش خط فينيقي را در يونان آغاز سده نهم پيش از ميلاد دانسته اند ناگزير پس از رسيدن خط به آنجا چند سالي  لازم بوده تا حروف آن از براي نوشتن زبان يوناني مناسب گردد . قديمترين هيئت علامات الفباي يوناني بسيار نزديك است به علامات الفباي فينيقي در كتيبه ميشع Mesha پادشاه موآب Moab كه از سال 850 ق.م مسيح است . يونها كه ساكنين كرانه آسياي صغير باشند  پيش از همنژادان خود در آن سوي درياي اژه با خط فينيقي آشنا شدند بنابراين اگر بگوييم يوناني نژادها در سده نهم ق.م هنر نوشتن از فينيقيها آموختند چندان دور از ازمان واقعي نشده ايم هر چند كه آثار كتبي اين سرزمين از سده هشتم باشد . از سده هشتم رفته رفته خط در يونان رواج گرفت و در موارد مختلف بكار رفت چون خط به دستياري بازرگانان فينيقي به يونان درآمد ، در آغاز آنچنانكه گفتيم يادداشتهاي دادوستد را با آن نوشته و پس از ن در فهرست نامهاي گماشتگان دولتي و نسب نامها و اسناد رسمي و پيمانها بكار بردند .

از براي ادبيات بسيار ديرتر به خط نيازمند شدند ، زيرا ادبيات از دهان به دهان مي گرديد ، سخنوران گفتارهاي خود را به ياد سپرده از براي ديگران مي سرودند . سده هفتم هنگام رواج همگاني اين خط است آنچنانچه در همه جا ديده مي شود . خواه در روي سنگهاي گورستان و پيكرها و ظرفها و خواه در روي اوراق . يونانيها از همان هنگاي كه الفباي فينيقي را برگزيديند به نقص آن برخوردند ، همان نقصي را كه ياد كرديم و مشرقيان  به بركنار كردن آن كامياب نشدند ، يونانيان بركنار كرده حروف با آوا ايجاد كردند .

در كهنترين آثار كتبي آنان اين ويلها ديده مي شود و بكار بردن علامات حروف با آوا اجباري است و در ارزش با علامات حروف بي آوا يكسان هستند. از براي ايجد ويلها برخي از حروف فينيقي را بكار بردند : اَ  A - alpha   --  اِ   E  -  epsilon   --  اِي   I  - iota   -- اُ  -  o -  omikron   از الف  و هه  و  يود  و  عين  فينيقي  ساخته شده اند ، از براي حرف صدادار   اُو  U  بزرگ  omega  ناميه اند و اينچنين از 22 حرف فينيقي  ، 24  حرف الفباي  يوناني برخاست  . ترتيب حروف الفباي يوناني همان ترتيب الفباي  فينيقي است هر يك از حروف  يوناني به استثناي  برخي از حروف صدادار  به همان نام  فينيقي خود  ناميده شده چون   الفبا alpha  ؛ بتا  betha  ؛  گاما  Gamma  ؛  دلتا  Deltha  و جز اينها .

همچنين در آغاز يونانيان مانند فينيقيان اين الفبا را از راست به چپ نوشتند و كهنترين نوشتهاي يوناني همه از راست به چپ نوشتند و كهنترين نوشتهاي يوناني همه از راست به چپ  نگاشته شده  و چندي هم سير خط مانند سير گاو  آهني بوده در هنگام شيار  bustrophedon   يعني  از راست به چپ  در نخستين سطر و از چپ به راست  در دومين سطر .  در سده پنجم ق.م سير خط يوناني ثابت گشت و هميشه از چپ به راست نوشته شد . حروف الفباي يوناني از حيث صوت در همه جاي آن سرزمين يكسان نبوده ، برخي از آنها در جايي صوتي و در جاي ديگر صوت ديگري داشت . نظر به مقتضيات لهجه هاي گوناگون يوناني ، برخي از حروف فينيقي نزد يوناني زبانها تغييراتي يافت و با اصوات مخصوص آنان سازشي پيدا كرد ، اما بيشتر آن حروف آنچنان كه بود با اصوات بومي خود بجاي ماند .

الفباي فينيقي با تغييراتي كه در يونان يافت با بازرگانان و مهاجرين به ايتاليا درآمد . از زمان بسيار قديم ، در ميان سالهاي 800 و 600 ق.م به سرزمينهايي كه تعدها ، در سده دوم پيش از ميلاد مسيح ، ايتاليا ناميدند دست اندازي كردند . جزيره سيسيل sicile  و كرانه جنوبي ايتاليا از  ترانت  tarente در مشرق تا  كومس  Cumes  در مغرب ، بالاي   ناپل Naples  اقامتگاه  يونان بود . مردمان  بومي جنوب ايتاليا كه بيچاره و از تمدن بي بهره بودند از هر حيث زير نفوذ يونان درآمدند  آنچنانكه زبان و آيين آنان در آنجا رواج يافت . رم كه بعدها مركز تمدن اروپا گرديد از پرتو يونانيان به آن پايه رسيد . از جمله آثار تمدني كه يونانيان به جنوب ايتاليا بردند ، خط است . كومس ، شهري كه به   لاسيوم  Latium  مركز ايتاليا  پيوسته  اقامتگاه  يوناني بود كه از شهر خلكيس  khalkis  از جزيره  اُبه  EUbee  كه در مشرق يونان است ، بدانجا آمده بودند . پس از آنكه لاسيوم در مركز ايتاليا برتري يافت و به بخشهاي ديگر ايتاليا فرمانروا گرديد ، الفبايي كه به دستياري يونان شهر كومس به آنجا رسيده بود به جاهاي ديگر آن سرزمين رفت و رواج گرفت . هين الفباست كه به نام لاسيوم خوانده شد و لاتين گويند . الفباي لاتين با اقتدار امپراتوري رم سراسر اروپا را گرفت و تا كنون هم به اشكال مختلف وسيله نوشتن اروپاييان و مردمان آمريكاست . چنانكه ديده مي شود الفباي فينيقي به شكل الفباي عربي نيمي از كره زمين و به شكل الفباي لاتين نيم ديگر آنرا فرا گرفته است . همچنين الفباي زبان سانسكريت كه آنرا   ديوناگري ِDevanagari نامند با 47 حروف خود از حروف فينيقي بوجود آمده و هيئتهاي گوناگون ديوناگري  امروزه در آن سرزمين پهناور وسيله به قلم آوردن  زبانهاي آريايي و غير آريايي آنجاست .

ودا  VEDA كتاب ديني برهمنان كه قدمت بخشي از آن تا به 2000 سال ق.م مي رسد . در قديم نوشته نمي شد . از سينه ، به سينه مي گرديد مانند اوستا كه ياد خواهيم كرد . پس از شناختن الفباي فينيقي و دانستن اينكه چگونه به يونان و رم رسيد ؛ در مقال بعد به الفباي آرامي كه در روزگار هخامنشيان در ايران رواج داشت . خواهيم پرداخت .

خب اينم از مطلب امروز اميدوارم خوشتون اومده باشه ، فقط اينم بگم كه مطلب بعدي رو احتمالا يا چهارشنبه شب ميزارم تو بلاگ اگر نشد سعي مي كنم جمعه يا پنج شنبه اين كار رو بكنم اينم بگم كه مطلب بعدي راجع به ادامه مطالب مربوط به دساتيره تا اون موقع پاينده ، آزاد و سربلند باشيد . قربان شما ناصر حاجلو . . . . جاويد ايران زمين .

 

.: دی :.

درود امروز اول دي ماهه و طبق روال گذشته بلاگ مطلبي كه امروز مي نويسم راجع به ريشه نام اين ماهه فقط قبلش بايد از دوستاني كه ميل ميزنن و من رو شرمنده مي كنن تشكر كنم يه چند تا خبر هم بودكه فعلا منابعش دستم نيست وقتي منابع رو پيدا كردم مي نويسمشون . خب ديگه بريم سر اصل مطلب .

دي

دهمين ماه به نام دادار يعني آفريدگار خوانده شده است . دي در اوستا ، دتهوش Dathush  يا  دذوه  Dadhvah  آمده به معي دادار يا آفريننده و آفريدگار است و هميشه صفت اهورامزدا آورده شده است چنانكه در آبان يشت  فقره 17 و مهر يشت فقره 50  و  فروردين يشت فقرات 83 و 157 و  رام يشت فقره 44 و جز آن .

اين واژه از  مصدر  دا Da در آمده كه در اوستا و فرس هخامنشي و سنسكريت به معني دادن و آفريدن و ساختن و بخشودن است ؛ در پهلوي داتن و در فارسي دادن شده است و از همين بنياد است  داتر Datar كه در پهلوي داتار و در فارسي  دادار ( = آفريدگار ) گوييم .

در خود اوستا ، در آفرينگان گهنبار فقره 11 صفت  دتهوش ( = دي ) از براي تعيين  دهمين ماه بكار رفته است و چنانكه مي دانيم هر يك از سي روز ماه به نام يكي از ايزدان خوانه شده و به نگهباني وي سپرده شده است ، روز هشتم ، پانزدهم ، بيست و سوم هر ماه نامزد است به دي ( = دتهوش ) . در خود اوستا هم اين سه روز ياد گرديده ، چنانكه در يسنا 16  در فقرات  4-6  و در  دو سي روزه  خرد و بزرگ در فقرات  8 و 15 و 23 . و همچنين در اوستا  دتهوش ( = دي ) جداگانه بدون موصوفش اهورا مزدا از براي تعيين اين سه روز از ماه بكار رفته ، چنانكه در آفرينگان گهنبار در فقرات 7-8  . چون  سه روز از ماه داراي يك نام است از براي امتياز آنها از يكديگر  دي به آذر ، دي به مهر ، دي به دين گفته اند يعني اين سه روز را از براي باز شناختن بروز بعدش نسبت داده اند /

ابوريحان بيروني در  آثار الباقيه نيز چنين ياد كرده و در نوشتهاي پهلوي چنانكه در  « شايست نه شايست » در فصل 23 و مكررا در بندهش دي به روزهاي آذر و مهر و دين نسبت داده شده ، مثلا در نامه ديگر پهلوي نامزد به «  زادسپرم » در فصل 21 فقره 4 آمده  «  زردشت در روز دي به مهر از ماه ارديبهشت در كنار درياي دايتيك ( آمويه ) به الهام غيبي دسيد » در نوشتهاي پهلوي نام دهمين ماه از سال و نام روزهاي هشتم و پانزدهم و بست و سوم از ماه دذو Dadhv  ياد شده و البيروني هم ( آثار الباقيه ص 48 ) نامهاي اين سه روز را به لهجه خوارزمي  دذو نوشته آنچنانكه هيئت اوستايي   دذوه  Dadhvah  محفوظ تر بجا مانه است . از اينكه برخي اين روزها را  دين به آذر ، دين به مهر ، دين به دين خوانده و نوشته اند غلطي است كه از بد خواندن خط پهلوي برخاسته است و دين كه نام روز بيست و چهارم از ماه است در اوستا   دئنا آمده و در فارسي  دين گوييم .

به مناسبت اينكه نام دهمين ماه دي خوانده شده و زمستان با همين ماه آغاز مي شود  فرهنگ نويسان فارسي پنداشته اند كه دي به معني زمستان با واژه دي نام ماه از يك ريشه و بن باشد  . دي به معني زمستان آنچنان كه در ادبيات ما بكار رفته :

چو خرم كسي كو به هنگام دي

به پيش آورد منقل و مرغ و مي      --- نظامي

به جان ميداد راحت ديدن وي

چو برف اند تموز و شعله در دي       --- امير خسرو

با واژه اوستايي  زين  Zayan كه به معني زمستان است يكي است ، از اينكه راء  اوستا در فارسي به دال   مبدل مي گردد نظير بسيار دارد چنانكه  داماد  و دريا  و دست  و جز آن در اوستا  زاماتر  zamatar  و زريه  Zrayah  و زست  Zasta  مي باشد .

خب اينم از مطلب امروز اميدوارم خوشتون اومده باشه ، فقط اينم بگم كه مطلب بعدي رو احتالا يا جمعه شب يا شنبه شب ميزارم تو بلاگ تا اون موقع پاينده ، آزاد و سربلند باشيد . قربان شما ناصر حاجلو . . . . جاويد ايران زمين .


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

لوريس چكناواريان : آهنگساز و رهبر اركستر

 

 

 

متولد 1316 در بروجرد. تحصيلات موسيقي خود را از سال 1332 در هنرستان عالي موسيقي آغاز كرد. مدتي بعد به وين عزيمت نموده و تا سال 1340 در آكادمي موزيك اين شهر به تحصيل آهنگسازي و رهبري اركستر اشتغال داشت. سپس به ايران بازگشت و ضمن تدريس در هنرستان عالي موسيقي و ترتيب دادن نمايشگاهي از سازهاي ملي در انستيتو گونه ي تهران، تصدي صداخانه ي ملي هنرهاي زيباي كشور را عهده دار شد.
چكناواريان در اواخر سال 1342 رهسپار اتريش شد و در سالزبورگ كار آهنگسازي را ادامه داد. دو سال بعد به آمريكا عزيمت نموده و چندين سال در دانشگاه ميشيگان به ادامه تحصيل در رشته هاي آهنگسازي و رهبري اركستر پرداخت. وي در سال 1349 به ايران بازگشت و علاوه بر كنسرت هايي با اركستر سمفونيك تهرا، اركستر مجلسي و تلويزيوني ملي ايران و... (به عنوان رهبر ميهمان)، آثار متعددي آفريد كه اكثر آنها در تالار رودكي اجرا گشت.
چكناواريان در سال 1351 به رهبري اركستر اپراي تهران منصوب گرديد.
چكناواريان پس از انقلاب در ارمنستان اقامت گزيد و در ايروان به فعاليت هاي هنري خود مشغول است. وي در حال حاضر رهبري اركستر مجلسي رودكي را عهده دار مي باشد.

 


آثار:
- اپراي پرديس و پريسا، اپراي رستم و سهراب، باله سيمرغ
- آهنگ نور و صدا (براي جشنهاي تخت جمشيد)
- توكاتا و فوگ براي اركستر زهي
- كنسرتوپيانو
موسيقي فيلم: من ايران را دوست دارم (به كارگرداني: خسروسينايي)- پرتو يك حماسه (به كارگرداني: منوچهر طياب)- مناظر ايران (به كارگرداني: هوشنگ شفتي) و موسيقي سريال زندگي مسيح (به كارگرداني نادر طالب زاده) و... و اجراهاي بي شماري با اركسترهاي معتبر جهان .



 

علیرضا مشایخی : رهبر ارکستر

 

 

سبك‏شناسى در آثار مشايخى

با بررسى مجموعه آثار مشايخى خصوصاً با مطالعه گفتارها و صحبت‏هايش در مصاحبه‏هاى مختلف، توجه به چندين نكته كليدى جلب مى‏شود كه از نظر شناخت موسيقى او و سبك‏شناسى آنها، حائز اهميت فراوان است. مهمترين اين نكات در قالب اصطلاحاتى نمود يافته‏اند كه، عبارتند از "تمركز گسترده"، "موسيقى نسبى" و " Meta-x ". در اين بخش با نگاهى كلى ابتدا، اين مفاهيم را توضيح مى‏دهيم و سپس بعد از بررسى آثار او در سبكها و شيوه‏هاى گوناگون، موشكافانه‏تر به آنها مى‏پردازيم:

Meta-x به طور قطع چترى است كه مجموعه آثار مشايخى را به نحوى در بر مى‏گيرد. اين اصطلاح عنوان يكى از نظريه‏هاى فلسفه هنر مشايخى نيز به شمار مى‏رود. او در موسيقى Meta-x در جستجوى منطق برترى است كه به كمك آن، همه ابعاد موسيقى را، چه از نظر فنى و چه از ديدگاه هويت فرهنگى، توضيح دهد.

ريشه پيدايش چنين تفكرى در آثار مشايخى، تعليم و تربيت چند فرهنگى او از يك سو و گرايش به فلسفه، از سوى ديگر است. با توجه به اين توضيح، مى‏توان دو سبك اصلى ديگر را كه زير اين چتر Meta-x پرورش يافته‏اند، بررسى نمود.

اين دو سبك با اصطلاح "تمركز گسترده" ( به پيشنهاد هوشنگ طاهرى ) و "موسيقى نسبى "( به پيشنهاد كامبيزمشايخى ) شناخته مى‏شوند.

در يك سرى از آثار آغازين مشايخى، گرايشى به نهايت ايجاز در بيان هنرى ديده مى‏شود. در مرحله نخستين اين گرايش، آهنگساز در جستجوى بيانى كاملا متمركز در موسيقى است و عامل تمركز در تمام سطوح آن به چشم مى‏خورد. به بيان ديگر، آهنگساز در اين سبك از متفاوت ‏ترين اختلاف سطوح ابعاد صدا، در زمانى كوتاه بهره مى‏برد. مأنوس شدن شنوندگان با اين شيوه بيان در آهنگسازى مشايخى‏به ممارست و پى‏گيرى در شنيدن آثار او نيازمند است. در شيوه "موسيقى نسبى" كه با گذشتن از شيوه "تمركز گسترده" ايجاد مى‏شود، يك بعد يا يكى از پارامترهاى موسيقى يا يك ديدگاه فنى يا فلسفى، موضوع اصلى تأليف موسيقى قرار مى‏گيرد و تمام ابعاد به نسبت آن، تعريف و مشخص مى‏شود. به عنوان نمونه اگر در يك قطعه موسيقى نسبى، منظور مؤلف، سرعت است، سازها به نسبت توان اجرايى در خدمت "بعد سرعت" قرار مى‏گيرد و اگر رنگ‏آميزى هدف باشد، "سرعت" است كه در پس زمينه "كمپوزيسيون رنگ" قرار خواهد گرفت.

به زبانى ساده‏تر، ابعاد مورد نظر، نقشى مشابه آنچه ملودى در موسيقى قديم ايفا مى‏كرد برعهده مى‏گيرند و همانگونه كه چند ملودى در كنار يكديگر حركت مى‏كردند در "موسيقى نسبى" نيز "ابعاد" مختلف در يك زمان بسط مى‏يابند. يعنى در حقيقت موسيقى از سلطه "بينش خطى" اندك اندك آزاد مى‏شود و به نوبه خود راه را براى Meta-x هموار مى‏سازد. )آثار غير ايرانى مشايخى پس از سالهاى 1974-75 تحت تأثير اين سبك به وجود آمده‏اند.( براى شناخت بهتر آثار اين آهنگساز از ديدگاه سبك‏شناسى، لازم است كه انگيزه‏هاى بنيانى او مورد توجه قرار گيرد.

اين آهنگساز، صراحتاً اعلام مى‏كند كه موسيقى، از نظر او "زبان" است . پذيرش اين اصل، پرسش‏هاى جديدى به همراه مى‏آورد كه پاسخ به آنها، در درك سبك‏شناسى آثار مشايخى، موثر واقع خواهد شد. هنگامى كه موسيقى به عنوان نوعى زبان تعريف شود، بلافاصله مسئله حضور مخاطب تداعى خواهد شد. او از زواياى ديگرى نيز به اين موضوع پرداخته است. به عنوان نمونه تأكيد بر منتقل ساختن تعهد، از "هنر" به آهنگساز در حقيقت عنصرى است براى اينكه، زمينه دريافت اثر هنرى براى مخاطب او، مهيا شود. به عبارت ديگر او پيش از هر چيز، توجه ما را به اين نكته معطوف مى‏كند كه موسيقى را به عنوان "تفكر" مورد توجه قرار دهيم و خود را از اين منظر براى دريافت آن آماده كنيم. بنابراين، توجه به مخاطب به معناى ساده انديشى آهنگساز نيست و در واقع آگاهى نسبت به ساده نينديشيدن او است.

نتيجه ديگر اين ديدگاه مشايخى موضوع تنوع در گفتار است. اگر قرار است موسيقى نوعى بيان باشد لازم است كه براى شنوندگان متفاوت، به انواع مختلف عرضه شود. تنوع در بيان را مى‏توان يكى از مهمترين مشخصه‏هاى موسيقى مشايخى محسوب كرد و آن را ريشه‏اى براى سبك‏شناسى آثار او در نظر گرفت.

سومين موضوعى كه در ارتباط با موسيقى به عنوان يك زبان مطرح مى‏شود، چگونگى بيان يك موضوع واحد به مخاطبان متفاوت است. خود آهنگساز در اين رابطه مثالى مى‏زند، او مى‏گويد: "در روزهايى كه دور از ايران، دائماً اخبار غم‏انگيزى، از شرايط اجتماعى ايران مى‏شنيدم، عميقاً نگران بودم كه بعضى از آشنايان خود را از دست بدهم. در اين ميان به ياد فروشنده‏اى در محل زندگى دوران كودكى‏ام افتادم كه در هنگام فروش شاه توت، تمى را زمزمه مى‏كرد. اين تم توسط شاه توت فروشان در آن روزها، خوانده مى‏شد و هميشه مورد توجه من بود، زير بار فشارهاى احساسى و عاطفى مصمم شدم قطعه‏اى با الهام از آن تم بنويسم و به اين ترتيب، قطعه الكترونيك "ياد" در زمستان 1357 به وجود آمد". )اپوس 66)

با در نظر گرفتن مطالعاتى كه او، در زمينه موسيقى چند صدايى ملهم از بخش اصلى داشته است اين تم، هرگز از ياد نرفت و هر بار متناسب با "شرايط" و " مخاطب " به نحو ديگرى مورد استفاده آهنگساز قرار گرفت. چنانكه در قسمت دوم اولين قطعه از مجموعه پنج گانه پيانو ( داستانهاى كوت ا ه ) ، با تنظيم‏هاى متفاوتى در قطعه داستانهاى كوتاه براى پيانو و اركستر ( اپوس 106، شماره 2) و كلارينت پيانو ( اپوس 106، شماره 3)، استفاده شد، ضمن اينكه همين تم، اساس موومان اول سمفونى شماره پنج واقع شد ( اپوس 112) و يكبار ديگر به نوعى متفاوت در قسمت "زندانى" از مجموعه شهرزاد ( اپوس 115) بكار رفت. از اين دست نمونه‏اى ديگر نيز مى‏توان مثال زد و آن تمى است كه آهنگساز به كمك كامپيوتر و براى قطعه كامپيوترى "بختيارى" تصنيف كرده است. اين تم بعدها در قسمت دوم قطعه " نامه‏ها " و در قسمت دوم "سوئيت سمفونيك لحظه‏هاى ايرانى" و در "سوئيت ايرانى" براى سازهاى زهى مورد استفاده قرار گرفت.

از ديگر مشخصه‏هاى اصلى موسيقى مشايخى، علايق همزمان او به موسيقى ايرانى و موسيقى غير ايرانى است. اين مشخصه از طرفى، با تنوع انديشى او همخوانى دارد و از جانب ديگر به اشتياق خستگى‏ناپذير او براى "جستجوى نو" در موسيقى. اين هر دو، در انديشه او قابل تعقيب است به گونه‏اى كه؛ از نقطه نظر تنوع‏طلبى، گرايش او به موسيقى ايران منبسط شده و به تدريج به تمايلى به در مقابل هم قراردادن موسيقى ايرانى و غير ايرانى منجر مى‏شود و تدريجاً، به سوى توجه و بهره‏گيرى از فرهنگ‏هاى مختلف سوق مى‏يابد و در نهايت به موسيقى Meta-x مى‏رسد.

در اين بين علاقه و شتاب او براى درك، دريافت و تحليل، تدوين و در حقيقت مكاشفه "نو" از اولين انگيزه‏هاى تمايل به "آهنگسازى" است واين چنين نوگرايى، بعدها از نظر او براى آهنگسازى در ايران و ممالك ديگر، به صورت اجتناب ‏ناپذير در مى‏آيد.

او در اين مورد صراحتاً بيان مى‏كند: " درممالكى شبيه ايران، اگر نوگرا نباشيم، مقلّد خواهيم ماند " يا " با در نظر گرفتن اينكه در زمينه موسيقى هنرى فاقد دوران باروك، كلاسيك و رمانتيك هستيم، اگر نخواهيم مقلد مغرب زمين شويم، محكوميم كه مبتكر باشيم. "

 

تكنيك و ابزار در آثار مشايخى

ضمن مباحث گذشته، زواياى اصلى چگونگى نگرش، به مجموعه آثار آهنگساز دسته بندى شد، حال روند آهنگسازى او از نقطه نظر تكنيكى و مصالح ساختمانى مورد بررسى قرار مى‏گيرد. موسيقى مشايخى از نظر چگونگى بكارگيرى ابزار صوتى به چهار دسته اصلى، آثار سازى، الكترونيكى و كامپيوترى، الكترونيك و كامپيوترى در تلفيق با سازهاى اكوستيك و آثار صحنه و چند رسانه‏ايى تقسيم مى‏شود.

بر خود او با قطعات سازى شامل: آثار سولو ( همچون سوناتهاى ويولون سولو ) قطعات موسيقى براى گروههاى كوچك ( همچون سوناتهاى سولو به همراهى پيانو، چهار كوارتت زهى، تريوى زهى و قطعات متعدد براى گروههاى كوچك بادى چوبى، بادى برنجى و زهى ) ، آثار اركستر ( همچون قطعاتى براى اركسترهاى كوچك - ما باغهاى نيشابور را هرگز نخواهيم ديد - براى پيانو و اركستر - پرماننت براى پانزده ساز زهى ) ، قطعات سمفونيك ( هشت سمفونى كه در اين ميان سمفونى سوم، كامپيوترى است و در دسته‏بندى قطعات اركسترى به شمار نمى‏آيد و سمفونى هفتم كه چند رسانه‏اى است و از اركستر نيز بهره مى‏گيرد ) است.

غالب آثار الكترونيك و كامپيوترى مشايخى در انستيتو زنولوگى دانشگاه اوترخت هلند تصنيف شده و اكثر قطعات كامپيوترى او در استوديوهاى خصوصى. برخى از اين قطعات به عنوان نمونه عبارتند از يك سمفونى قديمى براى كامپيوتر ( سمفونى سوم اپوس 76)، پانپتيكوم70 ( اپوس 27) و پوليفونى 82 ( اپوس 91).

در زمينه قطعات كامپيوترى و الكترونيكى در تلفيق با سازهاى اكوستيك مى‏توان به قطعات ماهور شماره سه ( اپوس 72) به طرف شرق، (ا پوس 92) و تناقضات شماره سه ( اپوس 84) اشاره كرد.

و سرانجام اينكه از آثار صحنه و چند رسانه او مى‏توان به بالت بوف كور و اپراى ناتمام شهرزاد و قطعاتى چون به طرف شرق ( اپوس 92) و سمفونى هفتم ( اپوس 143) اشاره كرد. )

 

موسيقى ملهم از موسيقى ايرانى

مشايخى همواره از علايق ملى خود به عنوان عنصرى تأثير گذار در آهنگسازى‏اش ياد مى‏كند. او به ده شيوه مختلف در آثار خود، با موسيقى ايرانى برخورد كرده است، اين شيوه‏هاى برخورد عبارتند از:

آثار الكترونيك بدون استفاده از كامپيوتر، همچون؛ "ياد" و "شور" ( اپوس 15 و اپوس 66).

آثار الكترونيك در تلفيق با سازهاى ايرانى و به كارگيرى كوك ايرانى، همچون؛ "از شرق تا غرب شماره يك" ( اپوس 45).

آثار كامپيوترى ملهم از موسيقى ايرانى مثل بختيارى ( اپوس 88).

قطعاتى ملهم از موسيقى ايران، براى سازهاى ايرانى در تلفيق با سازهاى غربى بدون بهره‏گيرى‏از كوك ايرانى همچون؛ "در جستجوى زمان از دست رفته براى پيانو و اركستر" ( اپوس 111).

آثار ايرانى با استفاده از كامپيوتر در تلفيق با سازهاى اكوستيك همچون: "ميترا" ( اپوس 90).

قطعات ايرانى براى اركستر ايرانى همراه با تكنوازى سازهاى غير ايرانى مثل " آواز شماره يك" ( اپوس141، براى ويلنسل و اركستر ) .

قطعات ايرانى براى اركستر ايرانى با بداهه نوازى سازهاى ايرانى، همچون "آواز شماره 2" )اپوس 149).

موسيقى ايرانى براى پيانو همچون "مجموعه‏هاى پنج گانه"

موسيقى ايرانى براى اركستر زهى يا اركستر سمفونيك همچون "سوئيت ايرانى ( اپوس 137) و سمفونى پنجم" ( اپوس 112).

و سرانجام آثار ايرانى در موسيقى متاايكس كه خود به دو دسته تقسيم مى‏شوند:

قطعاتى كه روابط ايرانى آنها به عنوان اجزائى از نظم‏هاى از پيش ساخته شده، پيش بينى شده‏اند. به اين ترتيب كه نتهاى دلخواه براى روابط ملوديك ايرانى از درون نظم از پيش ساخته انتخاب مى‏شوند، مانند قطعه سمپوزيوم ( اپوس 146) و قطعاتى كه در آنها، بداهه نوازى نسبتاً آزاد اساس كار را تشكيل مى‏دهد. از چنين تكنيكى در دشتى شماره2 ( اپوس 87) و چهارگاه شماره2 ( اپوس 140)، بهره برده شده است.

 

موسيقى غير ايرانى

عنوان فوق، در برگيرنده كليّتى است كه بايد با آن محتاطانه برخورد نمود. آثار اصطلاحاً غير ايرانى مشايخى، از بسيارى جهات و در خيلى موارد عميقاً ايرانى هستند. عنوان غير ايرانى براى سهولت بحث انتخاب شده است و بيشتر به اين نكته اشاره دارد كه روابط ملوديك، آنگونه كه نزد اكثر مخاطبان شناخته شده است، ايرانى نيست. بنابراين به طور كلى، دو سبك بسيار مهم آثار او زير چتر متاايكس گسترش پيدا كرده‏اند. قطعات او از نقطه نظر ارتباط غير مستقيم با موسيقى ايرانى نيز مى‏توانند به دو گروه دسته بندى شوند:

الف - از قطعاتى كه اصولاً، ارتباط قابل تعقيب با موسيقى ايرانى و تفكرات ايرانى ندارند.

ب - آثارى كه بدون داشتن روابط ملوديك ايرانى، زير نفوذ تفكر ايرانى هستند.

در اينجا از "قطعات گسترش" يا "سمفونى شماره يك" و يا قطعات كامپيوترى "سريل‏شماره يك و دو" مى‏توان ياد كرد كه هيچگونه ارتباط مستقيمى با موسيقى ايرانى، ندارند و از طرف ديگر قطعاتى چون " ما باغهاى نيشابور را هرگز نخواهيم ديد " و قطعه " آن طرف اتمسفر " عميقاً برگرفته از الهامات ايرانى، به شمار مى‏روند.

به طور كلى آن دسته از آثار مشايخى كه ارتباط مستقيم با موسيقى ايرانى ندارند، بدون در نظر گرفتن اينكه چه مكانى زير چتر متاايكس اشغال كرده‏اند، در دو سبك اصلى قابل توضيح خواهند بود.

اگر اين روند را از روى شماره آثار او پى‏گيرى كنيم، تا حدود اپوس 40، تمركز در بيان به عنوان يك موضوع اصلى در غالب قطعات، حضور اصلى دارد. تا جائيكه، هوشنگ طاهرى، لغت "تمركز گسترده" را براى معرفى اين سبك از آثار او پيشنهاد كرد. اين موضوع حائز اهميت فراوان است كه چند اثر مهم او، كه به نوعى دريچه هايى به سوى موسيقى متاايكس محسوب مى‏شوند، چنانكه شور ( اپوس 15) و از " شرق تا غرب " ( اپوس 45) از نظر زمانى، در اين دوره نگاشته شده‏اند ضمن اينكه، قطعاتى ديگر مانند سكوت شماره يك ( اپوس 12)، سكوت شماره دو ( اپوس 17)، "پرماننت براى پانزده ساز زهى" ( اپوس 33) " گسترش شماره پنج، نيما " ( اپوس 39)، كه اندك اندك راه را به سوى "موسيقى نسبى" مى‏گشايند نيز در اين دوره به وجود آمدند. كوارتت شماره يك )اپوس 21)، همچنين سونات ويولون و پيانو )اپوس 36) و سوناتهاى ويولون شماره يك و دو)اپوس 19 و 34) و يا دولوپمان شماره چهار براى پيانو سولو ( اپوس 35)، نيز بهترين نمونه‏ها براى شناخت سبك تمركز گسترده هستند و در آنها بيشترين مطالب با كمترين واژگان بيان شده است.

در آثار اوليه اين دوره بلافاصله متوجه تأثير "آنتون وبرن" مى‏شويم. مشايخى به دليل آشنايى با "يلى‏نك" با تمام جلوه‏هاى موسيقى آوانگارد، عميقاً درگير و از طرفى بسيار مجذوب وبرن بود و حتى در يك كنسرت تحت عنوان "نوادگان مكتب دوم وين" معرفى شده بود. به گفته خودش تنها به دليل شناختى كه به عنوان يك ايرانى، از فرهنگ‏هاى غير اروپايى داشت، توانست استقلال فكرى خود را از نقطه نظر سبك‏شناسى حفظ نمايد. از نظر او مكتب دوم وين يا موسيقى دوازده تنى، بيشتر معرف مصالح ساختمانى است تا تظاهرات سبك‏شناسى چنانكه در سه شخصيت برجسته آغازگر اين مكتب يعنى )آلبان برگ، شوئنبرگ، وبرن، شاهد سه شيوه بيان متفاوت هستيم( با تأثيرى كه آنتون وبرن، بر موسيقى پس از جنگ دوم جهانى نهاد هر آهنگساز جوانى مى‏توانست براى مدت طولانى "گرفتار" سبك‏شناسى ملهم از وبرن شود، حتى گاه آهنگساز كهنسالى چون استراونيسكى نيز از اين جريان، دور نماند. در قطعات دوره "تمركز گسترده مشايخى"، در عين آنكه قطعات زيادى به اتمسفر دوازده تنى نزديك هستند، آثار كمى، با وفادارى به شيوه شوئنبرگ نگاشته شده‏اند. مانند نه اكسپرسيون براى كلارنيت، و باس كلارنيت ( اپوس 1) و موزيك براى تريوى زهى ( اپوس 2،شماره 2).

در مقابل اين قطعات همانطور كه گفته شد، با قطعاتى مانند "سكوت" برخورد مى‏كنيم كه افق ديگرى را پيش روى مى‏گشايند، قطعات الكترونيك را مى‏شنويم كه از جانبى ما را به سمت و سوى متاايكس سوق مى‏دهد و از جانب ديگر ما را از منطق دوازده تنى دور مى‏كند.

همانطور كه گفته شد پيش از آنكه مشايخى تفكر متاايكس را صريحاً مورد بحث و گفتگو قرار دهد، شاهد دوران وسيعى از آثار او هستيم كه به عنوان يك زبان مستقل، تحت عنوان "موسيقى نسبى" نقش بزرگ و مهمى را در زندگى هنرى او ايفا مى‏كند. مسئله نسبى تلقى كردن ابعاد، در واقع مسئله آزاد سازى ابعاد صدا در خدمت خلاقيت است.

او معتقد است كه اكثر جنبش‏هاى مهم موسيقى "يك بعدى" بوده‏اند و هر چند به طور همزمان حلقه‏هاى تشكيل دهنده وجود موسيقايى تمدن را به وجود آوردند در امتداد "يك خط" تفسير شدند. امپرسيونيستها به يك جنبه مى‏پرداختند، اكسپرسيونيستها جنبه‏اى ديگر را مد نظر قرار مى‏دادند. استراوينسكى گرفتار يك جلوه خاص بود و شوئنبرگ جلوه‏اى ديگر را برمى‏گزيد. آهنگسازانى بودند كه متوجه استراوينسكى شدند و آهنگسازانى، راه شوئنبرگ را برمى‏گزيدند. مشايخى افسوس مى‏خورد كه موسيقى و موسيقى دانان، كمتر از آنچه كه لازم بوده، فلسفه وجوه موسيقى را مورد توجه قرار داده‏اند. او تمايل دارد خود را از يك بعدى بودن رها كند و اولين قدم بزرگ او در اين رهايى، توجه به "نسبت ابعاد به يكديگر" در مقاطع خاص قطعه موسيقى بود.

به اين ترتيب هر بعدى، به نوعى استقلال در موسيقى او دست يافت و نهايتاً موسيقى نسبى زمينه‏اى شد براى طرز تفكر متاايكس.

از قطعات مهم موسيقى نسبى مى‏توان از تناقضات اپوس 51، سمفونى‏هاى شماره 4، اپوس 103 و سمفونى شماره 6 اپوس 125 ، كنسرتو ويولون و اركستر اپوس 96 و كنسرتوى كلارنيت و اركستر اپوس 99 نام برد. از نقطه نظر سبك‏شناسى، دوره موسيقى نسبى، در شيوه‏اى تكامل مى‏يابد كه هميشه به نحوى بر موسيقى مشايخى حاكم بوده است: متاايكس .

مشايخى پس از بازگشت به ايران و اقامت در تهران، در حركتى كه در محيط موسيقى تهران تأثير شوك‏آورى داشت، " اركستر موسيقى نو " را بنا نهاد. اركسترى كه در آن سازهاى ايرانى اكثريت اركستر را تشكيل مى‏دهند و در كنار سازهاى غير ايرانى موسيقى نو و پيشرو را عرضه مى‏كنند. از طرف ديگر در همين سالها بود كه او به تصنيف موسيقى ايرانى براى گام تعديل شده پرداخت، با كمى تعمق در مى‏يابيم كه طيف وسيعى از اصوات كه بين دو قالب موسيقى ايرانى و پيكره‏هاى اتماتيك و ارتعاشات غير دوره‏اى، در اين پروسه از آثار مشايخى مورد بررسى او بوده‏اند، به نحوى در حدود سى و پنج سال پيش و در قطعاتى مانند شور، اپوس 15 و از شرق تا غرب اپوس 45 مورد توجه او بوده‏است. به همين دليل با قاطعيت مى‏توان گفت كه متاايكس، كه در حقيقت توجه چند بعدى به دنياى اصوات است، هميشه به صورت چترى در زندگى آهنگسازى او حضور داشته است. به زبانى ساده با الهام از عقايد هنرى او، مى‏توان گفت در متاايكس ابزارى جستجو مى‏شود كه تفكرات گوناگون سبك‏شناسى را متحد كند. او در نظريه‏هاى خود تا جايى پيش مى‏رود كه "عدم همگن بودن" را به عنوان پلى براى "همگن بودن هنرى" تأليف مى‏كند.

 

در قطعه جشن اپوس 133، موسيقى تماتيك در مقابل موسيقى اتماتيك و موسيقى "تنال" در مقابل موسيقى "اتنال" قرار مى‏گيرد. قالبهاى متقارن ريتميك در مقابل پاره‏هاى نامتقارن ريتميك واقع مى‏شوند و موسيقى ايرانى در مقابل موسيقى غير ايرانى. تمامى اين در "مقابل هم قرار گرفتن"ها تبديل به روندى يكسان مى‏شود و سپس مجدداً به صورت تز و آنتى‏تز به خدمت تلفيقات جديد در مى‏آيد. بنابراين وحدتى از "متفاوتها"، "متضادها" و حتى "تناقضات" مى‏شنويم كه به هيچ عنوان به كلاژ شباهتى ندارد.

براى درك و شناخت سبك‏شناسى موسيقى مشايخى، از بررسى ايده‏هاى هنرى او، گريزى نيست. اين ايده‏ها، روشنگر راه فكرى او هستند ضمن اينكه اين نكته مهم نيز فراموش نشدنى است كه او به تعريف نهايى هنر و تعريف نهايى موسيقى اعتقادى ندارد و آنچه بيشتر، نظر او را جلب مى‏كند "هدفمند بودن" راه است. به اين ترتيب او در تفكرى سيال، از طريق راهى- كه معتقد است تا پيموده نشود، شناخته نخواهد شد و مكاشفات دائمى راز وجود آن است، به هدفى كه تنها از طريق موسيقى دستيابى به آن ممكن است، حركت مى‏كند و به گفته خود، مى‏كوشد با گفتگويى ساده، مخاطب را در جريان افكارش قرار دهد. در اينجا طرح برخى از ايده‏هاى هنرى مشايخى كه ترجمان برداشت‏هاى فلسفى او است ضرورى به نظر مى‏رسد .

 

سبك‏شناسى در آثار مشايخى

با بررسى مجموعه آثار مشايخى خصوصاً با مطالعه گفتارها و صحبت‏هايش در مصاحبه‏هاى مختلف، توجه به چندين نكته كليدى جلب مى‏شود كه از نظر شناخت موسيقى او و سبك‏شناسى آنها، حائز اهميت فراوان است. مهمترين اين نكات در قالب اصطلاحاتى نمود يافته‏اند كه، عبارتند از "تمركز گسترده"، "موسيقى نسبى" و " Meta-x ". در اين بخش با نگاهى كلى ابتدا، اين مفاهيم را توضيح مى‏دهيم و سپس بعد از بررسى آثار او در سبكها و شيوه‏هاى گوناگون، موشكافانه‏تر به آنها مى‏پردازيم:

Meta-x به طور قطع چترى است كه مجموعه آثار مشايخى را به نحوى در بر مى‏گيرد. اين اصطلاح عنوان يكى از نظريه‏هاى فلسفه هنر مشايخى نيز به شمار مى‏رود. او در موسيقى Meta-x در جستجوى منطق برترى است كه به كمك آن، همه ابعاد موسيقى را، چه از نظر فنى و چه از ديدگاه هويت فرهنگى، توضيح دهد.

ريشه پيدايش چنين تفكرى در آثار مشايخى، تعليم و تربيت چند فرهنگى او از يك سو و گرايش به فلسفه، از سوى ديگر است. با توجه به اين توضيح، مى‏توان دو سبك اصلى ديگر را كه زير اين چتر Meta-x پرورش يافته‏اند، بررسى نمود.

اين دو سبك با اصطلاح "تمركز گسترده" ( به پيشنهاد هوشنگ طاهرى ) و "موسيقى نسبى "( به پيشنهاد كامبيزمشايخى ) شناخته مى‏شوند.

در يك سرى از آثار آغازين مشايخى، گرايشى به نهايت ايجاز در بيان هنرى ديده مى‏شود. در مرحله نخستين اين گرايش، آهنگساز در جستجوى بيانى كاملا متمركز در موسيقى است و عامل تمركز در تمام سطوح آن به چشم مى‏خورد. به بيان ديگر، آهنگساز در اين سبك از متفاوت ‏ترين اختلاف سطوح ابعاد صدا، در زمانى كوتاه بهره مى‏برد. مأنوس شدن شنوندگان با اين شيوه بيان در آهنگسازى مشايخى‏به ممارست و پى‏گيرى در شنيدن آثار او نيازمند است. در شيوه "موسيقى نسبى" كه با گذشتن از شيوه "تمركز گسترده" ايجاد مى‏شود، يك بعد يا يكى از پارامترهاى موسيقى يا يك ديدگاه فنى يا فلسفى، موضوع اصلى تأليف موسيقى قرار مى‏گيرد و تمام ابعاد به نسبت آن، تعريف و مشخص مى‏شود. به عنوان نمونه اگر در يك قطعه موسيقى نسبى، منظور مؤلف، سرعت است، سازها به نسبت توان اجرايى در خدمت "بعد سرعت" قرار مى‏گيرد و اگر رنگ‏آميزى هدف باشد، "سرعت" است كه در پس زمينه "كمپوزيسيون رنگ" قرار خواهد گرفت.

به زبانى ساده‏تر، ابعاد مورد نظر، نقشى مشابه آنچه ملودى در موسيقى قديم ايفا مى‏كرد برعهده مى‏گيرند و همانگونه كه چند ملودى در كنار يكديگر حركت مى‏كردند در "موسيقى نسبى" نيز "ابعاد" مختلف در يك زمان بسط مى‏يابند. يعنى در حقيقت موسيقى از سلطه "بينش خطى" اندك اندك آزاد مى‏شود و به نوبه خود راه را براى Meta-x هموار مى‏سازد. )آثار غير ايرانى مشايخى پس از سالهاى 1974-75 تحت تأثير اين سبك به وجود آمده‏اند.( براى شناخت بهتر آثار اين آهنگساز از ديدگاه سبك‏شناسى، لازم است كه انگيزه‏هاى بنيانى او مورد توجه قرار گيرد.

اين آهنگساز، صراحتاً اعلام مى‏كند كه موسيقى، از نظر او "زبان" است . پذيرش اين اصل، پرسش‏هاى جديدى به همراه مى‏آورد كه پاسخ به آنها، در درك سبك‏شناسى آثار مشايخى، موثر واقع خواهد شد. هنگامى كه موسيقى به عنوان نوعى زبان تعريف شود، بلافاصله مسئله حضور مخاطب تداعى خواهد شد. او از زواياى ديگرى نيز به اين موضوع پرداخته است. به عنوان نمونه تأكيد بر منتقل ساختن تعهد، از "هنر" به آهنگساز در حقيقت عنصرى است براى اينكه، زمينه دريافت اثر هنرى براى مخاطب او، مهيا شود. به عبارت ديگر او پيش از هر چيز، توجه ما را به اين نكته معطوف مى‏كند كه موسيقى را به عنوان "تفكر" مورد توجه قرار دهيم و خود را از اين منظر براى دريافت آن آماده كنيم. بنابراين، توجه به مخاطب به معناى ساده انديشى آهنگساز نيست و در واقع آگاهى نسبت به ساده نينديشيدن او است.

نتيجه ديگر اين ديدگاه مشايخى موضوع تنوع در گفتار است. اگر قرار است موسيقى نوعى بيان باشد لازم است كه براى شنوندگان متفاوت، به انواع مختلف عرضه شود. تنوع در بيان را مى‏توان يكى از مهمترين مشخصه‏هاى موسيقى مشايخى محسوب كرد و آن را ريشه‏اى براى سبك‏شناسى آثار او در نظر گرفت.

سومين موضوعى كه در ارتباط با موسيقى به عنوان يك زبان مطرح مى‏شود، چگونگى بيان يك موضوع واحد به مخاطبان متفاوت است. خود آهنگساز در اين رابطه مثالى مى‏زند، او مى‏گويد: "در روزهايى كه دور از ايران، دائماً اخبار غم‏انگيزى، از شرايط اجتماعى ايران مى‏شنيدم، عميقاً نگران بودم كه بعضى از آشنايان خود را از دست بدهم. در اين ميان به ياد فروشنده‏اى در محل زندگى دوران كودكى‏ام افتادم كه در هنگام فروش شاه توت، تمى را زمزمه مى‏كرد. اين تم توسط شاه توت فروشان در آن روزها، خوانده مى‏شد و هميشه مورد توجه من بود، زير بار فشارهاى احساسى و عاطفى مصمم شدم قطعه‏اى با الهام از آن تم بنويسم و به اين ترتيب، قطعه الكترونيك "ياد" در زمستان 1357 به وجود آمد". )اپوس 66)

با در نظر گرفتن مطالعاتى كه او، در زمينه موسيقى چند صدايى ملهم از بخش اصلى داشته است اين تم، هرگز از ياد نرفت و هر بار متناسب با "شرايط" و " مخاطب " به نحو ديگرى مورد استفاده آهنگساز قرار گرفت. چنانكه در قسمت دوم اولين قطعه از مجموعه پنج گانه پيانو ( داستانهاى كوت ا ه ) ، با تنظيم‏هاى متفاوتى در قطعه داستانهاى كوتاه براى پيانو و اركستر ( اپوس 106، شماره 2) و كلارينت پيانو ( اپوس 106، شماره 3)، استفاده شد، ضمن اينكه همين تم، اساس موومان اول سمفونى شماره پنج واقع شد ( اپوس 112) و يكبار ديگر به نوعى متفاوت در قسمت "زندانى" از مجموعه شهرزاد ( اپوس 115) بكار رفت. از اين دست نمونه‏اى ديگر نيز مى‏توان مثال زد و آن تمى است كه آهنگساز به كمك كامپيوتر و براى قطعه كامپيوترى "بختيارى" تصنيف كرده است. اين تم بعدها در قسمت دوم قطعه " نامه‏ها " و در قسمت دوم "سوئيت سمفونيك لحظه‏هاى ايرانى" و در "سوئيت ايرانى" براى سازهاى زهى مورد استفاده قرار گرفت.

از ديگر مشخصه‏هاى اصلى موسيقى مشايخى، علايق همزمان او به موسيقى ايرانى و موسيقى غير ايرانى است. اين مشخصه از طرفى، با تنوع انديشى او همخوانى دارد و از جانب ديگر به اشتياق خستگى‏ناپذير او براى "جستجوى نو" در موسيقى. اين هر دو، در انديشه او قابل تعقيب است به گونه‏اى كه؛ از نقطه نظر تنوع‏طلبى، گرايش او به موسيقى ايران منبسط شده و به تدريج به تمايلى به در مقابل هم قراردادن موسيقى ايرانى و غير ايرانى منجر مى‏شود و تدريجاً، به سوى توجه و بهره‏گيرى از فرهنگ‏هاى مختلف سوق مى‏يابد و در نهايت به موسيقى Meta-x مى‏رسد.

در اين بين علاقه و شتاب او براى درك، دريافت و تحليل، تدوين و در حقيقت مكاشفه "نو" از اولين انگيزه‏هاى تمايل به "آهنگسازى" است واين چنين نوگرايى، بعدها از نظر او براى آهنگسازى در ايران و ممالك ديگر، به صورت اجتناب ‏ناپذير در مى‏آيد.

او در اين مورد صراحتاً بيان مى‏كند: " درممالكى شبيه ايران، اگر نوگرا نباشيم، مقلّد خواهيم ماند " يا " با در نظر گرفتن اينكه در زمينه موسيقى هنرى فاقد دوران باروك، كلاسيك و رمانتيك هستيم، اگر نخواهيم مقلد مغرب زمين شويم، محكوميم كه مبتكر باشيم. "

 

تكنيك و ابزار در آثار مشايخى

ضمن مباحث گذشته، زواياى اصلى چگونگى نگرش، به مجموعه آثار آهنگساز دسته بندى شد، حال روند آهنگسازى او از نقطه نظر تكنيكى و مصالح ساختمانى مورد بررسى قرار مى‏گيرد. موسيقى مشايخى از نظر چگونگى بكارگيرى ابزار صوتى به چهار دسته اصلى، آثار سازى، الكترونيكى و كامپيوترى، الكترونيك و كامپيوترى در تلفيق با سازهاى اكوستيك و آثار صحنه و چند رسانه‏ايى تقسيم مى‏شود.

بر خود او با قطعات سازى شامل: آثار سولو ( همچون سوناتهاى ويولون سولو ) قطعات موسيقى براى گروههاى كوچك ( همچون سوناتهاى سولو به همراهى پيانو، چهار كوارتت زهى، تريوى زهى و قطعات متعدد براى گروههاى كوچك بادى چوبى، بادى برنجى و زهى ) ، آثار اركستر ( همچون قطعاتى براى اركسترهاى كوچك - ما باغهاى نيشابور را هرگز نخواهيم ديد - براى پيانو و اركستر - پرماننت براى پانزده ساز زهى ) ، قطعات سمفونيك ( هشت سمفونى كه در اين ميان سمفونى سوم، كامپيوترى است و در دسته‏بندى قطعات اركسترى به شمار نمى‏آيد و سمفونى هفتم كه چند رسانه‏اى است و از اركستر نيز بهره مى‏گيرد ) است.

غالب آثار الكترونيك و كامپيوترى مشايخى در انستيتو زنولوگى دانشگاه اوترخت هلند تصنيف شده و اكثر قطعات كامپيوترى او در استوديوهاى خصوصى. برخى از اين قطعات به عنوان نمونه عبارتند از يك سمفونى قديمى براى كامپيوتر ( سمفونى سوم اپوس 76)، پانپتيكوم70 ( اپوس 27) و پوليفونى 82 ( اپوس 91).

در زمينه قطعات كامپيوترى و الكترونيكى در تلفيق با سازهاى اكوستيك مى‏توان به قطعات ماهور شماره سه ( اپوس 72) به طرف شرق، (ا پوس 92) و تناقضات شماره سه ( اپوس 84) اشاره كرد.

و سرانجام اينكه از آثار صحنه و چند رسانه او مى‏توان به بالت بوف كور و اپراى ناتمام شهرزاد و قطعاتى چون به طرف شرق ( اپوس 92) و سمفونى هفتم ( اپوس 143) اشاره كرد. )

 

موسيقى ملهم از موسيقى ايرانى

مشايخى همواره از علايق ملى خود به عنوان عنصرى تأثير گذار در آهنگسازى‏اش ياد مى‏كند. او به ده شيوه مختلف در آثار خود، با موسيقى ايرانى برخورد كرده است، اين شيوه‏هاى برخورد عبارتند از:

آثار الكترونيك بدون استفاده از كامپيوتر، همچون؛ "ياد" و "شور" ( اپوس 15 و اپوس 66).

آثار الكترونيك در تلفيق با سازهاى ايرانى و به كارگيرى كوك ايرانى، همچون؛ "از شرق تا غرب شماره يك" ( اپوس 45).

آثار كامپيوترى ملهم از موسيقى ايرانى مثل بختيارى ( اپوس 88).

قطعاتى ملهم از موسيقى ايران، براى سازهاى ايرانى در تلفيق با سازهاى غربى بدون بهره‏گيرى‏از كوك ايرانى همچون؛ "در جستجوى زمان از دست رفته براى پيانو و اركستر" ( اپوس 111).

آثار ايرانى با استفاده از كامپيوتر در تلفيق با سازهاى اكوستيك همچون: "ميترا" ( اپوس 90).

قطعات ايرانى براى اركستر ايرانى همراه با تكنوازى سازهاى غير ايرانى مثل " آواز شماره يك" ( اپوس141، براى ويلنسل و اركستر ) .

قطعات ايرانى براى اركستر ايرانى با بداهه نوازى سازهاى ايرانى، همچون "آواز شماره 2" )اپوس 149).

موسيقى ايرانى براى پيانو همچون "مجموعه‏هاى پنج گانه"

موسيقى ايرانى براى اركستر زهى يا اركستر سمفونيك همچون "سوئيت ايرانى ( اپوس 137) و سمفونى پنجم" ( اپوس 112).

و سرانجام آثار ايرانى در موسيقى متاايكس كه خود به دو دسته تقسيم مى‏شوند:

قطعاتى كه روابط ايرانى آنها به عنوان اجزائى از نظم‏هاى از پيش ساخته شده، پيش بينى شده‏اند. به اين ترتيب كه نتهاى دلخواه براى روابط ملوديك ايرانى از درون نظم از پيش ساخته انتخاب مى‏شوند، مانند قطعه سمپوزيوم ( اپوس 146) و قطعاتى كه در آنها، بداهه نوازى نسبتاً آزاد اساس كار را تشكيل مى‏دهد. از چنين تكنيكى در دشتى شماره2 ( اپوس 87) و چهارگاه شماره2 ( اپوس 140)، بهره برده شده است.

 

موسيقى غير ايرانى

عنوان فوق، در برگيرنده كليّتى است كه بايد با آن محتاطانه برخورد نمود. آثار اصطلاحاً غير ايرانى مشايخى، از بسيارى جهات و در خيلى موارد عميقاً ايرانى هستند. عنوان غير ايرانى براى سهولت بحث انتخاب شده است و بيشتر به اين نكته اشاره دارد كه روابط ملوديك، آنگونه كه نزد اكثر مخاطبان شناخته شده است، ايرانى نيست. بنابراين به طور كلى، دو سبك بسيار مهم آثار او زير چتر متاايكس گسترش پيدا كرده‏اند. قطعات او از نقطه نظر ارتباط غير مستقيم با موسيقى ايرانى نيز مى‏توانند به دو گروه دسته بندى شوند:

الف - از قطعاتى كه اصولاً، ارتباط قابل تعقيب با موسيقى ايرانى و تفكرات ايرانى ندارند.

ب - آثارى كه بدون داشتن روابط ملوديك ايرانى، زير نفوذ تفكر ايرانى هستند.

در اينجا از "قطعات گسترش" يا "سمفونى شماره يك" و يا قطعات كامپيوترى "سريل‏شماره يك و دو" مى‏توان ياد كرد كه هيچگونه ارتباط مستقيمى با موسيقى ايرانى، ندارند و از طرف ديگر قطعاتى چون " ما باغهاى نيشابور را هرگز نخواهيم ديد " و قطعه " آن طرف اتمسفر " عميقاً برگرفته از الهامات ايرانى، به شمار مى‏روند.

به طور كلى آن دسته از آثار مشايخى كه ارتباط مستقيم با موسيقى ايرانى ندارند، بدون در نظر گرفتن اينكه چه مكانى زير چتر متاايكس اشغال كرده‏اند، در دو سبك اصلى قابل توضيح خواهند بود.

اگر اين روند را از روى شماره آثار او پى‏گيرى كنيم، تا حدود اپوس 40، تمركز در بيان به عنوان يك موضوع اصلى در غالب قطعات، حضور اصلى دارد. تا جائيكه، هوشنگ طاهرى، لغت "تمركز گسترده" را براى معرفى اين سبك از آثار او پيشنهاد كرد. اين موضوع حائز اهميت فراوان است كه چند اثر مهم او، كه به نوعى دريچه هايى به سوى موسيقى متاايكس محسوب مى‏شوند، چنانكه شور ( اپوس 15) و از " شرق تا غرب " ( اپوس 45) از نظر زمانى، در اين دوره نگاشته شده‏اند ضمن اينكه، قطعاتى ديگر مانند سكوت شماره يك ( اپوس 12)، سكوت شماره دو ( اپوس 17)، "پرماننت براى پانزده ساز زهى" ( اپوس 33) " گسترش شماره پنج، نيما " ( اپوس 39)، كه اندك اندك راه را به سوى "موسيقى نسبى" مى‏گشايند نيز در اين دوره به وجود آمدند. كوارتت شماره يك )اپوس 21)، همچنين سونات ويولون و پيانو )اپوس 36) و سوناتهاى ويولون شماره يك و دو)اپوس 19 و 34) و يا دولوپمان شماره چهار براى پيانو سولو ( اپوس 35)، نيز بهترين نمونه‏ها براى شناخت سبك تمركز گسترده هستند و در آنها بيشترين مطالب با كمترين واژگان بيان شده است.

در آثار اوليه اين دوره بلافاصله متوجه تأثير "آنتون وبرن" مى‏شويم. مشايخى به دليل آشنايى با "يلى‏نك" با تمام جلوه‏هاى موسيقى آوانگارد، عميقاً درگير و از طرفى بسيار مجذوب وبرن بود و حتى در يك كنسرت تحت عنوان "نوادگان مكتب دوم وين" معرفى شده بود. به گفته خودش تنها به دليل شناختى كه به عنوان يك ايرانى، از فرهنگ‏هاى غير اروپايى داشت، توانست استقلال فكرى خود را از نقطه نظر سبك‏شناسى حفظ نمايد. از نظر او مكتب دوم وين يا موسيقى دوازده تنى، بيشتر معرف مصالح ساختمانى است تا تظاهرات سبك‏شناسى چنانكه در سه شخصيت برجسته آغازگر اين مكتب يعنى )آلبان برگ، شوئنبرگ، وبرن، شاهد سه شيوه بيان متفاوت هستيم( با تأثيرى كه آنتون وبرن، بر موسيقى پس از جنگ دوم جهانى نهاد هر آهنگساز جوانى مى‏توانست براى مدت طولانى "گرفتار" سبك‏شناسى ملهم از وبرن شود، حتى گاه آهنگساز كهنسالى چون استراونيسكى نيز از اين جريان، دور نماند. در قطعات دوره "تمركز گسترده مشايخى"، در عين آنكه قطعات زيادى به اتمسفر دوازده تنى نزديك هستند، آثار كمى، با وفادارى به شيوه شوئنبرگ نگاشته شده‏اند. مانند نه اكسپرسيون براى كلارنيت، و باس كلارنيت ( اپوس 1) و موزيك براى تريوى زهى ( اپوس 2،شماره 2).

در مقابل اين قطعات همانطور كه گفته شد، با قطعاتى مانند "سكوت" برخورد مى‏كنيم كه افق ديگرى را پيش روى مى‏گشايند، قطعات الكترونيك را مى‏شنويم كه از جانبى ما را به سمت و سوى متاايكس سوق مى‏دهد و از جانب ديگر ما را از منطق دوازده تنى دور مى‏كند.

همانطور كه گفته شد پيش از آنكه مشايخى تفكر متاايكس را صريحاً مورد بحث و گفتگو قرار دهد، شاهد دوران وسيعى از آثار او هستيم كه به عنوان يك زبان مستقل، تحت عنوان "موسيقى نسبى" نقش بزرگ و مهمى را در زندگى هنرى او ايفا مى‏كند. مسئله نسبى تلقى كردن ابعاد، در واقع مسئله آزاد سازى ابعاد صدا در خدمت خلاقيت است.

او معتقد است كه اكثر جنبش‏هاى مهم موسيقى "يك بعدى" بوده‏اند و هر چند به طور همزمان حلقه‏هاى تشكيل دهنده وجود موسيقايى تمدن را به وجود آوردند در امتداد "يك خط" تفسير شدند. امپرسيونيستها به يك جنبه مى‏پرداختند، اكسپرسيونيستها جنبه‏اى ديگر را مد نظر قرار مى‏دادند. استراوينسكى گرفتار يك جلوه خاص بود و شوئنبرگ جلوه‏اى ديگر را برمى‏گزيد. آهنگسازانى بودند كه متوجه استراوينسكى شدند و آهنگسازانى، راه شوئنبرگ را برمى‏گزيدند. مشايخى افسوس مى‏خورد كه موسيقى و موسيقى دانان، كمتر از آنچه كه لازم بوده، فلسفه وجوه موسيقى را مورد توجه قرار داده‏اند. او تمايل دارد خود را از يك بعدى بودن رها كند و اولين قدم بزرگ او در اين رهايى، توجه به "نسبت ابعاد به يكديگر" در مقاطع خاص قطعه موسيقى بود.

به اين ترتيب هر بعدى، به نوعى استقلال در موسيقى او دست يافت و نهايتاً موسيقى نسبى زمينه‏اى شد براى طرز تفكر متاايكس.

از قطعات مهم موسيقى نسبى مى‏توان از تناقضات اپوس 51، سمفونى‏هاى شماره 4، اپوس 103 و سمفونى شماره 6 اپوس 125 ، كنسرتو ويولون و اركستر اپوس 96 و كنسرتوى كلارنيت و اركستر اپوس 99 نام برد. از نقطه نظر سبك‏شناسى، دوره موسيقى نسبى، در شيوه‏اى تكامل مى‏يابد كه هميشه به نحوى بر موسيقى مشايخى حاكم بوده است: متاايكس .

مشايخى پس از بازگشت به ايران و اقامت در تهران، در حركتى كه در محيط موسيقى تهران تأثير شوك‏آورى داشت، " اركستر موسيقى نو " را بنا نهاد. اركسترى كه در آن سازهاى ايرانى اكثريت اركستر را تشكيل مى‏دهند و در كنار سازهاى غير ايرانى موسيقى نو و پيشرو را عرضه مى‏كنند. از طرف ديگر در همين سالها بود كه او به تصنيف موسيقى ايرانى براى گام تعديل شده پرداخت، با كمى تعمق در مى‏يابيم كه طيف وسيعى از اصوات كه بين دو قالب موسيقى ايرانى و پيكره‏هاى اتماتيك و ارتعاشات غير دوره‏اى، در اين پروسه از آثار مشايخى مورد بررسى او بوده‏اند، به نحوى در حدود سى و پنج سال پيش و در قطعاتى مانند شور، اپوس 15 و از شرق تا غرب اپوس 45 مورد توجه او بوده‏است. به همين دليل با قاطعيت مى‏توان گفت كه متاايكس، كه در حقيقت توجه چند بعدى به دنياى اصوات است، هميشه به صورت چترى در زندگى آهنگسازى او حضور داشته است. به زبانى ساده با الهام از عقايد هنرى او، مى‏توان گفت در متاايكس ابزارى جستجو مى‏شود كه تفكرات گوناگون سبك‏شناسى را متحد كند. او در نظريه‏هاى خود تا جايى پيش مى‏رود كه "عدم همگن بودن" را به عنوان پلى براى "همگن بودن هنرى" تأليف مى‏كند.

 

در قطعه جشن اپوس 133، موسيقى تماتيك در مقابل موسيقى اتماتيك و موسيقى "تنال" در مقابل موسيقى "اتنال" قرار مى‏گيرد. قالبهاى متقارن ريتميك در مقابل پاره‏هاى نامتقارن ريتميك واقع مى‏شوند و موسيقى ايرانى در مقابل موسيقى غير ايرانى. تمامى اين در "مقابل هم قرار گرفتن"ها تبديل به روندى يكسان مى‏شود و سپس مجدداً به صورت تز و آنتى‏تز به خدمت تلفيقات جديد در مى‏آيد. بنابراين وحدتى از "متفاوتها"، "متضادها" و حتى "تناقضات" مى‏شنويم كه به هيچ عنوان به كلاژ شباهتى ندارد.

براى درك و شناخت سبك‏شناسى موسيقى مشايخى، از بررسى ايده‏هاى هنرى او، گريزى نيست. اين ايده‏ها، روشنگر راه فكرى او هستند ضمن اينكه اين نكته مهم نيز فراموش نشدنى است كه او به تعريف نهايى هنر و تعريف نهايى موسيقى اعتقادى ندارد و آنچه بيشتر، نظر او را جلب مى‏كند "هدفمند بودن" راه است. به اين ترتيب او در تفكرى سيال، از طريق راهى- كه معتقد است تا پيموده نشود، شناخته نخواهد شد و مكاشفات دائمى راز وجود آن است، به هدفى كه تنها از طريق موسيقى دستيابى به آن ممكن است، حركت مى‏كند و به گفته خود، مى‏كوشد با گفتگويى ساده، مخاطب را در جريان افكارش قرار دهد. در اينجا طرح برخى از ايده‏هاى هنرى مشايخى كه ترجمان برداشت‏هاى فلسفى او است ضرورى به نظر مى‏رسد .

این هم سایت شخصی استاد مشایخی:

 

http://www.mashayekhi-music.com

 

 

 

کورش یغمایی(خواننده)

 

 

کورش   یغمایی

info@kourosh-yaghmaei.com

http://www.kourosh-yaghmaei.com


کورش یغمایی موسیقی را در سن ده سالگی با نواختن سنتور که هدیه ای از سوی پدرش بود آغاز کرد. به گفته مادر کورش: او با این که این ساز را را از نزدیک ندیده بود سنتور را از جعبه بیرون آورد و شروع به نواختن یک آهنگ کرد. او در مدت پنج سال به مراحل درخشانی در زمینه نوازندگی سنتور و موسیقی سنتی ایران دست یافت. در سن پانزده سالگی گیتار را که همواره ساز مورد علاقه اش بود برگزید و پس از مدتی در گروه های موسیقی راک که خود تشکیل داده بود سرپرستی ارکستر و نوازندگی لید گیتار را به عهده داشت. چند سال بعد برخی از گروه های حرفه ای اروپایی که برای اجرای برنامه به ایران می آمدند هنگامی که با چیره دستی او در نواختن گیتار روبرو می شدند از او برای همکاری به سمت لید گیتار و مهاجرت به کشورشان برای ضبط صفحه در سطح جهانی دعوت میکردند.
در سال آخر دانشگاه (رشته جامعه شناسی) اولین کار حرفه ای خود را در زمینه آهنگ سازی - ارکستراسیون - نوازندگی و خوانندگی با ترانه گل یخ (شعر از مهدی اخوان لنگرودی دوست و همکلاسی اش) آغاز نمود. آثار کورش به ویژه گل یخ بر اساس دارا بودن استاندارد های جهانی به خارج از مرزهای ایران نفوذ کرد و با اجرا های جدیدی در کشورهای مختلف ارائه گردید.
از سال 1358 به مدت 17 سال پخش صدای کورش ممنوع شد. او در این مدت ابتدا در زمینه داستان های کودکان (کتاب و نوار) و ارائه آلبوم دیار (ارکستراسیون آواهای محلی ایران برای ارکستر بزرگ بدون آواز) و در ادامه با تدریس گیتار زندگی را میگذرانید. پس از هفده سال اولین آلبوم با آواز او با نام سیب نقره ای ارائه گردید. پس از چندی آلبوم های دیگری از وی با نام های ماه و پلنگ - گرگ های گرسنه (موسیقی فیلم) - کابوس - آرایش خورشید - تفنگ دسته نقره منتشر شد.
کورش یغمایی در فراگیری هیچ یک از زمینه های موسیقی استادی نداشته است.

 



 

محمدرضا درويشي (پژوهشگر)

 


محمدرضا درويشي ( 1344- شيراز)
فراگيري موسيقي را از 13 سالگي آغاز و در سال 1357 در رشته آهنگسازي از دانشگاه هنرهاي زيبا دانشگاه تهران فارغالتحصيل شدهاست. از درويشي تاكنون آثار متعددي براي اركستر ، آواز و تركيبهاي مختلف سازي اجرا و انتشار يافته و تعدادي موسيقي فيلم نيز تصنيف كردهاست. اغلب اين آثار از صدادهي ، هارموني و اركستراسيون شخصي و ويژهاي برخوردار است. درويشي علاوه بر آهنگسازي از بيست سال پيش پژوهش در موسيقي نواحي مختلف ايران را با سفر به شهرها و روستاها آغاز كرده است. از جمله آثار چاپ شده او ميتوان به 13 عنوان كتاب پژوهشي مانند آئينه و آواز، بيست ترانه محلي فارس ، نوروز خواني ، موسيقي و خلسه ، نگاه به غرب، موسيقي نواحي جنوب ايران و دايرهالمعارف سازهاي ايران اشاره كرد. در كنار تحقيقات و پژوهشهايي كه توسط وي در زمينه موسيقي نواحي ايران صورت گرفته ، چندين نوار كاست و نيز از آثار او منتشر شده كه زمستان با صداي شهرام ناظري ،« گنبد مينا» و « جان عشاق» با صداي محمدرضا شجريان ، موسوم گل با صداي « ايرج بسطامي» و چندين مجموعه از كارهاي گرآوري موسيقي نواحي ايران مانند: موسيقي شمال خراسان ( 3 نوار) ، آوازهاي سرزمين مادري و … از آن جمله است. مجموعه دايرهالمعارف سازهاي ايران كه مجموعهاي 10 جلدي است و جلد اول آن انتشار يافته وسيعترين تحقيق موسيقايي مكتوب ميباشد كه تاكنون در ايران به انجام رسيده است. اين اثر همچنين مفصلترين پژوهش در مورد سازهاي يك كشور در جهان ميباشد. درويشي علاوه بر فعاليتهاي يادشده ، ديدگاههاي خود را درباره موسيقي ايران ، آسيبشناسي و هويت فرهنگي وملي اين موسيقي در دهها سخنراني ، مقاله و گفت و گو بيان كردهاست ضمناً موسيقي فيلم « سفر قندهار» به كارگرداني محسن مخملباف از ساختههاي درويشي كانديد بهترين موسيقي فيلم خارجي اروپا در سال 2002 از طرف جشنواره دو سالانه موسيقي فيلم در بن – آلمان شد. كتاب دايرهالمعارف سازهاي ايران( جلد اول )، از طرف جامعة بينالمللي اتنوموزيكولوژي به عنوان بهترين كتاب سازشناسي جهان در سال 2002 شناخته شد. اين جايزه در ماه گذشته در آمريكا توسط « پرونونتل» ، اتنوموزيكولوگ برجسته معاصر به درويشي اهداء گرديد.
ايشان همچنين دبير اخرين جشنواره موسيقي نواحي ايران كه در سال ۸۳ برگزار گرديد بوده است

 

نوازندگان پيانو : انوشيروان روحاني

 

 

 

 انوشيروان روحاني به سال 1318 در شهر پر طراوت و سرسبز رشت عروس شهرهاي استان گيلان ديده به جهان گشود . پدرش رضا روحاني مهندس كشاورزي، در استان گيلان بود كه در كار نواختن ويولون و سرودن شعر نيز تجربيات زيادي داشت . او از لحظه تولد فرزندش " انوش "وي را تحت مراقبت هاي خود قرار داد و هر وقت كه ساز را بدست مي گرفت آهنگ ملايم و مشهور " لالايي " را براي او در كنار گهواره اش مي نواخت و در واقع مي توان گفت كه روحاني از زمان شيرخوارگي گوشش با نواي موسيقي آشنا مي شود .
مهندس روحاني ، براي فرزندان ديگر خود ، به نامهاي : اردشير ، شهداد ، شهريار روحاني نيز علاوه بر اين كه پدري مهربان و دلسوز ، معلمي سخت گير نيز بود به طوري كه زحماتش به ثمر رسيد و اين فرزندانش نيز هر كدام در موسيقي پيشرفت هاي شايان توجهي نمودند ، اردشير معلم پيانو است كه يكي از آهنگهايش آرم صبح راديو " سلام صبح بخير " مي باشد . شهداد آهنگساز و رهبر اركستر سمفونيك يكي از كشورهاي خارج كه بيشتر آهنگ هاي " انوش "را وي تنظيم و با هم اجرا مي كردند و شهريار روحاني كه فارغ التحصيل مدرسه موسيقي " وين " مي باشد و يكي از چهره هاي خوب موسيقي نوين ايران است .

پس از دو سال كه مدت ماموريت پدر " انوش "به پايان مي رسد به اتفاق خانواده به تهران مي آيد و در سه سالگي به جاي اسباب بازي ، يك " ارگ " بادي دستي براي او خريد و او كه در آن هنگام بيش از 3 سال نداشت سرگرم نواختن ساز مي شود . سپس با راهنمايي هاي پدر ، و تداوم در اره فراگيري موسيقي آن قدر پيشرفت مي كند كه در سن شش سالگي در " جامعه باربد " كه به سرپرستي شادروان اسماعيل مهرتاش اداره مي شد ، برنامه هايي اجرا مي كند كه مورد لطف و تشويق اين استاد عاليقدر و مدعوين قرار مي گيرد . انوشيروان روحاني ، در سن 7 سالگي با راهنمايي اهي پدر ، با خط " نت " آشنا مي شود و در همين اوقات وارد هنرستان موسيقي شده و جواد معروفي استاد پيانوي ايران ، تعليم وي را به عهده مي گيرد . انوسيروان از اين تاريخ به بعد مدارج ترقي را به سرعت طي نموده و با آشنايي كه پدر وي با آقاي عباس شاپوري داشت به سوي راديو كشانده و راه يافت و در اركستر شاپوري برنامه هايي اجرا مي كند و به طوري كه همگان مي دانند در اولين جلسه يي كه " انوش كوچولو "را جهت اجراي برنامه هايي به راديو مي برند به علت كوچكي و كوتاهي قد و قامتش ، آقاي صبحي ايشان را به روي صندلي گذاشته تا نواي سازش به ميكروفن نزديك شود .

انوشيروان روحاني از سن يازده سالگي عضو روز مزد راديو مي شود و در سن هجده سالگي در كنسرواتوار پاريس مشغول تحصيل و از اين مركز فارغ التحصيل مي گردد و اولين آهنگي كه مي سازد و در راديو اجرا مي شود " اسرار ساز " نام داشت كه پوران مي خواند . انوشيروان روحاني بيش از 25 سال نداشت كه عضو شوراي موسيقي راديو ايران مي شود و تا آخر كه فعاليت در آن سازمان را داشت ، اين سمت را عهده دار بود . وي از اوايل برنامه " گلها " با اين برنامه همكاري فراوان داشت و رهبري اركستر شماره 8 به عهده ايشان بود .
انوشيروان روحاني يكي از آهنگسازان خوب معاصر است كه بيش از دويست آهنگ متنوع و جالب ساخت كه اكثر آن ها از معروف ترين آهنگ هاي زمان خود بود . روحاني در آهنگسازي ويژه فيلم و سينما نيز داراي آثار معروف و ارزنده يي مي باشد . وي از پانزده سالگي چند كلاس موسيقي تاسيس نموده و در آن كلاس ها به تدريس و تعليم"آكوردئون و ارگ"مي پردازدو اولين بار در سال 1346 توسط وي "ارگ"به ايران مي آيد و شنا سانده مي شود.از ميان آهنگ هاي ايشان مردم بيشتر به آهنگ "سلطان قلب ها"و"گل سنگ"و"تولدت مبارك"علاقمندند كه آهنگ "تولدت مبارك" مانند آهنگ جاوداني و خاطره برانگيز "مباركباد"كه در همه جشن هاي عروسي مردم اين مرز وبوم خوانده شده و مي شود،اين آهنگ نيز داراي شهرت و محبوبيت خاصي است كه در تمام جشن هاي تولد فرزندان اين آب وخاك خوانده مي شودوبه صورت آهنگي همگاني درآمد.روحاني كنسرت هاي فراواني به نفع مؤسسات خيريه و فرهنگي :بيمارستان هاي معلولين ،مسلولين،انجمن هاي خيريه تهران و شهرستان ها برپا كردو براي شناساندن موسيقي اصيل و ملي ايران مسافرت متعددي به كشورهاي : آلمان ، فرانسه ، انگلستان ، ژاپن ، آمريكا ، تايلند ، هند ، اتريش ، افغانستان و لبنان در چهارچوب مسائل فرهنگي ، هنري نموده و خدمات وي به موسيقي كشور قابل تقدير است .
انوشيروان روحاني ، علاوه بر استعداد خاص خود در فراگيري موسيقي ، در ورزش نيز از استعدادي ويژه برخوردار و به فن كوهنوردي ، اسكي روي آب ، قايقراني ، خلباني وارد و به امور فني آن نيز تخصص كلي دارد . انوشيروان روحاني در سال 1340 با خانم گيتي دريابيگي ازدواج نمود كه ثمره اين ازدواج دو دختر و يك پسر مي باشند . دختران وي با پيانو و نواختن آن آشنايي كامل دارند و معلم پيانو نيز مي باشند و پسرش رضا كه وي نيز با پيانو و موسيقي الفتي ديرينه داشته و مي رود كه اگر بدين منوال پيش رودبه پاي استاد و پدر هنرمندش برسد .

 

 

 

خوانندگان :محمد نوري

 

 

 

محمد نوري . هنرمندي خوش صدا . متفكري و روشنفكري قابل بحث و صاحب نظر كه در تمام دوران خوانندگي و فعاليت هاي هنري خود . از ابتذال دوري جست و در آن زمان هرج و مرج كه بسياري از بزرگان موسيقي ايران به عنوان اعتراض از جمله استاد غلامحسين بنان دست از خواندن و فعاليت در راديو كشيده بودند . او نيز . خود را از آن معركه در آن سال (1348) دور نگهداشت و خود را هيچگاه آلوده نساخت .
محمد نوري . به سال 1308 خورشيدي در تهران متولد شد و پس از پايان تحصيلات ابتدايي و متوسطه از دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبيات انگليسي فارغ التحصيل گشت و تاكنون چند كتاب را ترجمه نموده كه از جمله رمان (( درخت شيطان)) است . نويسنده اين كتاب (( ايرزي كازنيسكي)) است .
محمد نوري . ابتدا در هنرستان تئاتر نزد اسماعيل مهرتاش مدت سه سال آواز ايراني را به طور سينه به سينه آموخت . سپس به هنرستان عالي موسيقي رفت و زير نظر استادان مصطفي پورتراب و مهندس سيروس شهردار سلفژ و نت و پيانو را فراگرفت و پس از آن به كلاس خانم اولين باغچه بان استاد ديگر هنرستان عالي موسيقي رفت كه مكتب وسعت صداي خود را پيدا كند .
از محمد نوري. تاكنون نوارهاي (( اي ايران )) . (( سفرهاي دور )) . (( آواز سرزمين خورشيد )) . (( مريم جان )) . (( عروسي )) . (( چشمان آبي و دريا )) . (( انتظار )) . (( لانه متروك )) . (( باران ها )) . (( ترانه هاي چوپان )) . (( سرزمين گيلان )) . (( شاليزار )) . (( اي خفته دل )) . (( توبيو )) . (( نشو نشو )) . (( لالايي شيرازي )) و (( آواز سرزمين خورشيد )) همراه با موسيقي هنرمند ارجمند و با ارزش فريبرز لاچيني با صداي احمدرضا احمدي با اشعار شاعر بلند آوازه معاصر . شادروان نيما يوشيج ضبط و پخش گرديده است .



 

نوازنده فلوت و آهنگساز : مجيد انتظامي

 

 

عزت الله انتظامي هنرمند ارزنده و بزرگ سينما و تاتر ايران كه بازيهاي گيرا و هنرمندانه وي بخصوص در فيلم هاي (( گاو ، هالو ، پستچي ، دايره مينا ، خانه عنكبوت ، كمال الملك ، اجاره نشين ها )) هيچگاه از خاطر و ذهن تماشاچي ايراني محو نخواهد شد ، فرزنداني در رشته موسيقي تربيت و به جامعه موسيقي كشور معرفي كرد كه از جمله : مجيد انتظامي ميان آنان مشخص مي باشد هر چند كه دو برادر ديگرش نيز هنرمنداني با استعداد مي باشند .

مجيد انتظامي هنرمند شايسته يي كه براي بيش 35 فيلم تاكنون موسيقي ساخته كه با توجه به سن كم و خيلي جوان وي به تصديق اهل فن ، اين آهنگ ها از ارزشي والا برخور دارمي باشند، شاهد آن هم نوار هاي موجود و فيلم هاي آنان است . وي در سال 1326 در خانواده اي هنر مند در تهران متولد و با راهنمايي هاي پدرش، همراه با دو برادر خود به تحصيل موسيقي پرداخت . تحصيلات موسيقي خويش را در كنسرواتور تهران آغاز كرد و پس از پايان اين دوره براي ادامه تحصيل به كشور آلمان غربي رفت و در دانشگاه دولتي برلين نزد استاداني چون : (( كارل اشتاين )) و (( لو تار كخ )) به تحصيل ادامه داد .او به عنوان هنرمند تكنواز بر صنحه شهرهاي برلين در آلمان غربي ، نانسي ، مارسي و ليون در فرانسه ظاهر شده است .

مجيد انتظامي در سال 1352 به دعوت اركستر تهران به عنوان تكنواز به تهران دعوت شد و پس از اجراي موفقيت آميز يك كنسرت بار ديگر به آلملن غربي بازگشت . در طول اقامتش در آلمان غربي به عنوان نوازنده با اركستر سنفونيك برلين و اركستر فيلارمونيك آلمان غربي همكاري داشت .
در سال 1353 به ايران بازگشت و به همكاري با اركستر سنفونيك تهران پرداخت و به تدريس در دانشگاه تهران و هنرستان عالي موسيقي مشغول شد . مجيد انتظامي در حال حاضر به عنوان هنرمند درجه يك در طبقه بندي مشاغل هنرمندان شناخته شد و در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به كار اشتغال دارد .

ساخت موسيقي فيلم كوتاه را با فيلم كوتاه (( زال و سيمرغ )) ساخته اكبر صادقي شروع كرده و با فيلم (( سفر سنگ )) ساخته مسعود كيميايي ، اولين فيلم بلند خود را شروع كرده ، او براي فيلم هاي :
(( آفتاب نشين ها )) ، (( پرونده )) ، (( تفنگ شكسته )) ، (( گرد و غبار )) ، (( سناتور )) ، (( در محاصره )) ، (( دبيرستان )) ، ((دزد و نويسنده )) ، (( آشيانه مهر )) ، (( خط قرمز )) ، (( سردار جنگل )) ، (( عقاب ها ))، (( ترن )) ، (( گذر گاه )) ، (( ماموريت )) ، (( پلاك )) ، (( كاني مانگا )) ، (( گودال )) ، (( گنبد نور )) ، (( هراس )) ، (( دست فروش )) ، (( زرد قناري )) ، (( بحران ))، (( راه سرخ شهادت )) ، (( مدرسه رجايي )) ، (( باي سيكل ران )) و ((سريال 12 قسمتي گرگ ها )) . باي سيكل ران در هفتمين جشنواره سينمايي فيلم فجر به عنوان بهترين موسيقي متن فيلم برگزيده شده و جايزه سيمرغ بلورين را به خود اختصاص داد و نيز دو قطعه كرال براي اركستر سنفونيك تهران نوشته به نام آزادي و سيمرغ كه هر دو به اجرا در آمده است .

 

فريدون ناصري : نوازنده و آهنگساز

 


 

فريدون ناصري ، يكي از شاگردان با استعداد و هنرمند (( هنرستان عالي موسيقي )) است كه بسيار خوب در اين موسسه عالي رشد و نمو كرد و زحمات استادانش را به حق پاسخي شايسته داد. وي به سال 1309 شمسي در تهران متولد شد و پدرش از افسران ارتش بود كه مردي بسيار در كار ، مقرراتي و سخت گير و انضباطي بود ولي خيلي حساس و خوش قلب و هنر دوست بود و همين امر موجب دوستي او با هنرمنداني مثل : ابوالحسن صبا ، حبيب سماعي ، وزيري تبار ، نور علي برومند ، مجيد و حميد وفادار ، مهدي خالدي ، حسين تهراني ، حسين قوامي و ... بود و منزلش محل رفت و آمد اين هنرمندان و همنشيني با ايشان بود . فريدون كه كودكي بيش نبود اغلب با شيطنت ها و بازي گوشي هاي خود موجب ناخرسندي پدرش مي شد و از طرفي در مدرسه درس نمي خواند و نمرات بدي از معلمين مي گرفت ولي همين طفل شيطان و گريز پا از مدرسه ودرس وقتي كه مجلس شعر و موسيقي بر پا ميگشت واين هنرمندان از ديوان شعرا اشعاري را انتخاب و همراه با صداي خوش خوانندگان حاضر در مجلس گوشه هايي را از موسيقي ملي را براي خود به اجرا درمي آوردند ، وي سراپا گوش مي شد و ديگر اثري از شيطنت در او نبود ، اين عمل موجب تا اين استادان موسيقي ايران به سرهنگ ناصري مي گويند : (( علي بابا فريدون به موسيقي علاقه يي شديد دارد وي را به مدرسه موسيقي ببريد تا در آنجا تحصيل كند )) ، پدر كه علاقه فرزند را به موسيقي مي بيند با توصيه دوستان نام وي را در اين مدرسه ثبت مي كند .
فريدون ناصري در سال پنجم دبستان درس مي خواند كه وارد هنرستان عالي موسيقي شد ، محل اين مدرسه در كوچه خندان بود و در آن زمان نوبت دوم رياست مرحوم استاد علينقي وزيري و نظافت مدرسه با مرحوم عليمحمد خادم ميثاق بود ، اين مدرسه علاوه بر تعليم موسيقي ، تمام دروس دبستان و دبيرستان ها را نيز داشت كه بايد شاگردان مي خواندند و امتحان مي دادند ، ناصري در اين مدرسه علاوه بر موسيقي ، دروس دبيرستاني را مي خواند و امتحان مي داد و شاگردي كه در بيرون هنرستان دو سال رفوزه مي شد در اينجا با نمرات عالي هر سال قبول مي شد . پس از چندي محل هنرستان به كوچه ارفع آمد كه روبيك گريگوريان سمت ناظم هنرستان را عهده دار بود ، ناصري هر سال يك ساز تمرين مي كرد و نواخت و سازهاي مختلف را آزمايش كرد ولي خيلي زود دلش را مي زد و وي را اغنا نمي كرد ، تا اين كه باغچه بان ناصحي به ايران آمد و كلاس آرموني در هنرستان افتتاح شد ، وي كه در اين زمان سال سوم متوسطه بود نزد باغچه بان رفت و كلاس آهنگسازي را مديون باغچه بان است .
فريدون ناصري ضمن كار آهنگسازي نزد باغچه بان با هوشنگ استوار كه در بلژيك تحصيل موسيقي كرده و دوره كنسرواتور بروكسل را ديده بود آشنا مي شود و اين آشنايي و رفاقت موجب مي شود تا نامه يي استوار به بلژيك نوشت و وسيله مسافرت ناصري به اين كشور و آشنايي با (( آندره سوري )) آموخت و چنان از خود استعدادي بروز داد و پيشرفت كرد كه دوستي صميمانه يي بين وي و استاد به وجود آمد به طوري كه (( سوري)) غير از كلاس عمومي به اين شاگرد ساعي و خوب به طور خصوصي درس مي داد و بعد از چندي اركستر هفت نفري درست كرد كه كارهاي مدرن ديگر آهنگسازان جهان را اجرا مي كردند ، اولين برنامه را ناصري با اين گروه در راديو بروكسل اجرا كرد كه نوازنده ضربي بود سپس در شهرهاي مختلف بلژيك ، راديو كلن ، مونيخ ، هلند ، سوئد ، نروژ و دانمارك برنامه هايي اجرا مي كنند . فريدون ناصري نزديك شش سال در بلژيك بود كه متاسفانه پدرش ، در تهران دار فاني را وداع گفت و او به ايران باز مي گردد .
وي در اواخر سال 1342 با فعاليت در فرهنگ و هنر ، كار هنري خود را به طور مستمر و سازنده در ايران شروع كرد و مدت هفت هفته در آرشير موسيقي ملي كار كرد ، سپس در سال 1343 به راديو رفت و عضو رسمي شوراي موسيقي راديو گرديد و در اين اداره ، مسئوليت آرشيو موسيقي غربي را نيز عهده دار شد ، سپس با مرتضي حنانه مشتركا اركستر فارابي را اداره كرد و پس از چندي كه تغييراتي در راديو داده شد و اركستر ها بزرگ شدند وي قطعاتي نيز براي اين اركستر ها نوشت سپس از اركستر هاي : (( باربد )) و (( نكيسا )) ياد كرد كه ناصري مسئول اركستر (( باربد )) و كسروي مسئول چك موسيقي شبكه يك مي شود و در ضمن اين مدت وي پنج موسيقي كلاسيك تا مدرن ، گام با گام با موسيقي ، موسيقي قرن ، موسيقي ملل كه وي هم نويسنده بود ، هم گوينده و خلاصه همه كاره بود ! تا سال 1357 كه كار و همكاري اش با راديو ادامه داشت .
اولين آهنگي را كه وي ساخت سال اول متوسطه بود كه مرحوم داريوش رفيعي در فيلم خوانده بود و از ساخته هاي سردار ساكر كارگردان سينماي ايران و هند بود ولي آهنگسازي به طور جدي را با فيلم (( ستارخان )) از ساخته هاي علي حاتمي شروع كرد سپس براي سريال تلويزيوني (( مثنوي معنوي )) از ساخته هاي همين كارگردان ، (( زنبورك )) از فرخ غفاري ، (( حسن سياه )) از پرويز اصانلو ، (( فصل خون )) از حبيب كاوش ، (( محكومين )) ، (( تاريخ سازان )) از هادي صابر ، (( كفش هاي ميرزا نوروز )) از محمد متوسلاني ، (( آن سوي مه )) ، (( ناخدا خورشيد )) ، از ناصر تقوايي و (( جنگل بان )) ، (( سفر غريب )) ، (( خانه يي مثل شهر )) ، (( رد پايي بر شن )) سريال تلويزيوني (( خانه در انتظار ))، (( پنجره )) ، (( هي جو )) و (( اي ايران )) را آهنگ ساخت . وي كارهاي بسياري در راديو انجام داده كه نيمه كاره مانده مثل : (( ميترا )) ، (( رقص كوهستان )) ، (( لالايي ))و... ناصري كتابي درباره موسيقي نوشته كه عنوان آن (( اصطلاحات جهاني و لغات رايج ايتاليايي )) در موسيقي مي باشد .

 

شريف لطفي : آهنگساز و نوازنده ي هورن

 

 

 

 

شريف لطفي آهنگساز و نوازنده ي هورن به سال 1329 در شهرستان رشت ديده به جهان گشود. و در دوران كودكي به تهران مهاجرت نمود. از آنجائي كه پدر وي از شاگردان كلاس استاد ابوالحسن صبا در رشت بود و علاقه ي فراواني به موسيقي داشت، شريف را جهت تحصيل در هنرستان عالي موسيقي تشويق كرد و در اين مرحله بود كه وي محضر اساتيدي چون مرتضي حنانه، حسين ناصحي، يوسف يوسف زاده و هوشنگ استوار را درك كرد و به عنوان دانشجوي ممتاز، به دريافت بورسيه نائل گرديد و سال هائي نيز در آلمان به ادامه ي تحصيل پرداخت. وي چندين برنامه در خارج و داخل كشور به اجرا درآورده است.
شريف لطفي جايزه بهترين موسيقي فيلم را نيز از جشنواره ي فيلم فجر براي فيلم ماديان دريافت داشته و آثار زيادي نيز در زمينه ي موسيقي فيلم دارد.
او متصدي رهبري اركستر بهمن را نيز در ايران داشته و هم اكنون رياست دانشكده موسيقي دانشگاه هنر را برعهده دارد. نوازنده هورن در اركسترهاي سمفونيك, و اپراي تهران بوده است. لطفي تحصيلات خود را در آكادمي موسيقي هامبورگ زير نظر پرفسور بروكرز روگربرگ ادامه داده است. او رئيس دانشكده موسيقي دانشگاه هنر, رهبر اركستر فرهنگسراي بهمن و سازنده آثاري از جمله سه گاه براي پيانو و اركستر, موسيقي جاده ابريشم, ماهور رنگي, تنظيم چند موسيقي محلي براي سريالهاي تلويزيوني از جمله سريال رعنا مي باشد.

1344 ماديان(علي ژكان)

1365 سامان(احمد نيك آذر). كنار بركه ها(يدالله نو عصري)

1369 دخترك كنار مرداب(علي ژكان)

1370 پرنده آهنين(علي شاه حاتمي). مسافران يدالله نو عصري)

1371 آهوي وحشي(حميد خيرالدين). دو همسفر (اصغر هاشمي)

 

1374 سكوت كوهستان(يدالله نوعصري)

 

 

نوازندگان پيانو : مرتضي حنانه

 

 

بنواخت نور مصطفي آن استن حنانه را              كمتر زچوبي نيستي حنانه شو حنانه شو 

در يازدهم ماه اسفند ماه يكهزار و سيصدو يك در خانواده هايي تحصيل كرده و اديب كودكي چشم به جهان گشود كه نامش را مرتضي حنانه نهادند ، پدر اين كودك مهندس حنانه بود كه خدمات بزرگ و چشم گيري در ترويج علم و دانش به كشور كرده بود كه مي توان از تاسيس دبيرستان ايرانشهر نام برد .  به هر حال مرتضي زير نظر پدر فرهنگي و دانش پژوه خود ، دوران كودكي را طي مي كرد تا پس از پايان دوره ابتدايي دبستان كه پدرش وي را به هنرستان موسيقي مي فرستد .

در آن زمان ، هنرستان موسيقي 10 نفر موسيقيدانان بزرگ را از چكسلواكي جهت آموزش به هنر آموزان هنرستان استخدام كرده بود كه مرتضي حنانه آموختن (( هورن )) را كه سخت ترين ساز اركسترهاي سنفونيك است انتخاب مي نمايد كه بعدها به عنوان (( كريست )) اول اركستر سنفونيك تهران شناخته مي شود .

چيزي نمي گذرد كه نائره شوم جنگ دوم جهاني به ايران كشيده شد و موجب تعطيل شدن هنرستان موسيقي مي گردد. تعطيل شدن هنرستان و از هم گسيختگي شيرازه هنرستان ، موجب ياس و كنار گذاردن موسيقي از طرف حنانه نمي شود بلكه وي با كمك و همت جوانان علاقمندي نظير : غلامحسين غريب و حسن شيرواني كنسرت هاي متعدد و گوناگوني به طور آزاد در سالن هاي انجمن هاي فرهنگي و هنري بر پا مي نمايد و همين پشتكار و كوشش موجب همكاري ساير هنرمندان مي گردد و پس از چندي با پيوستن پرويز محمود به اين جمع پايه اركستر سنفونيك تهران گذاشته مي گردد. در سال 1332 كه جشن هزاره ابوعلي سينا برگزار مي گرديد ، حنانه توانست آثار خود را در حضور بزرگترين شرق شناسان كه براي شركت در جشن دعوت شده بودند با كر و اركستر سنفونيك اجرا نمايد و اين اجرا چنان مورد توجه حضار قرار گرفت كه آقاي (( چرولي )) سفير وقت ايتاليا ، بورس هنري آن كشور را در اختيار وي قرار مي دهد و حنانه براي تكميل تحصيلات و مطالعات خود در رشته هاي مختلف هنري ، به خصوص موسيقي به اين كشور عزيمت نمايد .

 

مرتضي خان حنانه پس از مراجعت از ايتاليا در سال 1342 ، علاوه بر تدريس (( اركستراسيون )) و اداره كلاس (( هورن )) در هنرستان عالي موسيقي ، به عضويت شوراي عالي موسيقي راديو ايران در آمد و در همين زمان بود كه اركستر سنفونيك راديو ايران را به نام اركستر فارابي پايه گذاري كرد .

اين اركستر ، پس از چندي كارهاي ارزنده يي ارائه كرد كه از جمله توانست آثار آهنگسازان ايران را مثل: خود مرتضي حنانه ،. خانم شهنيا ، فريدون ناصري ، فريدون فرزانه ، مصطفي كسروي و سيروس شهردار را اجرا و ضبط نمايد .

حنانه در سال 1965 از طرف راديو ايران و بنا به دعوت سازمان جهاني يونسكو ، به (( تريبون انترناسيونال آهنگسازان راديو تلويزيون )) اعزام مي گردد و در آنجا قطعاتي از (( اوراتوريو )) اثر خود را اجرا كه از راديو ايرلند و سوئيس پخش مي شود . پس از افتتاح تلويزيون ايران، حنانه در سمت مشاور سرپرستي اقدام به تاسيس كلاس هايي جهت تعليم فني خوانندگان مي كند و اركستر سازهاي ايراني را تشكيل مي دهد .

 

وي در فستيوال شيراز قطعه (( كاكوتي )) را با اركستر مجلسي تلويزيون به رهبري خود اجرا مي كند كه موفق به دريافت جايزه (( گراندمانسيون اسپسيال )) مي گردد در فستيوال دوم نيز ، قطعه (( كاپريس براي پيانو و اركستر )) او به رهبري فرهاد مشكوة اجرا شد و سال 1350 موفق به اخذ جايزه بهترين آهنگساز براي فيلم (( فرار از تله ))  به كارگرداني جلال مقدم مي گردد .حنانه موسيقي جهت فيلم را از سال 1327 به نام : (( ايران سرزمين طلاي سياه )) كه محصول وزارت فرهنگ و هنر بود آغاز كرد .

از نوشته ها و آثار وي مي توان از : (( كاپريس )) براي پيانو و اركستر سنفونيك ، (( دعا )) براي كر و سولوها و اركستر سنفونيك ،‌(( صبر و ظفر )) دو قطعه براي اركستر مجلسي با هارپ و پيانو ، (( پيانو )) ، (( بزرگداشت فردوسي )) براي پيانو و آواز ، (( لالايي )) براي پيانوسولو براي بزرگداشت نيما يوشيج ، (( مهرگان )) براي اركستر سنفونيك و ترجمه هاي اركستراسيون (( شارل كو كلن )) در پنج جلد ، (( چگونه ملودي بسازيم )) ، (( باس )) ، تاليف : (( گام هاي گمشده )) و انتشار آن توسط سروش ، (( دروازه هاي متروك )) ، (( تئوري آرموني زوج )) ، (( مقاصد الالحان )) عبدالقادر مراغه يي و قطعات بسياري از تصانيف و آهنگ ها كه براي اركستر آرمونيزه و تنظيم كرده است . متاسفانه اين هنرمند ارزنده روز سه شنبه بيست و پنجم مهرماه يكهزاروسيصدوشصت و هشت ، پس از گذراندن يك يك بيماري مهلك ، دعوت دوست خود را در سوك نشاند و مردم حق شناسي و هنرمندان پيكرش را با عزت هر چه تمامتر ، در جوار حضرت امام زاده طاهر كرج به خاك سپردند .  روانش شاد .

 

 

علي رهبري : رهبر ارکستر

 

 

علي رهبري (1337- تهران) A.Rahbari
وي از كودكي به موسيقي علاقه داشت و با تشويق پدر و مادرش به فعاليت در اين رشته مشغول شد. پس از اخذ ديپلم از هنرستان عالي موسيقي ملي با دريافت مدال و بورسيه مخصوص دولت بهذكشور اتريش نقل مكان كرد. او پس از خاتمه آكادمي موسيقي در وين (رشته آهنگسازي و رهبري اركستر) از سن 23 سالگي به عنوان دستيار آن آكادمي براي آهنگسازي مشغول بهكار شد. ايشان پس از مدتي اقامت در ايران، سال 1355 مجددا به اروپا بازگشت و افتخارتت فراواني و بي‌نظيري را كسب نمود از حمله:
- 1354 كسب مدال طلاي مسابقات جهاني رهبري اركستر در فرانسه
- 1357 برنده مدال نقره مسابقات جهاني رهبري اركستر در سوئيس
- 1358 رهبري اركستر فيلارمونيك برلن (يكي از بزرگترين اركسترهاي جهان)
- 1359 دستيار هربرت فون كارايان (از رهبران معروف جهان)
- 1359-1357 مسئول هنري اركستر سمفونيك نونبرگ (آلمان)
- 1367-1363 مدير دائمي اركستر فيلارمونيك BRT (بل‍ژيك)
- 1364 دريافت مدال طلاي دوژاك ازدولت چكسلواكي
- 1375-1367 رئيس دائمي اركستر BRT (بلژيك)
- 1373 دريافت جايزه مخصوص دولت بلژيك به عنوان 10 سال كار در بروكسل
- 1378-1367 رئيس اركستر ويرتيوزي پراگ و مدير هنري اركستر فيلارمونيك زاگرب (كرواسي)
- 1383-1378 رئيسي دائمي اركستر فيلارمونيك مالاگا (اسپانيا)
- 1383 بالاترين مدال شهر مالاگا (اسپانيا)
- 1384 رهبر ميهمان اركستر سمفونيك تهران (ايران)

علي رهبري تاكنون بيشتر از120 اركستر را در بيش از 180 شهر جهان و در قاره هاي مختلف رهبري نموده و بالغ بر 150 CDاز آثار ايشان در بازارهاي جهاني عرضه شده كه حدوداً 40 CD آن اپرا مي باشد.
وي در زمينه آهنگسازي فعاليتي چشمگير داشته كه از معروفترين اين‌ آثار مي توان به:
- نوحه خوان 1352
- خون ايراني 1353
- هافمن (هلال ماه) سمفوني براي سيهان آفريقاي جنوبي
- بيروت 1362 براي 9 فوت
- قدرت فلامنكو 1378
- 154 سونت هاي (Sonnet) شكسپير بصورت آواز (رباعيات) اشاره نمود.
ايشان به دعوت مركز موسيقي و انجمن موسيقي ايران براي رهبري اركستر سمفونيك تهران پس از 30 سال دوري از ميهن در سال ۱۳۸۴ با اشتياق فراوان به وطن بازگشتند و رهبري اركستر سمفونيك در اجرايي موفق بر عهده داشته است .

 

شهرداد روحاني : رهبر ارکستر

 


   

شهرداد روحاني از كودكي با موسيقي آشنائي داشت. در سن ده سالگي به دليل علاقه سرشار و تشويق پدر به هنرستان موسيقي ملي ايران وارد شد و نزد ابراهيم روحيفر به فراگيري ساز ويلن پرداخت و بطور خصوصي آهنگسازي را نزد دكتر محمدتقي مسعوديه فراگرفت. وي سپس براي ادامه تحصيل به آكادمي موسيقي وين در اتريش رفت و در رشته رهبري اركستر و آهنگسازي فارغالتحصيل شد و در كنار آن ليسانس سازهاي ضربي را نيز دريافت كرد. ضمناً آهنگسازي و آرنژمان موسيقي جاز را در كنسرواتوار وين فراگرفت و هم اكنون عضو انجمن آهنگسازان بين المللي ميباشد. در زمان دانشجويي بسياري از كارهاي وي با رهبري خودش اجرا و از راديو دولتي وين پخش شد. پس از تحصيلات در وين براي ادامه تحصيل به دانشگاه آمريكا رفت و در رشته رهبري اركستر و آهنگسازي فيلم ادامه تحصيل داد و همزمان بمدت يكسال به عنوان دستيار رهبر اركستر سمفونيك و بعد 5 سال بعنوان مدير و رهبر دائم اين اركستر فعاليت كرد كه شامل تعداد زيادي كنسرت ميباشد. از كارهاي معروف ديگر وي ساختن موسيقي افتتاحيه و آرم رسمي بازيهاي آسيايي است كه به سفارش دولت تايلند و كميته المپيك آسيايي (كه در دسامبر 1998 در تايلند برگزار شد) ميباشد كه اين اثر با اركستر سمفونيك بانكوك بهمراه گروه 200 نفره كر اجرا شده است. وي بدعوت اركستر فيلارمونيك زاگرب كه يكي از قديميترين اركستر سمفونيكهاي دنيا است برنامهاي اجرا كرد كه در آن موسيقي فيلم از دهههاي 1930 تا 1950 از آهنگسازاروپائي را رهبري كرد. يكي ديگر از برنامههاي موفق وي اجراي كنسرتهايي در آكروپليس بود (كه در ايران بنام كنسرت «سرزمين مادري» پخش گرديد) كه همه قطعات اجرا شده را شهرداد روحاني براي اركستر تنظيم و رهبري نموده و خود اجرا كننده سلو ويلن در اين كنسرت بوده است. اركسترهايي كه وي بعنوان رهبر ميهمان با آنها همكاري داشته است عبارتند از اركستر سمفونيك لندن، اركستر رويال فيلارمونيك، اسلواك فيلارمونيك، كالرادو سمفوني، نيوجرسي سمفوني، مينه سوتا سمفوني، سان دياگو سمفوني، ايندياناپوليس سمفوني و اركسترهاي ديگر.

 


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

زمان يکی از ابعاد عجيب و قريب زندگی است. من حالا دارم به بيست يادداشت اخير وبلاگم نگاه می کنم. برای خودش آلبومی است! می توانم تمام آنچه که بر من گذشته در اين سه سال را در آن ببينم. انسان چقدر تنهاست و تنهايی اش را فقط خودش می تواند ببيند و نگاه کند. ما در همه حال تنهاييم چرا که راز لحظه ها را و دم ها را تنها خودمان می توانيم بفهميم. کودکی مان و روزهايی که می گذرد تا بزرگ شويم. عاشق شدنمان؛ دلباختنمان؛ شکست هايمان و خوشبختی هايمان همه چيزهايی هستند که فقط خودمان می توانيم درک کنيم.و من تنها خودم می توانم اين لحظه را که وبلاگم را در يک نظر خيلی خيلی کوتاه نگاه کردم را درک کنم. لحظه و زمان چيز غريبی ست.

 

معمايِ معمارِ كلمات

يادداشتي بر رمان همنوايي شبانه اركستر چوبها

رضا قاسمي/ نشر آتيه/ چاپ اول، زمستان 1380

ارسلان عبداللهي

دو رمان چاه بابل و همنوايي شبانه اركستر چوبها، آثاري هستند كه داراي ساختمان مي باشند و مخاطب با تعمق در اين معماري و نحوة قرار گيري اشخاص و متون و از همه مهم تر باورها و اساطير مي تواند به درونماية اصلي آثار پي ببرد. همنوايي شبانه اركستر چوبها به صورت عام متشكل شده از متون داستاني، خطابها و مقالات كوتاه كه اين سه حالت متني در هم تنيده شده است، به اينصورت كه بخشي از يك فصل با يك خطاب شروع مي شود، با مقاله همنشين مي گردد و در كل تشكيل قسمتي از داستان را مي دهد يا اينكه يك مقالة كوتاه شكلي از داستان مي گيرد. تمامي متون فوق كه به صورتي پراكنده در صفحات كتاب به چاپ رسيده است حامل سه روايت عمده است: 1- گزارشي كه راوي از حوادث به فرانسوا اشميت مي دهد. 2- درگيري با پروفت و نحوة حضورش در ساختمان 3- زندگي پس از مرگ راوي و بازگشتش به جهان.

در نگاهي كلي ما با رماني روبرو هستيم كه نويسنده اش با توسل جستن به عناصري گسترده داستاني را روايت مي كند، شخصيت هايش را مي سازد و همچنين محتوايي را در اثرش تعبيه مي كند. رمان با جملاتي غير منتظره و البته خالي از جديت آغاز مي شود و خواننده با طرحي از لبخند بر لب كه حاصل ياد آور شدن حكايت كنيزك مولوي است به خواندن متن ادامه مي دهد اما رفته رفته با متني روبرو مي شود كه هم باري از طنز را به دوش مي كشد و هم باري از وحشت را، وحشتي كه در وجود راوي دورني و نهادينه شده است، از عناصر اصلي رمان همنوايي ست كه همين وحشت در نهايت به سرگشتگي و ناتواني راوي در حل مسائل و تميز دادن مسائل به صورتي تحليلي منجر مي شود. راوي در برخي متون آگاهانه گام بر مي دارد و در برخي از متون به صورتي مرموز با اطرافش برخورد مي كند. اين تلفيق احساسي و تضاد در ادراك موجب مي شود كه خواننده با نوعي عدم قطعيت در صفحات رمان قدم بردارد. به اينصورت كه از همان فصل اول، بخش دوم با كشته شدن راوي روبرو مي شود اما باز هم رمان را ادامه مي دهد چرا كه رمان قاسمي رمان فرجام ها نيست كه با مشخص شدن هر فرجامي جذابيتش را از دست بدهد.

به طور كلي سه روايت مختلف كه هر كدام داراي اطلاعات و عناصري مي باشند در خدمت اثر، تركيبِ خاصي به خود گرفته اند. اين سه روايت را پس از يك بار خواندن رمان مي توان به صورتي خطي تصور كرد كه هر كدام حالت يك اپيزود از يك سه گانه را دارند:

  1. درگيري اي در يك آپارتمان اتفاق افتاده و نظم آپارتمان را به هم زده است.
  2. شخصي ادعاي كشته شدن دارد اما به دليل قتلي نا مشخص در حال محاكمه است و در هيأت سگ به جهان باز مي گردد.
  3. شخصي كه شاهد نحوة ورود عامل اغتشاش و درگيري اي بوده حوادث را مي خواهد براي صاحبخانه شرح دهد.

اما قاسمي با توجه به زمان و نحوة ورود اطلاعات پايه و تكميلي اين سه روايت را بنا به ضرورت و الزام در كنار يكديگر قرار مي دهد. به اين ترتيب خواننده با داشتن اطلاعاتي محدود در فصل اول، آشنايي كوتاهي با راوي و آدمهاي اطرافش و در ادامه با فرجام وي پيدا مي كند. اما بعد، رفته رفته غرق در درونماية اثر مي شود.

درونماية اثر را جايگاه راوي و ديگران در ماجرا و همچنين تناسخ و بحران هويت كه همواره از پايه هاي ثابت ادبيات و هنر مدرن بوده اند، تشكيل مي دهد. راوي در حوادث بيشتر نقش يك نظاره گر و تحليل كننده امور را داراست تا اينكه در محوريت قضيه قرار بگيرد. همين موقعيت راوي نسبت به مسائل موجب مي شود كه بيشترين لطمه را ببيند چرا كه سياست ندارد و از باب ديپلماسي وارد نمي شود. ذهن راوي انباشته شده از چيزهاي متضاد: تاريخ، اسطوره، فلسفه وخرافات. از همه مهمتر اينكه بيمار است و بيماري او بيماري يك نسل و يك جامعه را در بر مي گيرد: وقفه هاي زماني، خود ويرانگري، پارانويا و آينه. راوي در متن دائم در حال نشر دادن خويش است و به اين وسيله بقيه را نفي مي كند و در حاشيه قرار مي دهد. رعنا و سيد كه از نزديكان وي هستند به تعبيري در نگاه راوي تبديل به خيانتكاراني مي شوند و همينطور ديگران: فرانسوا اشميت يك احمق است كه مي خواسته جهاني آرماني بسازد و حالا به اين شش طبقه قناعت كرده يا بنديكت چنان از لحاظ ذهني درگير مسائل جنسي است كه با پروفت به راحتي رابطه مي گيرد و به پروفت در انجام مأموريتش كمك مي كند. علي هم سرگشته اي است كه همواره در حال تكرار صحبتهاي مرادهايش مي باشد. كلانتر نيز كه به نحوي از زندگي در خارج بهره جسته و دختري را از ايران به زني گرفته نيز به عنوان چشمي مراقب امور را پيگيري مي كند و راوي وي را به عنوان فردي فضول معرفي مي كند كه با آوردن فريدون و پروفت به آن طبقه موجب آغاز تغييرات شده است. البته در اين ميان افرادي هم وجود دارند كه فقط مخل آسايش راوي هستند و وي نسبت به آنها نظري ممتنع دارد.

همين نگاه راوي به تك تك افراد موجب مي شود كه وي از قافله اي كه مي رود پس از حادثة آن شب هفدهم سپتامبر در روند و منش زندگي اشان تغيير ايجاد كنند عقب بيافتد يا اصلاً نمي خواهد كه با آنها همراه و همگام باشد. جبهه اي كه راوي نسبت به ديگران و امور دارد مرا ياد موقعيت و وضعيت روشنفكر ايراني مي اندازد كه درگيري اش با امور تنها و تنها ذهني است؛ امور را تحليل مي كند، نقد مي كند، تكليف خويش را با تك تكِ مسائل اهم از حاشيه اي و اصلي مشخص مي كند اما در برخورد فيزيكي نا توان است چرا كه خود را از جنسي ديگر ساخته است. به عنوان مثال در قسمتي كه پروفت چاقو به دست به اتاق سيد رفته و برخوردي سراپا لمپني انجام داده راوي خودش را جلو مي اندازد، وي را كنترل مي كند و چاقو را از دستش مي گيرد و برخورد فيزيكي متفاوت از خود نشان مي دهد. به عبارت ديگر زماني كه نياز به تحليل و بررسي اوضاع به شكل عقلا ني ست، برخورد فيزيكي مي كند و در زماني ديگر كه برخورد فيزيكي نياز است در ذهنيات خود غوطه ور مي گردد.

مسئلة بعدي اي كه راوي با اطرافش دارد مسئلة هويتي است؛ يكي هويت خودش و ديگر هويت سايرين. افرادي كه همراه با راوي زندگي مي كنند الزاماً افرادي مهاجر هستند كه به جهات نامشخص و مرموز اينجا، در اين اتاقهاي زير شيرواني جمع شده اند كه اين وضعيت از يك طرف ايجاد طنز مي كند و از يك طرف موجب ساخته شدن يك فضاي نوعي، اتوپيايي مي شود كه آدمهايش نيز نوعي هستند و در زندگي روزمره مي توان افراد مختلفي را مانند سيد، رعنا، علي، پروفت، كلانتر و… را ديد به همين جهت است كه اشخاص رمان ملموس، دوست داشتني و منفور مي گردند. اما مسئلة مهمي كه راوي با آنها دارد مسئلة چهار تكه بودن هويتي اشخاص است به اين صورت كه اين اشخاص به دلايلي در وطن خود دو هويت داشته اند و به خيال اينكه با زندگي در غرب مي توانند خودشان باشند، هويتي را با خود به آنجا برده اند كه با دو هويتشان در ايران متفاوت بوده و آنجا بنا به دلايلي كه مهم ترينش ادامة حيات به نحو احسن است مجبور به ساختن هويت چهارم شده اند. براي خود راوي نيز هويتش مشخص نيست. اينكه خود را در آينه نمي بيند شايد نشان همين بي هويتي است اما رضا قاسمي در چاه بابل مي گويد: « آگاهي به عدمِ وجودِ هويتِ فردي، خود نوعي هويت است» و اين آگاهي را نوع متعالي بي هويتي مي داند، آگاهي اي كه راوي به دنبال رسيدن به آن است و تا حدودي به آن رسيده است كه اين موجب شده تبديل به آدمي پر مدعا شود و دائم اطرافش را به ريشخند بگيرد، تا اينكه با آدمهاي اطراف همراه گردد و با آنها وارد ديالوگ شود. در اين بين مي توان به مقاله اش پيرامون زن ايراني اشاره كرد يا ريشخندي كه به رعنا مي زند و سيد را كه نام خودش را تبديل به الكساندر كرده و خود را متولد رم معرفي مي كند دائم مورد تمسخر قرار مي گيرد و با لحني خاص از او حرف مي زند. به نوعي برخوردش با ديگران برخورد يك آدم آگاه است با افراد نا آگاه. راوي در بين بيماري هايش يك بيماري مزمن را فراموش مي كند كه فرجامش ناشي از قلم افتادنِ بيماري خاص مي باشد. درست است كه دائم خودش را تخريب مي كند و برعكس ديگران بسياري خطوط قرمز را شكسته است و به راحتي از افكار شيطاني، عجيب و غريب و خنده دار خود حرف مي زند، اما فردي ست كه بين دو حس خود بزرگ بيني و عقدة حقارت گير كرده است و اگر آگاه مي شد كه داراي حقارت است با حقارتش مي جنگيد يا اگر آگاه مي شد كه خود بزرگ بين است تا اين اندازه مطمئن رأي صادر نمي كرد. به هر حال از شخصي كه خودش نيست، چيزي بيشتر از اين انتظار نمي رود. آدمي كه اعتراف مي كند:

اين لگدها كه دائم به بختِ خويش مي زنم لگدهايي است كه دارم به سايه ام مي زنم. سايه اي كه مرا بيرون كرده و سال هاست غاصبانه به جاي من نشسته است.

 

 

 

 

جوایز ادبی و باقی قضایا

یکی از ملزومات اولیه برگزاری یک جشنواره و جایزه ادبی وجود یک پشتوانه مالی است که از جوانب

گوناگون برگزار کننده یا برگزار کننده گان را حمایت کند. اعم از اهدای جایزه  و هزینه های جنبی مانند جمع کردن برگزیده گان و شرکت کننده گان دیگر در کنار یکدیگر و پذیرایی هنگام اعلام جوایز می باشد.

و اما دلیل برگزاری این جوایز و جشنواره ها در بخش دولتی که حالی معلوم دارد برای اعلام کارنامه سالانه کاری است و گرفتن بودجه و آش و لاش کردن اموال است و در بخش جوان نیز قصد چیزی نیست جز شناسایی و پرورش نیروهای اهل قلم خودی. و یا با نگاهی بد بینانه در نطفه خفه کردن شخصی که فکر و ذهن زیبایی دارد اما یک ایراد کوچک دارد و اینکه نیاز به تشویق و تایید از جهت منبعی بالاتر دارد که اگر این اتفاق نیفتد ادبیات و هنر را می بوسد و می گذارد کنار.

و اما بخش خصوصی حکایت های خودش را دارد. یک قسمت عمده مربوط به بخش خصوصی منتهی  می شود به جاه طلبی و زیاده طلبی اهل قلم و هنر که در این مملکت چیز چندان عجیبی نیست و تبدیل به عرف شده است. به این صورت که عده ای با حمایت های کمرنگ دولتی و بخش های خصوصی سرمایه گذاری و مطبوعات و انتشاراتی ها دست به برگزاری جوایز ادبی می زنند تا بعضی از نیازهای خود را ارضا کنند. از نیازهای شهرتی گرفته تا نیازهای خدای نکرده جنسی برای مذکرین (این در هنگام اعلام جایزه رخ می نماید که می بینیم اثری که حتی ارزش نقد و بررسی نداشته به دلیل مولفش مورد قبول و تشویق قرار گرفته) و از سویی دیگر برای حذف کردن حریفان و افرادی که از آنها خورده و برده ای دارند. قسمت دیگر این جوایز هم مربوط می شود به نوچه پروری های مرسوم در ایران که باید دو صف را در هنر و ادبیات و ورزش شاهد باشیم یکی صف مرادها و دیگری صف مرید ها. اشخاصی که عمری   نوچه گی و دریوزه گی بزرگان را کرده اند حالا به این وسیله نوچه و دریوزه می پرورانند که با اعطای جایزه ای طرف را مدیون خویش کنند. بحث سرسری ای بر روی برگزار کننده گان داشتیم و حالا می رسیم به شرکت کننده گان.

شرکت گننده گان ؛ سطح فکری و پز نویسنده و رده سنی رابطه مستقیم با برگزار کننده دارد. در بخش های دولتی کمتر نویسنده ای با رده سنی بالا و دغدغه های روشنفکرانه شرکت می کند چرا که مسابقات دولتی مسابقه هایی هستند با حال و هوای مشخص که حتی اگر رنگ و رویی روشنفکرانه داشته باشند باز هم جایی ماهیت خود را مشخص می کنند. مثلا با اعطای جایزه ويژه به خواهر محجبه شرکت کننده و انتخاب داستانهایی که مورد پسندحکام باشد بین عنوان های اول تا چهارم. نمونه این جنشواره سالانه یک بار در بندرعباس و یکبار در شیراز برگزار می شود که البته داوران و شرکت کننده گان به عنوان مدعو و سخنران این جشنواره ها بیشتر از بین نویسنده گان به اصطلاح  دگر اندیش و به قولی معاند انتخاب می کنند.

و اما بخش خصوصی. بخش خصوصی در تمامی حالات و در بحرانی ترین سالها فعال بوده و چه از زمانی که یک یا دو جایزه ادبی موجود بوده و چه در حال حاضر که چندین جایزه ادبی رایج شده به فعالیت خویش در هیات های مختلف ادامه داده است:

1- مجلات برگزار کننده گان این گونه مسابقات بوده اند که در کنار برگزاری به چاپ آثار نیز پرداخته اند.

2- موسسات مستقل از حکومت برگزار کننده گان این گونه جوایز بوده اند.

3 و 4- دو نوع جدید از جوایز می باشند که یکی به تقلید از غرب صورت گرفته ( جایزه به نام نویسنده) و دیگری به دلیل پیشرفتهای اخیر ایران در فن آوری اطلاعات صورت پذیرفته (سایتهای برگزار کننده مسابقات)

جوایز بخش خصوصی که از اقبال خوبی در جهت جلب نویسنده گان برخوردار بوده در زمانهای مختلی از سال نقل مجالس و محافل ادبی می باشد که گاها موجب درگیری ها و دعواهای بین نویسنده گان فرهیخته این مرز و بوم می گردد. جالب اینکه برخی از نویسنده گان با بررسی رمانهایی که از اول سال منتشر شده اند و احتمال دارد در جايزه ای شرکت داده شود مبادرت به چاپ یا عدم چاپ اثر خویش    می کنند. نمونه این روند را در جایزه مهرگان امسال می بینیم که نویسنده گان از ترس یکدیگر کاری را چاپ نکردند و برای جایزه سال آینده ذخیره مانند!!! (قاطعانه نمی گویم که دلیل این بوده)

و اما بعد درگیری بر سر داوری است که بسیاری از نویسنده گان بسیاری از نویسنده گان دیگر را که داوری جایزه ای را عهده دار هستند به رسمیت نمی شناسند و شایسته داوری نمی دانند یا خود از سوی دیگری و در جای دیگری داور می شوند و پدری از داور آن طرفی که حالا شرکت کننده است در می آورند که گفتن ندارد.

در پایان با توجه به اینکه شمه ای از وضعیت جوایز ادبی در ایران را برای دوستان نوشتم سه توصیه دارم:

1-     جوانان هوشیاری بیشتری جهت  شرکت کردن در مسابقات ادبی به خرج دهند.

2-     آثار برنده شده را به عنوان آثار برجسته در سال و دهه ندانید و نظر داوران را حجت ندانید.

3-     شماره دوم فصل نامه سمرقند ويژه مارسل پروست را فراموش نکنید.

 

 

يادداشتی بر ادبيات مهاجرت

اشاره: اين متن يک يادداشت در حاشيه ادبيات مهاجرت است و بررسی ای اجمالی همراه با چالش هايی در آن صورت گرفته. اميدوارم پس از دسترسی به منابع و همچنين به دست آوردن فرصت و روحيه مناسب اين مطلب را موردی و گسترده مطرح کنم.

مهاجرت نويسندگان و گسترش ادبيات برون مرزي موجب به وجود آمدن چالش هايي پيرامون امر مهاجرت، ضرورت مهاجرت و انتخاب مكان مقصد مي شود و پس از آن بررسي شكل گيري ادبيات نويسنده مهاجر و تفاوت هايش با زمان پيش از مهاجرت مطرح مي گردد.

در وجهِ اولِ مهاجرت در اين نظرگاه، مسئلة ضرورت مهاجرت و انتخاب مكان مقصد مدنظر قرار مي گيرد كه در بسياري از كشورها مخصوصا كشورهايي كه روش اداره اشان بر پاية ايدئولوژي خاصي مي باشد يا به عبارتي كشورهاي توتاليتر آن گونه كه باب شده و مرسوم ضرورت مهاجرت نويسندگان بر پايه ي گريز از محدوديت ها، سانسور و يا فرار از كشته شدن و آزادي از تعقيب هاي حكومتي مي باشد. لذا با در نظر گرفتن اين نكته براي عده اي از منتقدين ادبي اين مسئله تبديل به يك اصل مي شود كه تمامي نويسندگان خارج شده از كشوري با مشخصاتي كه ذكرشان رفت، با حكومت خويش برخورد رو در رو داشته اند و در مقابل حكومت قرار گرفته اند. نويسندگان مهاجر نيز ناخواسته با تبعيدي خواندن خويش بر اين اصل صحه مي گذارند و خود را سياسي و رو در رو با حكومت معرفي مي كنند. گاهي نيز با شركت در كنفرانسها و امضاي بيانه هايي بر ضد حكومت اين امر را اثبات مي كنند. با اين تعاريف ضرورت مهاجرت يك امر ادبي نبوده، يعني به اين جهت كه از فضاهاي آكادميك يا حتي الهام بخش در زمينه هاي خلق اثري هنري برخوردار شوند مهاجرت نكرده اند بلكه به تبعيدي نا خواسته تن داده اند.

عده اي ديگر نيز به جهت برخوردار كردن خويش از فضايي الهام بخش مهاجرت مي كنند. در ميان نويسندگاني كه از تمكين مالي برخوردار بوده اند، اين نوع مهاجرت وجود داشته و دارد كه جهت خلق آثار يا اثري به جايي، گوشه اي كه فضايي متفاوت از وطنشان را دارد، مهاجرت مي كنند و چند صباحي را آنجا مي گذرانند.

و در پايان اين كه عده اي نيز هستند كه به جهت كار و به دست آوردن موقعيت شغلي، تحصيلي بهتر يا به دليل فشارهاي خانوادگي دست به مهاجرت ميزنند. متأسفانه بايد ذكر كنم كه جز عده اي محدود از نويسندگان كشور ما ديگران از دستة اول يا سوم هستند يعني به نوعي بدترين دسته هاي معرفي شده. چرا كه گريز از اين دو وضعيت فكر، ذهن و توانايي شگرفي را مي طلبد كه در وجود هر كسي نيست. اما بيشتري بحثي كه در رابطه با اديبان مهاجر تا به حال صورت پذيرفته پيرامون نقش بستن ذهني نوستالوژي هاي كودكي ست و اين كه نويسندگان مهاجر ايراني هيچ گاه نتوانسته اند حتي يك كلمه از آن جا بنويسند و سر تا به پاي متن هايشان پر است از نقش و نگارهاي محو شرقي كه مربوط به زمان زندگي اشان در وطن مي باشد كه آن هم به مرور زمان با تقليل يافتن حافظه و فشارهاي زندگي و روحي كه براي ايراني در غرب چيزي شده طبيعي دست خوش تغييرات گشته و ديگر چيزي از آن همه دلتنگي اسمش را بگذاريم يا چه نمي ماند. حتي اين اتفاق در يك رمان مربوط به چند دهه ي گذشته نيز مي افتد آن هم به شدت و بسيار غليظ. رمان آينه هاي در دار هوشنگ گلشيري با وجودي كه در زمان يا بعد از مهاجرت كوتاه مدت وي نوشته شده پر است از اين نوستالوژي ها كه با تصوير كشيدن كودكي صنم بانو و ابراهيم و هم چنين در هم پيچاندن هزار و يك شبي آن با داستاني كه نويسنده در محافل مي خواند حضور مؤلف در جهاني متفاوت از آن جهاني كه قبل ها ابراهيم و صنم بانو و بعدها ابراهيم در آن زيسته را بسيار كم رنگ مي كند. اين شايد از زيركي هاي گلشيري بوده براي به تصوير كشيدن وضعيت ادبيات مهاجرت. يعني داستاني نوشته با طرح ادبيات مهاجرت و با شخصيت محوري يك نويسنده ي مهاجر.

با توجه به دسته بندي هاي اوليه در رابطه با مهاجرت و هم چنين ضرورت مهاجرت شايد در نگاه اوليه بتوان پديدة مهاجرت را براي يك نويسنده در ايران آسيبي ادبي دانست چرا كه بيشتر نويسندگان در اوج شكوفايي خويش دست به مهاجرت مي زنند كه با عوامل موجود ادبيات آن ها نزول پيدا مي كند و موارد ديگر اتفاق مي افتد. اما با نگاهي ديگر، نگاهي فرهنگي به قضيه ما با فضايي متفاوت روبرو مي شويم، فضايي كه برعكس واكاوي هاي اوليه ي اين متن سياه نيست و افق هاي روشني را مي توان در آن مشاهده كرد.

ادبيات مهاجرت به اينگونه كه ما در ايران و زبان فارسي مورد توجه اش قرار داده ايم هيچگاه در غرب مورد توجه، بررسي و چالش قرار نگرفته چرا كه نويسندگان مهاجر هنگام وارد شدن به مقصدي كه مي خواسته اند به آنجا مهاجرت كنند به هيچ وجه فضاي متفاوتي نديده اند، حتي بسياري از آنها آنگونه كه نويسندگان فارسي زبان با مشكل زبان روبرو مي شوند مشكلي با زبان مقصد نداشته اند چرا كه سرزميني مادري شان با سرزمين مقصد داراي فرهنگي مشترك و پيشينة تاريخي يكسان بوده اند و تنها در موارد ريزي تفاوت وجود داشته و زبان به دليل انشعاب زبان مادري و زبان كشوري كه به آن جا مهاجرت كرده اند، از يك زبان باستاني مشكلي نيز نداشته اند و ندارند كما اينكه براي غربي ها نيز مهاجرت ممكن بوده در دهه هاي گذشته به دليل مشكلات سياسي باشد كه نمونة بارز و آشنا براي ما ايرانيان ميلان كوندرا است اما به مرور زمان بنا به ضرورت هاي ديگر مهاجرت اتفاق افتاده است. پس ادبيات مهاجرت فارسي، زماني مي تواند بالنده باشد و حتي نسبت به ادبيات داخلي برتري هايي كسب كند كه نخست: ضرورت مهاجرت در جهت كسب فضاي برتر براي تفكر و نوشتن باشد و پس از آن نويسنده نگاهي فرا وطني به امور داشته باشد به اين معني كه مسائل كشور مقصد را با نگاهي كه ساليان سال در كشور مادر به دست آورده به چالش نكشد و برعكس. به طور كلي بايستي شيوه اي را پيش بگيرد مبني بر اينكه با استفاده از پشتوانه هاي ملي اش و يافته هايش از محل مهاجرتش كه بدون شك نوع نگرش و بينش او را گسترده تر كرده است، بنويسد. نه نسبت به چيزي تعصب داشته باشد، نه دچار نوستالوژي رايج ميان ايرانيان مهاجر شود و نه آنگونه كه غلو آميز از اين دسته نويسندگان خرده مي گيرند اصل و نسب خويش را به كلي فراموش كنند.

بحث ديگر اينكه ادبيات و هنر، زماني ارزش داشته و دارد كه جهاني باشد و خطابش تمام جهانيان، از تمام فرهنگ ها باشد. امروزه با نقدهايي كه صورت مي پذيرد مقولة فرهنگ و محيطي كه فرد در آن رشد كرده، باورها و دريافت هايش از هستي تبديل به مسئله اي در خور اهميت و توجه شده و از طرفي ديگر بايستي پشتوانة باورها و دريافت هاي ما و همچنين پشتوانة فرهنگي ما به صورتي باشد كه در سطح جهاني بشود ارائه داد و در سطح جهاني نقد شود. پس ادبيات مهاجرت يك راه براي معرفي ادبيات فارسي و نويسنده ايراني به جهان مي باشد كه در اين ميان نويسندگان مهاجر نقشي مهم را بايستي عهده دار شوند پس نقش نويسنده مهاجر در اين مورد مهم تر از نقش نويسندگان داخلي است.

ادبيات معاصر فارسي و مخصوصاً داستان نويسي درست است كه با گذشت چندين و چند سال آزمون و خطا و هم چنين كپي برداري ها و بازي هاي نويسندگان راه به جايي نبرده كه جهاني بشود اما دستاوردهايي داشته كه در بعضي جاها مي تواند مورد توجه قرار بگيرد.

يكي از راهبرد هاي جهاني شدن ادبيات فارسي كه كماكان از دغدغه هاي نويسندگان بوده بالا بردن سطح آگاهي نسبت به جريانات روز دنياست – بدون تأخيز چندين و چند ساله كه به چند دهه هم مي رسد- و ديگر اينكه مؤلف جريانات را دايم مورد واشكافي قرار بدهد و به آساني تن به مباني هايي كه مطرح مي شود ندهد. تفاوت يك نويسنده ايراني مهاجر و نويسنده ايراني كه نه به زباني علمي تسلط دارد و نه با فرهنگ غرب كه كماكان محل تولد تئوري هاي فرهنگي و ادبي است آشنايي دارد در اين است كه نويسنده مهاجر از نزديك جنبش ها را دنبال مي كند – البته اگر به همان صورتي كه قبل از مهاجرت جدي كار كرده در آن جا هم بتواند- و همچنين امكان استفاده از آخرين ژورنال ها را داراست. پس با اين تعاريف پديدة مهاجرت را مي توان براي خود نويسنده در جاهايي مخرب دانست و در جاهايي براي كل ادبيات مفيد معرفي كرد. مسئلة آخر اينكه زبان چه زبان مادري و چه زبان مقصد هر دو در شكل گيري نثر و گفتار نويسنده مهاجر اثراتي دارد كه مي تواند عاملي در جهت تخريب، پالايش و پويايي زبان باشد.

 

 

سکر شوکران

... و سقراط گفت: « من در اين که اندکی جام زهر را ديرتر بنوشم نفعی نمی بينم. اگر اندکی ديرتر بخورم خودم را خواهم کرد زيرا خود را به زندگی علاقه مند نشان خواهم داد و از آنچه در نظر من هيچ است برای خود ذخيره خواهم ساخت. اکنون گوش به سخن من فرادار و آنچه می گويم به جای آر و از آن سر باز مزن.)
پس از آن سخنان کريتو به خادمی که در آن نزديکی ايستاده بود اشاره کرد. خادم پير رفت و پس از مدتی با زندانبان برگشت. در حالی که جام زهر به دست داشت.»

سقراط در زمانه ی خويش چهارصد سال پيش از ميلاد به دليل سر پيچی از برخی و شايد قسمت عظيمی از ساختارهای اجتماعی و سياسی زمان به نوشيدن جام شوکران محکوم شد. يکی از وجوه چند گانه ی تفاوت ميان انسان متفکر و متفاوت از ديگران اين است که او برخی از موارد موجود در جامعه اش و موجود در جهان را نمی تواند قبول کند اين موارد را امروزه در جامعه ی ما به عنوان سنت معرفی می کنند ما هم بدون در نظر گرفتن قصد و غرض تئورسين های سنت و مدرنيته که دامنه ی تغييراتشان از عبدالکريم سروش است تا سعيد حجاريان از اين اصطلاح به معنی آنچه که در جامعه مورد قبول عام است و ريشه در گذشته ای دور و بسيار دور دارد استفاده می کنيم. انسان متفکر سعی دارد جايگزينی مناسب و در خور برای اين وضعيت پيدا کند تا انسان های ديگر به راحتی بتوانند در موقعيت موجود که موقعيتی ست کاملا وابسته به امور سياسی و اقتصادی جهان زندگی کنند. اين شايد به دليل وجود تفکرهای سنتی ست که در گوشه های جهان جنگ می بينيم و به طور قطع به دليل وجود سنت هايی شاهد فجايع در خانواده هستيم و اما قضيه از اين پيچيده تر و عميق تر است.
جهان همواره در حالت هايی مختلف اعم از: در آستانه ی تغييرات: در بستر تغييرات و پس از تغييرات قرار دارد و اين که جوامع چگونه با اين وضعيت های متفاوت روبرو شوند وابسته به ظرفيت و دستاورد جامعه است و اين که جامعه و حاکمان آن در چه مسيری طی طريق می کنند. مانند کشورهای سرمايه دار از وضعيت استفاده اقتصادی می کنند؟ مانند کشورهای مذهبی که تصادفاٌ اسلامی نيز هستند ربط قضايای جاری را با مذهب جستجو می کنند يا مانند کشورهايي که تعصب های ملی دارند به منشا استعمارگرانه ی قضيه می پردازند؟ پس از اين بايد فيلسوف: حکيم و متفکری که وضعيت موجود ساخته ی ذهن هم صنف و هم کارش است دست به کار شود و مقدار زيادی از باورهای به وجود آمده را که به مرور تبديل به سنت شده را پس بزند و چيزی جديد جايگزين کند. اين که هنر در اين ميان چه راهی را می رود و اين که در جامعه ی ما چه اتفاقی بر سر هنر می آيد خود داستانی جذاب دارد که در شماره ی بعد می خوانيد.

 

هنرمند معاصر؛ هنرمند سنتی

بعد از مدت ها قهر با وبلاگ ها و وبلاگ نويسی با ديدن حرکتی که دوستم می خواهد به راه بياندازد مشتاق شدم که وبلاگ نويسی را ادامه بدهم. اما آدرس من بعد از اين تغيير می کند.
آدرس جديد

 

وبلاگ محيطي است كه...

« وبلاگ محيطي است كه به شما امكان انتشار ايده ها، افكار و ديدگاههاي خود، همانند يك روزنامه نگار را مي دهد. احتياجي نيست كه يك مقاله و يا داستان طولاني بنويسيد، بلكه يك وبلاگ نويس ذهنيات خود پيرامون مسايل مورد علاقه اش را ارائه مي كند، بدون اين كه اين ايده ها به طور كامل بررسي شده باشند يا مثلاً از لحاظ دستوري يا زيبايي جمله در حد عالي باشند. عاملي كه باعث محبوبيت و رشد سريع پديده وبلاگ در ميان كاربران اينترنت شده است، راحتي استفاده از اين ابزار مي باشد. با استفاده از سيستم هاي موجود وبلاگ، بدون نياز به صرف وقت و هزينه براي طراحي يك سايت اختصاصي، تنها با پر كردن چند فرم تحت وب مي توانيد شروع به نوشتن مطلب در قالب يك ســايت اختصاصي كنيد.»
اين جمله را بايد كاربران و دارندگان وبلاگ هايي كه از persianblog ساپورت مي شوند را به خوبي بشناسند. ناگفته نماند كه عده اي از دوستان هم وهستند كه اصلا توجه اي به در و ديوار اين جا و آن جا ندارند. در هر حال اين يك مختصر گفتار هست درباره ي ماهيت وبلاگ و مورد استفاده ي اصلي از آن نوشته كه تعريفي ست ساده انگارانه در حدي كه جذب كند و فراري ندهد.(خدا خيرشان بدهد. اگر من مؤسس اين طور سايتي بوده مي نوشتم: وبلاگ نويسي كه كار هر كسي نيست!!!)
در هرحال به اين تعريف احترام مي گذارم به دليل اين كه توسط تنها سايتي نوشته كه سرويس وبلاگ مي دهد و در اين شرايط مي تواند كار خودش را تعريف كند و بگويد ما داريم اين كار را مي كنيم. محوريت اين كه وبلاگ چيزي ست كاملا ذهني. يك قسمت از رجوع به وبلاگ نويسي به دليل محدود بودن فضاي كاري است و قسمت ديگر گرايش به وبلاگ گسترده كردن دفتر خاطرات و به ديد عموم گذاشتن خواب نامه هست يا شعرها و قطعات دلتنگي.
در اين قسمت بيشتر اشاره دارم به وبلاگ و مفهوم آزادي آن و اين كه هركس مي خواهد در نشر افكار و ذهنيات خود به هر صورتي در كمال آرامش كار خود را انجام دهد و بدون ترس از سانسور يا داشتن دغدغه ي نشر مطلب خودش را اين جا ارائه مي دهد. اشاره مي كنم به مطلب دوستي كه در وبلاگش منتشر كرد و در پايان نوشت كه مي خواسته اين را در روزنامه منتشر كند و نتوانسه. من خودم مطمئن هستم كه اگر در روزنامه آن مطلب را منتشر مي كرد نمي خواندم و حالا كه در وبلاگش منتشر كرده خوانده ام و لذت برده ام گر همه كه تاريخ مصرفش گذشته و اشاره به يك حادثه داشت كه در سه ماه پيش اتفاق افتاد در هر حال نمونه اي ست بارز در جهت نشان دادن و به گوش رساندن فريادي كه نتوانست بيرون بيايد الا در وبلاگ.
و اما بي تربيت ها..... از آن ها بعدها مي گويم كه آن ها هم دارند كار مفيد خودشان را انجام مي دهند.

 

مبناي فرديت ( تحشيه اي ديگر پيرامون تنهايي)


مقدمه:
نخست اين كه چرا در اين آشفته بازار كه كسي به كسي كار ندارد و چيزي از اين وبلاگ ها را بنا به دلايلی نمي خواند باز هم دارم مي نويسم خود امري ست شخصي كه احتمال دارد به همين نزديكي ها اعلامش كنم.
متن:
مردم ايران زمين؛ مردماني هستند كاملا بي فرهنگ؛ بدوي و وحشي. يك نشانه ي بي فرهنگي ما مردم ايران اين است: با وجود كم بودن اهل قلم و كم تر رايج بودنِ عمل نوشتن در ميان مردم اين مرز پر گوهر افراد زيادي هستند كه بر در و ديوارها يادگاري مي نويسند. اين يادرگار ها و متون نوشته شده بر ديوارها؛ نيم كت ها و درها ارتباط مستقيم دارد با محل حكاكي و رسم.
در دست شويي ها به دليل مشاهده ي آلت تناسلي متون و تصاوير مربوط به سكس هست و در مدارس مربوط به حسرت هايي كه مي كشيم يا تقلب هايي كه ذخيره مي كنيم و گاها فحش به مدرسين محترم و كادر آموزشي هست و اما در سلول ها؛ ماتريس ها و زندان روي ديوارها مقدار مانده تا آزادي را مي نويسيم و شايد دليل حضورمان را ياد آور مي شويم و توجيه مي كنيم.
سلول و ماتريس به اين دليل گفته مي شود كه در آن جا يك نفر و تنها يك فرد روي ديوارش مي نويسد و حك مي كند:
مبناي فرديت قبول نداشتن مباني موجود و جاري در اجتماع است و يا شك كردن و بررسي و ريشه يابي آن است كه انسان را تبديل به فرد مي كند. فرديت و تنهايي براي انساني با اين شرايط چيزي ست انكار نشدني كه وجود دارد و هست. زندگي اجتماعي به آن شكلي كه مي شناسيم و مي بينيم، مطالعه كرده ايم داراي پشتوانه اي ست عميق متشكل از فرهنگ ها، خرده فرهنگ ها و مباحثي كه حق است و نا حق. كاربرد دارد و ندارد، كهنه شده و نا كار آمد يا اين كه با وجود داشتن ريشه در گذشته ها باز هم جديد است و داراي حرف.
دوستم نوشته كه در برابر بعضي ها مثل كساني كه نام برده احساس مسئوليت مي كند. اين ها كه نوشته مگر چه كساني هستند و مگر او چه حسي دارد و آن ها چگونه مي بيند؟ آنها فرد هستند، به فرديتي رسيده اند كه هيچ چيز و هيچ كس و هيچ حسي از جانب هيچ دلي آنها را تكان نمي دهد. هيچ تشويقي يا هيچ تكذيبي در راهشان خلل ايجاد نمي كند. يا كنار كشيده اند و نظاره مي كنند يا در اوج استقامت پيش مي روند و انتظار مي كشند. انتظار بهبود آنچه كه هست و بودنش آزار مي دهد اين روح و روان لطيف را. انتظار به سر آمدن دوراني كه در سلول سپري مي شود و انتظار شكسته شدن ميله ها و نه مرخصي يا آزادي خويشتن يا آزاد شدن توسط ديگري. انتظار مي كشيم تا شايد روزي چشم باز كنيم و....

 

ادامه بده! ادامه بده!

شوق زندگي چيزي ست نجات بخش و نه اغفال كننده. انسان موفق كسي هست كه در زندگي اش شوقي داشته باشد و براي هر قدمي كه بر مي دارد در جستجوي لذتي باشد. اين را شايد يك قسمت خطاب به دوستي مي نويسم كه از لذت حرف مي زد و عده اي را كه از مسائل و مشكلات آگاهي دارند را مورد سوال قرار داده بود كه چرا لذت نمي برند؟
من در جواب مي گويم: زندگي بر پاشنه ی لذت مي چرخد و هر كسي دارد لذتي مي برد. انسان در آغاز راه و جايي كه اولين حس هاي بيهودگي و مرگ انديشي به سراغش مي آيد در جستجوي مبارزه با مرگ است و تثبيت خويش در جهان. از اين جا جستجويي آغاز مي گردد و وي تبديل به انساني جستجوگر مي گردد. در جستجو لذتي ست كه ميان او و زندگي و ادامه ي زندگي ايجاد پيوند كند.
عطش يكي از پايه هاي حيات بشري است و تا عطش نداشته باشي در هيچ چيز موفق نمي شوي. اگر به دنبال كسب دانش و علم هستي، اگر عاشق پيشه اي يا پول پرست بايد عطش داشته باشي و بخواهي، جستجو كني تا به دست بياوري. بايد عطش داشت تا هنگاهي كه به يك لحظه از زندگي مي رسي حداكثر لذت را ببري. دست ها را از هم باز كني و بايستي در مقابل باد، باران و تصاوير.
بايد عطش داشته باشي تا بداني كاري را كه مي كني بيهوده نيست و هر چند كم و ناچيز اين هم پله اي ست از آن بي نهايت پله هايي كه بايد پشت سر بگذاري. اگر عطش داشته باشي چيزي در درون تو دائم مي گويد:
ادامه بده! ادامه بده! و تو قدم در راهي مي گذاري كه نهايتي ندارد، حتي مرگ نيز نهايت آن نيست. به بي كران پا مي گذاري، به يك بيابان، راه بي نهايت. و اين لذتي ست بالاتر از هر لذت ديگر. در اين ميان تزكيه خويشتن امري ست زيبا اما تزكيه اي كه پشتوانه اي نداشته باشد و تنها براي سركوبي اميال باشد جايي در سلوك ندارد و تزكيه بايد به اين معني باشد كه اين چيز كه من رهايش مي كنم چون در سلوكم خلل ايجاد مي كند و بدون اين شايد كه كارم لنگ بماند، لنگ يك چيزِ ناچيز.
پس خويشتن را تزكيه مي كني و قدم بر مي داري، ادامه مي دهي.

 

حقيقت و مجاز (تحشيه اي پيرامون تنهايي)

بخشي از وبلاگ نويسي كه اخيرا توسط من در وبلاگ دوستان كشف شده نوشتن خاطره است. دخترهاي دبيرستاني و مقاطع پايين تر و برخي از پسران در همان سن و سال ها و بلكه بالا تر( من بيست و پنج ساله اش را هم ديده ام.) به همراه خود سررسيد ها و دفترهايي را حمل مي كنند كه در آن خاطره، شعر و عقايد خودشان و گاها يادگاري ديگران را حفظ مي كنند. برخي وبلاگ ها مرا ياد آن سررسيد ها مي اندازد كه اگر كسي مايل بود به من ايميل بزند تا پنجاه تايش را به او معرفي كنم. قبل ها دختري اگر ما را محرم مي ديد در اولين فرصت سررسيدش را در اختيارمان قرار مي داد و يكي دو نفر هم بود كه اصلا دفترش را به ما اهدا كرد. در هر حال من با يك خاطره نويسي به سبك وبلاگ ها اين يادداشت را شروع مي كنم:
پوكوهانس بوندراس براي صرف شام زحمت كشيد و مرا دعوت كرد به يك رستوران. وقتي پشت ميز مستقر شديم دختر بچه اي (حدودا هفده ساله) آن طرف تر جلوي يك آينه نشسته بود و يك دفعه اي به خودش يك كش و قوس داد و مرا در آينه ديد. به سرعت برگشت و خودم را (نه تصويرم را) نگاه كرد. در همان لحظه خيلي سريع به پوكوهانس گفتم:
« دختره مَجاز منو كشف كرد و خواست با حقيقتم تطبيقش بده!»
و اين هم برخورد با يك نگاه و حالا تحليل آن.
در رمان همنوائي شبانه اركستر چوب ها اثر دوست بسيار عزيزم رضا قاسمي شخصيت اصلي داستان داراي يك بيماري است و آن اين كه خودش را نمي تواند در آينه ببيند. اين يك فاجعه عميق است كه براي هر انساني مي تواند رخ بدهد، مخصوصا انسان منزوي و تنها.
انسان حقيقتي ست آشكار و غير قابل انكار. انسان همواره در حال جستجو پيرامون خود بوده و اين در هركسي شدت و اندازه اي دارد؛ اندازه ي نياز او؛ اندازه ي شعور و درك او. انسان تنهايي كه قسمتي از تنهايي اش صرف در جستجوي در خويش مي گردد به ابزاري متوسل مي شود كه مهمترين قسم آن جستجو و كشف مجاز اوست.
مي نشيند در تنهايي و مي نويسد؛ شعر مي گويد و شعرش؛ تابلوي نقاشي اش و آهنگي كه نواخته؛ رماني كه نوشته هيچ نيز به جز مجاز او؛ جايي كه خود را مقابل خود مي تواند رويت كند؛ مقابل آينه. و هر چه در او بريزد همان بيرون مي آيد اما مجازي و نه حقيقي. پس ديدار با حقيقت خويش امري ست دشوار. در فيزيك هم بارها خوانده ايم كه مثلا آينه داراي وارونگي جانبي ست يعني آن چه را بايد نشان دهد نشان نمي دهد و حداقلش اين كه وارونه نشان مي دهند. در شعرها؛ ترانه ها و آثار هنري به طور كلي آينه نشان دهنده ي حقيقت است و بازتاب دهنده ي آن چه كه هست اما در نگاه من آينه اين كار را نمي كند و تنها كارش تبديل حقيقت به مجاز است؛ مجازي كه انسان تنها در آن به جستجوي حقيقت اوليه مي گردد و جز چندين نشانه چيزي در آن پيدا نمي كند. ارسلان حقيقت خويش را در اردشير و افراسياب رمانش جستجو مي كند و جز مجموعه اي از نشانه ها كه از ذاتش سرچشمه گرفته چيزي پيدا نمي كند و با آن ها به دنبال حقيقت خويش مي گردد.
از اين پس هر گاه تصويري در آينه ديديد بازگرديد و به صاحب تصوير نگاه كنيد شايد حقيقتش با مجاز موجود در آينه تفوت ها داشته باشد.

 

پيرامون تنهايي (3)


پس از مدت ها جستجو براي كتابي كه در گذشته اي نه چندان دور از كتابخانه به امانت گرفته بودم آن را يافتم. تجديد چاپ شده بود: درباره ي ادبيات ترجمه ي احمد ميرعلائي.
اين كتاب هم مانند ديگر كتاب هاي ترجمه شده درباره ي ادبيات كه موجبات جنبش هاي ادبي مي شوند در زمانه ي خود كارش را كرده و اما مقاله اي كه نظر مرا به خودش جلب كرد مقاله ي اكتاويو پاز بود با عنوان ديالكتيك انزوا.
در ابتداي امر ديدم كه به كار گيري يك واژه به خصوص به جاي واژه اي ديگر چقدر در روبرو شدن مخاطب با اثر مؤثر است. مثلا به كارگيري انزوا به جاي تنهايي. اين مقاله با جمله ي درخشاني در هم تنيده شده:
مرگ و تولد تجربه هايي از تنهايي اند. تنها متولد مي شويم و تنها مي ميريم.
و البته مفهوم تنهايي براي اكتاويو پاز چيزي ست جداي از مفهومي كه براي من دارد. او تنهايي را چيزي مي داند كه مربوط به خود آگاهي انسان ها هست و من چيزي مي دانم كه يك قسمت هاي آن مربوط به سيستم عصبي و رواني انسان است و يك قسمت ديگرش مربوط به محل رشد و بالندگي انسان تنها و منزوي است و اما مفهوم سوم را نمي گويم چرا كه دوستي اعتراض كرده:« آيا همه چيز را مي توان از دريچه ي ثابت نگاه كرد؟» و من در جواب مي گويم:« دوست عزيزِ نا شناس مهلت بده و ببين اين دوربين به كجاها مي رود و در كجا ها زوم مي كند و از كجاها نماي عمومي مي گيرد.»
اين قسمت از بحث با كمك مطالبي كه در آن مقاله خواندم درباره ي جايگاه عشق در زندگي انسان منزوي است ( نا گفته نماند كه اكتاويو پاز همه را منزوي مي داند و انزوا را يك پديده ي همه گير مي داند. من نيز موافق او هستم اما انزوا و انسان منزوي از منظر من موقعيتي به خصوص دارد كه در قسمت بعد به آن اشاره مي كنم.)
« عشق يكي از روشن ترين مثال هايي است از آن غريزه ي دو گانه - مرگ، توليد مثل، انزوا و اشتراك - كه ما را وا مي دارد تا عميق تر در نقش خود به كند و كاو بپردازيم و در عين حال از خودِ خويش بيرون آئيم تا به وجود خويش در ديگري تحقق بخشيم. اما عشق تنها مثال نيست، در زندگي هر انسان دوران هائي وجود دارد كه هم هجر و هم وصل است، هم جدائي و هم آشتي است. هر يك از اين دوران ها كوششي است براي فرا رفتن از انزواي خود، و به دنبال آن غوطه ور شدن در فضائي غريب.»
تنهايي و انتخاب تنهايي به نحوي مي تواند براي رهايي از آن باشد. در جايي پزشكي اردشير جمالي را Anti Social معرفي مي كند و كار او را نه تنها مجاز نمي داند بلكه نوعي بيماري تلقي مي كند. در اين نوع بيماري، بيمار كسي است كه از ساختارهاي جامعه كنار كشيده و اين كه در جستجوي چيست به نوع بيمار و نمونه ي خاص و نوعي آن بستگي دارد يعني به اين كه چه مي بيند. يك نفر به دنبال جامعه اي است برتر از اين و يك نفر دوست دارد تنهاي تنهاي در دل طبيعت زندگي كند، برود پشت هيچشتان. اكتاويو پاز قاطعانه اعلام مي كند كه اين كار را انجام مي دهيم تا خويش را تزكيه كنيم و به زندگي باز گرديم. اما من در اين ميان نه اين كه بدبين باشم، گاهي بازگشتي نمي بينم چرا كه انسان منزوي و انساني كه تزكيه نفس مي كند ساختار زندگي اش ديگر مانند افراد جامعه نيست و با معيارهاي افراد جامعه هم خواني ندارد. پس از ديدار از محل نگهداري كودكان عقب مانده ي ذهني اكثر وبلاگ هاي شيراز را مطالعه كردم، وبلاگ همسفر هاي نا شناس را. يك نفر نوشته بود: چرا آن كسي را كه با ما جور نيست را در حصاري مي اندازيم و.......
او جور نشدن را و به اصطلاح خودم خروج از معيار را چيزي جسمي ديده حال آن كه من در كنار اين نوعِ جسمي يك نوعِ ذهني نيز مي بينم، نوعي شبيه به بلوغ دائم، يك نوع عصيان و سركشي كه گاهاً بي جاست و انسان منزوي با خود مي گويد:« بگذار كار خودشان را بكنند، بگذار در عالم خودشان باشند» و همين امر، همين نوع نگاه خود علت العلل انزواست، علت العلل گريز است و علت العلل درنگ است بر آستانه ي جهان، جهان ديگران، جهاني كه بي هيچ انديشه اي كليدي در آن زندگي مي كنيد!!!

 

ناله هاي قوم من

1- درد من، درمان نمي پذيرد! دل من بي تاب است! گوش كنيد! ناله هاي قوم من از هر گوشه ي سرزمين شنيده مي شود! آن ها مي پرسند:« پس خداوند كجاست؟ آيا پادشاه ما سرزمين مان را ترك گفته است؟»
2- اي كاش سر من مخزن آب مي بود و چشمانم چشمه ي اشك تا براي كشتگان قومم شب و روز گريه مي كردم! اي كاش منزلي در بيابان مي داشتم تا و براي فراموش كردن قومم به آن جا پناه مي بردم.

(عهد عتيق/ ارميا/ اندوه ارميا براي قومش)

هر كدام جايي ايستاده ايم، چيزي مي بينيم و هستند كساني كه هيچ نمي بينند. آن كس كه مي بيند جايي مي رود به عالمي و چيزهايي كشف مي كند كه مالِ خودِ خودِ اوست.
يا مي ترسد و كنار مي كشد از اين همه تن رنجور و بيمار و كثيف و يا خود را ميان شان مي اندازد و يا به دنبال تاريخچه ي نگهداري و نوع نگهداري آن ها كتاب ها را دوره مي كند. شايد هم سكوت مي كند و مي انديشد به جايي كه اين كودكان ايستاده اند. با خود مي گويد:
آن وقت ها به تبع مذهب و خوانده شده هايم در مدرسه مي گفتم: جهان دار مكافات است.
بعد ها پس از ديدن ها، عاشق شدن و شكست هاي مدام گفتم: جايي براي آمدن ديگران به زندگي ات و رفتن شان.
گذشت و متاهل شد، آن وقت گفت: زندگي راهي ست كه بايد رفت به ناچار و چه بهتر كه كامل شوي و كامل كني، زندگي محل تكامل است.
و بعد كسي مرد. آن وقت گفت: زندگي چيزي كه به مرگ منتهي مي شود تكامل به چه كاري مي آيد؟ به كار پس از مرگ؟
و بعد خانواده اش مثله شد و هركس به مرور زمان جايي رفت. او ماند و پدرش، يك خواهر و يك برادر و گفت:
زندگي جايي ست كه در آن مي آيي، مي روي، محو مي شوي و اگر سعادت داشته باشي ديگري را كامل مي كني و اگر سعادتي داشته باشد تو را كامي مي كند.
و حالا زندگي برايش جايي ست كه در آن جز درد و رنج و زجر چيز ديگري وجود ندارد و ديگر چيزها در جهت فراموشي اين زجر، درد و رنج است. بايد فرار كرد از فراموشي و ما فرار كرديم، نا خواسته با اين حركت و با اين كار فرار كرديم.
اگر كسي آمد تا با ديگران آشنا شود، ديگراني كه نوعي هم صنف و هم كار او بودند نتوانست چرا كه جا و مجال اين آشنايي و دوستي صنفي نبود. لحظه اي همه چيز را فراموش كردند و تنها به يك چيز فكر كردند، هر كدام به جدايي و از دريچه ي خودش، از تنها دريچه ي سلول و زندان تنشان.
- خدا نسيب نكند!
- واي چه بچه ي ملوسي، حيف! افسوس!
- من همين حالاست كه اشكم در بيايد.
- اين ها رو نگه مي دارن كه چي بشه؟
و اين ها همه اگر گسترش داده شود براي او مي شود مسئله اي هستي شناسانه كه بايد تكليفش را با اين جاي جهان روشن كند با پديده اي به نام ناهنجاري و خروج از معيار. سكوت مي كنم و در آستانه ي اين خانه اي كه سياه ست و حياطش پر است از كبوتر مي ايستم و نگاه مي كنم شايد قسمتي از سوال هايم پيدا شود شايد بدانم خدا كجا رفته، مرده است يا زنده و اگر زنده است و مي خواهد عذاب دهد و جزا چرا در رحم مادر؟

 

پيرامون تنهايي (2)

اين يار من بعضي وقت ها با تبلي اش موجب خيلي چيزها مي شود. همين تنبلي اش در مورد نوشتن انشا كه موجب مي شود انشاهايش را من بنويسم و بعد از دل همان انشا خودم درگير قضيه اي و مطلبي بشوم.
قسمت اول اين مطلب كه اين جا مي آيد به ناچار و به هزار زور به عنوان انشا توسط يار من ارائه شد و حالا به صورتي جدتي تر ادامه پيدا مي كند اميدوارم اين مطلب را يك در ميان بتوانم ارائه بدهم و دوستاني باشند كه مايل به دنبال كردن بحث باشند. ابتداي امر من شروع مي كنم به بحث پيرامون آغاز تنهايي:
انسان در سن بلوغ و در يك دوره ي به خصوص با مشاهده ي بعضي فاكتورهاي مربوط به بلوغ و بالا گرفتن ميل جنسي و نداستن منشا آن و هم چنين ترشح هورمون هايي كه نياز به بدني با مختصات بزرگ تر دارد موجب به وجود آمدن بعضي حالات رواني و روحي خاص مي شود (مخصوصا در دختران.) كه يكي از اين حالات رواني نياز به تنهايي است كه در اين راستا شخص افراد خانواده و هم چنين بعضي اوقات دوستان و آشنايان را از خود مي راند و با پرخاش گري موجب دور كردن افراد مي شود. حال آن كه اين نوع تنهايي بعدها كه سيستم و مكانيزم بدن به حالت عادي برگشت به ولع در ارتباط و عاشقي منتهي مي شود و شخص به اطرافيان به شدت عشق مي ورزد. نا گفته نمي گذارم كه نه من سواد دارم و نه مجال هست و نه اين جا مكاني ست كه بشود در آن مباحث پزشكي و علمي مطرح كرد، بلكه بيشتر سعي دارم با سمت و سويي انساني اين مطالب را پي گيري كنم، با نوعي نگاه كه همه مي توانند داشته باشند تا جايي كه همين مطالب متوسط موجب شروع مطالعات عميق و علمي شود كه اين امر نيز به گرايشات من بستگي دارد. به هر صورت بحث بر سر نوع ديگري از تنهايي است كه حالتي عرفاني و متفكرانه در آن نهفته است و آن نيز نوعي از بلوغ است و به بلوغ رسيدن.
در رمان صندلي تك اردشير جمالي مي گويد:
« همه چيز را حذف كردم. پيوند ميان من و چيزهاي اطرافم چنان سست بود كه باورم نمي شد اين طور از همه دور شدم، سيگار و مشروب را كنار گذاشتم و نشستم يك گوشه. عملا نشستم يك گوشه.
اين عمل موجب شد هنگامي كه در بيمارستان ابن سينا بستري شدم در تاريخچه ي بيماري ام به ثبت رسيد كه گاهي افسرده هستم و گاهي شوخ و شنگ و شاد. همه هم به آن دوران تكيه داشتند، به همان دوراني پاياني (تركِ لذت)».
اين جا مسئله چيز ديگري است. يك اعتصاب يا انزوايي كه شخص منزوي در طول آن انزوا بنا به تشخيص خودش فكر مي كند كه هرگونه ارتباط و حشر و نشر موجب به هم ريختن فكرش مي شود و آن چه را كه از لحاظ فكري و دانستن امور هستي شناسانه به دست آورده را از دست خواهد داد و هم چنين بد آموزي هايي او را تعديد مي كند.
يا يك تجديد قواي فكري در برابر ديگران و چالش هايي كه در روبرويي با آنان نا توان است. وي به خلوت خويش فرو مي رود و به دنبال يافتن توانايي در روبرويي چالش هاست. با مطالعه، نگريستن، نوسان كردن ميان چيزها و...
اين نوع تنهايي مقدس است و قابل احترام چه در آن به خدا برسي چه به ماده و هر چيز ديگر چه با حلاج هم صدا بشوي چه با مسيح، شمس و بايزيد.

 

پيرامون تنهايی (۱)

انسان موجودي پيچيده است كه ابعاد روح و روان او در طول زمان توسط پژوهشگران مورد بررسي قرار گرفته است و مهم ترين بعد از وجود انسان كه مورد بررسي قرار گرفته است جايگاه انسان ها در كنار و مقابل يكديگر است. بارها شايد خوانده ايم و به گوشمان خورده كه: انسان موجودي ست اجتماعي. و اما اين سوال كم تر پيش آمده كه مفهوم اجتماع به جز اين تعريف كه: مجموعه اي از انسان ها كه داراي اهداف مشترك هستند و به شكلي مشترك زندگي مي كنند. چيست؟ و آيا مفهوم ديگري و مفهوم گسترده تري مي توان براي اجتماع پيدا كرد؟
به نظر من اجتماع مجموعه اي ست از افراد. افراد با فكرهايي كاملا جداي از هم و با نگاه هايي كه داراي منشا و پشتوانه اي جداست، جدا از ديگري، از خانواده، از خواهر و برادرها و از همسر و فرزند. نگاهي به جهان و زندگي كه تنها منحصر به خود انسان است، منحصر به من، تو، او و ديگراني كه بارها از كنارشان مي گذريم.
انسان هنگامي كه به اين منحصر به فرد بودن نوع نگاه دست پيدا كرد حس مي كند كسي او را درك نمي كند و در دنيا تنها اوست كه با قضايا به اين شكل برخورد مي كند. با همه چيز به شكلي منحصر به فرد برخورد مي كند، طوري كه هيچ كس، حتي سايه اش هم آن طور برخورد نمي كند مثلا با تابش صبحگاهي خورشيد يا برفي كه سراسر تپه اي را پوشانده و حتي جاي پايي بر آن نيست. وقتي مي بيند كه او و تنها او حس مي كند و مي فهمد كه زندگي چيست حس تنهايي مي كند و به خلوت تنهايي خودش فرو مي رود به خلوتي كه يا منجر به يك تزكيه نفس عرفاني مي شود يا منجر به يك بيماري رواني و يك انزواي بي دليل و منطق.
انسان در نهايت موجودي ست تنها. اين را بارها با ديدن مرگ ها و رفتن ها به خود ياد آور مي شود و بارها از انسان هاي داغ ديده شنيده ايم كه: دنيا وفا ندارد. اين به آن معناست كه هيچ چيزي در اين دنيا براي انسان ماندني نيست و همه چيز و همه كس روزي رخت بر مي بندند و مي روند.
تنهايي داراي ابعاد مخرب و سازنده ي بسياري ست. در مطالعه در سيرو و سلوك عرفا و هم چنين پيغمبران پناه بردن آن ها را به خلوت تنهايي مي توان مشاهده كرد و به طريقي در عرفان ايران زمين در مراحل هفتگامه ي سلوك مرحله ي استغنا مرحله ايست كه سالك دريافته از همه چيز غني شده. از مال دنيا غني شده (به اين معني كه نيازي ندارد.) و حال زمان جدايي رسيده و بايد ببرد. جالب اين كه در مرحله ي قبل از استغنا مرحله ي فقر وجود دارد، به اين معني كه سالك هيچ ندارد، هيچ نمي فهمد و بايد جستجو كند. محمد در غار در اوج تنهايي به پيامبري رسيد و موسي در دوران شباني اش.
بعد ديگر تنهايي بعد بيمار گونه ي آن است كه بارها توسط روانپزشكان و روانشناسان مورد بررسي قرار گرفته است (لازم به ذكر است كه روانپزشكان نوع اول را نيز به نوعي بيماري مي دانند اما حق جسارت به بزرگان و پيامبران را به خود نمي دهند.) با اين حال نوع ديگر تنهايي و پناه بردن به تنهايي ناشي از بيماري رواني است و اين كه انسان فكر مي كند كسي او را درك نمي كند و بايد به تنهايي و در اوج تنهايي مسائل را حل كند و به اين وسيله به دنبال راهي براي ادامه ي حيات است كه متاسفانه برخي از اين تنهايان در ميانه ي راه غالب تهي مي كنند و انتحار را بر ادامه ي زندگي ترجيع مي دهند.

 

در معرض قرار دادن!!!

دوستی شب پيش در yahoo messenger مرا گير انداخت كه چرا وبلاگم را به روز نمي كنم كه من جواب هاي مخصوص به خودم را دادم اما حالا دارم به اين فكر مي كنم كه چرا در معرض قرار مي دهيم؟
اين سرفه هاي درون سلولي يا اين فرياد ها يا اين زجه ها و پشت سر هم بيرون ريختن حرف از دهاني كه مي توانست دهان اسب باشد يا نوشتن در زيرزمين چيست؟
براي چيست؟ براي كيست؟ من تشبيه مي كنم به انداختن يك فرش كه سراپايش را به خورده بر روي بالكن منزل يا فشار دادن دو طرف دمل چركي تا جايي كه چرك ها بيرون بريزد شايد هم كلامي را بر زبان آوردن كه بارها در درون سنجيده ايم و از گفتنش اطمينان كامل داريم.
تكرار؛ تكرار؛ تكرار همه چيزي كه ادعا داريم به روزش كرده ايم. تكرار دلسروده يا غزل زيباي ظريفي يا اين كه من هم ديدم يا فهميدم يا دانستم يا اين برگ آس را ببين!!!
چه سود؟ باز هم مي نويسم!

 

در باب روشن فكري

يكي از نقاط عطف روشنفكري درك و اشاره به فجاياي انساني است كه ريشه در بازي هاي هستي شناسانه دارد. به اين معني كه مفاهيمي هم چون فقر، فحشا، جنگ و… كه داراي راه حل هاي ساده اي هستند چنان پيچيده مي شوند كه در ابتداي امر تبديل به مسائل هستي شناسانه مي شوند و جاي گزين ديگر مسائل بنيادي مي گردند كه شايد تشكيل شده است از مبدا و سرگذشت جهان، مرگ و تولد و روشن كردن تكليف انسان با مسائل طبيعي و و متافيزيك كه آيا وجود دارد يا نه؟
مثلا با استناد به جنگ هاي متوالي گفته مي شود كه جهان به سمت بي نظمي مي رود يا سعي در نظم جهان شده اما جالب ترين چيز مسئله ي روشنفكران ايران است كه در چند دهه ي اخير داراي چهره اي خاص شده اند.
نخست اين كه مفهوم و تعريف روشن فكري در كشور ما دائم در حال تغيير است و هر كسي را به نحوي روشنفكر مي دانند. در گذشته هاي دور- دهه هاي سي و چهل- روشنفكر را اهل كتاب مي دانستند يعني كسي كه دائم به كتاب رجوع مي كند و گاها مؤلف است. در اين نوع نگاه افراد آشنا به زبان هاي خارجي نيز روشنفكر محسوب مي شدند و افراد تحصيل كرده در فرانسه، انگليس، آمريكا و… كه بورس دولتي گرفته و عازم شده بودند نيز در اين رده بندي قرار مي گرفتند كه در ابتداي امر با توسل به كت و شلوار و عينك هر كسي سعي داشته وارد اين رده بندي شود.
و اما جلال آل احمد با انتشار مقالات مختلف كه « غرب زدگي» و « در خدمت و خيانت روشنفكران» جزو نخستين افرادي بود كه از حزب توده بيرون زد و حملات خويش را بر عليه صف روشنفكران كه ديگر همگي داشتند توده اي و كمونيست مي شدند شوريد و از آن جا روشنفكر به عنوان وابسته به غرب معرفي شد و در پايان وابسته به شرق.
اين موجب نوعي نگاه بدبينانه كه نهايتا منجر به بيماري اجتماعي « پارانويا» شد ايجاد حساسيت نسبت به واژه ي روشنفكر شد. در اين قسمت همه مي خواهند از صف روشنفكران كنار بروند كه اين منجر به منفعل شدن اين قشر شد. اگر سياسي بود به ممالك اروپايي از جمله آلمان پناهنده شد و اگر هنرمند بود مثلا در ادبيات داستاني به سردابه ها رفت و از معشوقه هاي مينياتوري حرف مي زد كه دست شان بزني پر پر مي شدند- بوف كور آبستن اين نوع نگاه است- البته در به وجود آمدن اين وضعيت انقلاب نيز نقشي عظيم و بزرگ دارد.
حالا روشنفكران هر كدام كاري دست گرفته اند كه قابل بررسي است. البته اگر وقت و حوصله باشد وارد اين وادي مي شوم كه ريشه ي اين لغت از كجا آمده كه اين امر مستلزم مطالعه و تحقيق عميق دارد.
آن ها كه رفتند به جز فحش دادن به رژيم انقلابي جمهوري اسلامي ايران كار ديگري از دست شان نمي آيد چرا كه دست شان كوتاست و خرما (قدرت) بر نخيل. و حالا به جايگاهي رسيده اند كه بايد مي رسيدند يعني آرشيو شدن براي روز مبادا.
و اما هنرمندان:
يا در لايه هاي زيرين دنبال اسرار فرهنگي مي گردند كه اخيرا در ادبيات با ارجاع به متون كهن به دنبال عرضه كردن خويش به عنوان نويسنده ي چند صدايي هستند كه به جلوه هاي ادبيات گذشته نظر دارند يا چنان بي ريشه اند كه در خلا مي نويسند. سقف آسمان شكافته شده و شخصيت و آدم هاي آثار آنان افتاده اند روي اين خاك. انگار نه انگار جايي كه آن ها در آن به سر مي برند داراي شرايط اجتماعي، فرهنگي و سياسي به خصوص است. يا اين شرايط اطراف آن ها وجود ندارد يا چنان قدرت مند بوده اند كه تأثيري بر ايشان نگذاشته.
و اما عده ي ديگر يا از فجاياع كهنه شده ي ملل ديگر مي نويسند يا به در مي گويند تا ديوار بشنود. مثلا به يهوديت مي تازند تا بتوانند پنبه ي اسلام را بزنند كه اين ها همه ناشي از خفقان و گذشته ي ماست. مملكتي كه دهان شاعرش را مي دوزند و شعار مردم اين است كه :« يك لقمه نان باشد اصلا فرق نمي كند كجا به كجاست» بهتر از اين نمي شود.
تمام بدبختي ما از همين مردم ناشي شده. مردماني كه به جاي فكر كردن و تنها فكر كردن به اخبار خوشحال هستند از اين كه در اين جهان عظيم اطلاعات او مي داند كه چند تا دختر را به زور دزديده اند يا چند تا ماشين را با قمه از زير پاي راننده كش رفته اند و در اين ميان فكر كردن به اين كه :« چه چيزي اين ها را پديد آورده.» وجود ندارد كه تقصير اين ها همه بر گردن خود مردم و كرگدن هايي ست كه تنها براي نشر، امرار معاش و سرشناس شدن و فهميده جلوه كردن پوست كلفت كرده اند.

 

در باب شوريده گی

بارها شده كه انسان در خور وضعيت و موقعيتي كه دارد از واژگان گوناگون استفاده مي كند و اين امر در جاهاي ناشي از سعي در ايجاد وجهه پيش نظر ديگران است. شايد شنيدن واژه اي هم چون شوريدگي ذهن را به جاهاي خاصي ببرد. همان جايي كه خيلي دوست دارند با نسبت دادن شوريده گي به خود ذهن مخاطبشان به آن جا برود.
من هم مي گويم دوست دارم به كجا برود.
يكي از مهم ترين وسيله ها براي سر درون زبان است كه هر كس زبان مخصوص به خودش را دارد و دايره ي واژگاني او چيزي ست متفاوت از دايره ي واژگاني ديگران.
مولوي مي گويد:
هر كسي را اصطلاحي داده ايم.
از حضور زبان در زندگي انسان ها مي گويد. اگر يك نفر از راه برسد و به من بتوپد كه حالا در اين متن چرا اين طور مي نويسي من تنها جوابي كه دارم اين است كه: زبانم اين شده، ديگر اين شده ام. نه اين كه قصد متن آرايي داشته باشم، نه! اصلا من اين شده ام. بارها شده كه هنگام حرف زدن معمولي هم از صفات و قيدهاي مكتوب استفاده مي كنم. مثلا يك بار با كسي حرف مي زدم نمي دانم بايد چه به كار مي بردم كه يك دفعه اي گفتم:« در عدم حضور سپهر.» يعني وقتي سپهر نيست يا وقتي كه نباشد.
اما مفهوم زبان در ذهن من چيز ديگري است و بايد بگويم كه خيلي كم اتفاق افتاده كتابي در زمينه ي زبان شناسي بخوانم اما معناي زبان را مي دانم.
زبان همان حرف زدن هاي مدام و داشتن قدرت بيان آن چيزي است كه در درون مي گذرد. يا سرفه اي عمدي در ميان كلام يا نگاهي با لبخند. شايد هم دست لرزان پيري كه بر شانه ات مي نشيند.
گفت كه ما هم مثل ترياكي ها و الكلي ها دور هم جمع بشويم و من در جواب گفتم كه دعواي مان مي شود. وقتي كسي ضمير «ما» استفاده مي كند و خودش را يا خودمان را از ديگران جدا مي كند من مي روم توي فكر كه «ما» كه هستيم؟ كه هستيم كه با بودن دوستان بي شمار با دشمنان كميابي مي نشينيم كه هيچ چيزي از آن چه در ذهن دارند را نمي پذيريم. اما اين را مي پذيريم كه زبان دارد. كه آن پرسش هاي بنيادين را پاسخ گفته و اصل هاي موجود در ذهنش پشتوانه اي عظيم دارد. حتي اگر كثيف ترين ها در آن ذهن جمع شده باشند.
اما آن كسي را هم كه در حيرت جهان مانده و مي خواهد كاري اساسي كند را هم دوست دارم. كاري اساسي مثل: اعتراض، پيشنهاد و شايد بدعت گذاري. اما جايي از كارش مي لنگد. زبانش را نيافته. اگر برگي باشد و كاغذي فكر مي كند بايد ناله ها سر دهد و از بد روزگار بگويد: از فرار دختران و فقر مردمان و شايد از اين كه: « اين جهان اين همه جا دارد يكي حتما بايد بيايد كنار دست من بشاشد؟» و اين را براي خود فاجعه اي عظيم بداند بدون علم بر اين كه يكي از زيبايي هاي جهان ديدن كودكي ست كه دارد به طرز عجيبي به تو كه لپش را گرفته اي و پيچانده اي و عاجز است از اين كه آن شلوار سنگين شده از خيسي را پنهان كند و آخر سر براي اين كه خشمت بر نيايد مي خندد. چه خنده ي شيريني. اين هم زبان كودك.
اما براي حرف هاي بزرگ نياز به زبان بزرگ است كه اين زبان را نه كرگدن ها كه بسياري از مردم كوچه و بازار دارند. شايد عجيب باشد كه خيلي از بزرگان را در عصر و زمان خويش ديوانه، شوريده و ژنده پوش معرفي كرده اند. اين معرفي شايد جنبه هاي استعاره اي داشته باشد به اين معني كه بايد ديوانه شد تا جهان معنا را يافت كه اين جهان معنا جهاني ست نا گفتني كه هر كس در خور وضعيت خود مي گويد:« ديدمش!»
براي هر كس معنايي دارد كه براي من معناي مذهبي ندارد اما عرفاني دارد. عرفاني اي كه به هيچ كس وصل نيست اما به چيزهايي ربط معنوي دارد يعني بازتاب هاي پياپي آن چيزهاست كه اين جهان را پديد آورده.
و اما استعاره ي ديگر اين كه خيلي چيزهايت را مي گيرد يا خود بايد رها كني و پيش بروي تا جايي كه مي بيني در ديد ديگران طوري جلوه كرده اي كه در قاموس و مانفيست آن ها بايد سنگ بخوري چون چيزي مي بيني كه آن ها عقل شان هم به آن جا نمي رسد چه رسد به اين ببينند و تنها به دليل اين كه آن ها چيزي را با مفهوم فطرت دارند كه ازلي ست و همين است كه است و نمي شود چيزي را در آن تغيير داد به تو مي تازند كه چالش هاي اضافي داري؟ و شوريده را سنگ مي زنند و طرد مي كنند تا در خلوت مطلق و انزوايش زخم را مرهم بگذارد تا شورشي ديگر بر پا كند.
عده ي اين ديوانه گان و شوريده گان كم است و انگشت شمار و آن هايي كه بزرگ شده اند يا از شيوايي كلام بوده يا قدرت شايد هم زيبايي صورت. اما شوريده گان چيزي ندارند جز آن چه در دل دارند و در سر.
مولانا هم مي گفت:
عقل و دل و انديشه را از بيخ و بن سوزيده ام
و حالا ديوانه اي مي شود كه عده اي اعتقاد دارند بايد پايش را ببندند كه در جواب مي گويد:
ديوانه دل است بند بر پاش چه سود؟

 

قيامت اطلاعات

يک آدم با خصوصيات من گاهی با شنيدن حرفی با حديثی کماکان بهتش می زند و به دنبال شنيدن آن مسئله بعيد نيست به بيابان بزند و دوره بيافتد برای کشف و گرفتن جواب.
از ديروز که اصطلاح را از آن بزرگ وار در هنگام سخنرانی شنيدم اين طور شده ام و همين طور مثل معده که عجيب پس از خوردن شلغم به کار کردن می افتد ذهن من هم اين حالت را پيدا کرده. البته اين وضعيت را خيلی وقت می شود پيدا کرده ام مخصوصا از آن هنگامی که برای نامزدم دائم انشا می نويسم. در زمينه ی درس معارف که بايد می نوشتم:
«نقش فن آوري و تكنولوژي در تربيت ديني جوانان(مثبت يا منفي)»
و در زمينه ی ادبيات فارسی و نگارش بايد زندگی روزمره ی يک انسان در امروز را می نوشتم و هم چنين درباره ی اين که بايد چه کار کنيم تا تمدن ايرانی در امروزه به حد اعلا برسد و از اين گونه حرف ها که تنها قسمت امروزه اش نظر مرا به خود بسيار جلب می کند اين که مگر امروز چه اتفاقی افتاده و امروز چه فرقی با ديروزها دارد؟
هر امروزی مثل امروزهای گذشته که حالا تبديل به ديروزهای خاک خورده شده دارای چيزهايی است که انسان به تازگی با آن روبرو می شود(البته انسان در سير رشد خودش همواره با چيزهای جديد روبرو می شود اعم از: تفکيک جنسيت؛ مفاهيمی مثل تولد و مرگ و...)
و اما امروز. امروز شايد يکی از اساسی ترين چيزها همين مسئله ی دهکده ی جهانی و به عبارتی جهانی شدن است که يکی از مصالح آن اينترنت است و ماهواره که برخی از متحجرين به ديدی منفی و مشکوک به آن نگاه می کنند. برخی ساخته ی دست آمريکا و استثمار می دانند و برخی...
اما وقتی تو هفته ای حداقل يک بار يا دو بار را در مرکز کامپيوتر دانشگاه شيراز سپری کنی و رفت و آمد ها را و ولع ورود به جهان کامپيوتر و اينترنت را ببينی ديگر اين بحث خنده دار است چون آن کس که دارد فکر می کند به اين که اینترنت به چه درد یک مستخدم می خورد يا چرا فلان کارگر دارد زحمت می کشد تا يک کامپوتر قسطی بخرد و واقعا به چه کارش می خورد اين انسان احتمالا بويی از آزادی نبرده.
قيامت باشد يا انقلاب؛ تحول باشد يا هر چيز ديگری بالاخره راه خودش را پيدا می کند و جايی را که بايد داشته باشد به دست می آورد. زمانی برادری کوچه پس کوچه های شهر را می پيمود تا خودش را به خانه ی عمه اش برساند و تلويزيون تماشا کند اما آن برادر حالا با گذشت سی سال از آن دوران فقط در حدی که می خواهد و می تواند تلويزيون تماشا می کند. ممکن بود کسی؛ پيری يا شخصی در آن زمان بگويد ذهن بچه با اين چيزها خراب می شود يا دکتری می گفت عقيم می شود يا مغزش زير و رو می شود اما آيا کسی هست که به همان اندازه به
تلويزيون مثلا نشانه برود و پنبه اش را بزند؟ که حالا اين روشنفکر از پشت آن تريبون اين طور پنبه ی اينترنت را می زند و ضد تفکرش می داند. تا کجا و چه زمانی بايد اين طور جبهه گيری کنيم و به بعد به ناچار و از روی نياز به جمعی که سال ها قبل از ما شروع کرده اند بپيونديم خدايمان می داند!!!

 

سه کرگدن و يک دهان پنهان

نگاهشان مي كردم و اين همه بزرگي و بزرگ نمايي برايم عجيب بود. نمي دانم چه بر سرم آمده كه اين طور شده ام. خوف دارم؛ مي ترسم؛ از همه؛ از آن هايي كه حرفه اي شده اند و در يك وادي بزرگ و شيخ اند.
نشسته بودند پشت آن ميز و داشتند از ادبيات داستاني مي گفتند و همه را تكفير مي كردند: حتي وبلاگ نويس ها را ، حتي بمباران يا به گفته ي يكي شان قيامت اطلاعات را كه آن يكي مي گفت هر كس وبلاگي را دست گرفته و دارد به ديگران فحش مي دهد. اما من اهل فحش دادن نيستم. اهل بدگويي هم نيستم اما از اين همه جهل گمشده پشت چهره هاي دود خورده؛ افسرده و جدي مي ترسم. از اين همه نيرنگ و ريا كه جايي مي گويم:
هر حرفه اي يك رياي مخصوص به خودش دارد.
اما يادم نمي رود وقتي را كه دوست داشتم من هم مثل يكي از اين ها بشوم اما حالا مي بينم اين ها خيلي پوست كلفت تر و حرفه اي تر از اين حرف ها هستند كه من هم روزي مثل اين ها بشوم. كرگدن به دليل اين كه پوست كلفت اند و مانند ديگر حيوانات شاخ دارند و مي توانند بزنند با آن سر قئي اشان پرت ات كنند يك جايي كه نمي داني كجاست؟ چرا اين جا افتاده اي و اين كاري ست كه افسران هيتلر هم كردند و كسان ديگر هم كردند همان كساني كه حالا يكي از اين سه كرگدن توي داستانش جار مي زند جنگي را شروع كرده بوديد تمام شده، خيلي وقت است تمام شده.
اين كه اين طور نثري مي نويسم از اثرات سپري شدن با شبي است كه همه چيزش نو و تازه است اما اينترنت گريز است و چيزهاي جديد را ظاهرا نمي بيند شايد به اين دليل كه در اين شلوغ بازار ديگر كسي توي چشم نمي آيد كه جلويشان كتابش را بگيريم و بگوييم:
استاد يك امضاي يادگاري لطف مي كنيد؟
من اين متن مفخم را به دوستي تقديم مي كنم كه مي خواست گزارشي از اين جلسه را در سايت يا وبلاگي منتشر كند و دنبال عكس اين سه كرگدن مي گشت كه اميدوارم به دستش برسد و در پايان آرزو مي كنم در مقابل كرگدن هايي اين چنين دهان هاي پنهاني وجود داشته باشد كه شب خود را نمايان كنند.

 

 

 

من و برادر رياضی دان


راستش اين روزها روز امتحان و درس خواندن است و من همچنان ذهنم پيش يک يار ديگر است. اين روزها به طرز عجيبی ذهنم مشغول رمانم (صندلی تک) است و دغدغه های خاص خودم را دارم که آخر می خواهم به کجا بروم؟ به کجا بروم با اين همه آدم که بلا استثنا ما به ازا بيرونی دارند. با اين اردشير که دارد به ريشم می خندد و نمی گذارد به کار و زندگی ام برسم. با شبدر که حالا نشسته روبروی اردشير و با اخم دارد نسکافه می خورد و قرار است در رمان بعدی ام بيايد و نقش اول را به عهده بگيرد.
من از تاتر شروع کردم. سال اول دبيرستان بودم و دوست داشتم ببينم در پشت آن پارچه های سياه چه می گذرد. وقتی بازيگری با شکم پاره وارد صحنه می شود چطور يک دفعه ای با دست زدن و تشويق زنده می شود.
ديدم و ديگر تمام شد. ديگر تاتر برايم جذابيت سابق را ندارد چرا که می دانم بازی ای بيش نيست. بازی ای که می دانی بازی ست.
اصلا هنر جادو يا بازی کدام يک را بگويم خوب است؟ يکی از اين هاست. هنر جادوست. محو تماشايت می کند و يک لحظه به خود می آيی که ...
هر کسی بعد از محو شدن در هنر و به خود آمدن چيزی می بيند. هر کسی. هر انسانی با هر سطحی از آگاهي(به قول محمود) و هر ظرفيتی.
داشتم به محمود می گفتم که من عمری با گاوهای مريض سر کرده ام. گفتم عمری با آدم هايی سر کرده ام که به خاطر ضعف جنسی ديوانه شده بودند و شايد به خاطر يک خود ارضايی جنسی به هنر رو آورده اند. اصلا قرار نيست من تکليف روشن کنم که چه کسی واقعا دغدغه ی هنر دارد. اصلا قرار نيست. چرا که ديگر معيارهای مطلق از زندگی من بيرون رفته اند.
همين حالا برادر رياضی دان من در msn messenger آنلاين شد و مرا باز به ياد نزديکی امان انداخت.
او با اعداد کار می کند و من با حروف. هر دو با نشانه ها و شايد قراردادها کار می کنيم. و هر دو تفکيک می کنيم. يک وقت مثلا فکر می کردم که اگر ابر باشد حتما جلوی خورشيد را می گيرد اما حالا ديگر نه اين طور فکر می کنم و نه برعکس اش. همانطور فکر می کنم که ديده ام و بايد باشد.
ابتدا يک موقعيت را در نظر می گيرم. سپس در دل آن موقعيت يک جواب را مدنظر می گيرم که يا مثبت است يا منفی و حالا بسته به مثبت يا منفی من با آن موقعيت اصلی سه موقعيت را دارم که موقعيت های منفی و مثبت (يا درست يا غلط) در هر حال دو موقعيت زير مجموعه موقعيت اصلی يا اين طرفی ست يا آن طرفی(سياه يا سفيد) و باز سفيدی چندين زير مجموعه دارد و سياهی چندين زير مجموعه و همين طور مثبت چندين زير مجموعه و منفی هم چندين.
می بينيد چطور دارم نگاه می کنم؟ همين نوع نگاه باعث گستردگی کارم شده و گاهی پراکندگی که البته به خاطر دگم بودن بيش از حد می توانم از پراکندگی جلوگيری کنم و گستردگی انتخاب خودم بوده و دوست دارم بيشتر گسترده شود.
حالا؛ همين حالا به برادرم می گويم اين صفحه را بخواند و درباره ی وجه تشابه ما دو تا نظر بدهد(البته با شناختی که از او دارم نظرش منفی است و می گويد خدا نکند من و تو مثل هم باشيم.)
اما برادر عزيز؛ عزيز آقا به طور کلی آيا نوع استدلال های من نسبت به پديده های جهان شبيه به رياضی دان ها نيست؟ و آيا اين که من با حروفی مثل (الف؛سين؛ جيم و...) کار می کنم و تو با زيگما؛ لاندا؛ پی و اعداد حقيقی؛ حسابی و... کار می کنی يک وجه تشابه نيست؟
همين حالا که داريم در ميسينجر با هم چت می کنيم يک استدلال شبيه به همان استدلال های خودم را تحويلم دادی که: (اگر زندگی برايت بد بود اراجيف نمی نوشتی.)
حالا من برايت تحليل می کنم:
۱- زندگی حتما برايم خوب است که می نويسم. درباره اش می نويسم.
۲- می نويسم چون زندگی را دوست دارم که اگر دوست نداشتم به جای نوشتن خودکشی می کردم.
و در پايان حيات من به نوشتن بستگی دارد. شايد حيات و زنده بودن تو هم به رياضی بستگی دارد. پس پای هم پير بشويد و ما هم پای هم پير بشويم!!!

 


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

«لو كنا نسمع او نعقل ما كنا من اصحاب السعير».

در طريق الى الله اسبابى لازم است كه هر يك از آن‏ها مى‏تواندما را در رسيدن به مقام قرب الهى سرعت‏بخشد.يكى از آن اسباب، داشتن قلب سليم است، قلبى كه آلوده گناه‏نشده و جايگاه فضائل اخلاقى و انوار معنوى باشد. قلب پاك‏انسانى در اثر ارتكاب گناه، سياه شده و اين سياهى روز به روزافزايش يافته آن قلب را به تباهى مى‏كشاند، اگر ما مراقب‏قلبمان نباشيم، ممكن است در اثر زيادى گناهان، روح ما مسخ ودگرگون شده از آن حالت فطرت پاك الهى به قلبى منحرف مبدل شود. در روايات آمده است كه:اگر ما يك گناه انجام دهيم لكه سياهى بر قلب مى‏نشيند كه اگرتوبه كنيم و از آن گناه پشيمان شويم آن لكه پاك مى‏شود، ولى‏اگر اصرار بر گناه داشته باشيم، آن لكه زياد و زيادتر شده تاتمام قلب را فرا مى‏گيرد، آن گاه انسان ديگر روى سعادت رانخواهد ديد. قلبى كه تمام فضاى آن را گناه پركرده باشد، خدابر آن مهر مى‏زند. ختم الله على قلوبهم انسان وقتى زنده است كه‏داراى قلب سليم باشد وگرنه مرده‏اى است كه در ميان زندگان حركت‏مى‏كند. انسان در روز قيامت افسوس مى‏خورد كه چرا به كلام الهى‏بى‏اعتنا بوده به آن عمل نكرده است و با حالت پشيمانى شديدمى‏گويد اگر به دستورات خدا گوش داده بودم و راهنمايى عقل رامى‏پذيرفتم به چنين عذاب دردناكى گرفتار نمى‏شدم. آرى، آن هايى كه واقعا زنده‏اند در ميان خاك‏اند. مضمون روايت‏از امير المؤمنين است كه فرمود: بعضى در اين عالم زنده‏اند ولواين كه بدنشان در اين عالم نباشد، برخى هم در اين عالم‏مرده‏اند هرچند كه در ميان مردم مى‏روند، مى‏خورند و مى‏آشامند.قلب انسان به ذكر الهى زنده است اگر انسان به ياد خدا باشداين ذكر راه سعادت را به ما نشان مى‏دهد.خدا در قرآن مى‏فرمايد: « ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من‏الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون‏»(اعراف (۷) آيه ۲۰۱) آن‏هايى كه‏اهل تقوايند پرهيزكارند، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام‏مى‏دانند، شيطان به دنبالشان مى‏آيد و آنان را طواف مى‏كند. كناردل انسان مى‏نشيند، دور مى‏زند تا او را از صراط مستقيم منحرف‏كند. «مسهم‏»; يعنى تماس مى‏گيرد. «طائف من الشيطان‏»; يعنى‏طواف‏كنندگان شيطانى. اما كسانى كه بيدارند و با خدا ارتباطدارند، يك دفعه به ياد خدا مى‏افتند:آه شيطان آمد، شيطان حسد، كبر، خودبينى، زراندوزى، فريب،خدعه، فحشا و منكرات. اين شيطان، دور دل انسان پشت‏سر هم گردش‏مى‏كند، اما مردان خدا به دهان اين شياطين مشت مى‏زنند، دهان‏شيطان‏ها را خرد مى‏كنند. خدا در قرآن مى‏فرمايد: «و الذين اذافعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم ومن يغفر الذنوب الا الله‏». (آل عمران (۳) آيه ۱۳۵) وقتى شماكنار قبر پيغمبر رسيدى در زيارت‏نامه پيغمبر مى‏خوانى، در دوجاى زيارت‏نامه، هم در روضه پيغمبر، هم در كنار قبر پيغمبر، درآن زيارت‏نامه اين آيه شريفه گنجانده شده است. در آن محل،ستونى است‏به نام توبه، آن جا كه مى‏رسى مستحب است دو ركعت‏نماز بخوانى و اين زيارت را هم قبل از نماز بخوانى. در زيارت‏بعد از آن كه به پيامبر و آل پيامبر(ص) سلام مى‏دهى و از آن‏هاتجليل مى‏نمايى، مى‏گويى: اى رسول خدا(ص) شما چه كرده‏ايد و من‏از راه دور به زيارت آمده‏ام، به اميد آمده‏ام، اين آيه در آن‏جا آمده: آن‏هايى كه «فعلوا فاحشة‏» كار زشتى در اين دنياانجام داده‏اند، عمل نادرستى كرده‏اند معصيت‏كارند، اين آقاى‏معصيت‏كار يك مرتبه توجه مى‏كند «فاستغفروا لذنوبهم‏» خدايا!توبه مى‏كنم «ذكروا الله‏» به ياد خدا مى‏افتد، خدا هم گناهش‏را مى‏آمرزد، از سر تقصيرش مى‏گذرد. اين آيه دو شان نزول دارد: ۱- خرمافروشى درب مغازه‏اش نشسته بود. خانمى آمد خرما بخرد،آقاى خرمافروش زير چشم نگاهى به او كرد و فريفته‏اش شد، خانم‏گفت: خرما مى‏خواهم. خرمافروش گفت: اين خرماها گرد و غبارگرفته، در انبار خرماى بهترى دارم. آقا جلو افتاد و خانم به‏دنبالش وارد انبار شد. داخل انبار كه شدند، آن مرد در را بست‏و به طرف اين خانم دست‏درازى كرد. خانم يك توجهى كرد و گفت:اى برادر، خيال مى‏كنى در اين انبار خلوت و خالى كسى نيست مارا ببيند، نمى‏دانى اين عمل زشت تو فرداى قيامت‏حساب و كتاب‏دارد؟ آن زن با اين سخنان مرد را به لرزه انداخت. زن از انبارخارج شد. اين مرد سر به بيابان گذاشت، و مدت چهل شبانه روزاشك مى‏ريخت، نعره مى‏زد، خدايا! لغزيدم، پشيمانم. خدا از سرتقصيرم بگذر. به پيامبر (ص) خطاب شد اى رسول ما! اين بنده ما واقعا توبه‏خالصانه و نصوح كرده است. توبه‏اش را قبول كرديم، كسى را به‏دنبال او بفرست تا به اجتماع مسلمانان برگردد. سلمان و مقدادسراغ او رفتند و به او بشارت قبولى توبه دادند و گفتند: حضرت‏ما را به دنبالت فرستاده است. گفت: من اين طورى نمى‏آيم، بايدكتف‏هاى مرا ببنديد، من شرمنده‏ام، بايد دست‏بسته و سرافكنده‏بروم. دست‏هاى او را بستند و خدمت پيامبر (ص) آوردند. حضرت‏فرمود:دست‏هاى او را باز كنيد. اى جوان! خدا توبه‏ات را قبول كرده واين آيه در شان شما نازل شده است: «و من يغفر الذنوب الاالله‏». خدا كسى را كه از گناه خود توبه كند و پشيمان شود، دوست دارد.اگر با زبان حال و تضرع بگويى: «اللهم اغفر لي الذنوب التي‏تنزل البلاء» خدا قبول مى‏كند و مى‏آمرزد. گاهى گناه بنده و شماسبب مى‏شود بلا نازل شود. صاعقه، زمين‏لرزه، قحطى، به جان هم‏افتادن بلا است. گاهى هم ما دعا مى‏كنيم، ولى دعاها در اثرگناهان ما حبس مى‏شود، بالا نمى‏رود هر چه بگوييم يا رب، به سرما مى‏زنند. بارها از گويندگان مذهبى شنيده‏ايد كه نمازى كه‏خوانده مى‏شود، اگر با شرايط كامل باشد صعود كرده و بالا مى‏رود،اين نماز نور دارد. ولى اگر نماز كامل نباشد، بالا نمى‏رود و آن‏را برگردانده به سر انسان مى‏زنند. اين نماز مى‏گويد: «ضيعتنى;مرا ضايع كردى‏».نماز كامل در روز قيامت‏سبب سرافرازى انسان مى‏شود و مانندتاجى بالاى سر او قرار مى‏گيرد. يكى از اسماى قيامت «يوم التناد» است. «و انذرهم يوم‏التناد». در روايات آمده است كه: فرداى قيامت، سيصد گروه‏دسته دسته مى‏آيند و يك گروه، يك سر و گردن از ديگران بالاتر ونورانى‏ترند، آن‏ها كيانند؟ آن‏ها دوستداران اهل بيت (ع) و امام‏حسين (ع) هستند. ۲- توبه «ابو لبابه‏» بود كه توبه واقعى كرد. خودش را به ستون‏توبه در مدينه بست و گفت: من از اين ستون باز نمى‏شوم مگر اين‏كه رسول خدا (ص) بيايد، همين آيه نازل شد و توبه او پذيرفته شد. رسول خدا (ص) آمد و طناب‏هاى او را باز كرد. انسان مؤمن، هر آن بايد در حال توبه باشد و از افعال گذشته‏خويش نادم بوده و تصميم بگيرد در آينده هم گناهى از او سرنزند. امير المؤمنين عليه السلام نشسته بود، فردى خدمت آن حضرت‏رسيد و گفت: «استغفر الله ربي و اتوب اليه‏» حضرت فرمود:«ثكلتك امك; مادر به عزايت‏بنشيند». «ا تدرى ما معنى‏الاستغفار; اين استغفارى كه كردى معنايش را فهميدى؟ ». اين معنا خطاب به همه ما است. كم‏فروش، كم‏فروشى نكن،چپاول‏گر، چپاول‏گرى نكن، دزد، دزدى نكن، خائن، خيانت نكن،بى‏عفت، بى‏عفتى نكن، گران‏فروش، گران‏فروشى نكن، متقلب، تقلب‏نكن. گفتن «استغفر الله‏» با انجام اين كارها جور درنمى‏آيد. آيا اين كارها در روز قيامت‏حساب ندارد؟ «و انذرهم يوم‏الحسرة‏» اى رسول ما! اين مردم را بترسان از آن روزى كه حسرت‏مى‏خورند. آن‏هايى كه گناه مى‏كنند با كسانى كه به كارهاى خيرمى‏پردازند، اشك مى‏ريزند، اقامه عزاى حسينى (ع) مى‏كنند، اين دوبا هم فرق دارند. مى‏گويند آقا ما در بازار بوديم، كنار هم بوديم. آقا در ناز ونعمت‏بهشت است، حور العين در كنارش، نعمتى است كه خدا داده،آن‏جا ديگر چشم و هم‏چشمى نيست. خانم هم همين طور، در كمال‏زيبايى و رعنايى، فرداى قيامت اين زن و مرد هر دو تا بهشتى‏هستند و وارد بهشت مى‏شوند به خانم مى‏گويند : ميل دارى با اين‏شوهرت در بهشت زندگى كنى؟ به آقا مى‏گويند ميل دارى با اين‏خانمت در بهشت زندگى كنى؟ خدا به اين خانم و آقا يك زيبايى‏فوق العاده مى‏دهد كه هيچ كس ندارد، اما يك دسته ديگر آن جاحسرت مى‏خورند، اين حسرت خوردن‏ها مال آن‏جا است، ما بايد در اين‏دنيا زمينه را درست كنيم كه آن‏جا حسرت نخوريم، چطور زمينه‏درست مى‏شود؟ با ياد خدا. «تذكروا» وقتى گناه سراغ انسان مومن مى‏آيد، او متذكر مى‏شود،از خواب غفلت‏برمى‏خيزد، مواظب است كه گناه او را آلوده نكند. در روايت داريم اگر يك زن و مرد نامحرم خلوت كنند، سومى آن‏هاشيطان است و آن‏ها را به فساد و تباهى مى‏كشاند، لذا بايد مراقب‏نفس اماره و شيطان باشيم. خدا در قرآن مى‏فرمايد: «لا تجزي نفس عن نفس شيئا» آن روز پول،پارتى و رشوه به درد نمى‏خورد. «لا يقبل منها شفاعة و لا يؤخذمنها عدل و لا هم ينصرون‏» كسى نيست‏به داد انسان برسد، آن روزرا به ياد بياوريد. هر كس در هر جايى هست كلام خدا را بشنود. «و الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا» خدا را به‏ياد مى‏آورند مى‏گويند آقا اشتباه كرديم، توبه كرديم. وقتى اين‏آيه نازل شد، شيطان تمام بچه شيطان‏ها را جمع كرد. وقتى جمع‏شدند گفتند: آقابزرگ چه فرمايشى داريد؟ گفت: كمرم شكست، صورتم‏سياه شد، بى‏چاره شدم، يك آيه نازل شده كه هر چه ما تلاش كنيم،زحمت‏بكشيم كه بنده‏اى را از خدا جدا كنيم و او را به راه فسادبكشانيم، او بعد از گناه توبه مى‏كند، وقتى توبه كرد خدا توبه‏او را قبول مى‏كند، توبه‏اش كه قبول شد زحمت ما به هدر مى‏رود.راهى را پيشنهاد كنيد كه بتوانيم جلوى اين آيه بايستيم. هركدام از اين بچه شيطان‏ها يك پيشنهادى دادند. يكى گفت: مااين‏ها را به طرف شهوت مى‏بريم. گفت: اين راه فايده ندارد. دومى‏گفت‏به طرف مال ، منال، مقام و رياست مى‏بريم. گفت: اين هم‏فايده ندارد. هر كدام چيزى گفتند. آخر الامر الخناس بلند شد و گفت: «انالها» من جلوى اين آيه را مى ‏گيرم. هرگاه اين بنده خواست توبه‏كند، مى‏گويم حالا زود است و نمى‏گذاريم موفق به توبه بشود. اى‏بشر بيدار باش، تمام شياطين در كمين هستند تو را از مسير اسلام،قرآن و رهبرى جدا كنند مواظب باش كلاه سرت نرود.

 


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

اشاره

گذشت كه: توبه در عرفان، جايگاهى بلند و ارزشى والا دارد و براى‏اينكه سالك به حق واصل شود بايد مقاماتى را طى كند كه نخستين‏آنها توبه است.

سخنان چهره‏هاى برجسته عرفان اسلامى در تعريف حقيقت‏توبه نقل شد و اينك قسمت دوم آن مقال را پى مى‏گيريم

حقيقت توبه

حقيقت توبه چيست؟ آنچه تحت اين عنوان نخستين گام سالك‏راه حق است ماهيتش از چه قرار است؟ آيا همان تعاريف پيشين‏تعريفهايى از واقعيت توبه است؟ بى‏گمان چنين نيست اين‏تعريفها، همان‏طور كه محيى‏الدين مى‏فرمايد، حد واقعى نيست‏بلكه جان مطلب چيز ديگرى است و آن اين‏كه:

هنگامى كه انسان متوجه مى‏شود كه غفلتها و گناهها حجابى‏ميان او و محبوبش ايجاده كرده كه نمى‏تواند به او نزديك شود وبه سويش حركت كند; وقتى متذكر مى‏گردد كه ظلمت‏بار گناه ولغزش بر دل و جانش آن چنان سايه افكنده است كه هيچ پرتوى‏از نور حق بر آن نمى‏تابد و او تنگ دل و سنگ دل شده است كه‏«ويل للقاسية قلوبهم‏»، پشيمان مى‏گردد، متالم مى‏شود و اين‏آتش پشيمانى وتالم سراسر وجود، روح و جانش را فرا مى‏گيرد، شعله مى‏كشد و شعله‏هايش فروزان و فروزانتر مى‏شود واين‏شراره‏ها است كه تمامى آثار شوم، ريشه‏هاى گناه، پرده‏ها وحجابها را مى‏سوزاند و خاكستر مى‏كند و ديواره‏هاى دل آدمى راهمانند تنورى داغ كه شراره‏هاى آتش بر آن تابيده و آن را سفيدكرده‏است، آماده چسباندن خميرايمان مى‏كند و مهم اين است‏كه هيزم اين آتش ندامت ريشه‏ها، شاخه‏ها و برگهاى گناه است‏كه در دل جاى خوش كرده است. خداى مى فرمايد:«الا من تاب‏و امن و عمل صالحا فاولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات و كان الله‏غفورا رحيما.» (۱)

چند ازاين الفاظ واضمار ومجاز سوز خواهم سوز،با اين سوز ساز هر آن دل راكه سوزى نيست دل نيست دل بى‏سوز غير از آب و گل نيست

در واقع توبه انقلاب است، انقلابى درونى، حركتى در جان تاآزاد گردد و به سوى حق سير كند. توضيح اين كه از ديدگاه‏عارفان، گناهان، غفلتها و... حجابهايى است كه گوهر جان رازندانى نموده است و بر آن حكومت مى‏كند و سالك بايد درنخستين گام بيدار شود، عليه اين سلطه بپاخيزد و با انقلابى ازدرون، جان را آزاد كند تا بتواند به‏سوى حق پرواز نمايد و اين‏همان توبه است و چون حجابها و پرده‏ها نسبى و تشكيكى‏است، اين معنا در همه مراتب توبه وجود دارد، چه حجاب ازظلمت‏باشد. و چه از نور، بايد انقلاب درونى و آتش ندامت‏جان را بلرزاند، متزلزلش كند و با يك دگرگونى و زير و رويى‏زمينه سير روحانى عارف را فراهم آورد. به نظر ماحقيقت توبه‏همين است و شرايط و اركانى كه براى آن ذكر شده است‏يامقدمه و يا از آثار و شرايط توبه است. جان و روح توبه همان‏سوز، درد، انقلاب درونى و آتش ندامت است. رسول خداصلوات الله عليه مى‏فرمايند:«الندم من الذنب توبة‏» (۲) و على‏عليه‏السلام مى‏فرمايد:«الندم على‏الخطيئة استغفار» (۳) و در جاى‏ديگر نيز مى‏فرمايد:«الندم احد و باز مى‏فرمايد:«الندم على الخطيئة يمنع عن معاودتها» (۵) و مى‏فرمايد «من ندم فقدتاب‏» (۶) و امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايد «كفى بالندم توبة‏» (۷) وروايات ديگرى به همين مضمون كه همگى دلالت‏بر اين داردكه‏توبه همان‏آتش ندامت جانسوزاست.بسيارى از شخصيت‏هاى‏برجسته عرفان هم، همين نظر را دارند و به‏نظر ما تعريف صحيح‏توبه در همه مراتب، همين است.

پيرهرات در كشف الاسرار مى‏گويد:

«حقيقت توبه‏پشيمانى است كه در دل پديد آيد، دردى كه ازدرون سينه سر بزند، آتش حجل در دل وى افتد آب حسرت ازديده فرو ريزد نه بينى كه شاخى از يك سرآن آتش زنى و از آن‏ديگر سر،آب قطره‏قطره مى‏چكد مصطفى صلى‏الله عليه و آله‏گفت: «من اذنب ذنبا فندم عليه فهو توبة‏» فضيل عياض به راهزنى‏معروف بود، پيوسته با صد مرد در كمين مكابره نشسته بود.شبى بر سر سنگى نماز مى‏كرد،ناگاه از كمين گاه غيب اين تير قهركه: «الم يعلم بان الله يرى‏» برجان و دل او زدند فضيل را چنان‏اسيركرد كه در نماز نعره بزد و بيفتاد و كارش بجايى رسيد كه پيرعالمى گشت.» (۸)

نجم‏الدين رازى در مرصادالعباد مى‏فرمايد:

...او برمثال جوز بود كه در وى مغزايمان بود اماپوست طلخ‏اعمال فاسده داشت ضربتى چندان برپوست دوم زنند كه حامل‏پوست اول بود و آن طفل مغز را از رحم پوست‏خلاص دهند،پوست را غذاى آتش كنند كه «كلمانضجت جلودهم‏» (۹) مغز را درپوست لطايف حق پيچند... اين صفت آن طايفه است كه در حق‏ايشان فرمود و «آخرون مرجون لامرالله امايعذبهم و امايتوب‏عليهم‏» (۱۰) و اگر فضل ربانى و تاييد آسمانى او را دريابد و پيش‏از مرگ اگر همه به‏يك نفس باشد نسيم نفخات الطاف خود به‏مشام جان او رساندتا از دل شكسته و جان خسته او اين نفس‏برآيد و از سر درد اين دوبيت‏بسرايد.

باد آمد و بوى زلف جانان آورد وآن عشق كهن ناشده ما نو كرد. اى باد تو بوى آشنايى دارى زنهار بگرد هيچ بيگانه مگرد.

در حال دردى در نهاد وى پديد آيد، آتش ندامت در خرمن‏معامله او زند تا آنچه به سالهاى فراوان دوزخ از او بخواست‏سوخت، آتش ندامت‏به يك نفس بسوزد و او را در رحم مادرهوا كه هاويه صفت‏بود بزايد كه «الندم توبه‏» (۱۱)

و شيخ شبسترى مى‏گويد:

و حقيقت توبه چيزى جز روى گرداندن و روى كردن نيست‏«حقيقت توبه آن است كه سالك راه اله را از هرچه مانع وصول‏به محبوب حقيقى است از مراتب دنيا و عقبى اعراض نموده وروى توجه به جانب حق آورد و جميع موانع صورى و معنوى‏را «فنبذوه وراء ظهورهم‏» گردانيده مطلقا نظر به غير حق نيندازد.بنياد مقام توبه قسمى دگرگونى است و آغاز زندگانى تازه‏اى‏است‏يعنى چنان است كه‏آدمى زندگانى هر روزه و عادى خويش‏را بى ارزش ببيند، كمر شوق بر ميان مى‏بندد و به راهى قدم‏مى‏نهد كه هر شبنمش صد موج آتشين است.» (۱۲)

و مولوى در مثنوى چنين گويد:

«توبه عبارتست از يك نوع انقلاب حال و تحولى در طالب‏و ابتداى حيات تازه‏اى است. براى مثال در مورد ابواسحق‏ابراهيم ادهم بلخى متوفاى (۲ - ۱۶۱) گفته شده است كه در ابتدااز امراى بلخ بوده است وشبى بر تخت آرميده بود و هاى هويى‏بر بام قصر شنيدو چون از سبب جويا شده، گفته‏اند: شترگم‏كرده‏ايم و در بام قصر مى‏جوييم. ابراهيم با تعجب پرسيد كه‏چگونه شترگم گشته را بربام قصرمن جست و جو مى‏كنيد؟مى‏گويد: تو چگونه برتخت، ملاقات خدا مى‏طلبى؟! سرانجام‏از سرتاج وتخت‏برخاست و به وادى فقر و سيرسلوك قدم نهادو در اين راه چندان كوشا وگرم سير بود كه به‏مقامات و درجات‏عالى نايل آمد مولوى‏اين داستان عرفانى رابه‏تفصيل آورده‏است:

بر سرتختى شنيد آن نيك‏نام طقطقى وهاى هويى شب ز بام گامهاى تند بربام سرا گفت‏با خود چنين زهره‏كرا؟! بانگ زد بر روزن قصراوه كه كيست؟ اين نباشد آدمى ماناپريست سرفرو كردند قومى بوالعجب ماهمى كرديم شب بهر طلب هين چه مى‏جوييد؟گفتند اشتران گفت:اشتربام بركى جست هان پس بگفتندش كه تو برتخت جاه چون‏همى جويى ملاقات اله (۱۳)

و مرحوم طبرسى در «مجمع البيان‏» ذيل آيه شريفه «الاالذين‏تابوا» مى‏فرمايد: «اى ندموا على ما قدموا» (۱۴)

ممكن است مراد غزالى دراحياءالعلوم (۱۵) و فيض درمحجة‏البيضاء (۱۶) نيز همين باشد. بدين معنى كه علم و آگاهى ازمضرات و زيانهاى گناه را مقدمه توبه و تصميم بر ترك گناه را درآينده از نتايج آن بدانند.

اما در «جامع السعادات‏» مرحوم نراقى از بعضى علما نقل‏مى‏كند كه ندامت و تالم قلبى حقيقت توبه‏است كه خود مقدورنيست گرچه تحصيل مقدماتش مقدور است. و عجيب اين‏است كه در همين صفحه‏از بعضى الاعاظم نقل مى‏كند كه ندامت‏و پشيمانى خارج از حقيقت توبه است. (۱۷) بيان مرحوم علامه‏طباطبايى در «الميزان‏» قابل بازگشت‏به همين معنى است. (۱۸) امامحيى‏الدين تصريح مى‏كند كه توبه عوام سه ركن دارد و توبه‏اهل الله همان اعتراف و دعا است، نه تصميم بر ترك گناه (۱۹) وتصريح مى‏كند كه «الندم‏توبة‏» مانند «الحج عرفة‏» هست، بله اگرمى‏فرمود: «الندم‏التوبة‏» دلالت داشت كه توبه همان ندامت‏است. (۲۰) مرحوم ميرزا جواد ملكى تبريزى در «لقاء الله‏» توبه رابه همين معنى دانسته و نمونه‏هايى براى آن ذكر كرده است. (۲۱)

فضيلت توبه

در فضيلت توبه همين بس كه توبه كننده محبوب خداوند است.«ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين‏» (۲۲) و پيامبر بزرگ اسلام‏مى‏فرمايد: «ليس شيى‏ء احب الى الله من مؤمن تائب اومؤمنة‏تائبة‏» (۲۳)

پيرهرات در فضيلت توبه مى‏گويد:

«اى جوانمرد صدهزاران ما هرويان فردوس از راه نظاره دربازار كرم منتظر ايستاده‏اند مگر عاصى‏اى از پرده عصيان بيرون‏آيد و قدم بربساط توبه نهد تا ايشان جانها و دلها را در صدق قدم‏وى برافشانند و بشارت به سمع وى رسانند كه: «وبشرالذين ان‏لهم قدم صدق عند ربهم‏» (۲۴)

شيخ نجم‏الدين در مرصادالعباد مى‏فرمايد:

«...توبه نصوح،به‏يك دم‏او را چنان‏پاك‏كندكه‏گويى هرگز بدان‏آلايش ملوث نبوده‏است.كه «التائب من‏الذنب كمن لاذنب له‏»چون در وى نصيبه دوزخ نماند، چون بر دوزخ گذر كنداز دوزخ‏فرياد برخيزد كه «جزيا مؤمن فقد اطفا نورك لهبى‏»... و نور توبه كه‏ازانوار صفت توابى است در دل تو جاى گرفت، فرياد بر دركات‏دوزخ و جود بشرى افتاد كه «جزياتائب‏» كه تواكنون محبوب‏حضرتى كه «ان‏الله يحب‏التوابين و ان‏الله يحب المتطهرين.»

گفتار و سخنان عارفان و عالمان و مربيان اخلاق در فضيلت‏توبه بسيار است و مابه همين مقدار اكتفا مى‏كنيم.

توبه برخاسته از فضل خدا است

ازديدگاه عارفان مسلمان، توبه فضل و عنايت و محبت الهى‏است، توبه هنگامى ميسور و ممكن مى‏گردد كه انسان از سوى‏حق‏تعالى مورد توجه قرار گيرد و خداى به‏او رجوع كند، وقتى‏انسان مى‏تواند به خداى باز گردد و اولين گام سفرمعنوى وسلوك مقدس الهى را بردارد كه حق‏تعالى توبه برانسان كند وبذل توجهى فرمايد. مشايخ بزرگ عرفان براين نكته اصرارورزيده‏اند.

محيى‏الدين عربى مى‏گويد:«توبه يا محبت‏خدا به انسان‏تائب آغاز مى‏شود، خداى به او محبتى مى‏كند و او توبه مى‏كندآنگاه دوباره به او محبتى مى‏كند و توبه او را مى‏پذيرد و در واقع‏توبه عبد ميان دو محبت قرار گرفته است. » (۲۵)

علامه طباطبايى - قدس‏الله سره - نيز نظرى مشابه دارد. آن‏بزرگوار مى‏فرمايد: ما بارها گفتيم كه توبه انسان محفوف به دوتوبه خدااست، بنابراين نخست اين خداوند است كه به انسان‏توفيق مى‏دهد، اسباب توبه را براى او فراهم مى‏كند تا بتواند ازبند و زنجير اسارت‏بار پليديهاى دنيا برهد و روبه سوى حق آردو آنگاه كه بنده به خدا توجه كرد وتوبه‏نمود دوباره خدا به او برمى‏گردد و غفران و عفو و بخشش را شامل او خواهد فرمود.»

بنابراين توبه بافضل و عنايت الهى شروع مى‏شود.

نجم‏الدين رازى در «مرصادالعباد» مى‏فرمايد: «اگر فضل‏ربانى و تاييد آسمانى اورا دريابد و پيش از مرگ اگر همه به يك‏نفس باشد نسيم نفحات‏الطاف خود به‏مشام جان اورساند تا ازدل شكسته و جان خسته او اين نفس برآيد و از سر درد اين‏دوبيت‏بسرايد.

باد آمد و بوى زلف جانان آورد وان عشق كهن ناشده مانوكرد اى باد تو بوى آشنايى دارى زنهار بگرد هيچ بيگانه مگرد (۲۶)

و فضيل‏عياض (۲۹) با فضل و عنايت‏خداوند آغاز شده‏است، عبدالرحمن‏بدوى در كتاب «رابعه، شهيد راه عشق‏» توبه اين عارف بزرگ‏رانيز چنين تبيين مى‏كند (۳۰) در مورد توبه نصوح هم كه‏به‏ذكر آن‏خواهيم پرداخت مولوى چنين اعتقادى دارد، مى‏فرمايد:«نصوح به نزدعارفى بزرگ رفت و از او خواست در حق وى دعاكند تا خدايش توفيق توبه دهد و دعاى آن پيرعارف بود كه‏سبب فضل الهى و توفيق توبه شد.

رفت پيش عارفى آن زشت كار گفت مارا در دعايى ياد آر سر او دانست آن آزاد مرد ليك چون حلم خدا پيدانكرد سست‏خنديد وبگفت اى بدنهاد زآنچه دانى ايزدت توبه رهاد آن‏دعاازهفت‏گردون‏درگذشت كارآن‏مسكين‏بآخرخوب گشت يك سبب‏انگيخت صنع‏ذوالجلال كه‏رهانيدش‏زنفرين‏دوبال (۳۱)

در اينجا سخن را با عبارتى كوتاه و جامع از پيرهرات(خواجه عبدالله انصارى) ختم مى‏كنيم. مى‏فرمايد:

«توبه از فضل خدااست نه استحقاق انسان‏» (۳۲) و اين مطلب‏با كتاب و سنت موافق است در بسيارى از آيات قرآن «توبه‏» به‏خدا نسبت داده شده است و علامه طباطبايى در ذيل آيه شريفه‏«انماالتوبة على الله...» مى‏فرمايد: «اين آيه درصدد بيان توبه خدابربنده يعنى توجه خدابه بنده‏اش و رجوع رحمت‏حق براواست‏نه در مورد توبه بنده...» (۳۳)

امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«التوبة حبل‏الله و مدد عنايته...» «توبه ريسمان خداوندبزرگ است و يارى و كشش عنايت و لطف اوست.» (۳۴)

شرايط توبه

درپيش گفتيم كه توبه همان آتش ندامت است كه درجان سالك‏شعله مى‏كشد و شراره‏هايش حجابها را مى‏سوزاند. امااين توبه‏شرايطى دارد كه بايد كاملا مورد توجه باشد.

علامه‏طباطبايى در ذيل آيه ۱۷و۱۸ سوره نساء مى‏فرمايد: (۳۵)

«قبول توبه دو شرط دارد:۱- اينكه گناه از روى لجاجت واستعلاء و برترى‏جويى بر خدا نباشد.۲- اينكه توبه‏قبل از موت‏و رؤيت‏سفيرمرگ باشد زيرا توبه بازگشت‏بنده به‏خداى تعالى‏است كه توجه‏خداى را بر او، در پى دارد و با ظهور نشانه‏هاى‏مرگ ديگر فرصتى براى اين نيست و منتفى به انتفاء موضوع‏است.»

فيض كاشانى در محجة‏البيضاء و غزالى در احياءالعلوم‏شرايطى را ذكركرده‏اند كه مافشرده سخن فيض را مى‏آوريم:

توبه داراى چهار شرط است:

۱- حقوق مردم را كه بنا حق ضايع كرده است، چه مالى وچه‏جانى به‏آنان برگرداندهمانطور كه مولا على عليه‏السلام‏مى‏فرمايد: «ان تؤدى الى المخلوقين حقوقهم‏» (۳۶)

۲- واجباتى راكه ترك كرده‏است قضاءنمايد على عليه‏السلام‏مى‏فرمايد: «الرابع:ان تعمدالى كل فريضة ضيعتهاتودى‏حقها.» (۳۷)

۳- با رياضت، خون و اندوه و چشانيدن درد والم طاعت، آثارلذت معصيت را از بين ببرد و به فرموده على عليه‏السلام «ان‏تذيق الجسم الم الطاعة كمااذقته حلاوة المعصية‏» (۳۸) «به بدن‏درد و سختى طاعت را بچشاند همانگونه كه شيرينى گناه راچشيده است‏»

۴- با رياضت و حزن و اندوه بايد تمام گوشتهاى بدنت را آب‏كنى تا گوشت جديدى در بدنت پيدا شود. به قول على‏عليه‏السلام :«الخامس ان تعمدالى اللحم الذى نبت على السحت‏فتذيبه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم و ينشابينهمالحم‏جديد.» (۳۹)

و خواجه عبدالله انصارى مى‏فرمايد:

«توبه نشان راه است... اول پشيمانى در دل است پس عذر برزبان پس بريدن از بدى و بدان در خبرآيد كه هركه توبه كند ورفيقان بد... شرط توبه آنست كه از همه موجودات دل برگيرد وروى در حق آرد، هرخون و گوشت كه برهفت اندام دارد به‏رياضت فرو گذارد...» (۴۰)

و در «منازل السائرين‏» مى‏فرمايد:«شرايط توبه سه چيز است:

۱- ندامت و پشيمانى ۲- اعتذار وپوزشخواهى ۳- اقلاع و بركندن.» (۴۱)

مرحوم عارف كامل حاج شيخ محمدبهارى همدانى ازشاگردان ملاحسينقلى همدانى مى‏گويد: «بدانكه لااشكال دراينكه خداوند متعال توبه را قبول مى‏فرمايد به شرط آنكه به آب‏چشم بشورى كثافات معاصى را از قلب پس از برانگيزاندن آتش‏ندم در دل و هر مقدار تاثير آتش پشيمانى در قلب بيشتر است‏اسباب اميد برتكفير ذنوب و علامت صدق است چه‏اينكه بايدحلاوت تشهيات معاصى مبدل به تلخى ندم گرددتانشانه تبدل‏سيئات برحسنات باشد آيا نشنيدى قضيه پيغمبرى از بنى‏اسرائيل اين كه سؤال نمود از حضرت بارى تعالى قبول توبه‏بنده‏اى را بعداز اينكه سالها جد و جهدى در عبادت نموده بودآن بنده. جواب آمد: قسم به عزت خودم اگرشفاعت كند در حق‏او اهل آسمانها و زمين، توبه او را قبول نخواهم كرد و حال آنكه‏حلاوت گناهى كه از آن توبه كرده در قلب اواست‏بايد گوشتهايى‏راكه از حرام گرفته بريزد كه آنها فاسد شده‏اند و گوشتهاى صحيح را هم فاسد مى‏نمايد» (۴۲) و مرحوم ميرزا جواد جوادآقا ملكى تبريزى چند مثال براى توبه جامع شرايط مى‏زند از جمله توبه بهلول نباش‏«قبركن‏»كه توبه او طورى بوده است كه همه اين شرايط را داشته است. (۴۳)


پى‏نوشتها:

۱. فرقان:۲۵

۲. محمدتقى مجلسى (علامه)بحارالانوار، (تهران، دارالكتاب الاسلاميه، ۱۳۶۳) چ سوم، ج ۷۷، ص ۱۵۹

۳. علامه نورى، مستدرك‏الوسايل،(بيروت، مؤسسه آل‏البيت، ۱۴۰۸ ه) چاپ دوم، ج ۲، ص ۱۱۸

۵ و ۴. همان

۶. همان، ص ۳۴۶

۷. از جمله «الندم احدالتوبتين‏» و «كفى بالندم توبة‏» و «والندم من الذنب يمنع عن معاودته‏» رجوع شود به: مجلسى، پيشين، ج ۷۷، ص ۲۰، ۶

۸. عبدالله انصارى، كشف الاسرار، ج ۴، ص ۹۷

۹. نساء: ۵۵

۱۰. توبه: ۱۰۷

۱۱. نجم‏الدين رازى، مرصادالعباد،ص ۶ - ۳۵۵

۱۲. محمود شبسترى،مجموعه‏آثار(تهران،كتابخانه طهورى،۱۳۶۵)،ص‏۲۶

۱۳. جلال‏الدين رومى، مثنوى،(تهران،انتشارات مدنى،طبع نيلكون،چ دوم، ۱۳۶۲) جلد دوم، دفتر چهارم، ص ۸ - ۳۲۷

۱۴. مجلسى، پيشين، ج ۶، ص ۱۴

۱۵. غزالى، احياءالعلوم، ج‏۴، ص ۶

۱۶. فيض كاشانى، محجة‏البيضاء،ج ۲، ص ۴

۱۷. محمد مهدى نراقى، جامع‏السعادات، (تهران،مكتبة داورى،۱۳۸۳)ج ۳، ص ۲ - ۵۱

۱۸. محمد حسين طباطبايى(علامه)،الميزان، (قم، موسسه مطبوعاتى اسماعيليان، ۱۳۹۴ هق) ج ۴، ص ۲۳۷

۱۹. محيى‏الدين،ابن عربى، الفتوحات‏المكيه،(بيروت، داراحياءالتراث العربى، بى‏تا) ج ۲،ص ۱۴۲

۲۰. همان، ص ۱۴۳

۲۱. ميرزا جواد ملكى، لقاءالله،باتعليق سيد احمد فهرى (تهران:نهضت زنان مسلمان، ۱۳۶۰)، ص ۵۹

۲۲. بقره:۲۲۲

۲۳. مجلسى، پيشين،ج ۶،ص ۲۱

راهم فاسد مى‏نمايد»۴۲ و مرحوم ميرزا جوادآقا ملكى تبريزى‏چند مثال براى توبه جامع شرايط مى‏زند از جمله توبه بهلول‏نباش «قبركن‏» كه توبه او طورى بوده‏است كه همه اين شرايط راداشته است.۴۳

۲۴. عبدالله انصارى، پيشين، ج ۴،ص ۹۷

۲۵. نجم‏الدين رازى، پيشين،ص ۳۵۶

۲۶. محيى‏الدين ابن عربى، پيشين،ص ۱۳۹

۲۷. فريدالدين عطار نيشابورى، تذكرة‏الاولياء، (تهران:انتشارات مركزى، ۱۳۳۶) چ ۵، ص ۶۶

۲۸. همان، ص ۱۸۹ - ۱۸۸

۲۹. همان ،ص ۱۰۶

۳۰. عبدالرحمن بدوى، رابعه عدويه، ترجمه محمدتحريرچى، (تهران: انتشارات مركزى، ۱۳۳۶) چ ۵ ، ص ۱۸

۳۱. جلال‏الدين رومى، پيشين،از قول نصوح نقل مى‏كند:گفت‏بد فضل خداى دادگر ورنه ...

۳۲. عبدالله‏انصارى، پيشين، ج ۱، ص ۱۵۶

۳۳. محمد حسين طباطبايى (علامه)، پيشين، ص ۴، ص ۲۳۸

۳۴. مصباح الشريعه، ترجمه و شرح حسن مصطفوى (تهران: انجمن حكمت و فلسفه، بى‏تا) ص ۳۵۲

۳۵- انما التوبة على الله للذين يعملون السوء بجهالة ثم يتوبون من قريب فاولئك يتوب الله عليهم و كان الله عليما حكيما. و ليست التوبة للذين يعملون السيئات حتى اذا حضراحدهم الموت قال انى تبت الان و لا الذين يموتون و هم كفار اولئك اعتدنا لهم عذابا اليما. (نساء: ۱۴، ۱۷، ۱۸) روايت‏هاى متعددى بر اين مضمون دلالت دارد كه كلينى در كافى،۲، ص ۴۴۰ و مجلسى در بحار، ج ۶- ۱۹ - ۱۸ و ۲۳ نقل فرموده‏اند.

۳۹ و۳۸ و۳۷ و۳۶. نهج‏البلاغه، صبحى صالح، باب‏المختار من‏الحكم; حكمت ۴۱۷ (قم: مركزالبحوث الاسلاميه، ۱۳۹۵ ه)، ص ۲۴۹

۴۰. عبدالله انصارى، پيشين، ج ۲، ص ۲-۴۵۱

۴۱. عبدالله انصارى، منازل السائرين، ترجمه روان فرهادى، انتشارات مولى، ۱۳۶۱، ص ۲۸ و ۲۹

۴۲. ميرزا جواد ملكى تبريزى، پيشين، ص ۶۱ الى ۵۹

۴۳. همان، ص ۶۹ الى ۸۸

 


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط جعفر

ده درصد دلم تنگه، بيست درصد يادتم، سي درصد ميخوامت، چهل درصد بيقرارم، پنجاه درصد دل نگرانم، شصت درصد حواسم بهته، هفتاد درصد ديوونتم، هشتاد درصد نوكرتم، نود درصد دوست دارم، صد درصد سر كاري!
توي بركه قلبم تو تنها قورباغه‌اي!

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟

برای عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !.........
گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !..............
گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !.............
او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!!
فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:
" ديوانه باران نديده !! "

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند

لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...

 

 

يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند .

يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است

عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است .

عشق و دوست داشتن از پی هم می آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمی کنند.

عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است.

عشق نور است که هرچه را در مسیرش قرار بگیرد - از جمله قلب ها را - از خود روشن می سازد. (باربارا دی آنجلیس)

عشق همانند مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند. (باربارا دی آنجلیس)

آنان که از خود عشق ساطع می کنند با عشق زندگی می کنند و با عشق نیز نفس می کشند ، دیگران را به سمت خود می کشانند. (باربارا دی آنجلیس)

 عاشق هر که هستید ، با وفاداری به او عشق بورزید. (باربارا دی آنجلیس)

تنها با عشق میان دلهای شماست که عشق میان شما عمق و استحکام واقعی خود را نشان خواهد داد. (باربارا دی آنجلیس)

ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است . (آلبرت کامو)

اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. (مارکز)

شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید. (کیم وو چونگ)

عشق، افسر زندگی و سعادت جاودانی است. (گوته)

 

اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
اين مدعيان در طلبش بي خبرانند كان را كه خبر شد خبري باز نيامد

خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند

عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

محبت را به هيچ چيز تشبيه نتوان كرد زيرا كه هيچ چيز دقيق تر و لطيف تر از محبت نيست. (سمنون محب

عشق هرگز به رنگ ترديد در نمي آيد . (بوبن)

عشق در لحظه اي پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .

اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه
نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه
نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم

بهاي عشق چيست بجز عشق ؟ (ماري لولا)

اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود می شود.

هميشه هر چيزی را که دوست داری به دست نمی آوريم پس بياييد آنچه را که به دست می آوريم دوست بداريم.

 چه خوب می شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را باهوس و حقیقت رابا واقعیت و حلال را با حرام و دنیا رابا عقبی و رحمان را با شیطان

در عزاي عشق نشسته ام و هيچ نمي گويم همه گويند كه ... هي !! فلاني عاشق است ؟؟؟

 

وقتي از كسي كينه‌اي به دل مي‌گيري در واقع دشمن را به قلب خود راه داده و براي او جايي تعيين كرده‌اي. سعي كن خانه دلت را تنها از دوستان پركني و هرگز گوشه‌اي از آن را در اختيار دشمنان نگذاري

 هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات راز نگهدارد

تو را آتش عشق اگر بسوخت مرا بين كه از پاي تا سر بسوخت. (مولوي)

قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يكي رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود. (فرانسيس كافكا) 

بگذار خيال كنم "دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم

عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد

هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه

عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم

 

چشمات وقتي زيباست كه مال اشك باشه.

اشك وقتي زيباست كه مال عشق باشه.

عشق وقتي زيباست كه مال تو باشه.

تو وقتي زيبايي كه دستت تو دماغت باشه

 

يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد

يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند!!!!. داشته باشد

 


.: Weblog Themes By Pichak :.


------------------------------------------------------


-------------
parsskin go Up
-----------------
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
-------------------- -------------------------- ---------------------
--------------------------------- -------------

.

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک